uz
Feedback
شادی کوچک😊

شادی کوچک😊

Kanalga Telegram’da o‘tish

میان نور و تاریکی، فقط باش دم.سکوت.بازدم.سکوت🥰 در رویایی شناورم؛به هیچکس،هیچ چیز و سمتی متصل نیستم😁 م.ه.س.ا🌊 "بدن شما همان کاری را که برایش به اینجا آمده انجام خواهد داد اما این ربطی به خودواقعی خودت ندارد شما همیشه سعادتمند خواهید بود" #رابرت_آدامز

Ko'proq ko'rsatish
1 932
Obunachilar
+224 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-2130 kunlar
Postlar arxiv
-2147483648_-242177.webp0.24 KB

sticker.webp0.13 KB

sticker.webp0.47 KB

وای انگار اتم توخالی خندان رسید به جایی که فکر میکند خونه ای خنک است و کولر کار میکند اوه انگار برق هنوز نرفته 🤣 خلاصه هیچی
+2
وای انگار اتم توخالی خندان رسید به جایی که فکر میکند خونه ای خنک است و کولر کار میکند اوه انگار برق هنوز نرفته 🤣 خلاصه هیچی دیگه 😂 ببینید چه کتابی منو پیدا کرد😂 #فردوسی عاشقتم پر برکت سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم #داستان اکوان دیو و #داستان بیژن و منیژه وای ببینید چاپ سال ۱۳۷۸ قیمتش ۹۰۰۰ تومانه 🤣 عجب شوخی کیهانی شگفت انگیزی 😂 نمیدانم خود به خود میان صدها کتاب دستم بر داشتش و چشمهایم نگاهش کرد و قلبم دلش خواسته بخواند💓 من هیچی نمیدانم 😂

دم.سکوت.بازدم.سکوت.لبخند😁 @shadyekoochak

sticker.webp0.18 KB

photo content

خودت را دریاب و بدون هیچ چیز شاد باش. 😂💓 با اجازه دادن به ذهن برای بازگشت به قلب، جایی که به آن تعلق دارد، خودِ درونی از راه می‌رسد و تو شاد می‌شوی. کاملاً شاد.😂💓 👈اما اکثر مردم فکر می‌کنند که افراد، مکان‌ها و چیزها آنها را شاد می‌کنند. اما اگر به گذشته نگاه کنید، متوجه می‌شوید که این‌طور نیست. زیرا وقتی به خواسته خود رسیده‌اید، چقدر طول می‌کشد تا دوباره غمگین شوید و دوباره به دنبال چیز جدیدی بگردید؟ برای مثال، عشق انسانی را در نظر بگیرید.😂 شما با فرد جدیدی آشنا می‌شوید، عاشق او می‌شوید و باید آن شخص را داشته باشید. تنها چیزی که می‌توانید روز و شب به آن فکر کنید، آن شخص است. زمانی می‌رسد که آن شخص را به دست می‌آورید و با هم زندگی می‌کنید و ازدواج می‌کنید، هر طور که شده. ذهن به قلب برگشته و به آنچه می‌خواستید رسیده‌اید. اما با گذشت زمان، همه چیز تغییر می‌کند. شما آن شخص را بدیهی فرض می‌کنید. دیگر مثل قبل نیست. ذهن دوباره به بیرون آمده است و دوباره بیرون در جستجوست. ذهن دوباره فعال شده و به دنبال شادی و آرامش در چیز دیگری می‌گردد. چیز جدیدی می‌خواهد.😂 و سپس شما دوباره بدبخت می‌شوید تا زمانی که چیز جدیدی به دست آورید.و بازی ادامه دارد بنابراین یک فرد معمولی روز به روز، هفته به هفته، ماه به ماه این را تجربه می‌کند. همیشه معتقد است که باید این را داشته باشد، باید آن را داشته باشد تا شاد شود با خود می‌گویند اگر چیزهای خاصی را داشته باشند، واقعاً خوشحال خواهند بود، اگر نداشته باشند، پس شادی و آرامش نخواهند داشت. چه اتلاف انرژی، چه اتلاف زندگی..... مطمئن باش که شادی حق مادرزادی توست، تو از قبل آن را داری، مالک آن هستی،شادی مال توست. سعادت حق مادرزادی توست، تو از قبل آن را داری، مالک آن هستی،سعادت مال توست. 👈هیچ ربطی به شخص، مکان و چیز ندارد. طبیعت واقعی تو برهمن است💓 که آگاهی فراگیر و واقعیت مطلق سعادت است. این خود واقعی توست. این همان چیزی است که تو هستی. 💓 به خودت بیدار شو.همین اکنون. خودت باش. آرامش. #رابرت_آدامز

