uz
Feedback
بوکوفسکی

بوکوفسکی

Kanalga Telegram’da o‘tish

محتوای ناشاد

Ko'proq ko'rsatish
355
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kunlar
-2230 kunlar
Postlar arxiv
زندگی‌ام از آغاز همین بوده، با یک دست خنجر در میان دنده‌هایم فرو ‌می‌کنند و با دستی دیگر دسته‌ گلی تقدیمم می‌کنند.
پابلو نرودا، خاطرات

پابلو نرودا، خاطرات

photo content
+1

احساس خستگی و درماندگی دارم

به یاد جاوید‌نامان ابوالفضل سپاهی بادنجانی و امیر حسین‌صفری حسین آبادی

حال دیگر دشوار است که صدای شفق را و صدای گام تابستان را در ساحل دریا تمیز دهیم دشوار است که صدای شعاع نوری را بشنوی که انگشتش را تا می‌کند و به گاه عصر بر جام پنجره‌ی اتاقی کودکانه ضربه می‌زند دشوار، وقتی که تو فریادهای زخمیان را در دره‌ها شنیده‌ای وقتی که تو ستاره‌گان را به سان دکمه‌های زنگ‌زده‌ی نیم‌تنه‌ها‌ی اعدامیان دیده‌ای وقتی که تو برانکاردها را دیده‌ای که از شب بالا می‌روند وقتی که تو شب را دیده‌ای که نمی‌گوید فردا وقتی که تو دیده‌ای چه دشوار فراچنگ می‌آیند آزادی •یانیس ریتسوس

12 - Davood - Farzad Ghadimi, Saeed Dehghan.m4a3.80 MB

اوق

-2147483648_-215645.webp2.03 KB

کی تا دو روز پیش براش اکلیل میرید؟😏

به عنوان فن سولو داری زیادی حرف میزنی😏🫵🏻

sticker.webp0.37 KB

sticker.webp0.32 KB

اوریتد

آندرریتد😭😭😭😭😭😭

بیشور😭😂

کاش بهار میمیرد ولی اون تموم نمیشد💔

آدم همه اشکاشو برای یه نفر تموم میکنه بعد دیگه همون آدمم براش تموم میشه