355
Підписники
-124 години
-47 днів
-2230 день
Архів дописів
355
زندگیام از آغاز همین بوده، با یک دست خنجر در میان دندههایم فرو میکنند و با دستی دیگر دسته گلی تقدیمم میکنند.
پابلو نرودا، خاطرات
355
حال دیگر دشوار است
که صدای شفق را
و صدای گام تابستان را در ساحل دریا تمیز دهیم
دشوار است که صدای شعاع نوری را بشنوی که انگشتش را تا میکند
و به گاه عصر بر جام پنجرهی اتاقی کودکانه ضربه میزند
دشوار، وقتی که تو فریادهای زخمیان را در درهها شنیدهای
وقتی که تو ستارهگان را به سان دکمههای زنگزدهی نیمتنههای اعدامیان دیدهای
وقتی که تو برانکاردها را دیدهای که از شب بالا میروند
وقتی که تو شب را دیدهای که نمیگوید فردا
وقتی که تو دیدهای چه دشوار فراچنگ میآیند
آزادی
•یانیس ریتسوس
