uz
Feedback
اِغما

اِغما

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
1 557
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kunlar
-1030 kunlar
Postlar arxiv
"زیباترین خصوصیتِ تو.."

"چرا شعله‌های قلب این‌قدر ممتد است؟"

"يک ترانه به تو بدهكارم. يك نقاشی كوچک. يک چاقویِ دست‌ساز. چند تا گلِ سرخ و يک گلدانِ سفالیِ بی‌نقش‌ونگار و يک شالِ هزاررنگِ پرنقش‌ونگار. يک سفر و يک دلِ سير رقصيدن در صحرا. يک جورابِ پشمیِ گرم. يكی دوتا نانِ تنوری و سبزیِ معطر و پنيرِ محلی. يک روز خواب و يک ظرف سمنویِ اعلا. دنيایِ كرم زده‌مان اگر فرصت بدهد.." عزالدین ماه‌رویان به غزل آموریان

"وقتی داری حرف میزنی؛ بی‌هوا.."

Shadmehr-Aghili-Tardid-320.mp37.08 MB

"تو آنقدر لطیفی که پوست از برهنه بودن رم می‌کند و از شیهه‌ی اندامت صدای ویولون سرایت می‌کند به قلب.." حسین صفا

"انگار تمامِ آشیانه‌های پرندگان پنجه‌های بازشده‌یِ مهربانِ دستانِ توست.."
"انگار تمامِ آشیانه‌های پرندگان پنجه‌های بازشده‌یِ مهربانِ دستانِ توست.."

ثانیه ۳ " وااای.. و صدایِ خنده.."

گلویِ بلبل‌ها "دلم به تیغِ تمنا گزیده شد که بمان و از نهادِ من آهی دمیده شد که بمان.. تو فکرِ رفتن و خون از گلویِ بلبل‌ها به برگ‌های بهاری چکیده شد که بمان.. پرنده‌ها همه آرام گریه میکردند و ساقه‌های گیاهان خمیده شد که بمان.. نسیمِ خواهشِ من در میانِ موهایت به التماس و تقاضا وزیده شد که بمان.. زمانِ پر زدنت ای "فسانه"، قصّه‌ من دوباره "قصّه رنگ پریده" شد که بمان.. غزل مجالِ کمی بود حرف‌هایِ دلم قدم قدم ز تمنّا قصیده شد که بمان.. ولی نماندی و رفتی و کُنجِ سینه من همین کلامِ مکرر شنیده شد که بمان.. تو هرچه گفتی و کردی نشانِ رفتن داشت و حرفِ من به همینجا کشیده شد که بمان.." شاعر؛ علی احمدی‌راد

"آدم می‌تواند تمامیِ عمرش را در پی یک خیال به هدر بدهد.."
"آدم می‌تواند تمامیِ عمرش را در پی یک خیال به هدر بدهد.."

"کلیساست تنِ تو.."

"تو تویِ این شعری قریه‌ی من؛ گوشش کن؛ هزار بار.."

"_ حالا دست‌هایم را بردار و بپیچ دورِ تنت و بگذار ناخن‌هایم نوکِ انگشت‌هایم آهسته بگذرد از روی پوستِ تو می‌بینی؟ رنگ‌ها را می‌بینی؟! " بیژن نجدی

"نزدیک‌تر از‌ روزنه‌های‌ِ پوستت.."

مردِ چیچکا؛ مردِ افسانه‌ای..

"و خنده‌اش به شیهه‌یِ گل‌های شیپوری می‌ماند در شعرهای من _ و دور می‌شود بانو! این سرزمینِ کوچک، از دیرباز عادت به دور شدن‌ها دارد با رُپ‌رُپِ سُمِ اَسبانی که دور می‌شوند و غنیمت‌ها را بر تَرک می‌برند با ضریبِ همین گام‌های سرخوشِ تو.." ‌ ‌ ‌ منوچهر آتشی

"بندبندِ انگشتانِ من آمیخته به عطر تارتارِ مویِ تو .."

"ردِّپایِ دست‌هات.."