1 558
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kunlar
-1030 kunlar
Postlar arxiv
1 559
"هزار آینهی شخصی دیوانه برافراشتهام به دورِ عشوهی بیانتهای تو
ـ عشوه ـ چه واژهی والایی!
انگار آن را تو بر زبان راندی اول و بعد زن قیامت شد!
و از پسِ آن بود
که هیچ آینهی دیگری را اجازه ندادم؛
نوکِ آن ناخنِ نوچیدهی ظریفِ تو را انعکاس دهد.."
رضا براهنی
1 559
"-- و فارغ از نگاهِ حسودِ ماهیها
تنات را
با شیرِ گرم
شستوشو خواهم داد
ای نیمی از زن
و نیمی از ماهی
ای که فلسهای تنات
لطیفتر از آوازِ زنبقهاست
وقتی که آبشارِ نقرهای گیسوانِ تو
بر عریانی پیکرت
فرو میریزد
و چشمانِ مرطوبِ تو
یاد علفهای بارانخوردهی ماهِ اردیبهشت را
در خاطرم زنده میکند
با تو خواهم گفت
عشق چیزیست به عظمتِ ستاره
در سالهای پیش از نجوم.."
کیومرث منشیزاده
1 559
"من نمیتوانستم آنچه را که در اعماق وجودم میجوشید، به کلی پنهان کنم. در حرکتِ لبهایم، در رفتارِ مودب و مهربان با او، در اطاعتِ کورکورانه از آنچه او دستور میدهد، در نگاه چشمهایم، در ذوق و شوقی که هنگامِ مواجه با او نمایان میشد، در کلیه کارهایی که به نحوی با او تماس داشت.."
بزرگ علوی
1 559
آن روز که "بوف کور" را از کتابدار میخواستی، صدایت را شنیدم. این کتابخانه بوف کور ندارد..
من توی خانه داشتم. نفهمیدی چرا از فردای همان روز، یک کسی، عصرها، بغل درِ حافظیه، پنجاه شصت کتاب روی زمین چیده میفروشد، بوف کور هم دارد. چند روز گذشتی و اصلاً ندیدی. هر کس آمد خواست، گران گفتم. بعضی از کتابهایم را خریدند. مجبور شدم تکههای جگرم را بفروشم که کسی شک نکند. روز هفتم بود که دیدی. برای شما ده تومان خانم. پولِ یک نخ سیگارِ "وینستون". با دقت بخوانیدش خانم. خیلی با دقت بخوانیدش خانم. حتا میخواستم بگویم با دقت خوب خیلی نگاهش کنید خانم. نگفتم، پیشِ خودم گفتم اگر ارغوان اهل باشد، اگر نیلوفری برای من داشته باشد خودش میفهمد..
شرق بنفشه
شهریار مندنیپور
1 559
گروهِ کانال :
https://t.me/+LXQ-_nVdYRFmZWFk
( لطفا در صورتی درخواستِ عضویت بدید که صرفا خواننده مطالب نباشید و در گروه فعالیت کنید.
همچنین رعایتِ اصول گروه و گفتگو الزامیه.)
1 559
"چگونه به صورتش خیره شوم،
زمانی که شرابِ لطیفی را لمس میکنم که از میانِ انگشتهایش میچکد؟!
چگونه به او بگویم سلام...
و چگونه دردِ همهی این سالها را دور بیاندازم؟!
بیست سال پیش بود
در قطاری که هوایِ مطبوعی داشت
یک شبِ تمام
او را بوسیدم.."
سعدی یوسف
سینا کمالآبادی
1 559
"وقتی زنی از شرم سرخ میشود زیبا است..
در آن لحظه بدنش دیگر مالِ خودش نیست؛ او بدن را در اختیار ندارد؛ او در اختیارِ بدن است؛ راستی که منظرهای زیباتر از زنی که موردِ تجاوزِ بدنِ خودش قرار گرفته وجود ندارد.."
میلان کوندرا
____
"وقتی زن خجالت میکشد، عطرِ زیبایی میپراکند که از شامه هیچ مردی پنهان نمیماند.."
احلام مستغانمی
1 559
**"وقتی زنی از شرم سرخ میشود زیبا است..
در آن لحظه بدنش دیگر مالِ خودش نیست؛ او بدن را در اختیار ندارد؛ او در اختیارِ بدن است؛ راستی که منظرهای زیباتر از زنی که موردِ تجاوزِ بدنِ خودش قرار گرفته وجود ندارد.."**
میلان کوندرا
____
"وقتی زن خجالت میکشد، عطرِ زیبایی میپراکند که از شامه هیچ مردی پنهان نمیماند.."
احلام مستغانمی