sticker.webp0.44 KB

خودت را دریاب و بدون هیچ چیز شاد باش. 😂💓 با اجازه دادن به ذهن برای بازگشت به قلب، جایی که به آن تعلق دارد، خودِ درونی از راه می‌رسد و تو شاد می‌شوی. کاملاً شاد.😂💓 👈اما اکثر مردم فکر می‌کنند که افراد، مکان‌ها و چیزها آنها را شاد می‌کنند. اما اگر به گذشته نگاه کنید، متوجه می‌شوید که این‌طور نیست. زیرا وقتی به خواسته خود رسیده‌اید، چقدر طول می‌کشد تا دوباره غمگین شوید و دوباره به دنبال چیز جدیدی بگردید؟ برای مثال، عشق انسانی را در نظر بگیرید.😂 شما با فرد جدیدی آشنا می‌شوید، عاشق او می‌شوید و باید آن شخص را داشته باشید. تنها چیزی که می‌توانید روز و شب به آن فکر کنید، آن شخص است. زمانی می‌رسد که آن شخص را به دست می‌آورید و با هم زندگی می‌کنید و ازدواج می‌کنید، هر طور که شده. ذهن به قلب برگشته و به آنچه می‌خواستید رسیده‌اید. اما با گذشت زمان، همه چیز تغییر می‌کند. شما آن شخص را بدیهی فرض می‌کنید. دیگر مثل قبل نیست. ذهن دوباره به بیرون آمده است و دوباره بیرون در جستجوست. ذهن دوباره فعال شده و به دنبال شادی و آرامش در چیز دیگری می‌گردد. چیز جدیدی می‌خواهد.😂 و سپس شما دوباره بدبخت می‌شوید تا زمانی که چیز جدیدی به دست آورید.و بازی ادامه دارد بنابراین یک فرد معمولی روز به روز، هفته به هفته، ماه به ماه این را تجربه می‌کند. همیشه معتقد است که باید این را داشته باشد، باید آن را داشته باشد تا شاد شود با خود می‌گویند اگر چیزهای خاصی را داشته باشند، واقعاً خوشحال خواهند بود، اگر نداشته باشند، پس شادی و آرامش نخواهند داشت. چه اتلاف انرژی، چه اتلاف زندگی..... مطمئن باش که شادی حق مادرزادی توست، تو از قبل آن را داری، مالک آن هستی،شادی مال توست. سعادت حق مادرزادی توست، تو از قبل آن را داری، مالک آن هستی،سعادت مال توست. 👈هیچ ربطی به شخص، مکان و چیز ندارد. طبیعت واقعی تو برهمن است💓 که آگاهی فراگیر و واقعیت مطلق سعادت است. این خود واقعی توست. این همان چیزی است که تو هستی. 💓 به خودت بیدار شو.همین اکنون. خودت باش. آرامش. #رابرت_آدامز

sticker.webp0.23 KB

نجوای_عشق_و_آرامش_خوانش_م_ه_س_ا🌊.mp32.61 MB

sticker.webp0.15 KB

گروه سنی ۱ تا ۶ سال😂 داستان سنجاب تنها نویسنده: ویلیام هانس یک روز صبح سنجاب قصه ما در رختخواب دراز کشیده بود و حوصله نداشت بلند شود، او هیچ دوستی نداشت که با او بازی کند. در همین فکرها بود که ناگهان خانه اش شروع به لرزیدن کرد، سنجاب کوچولو فکر کرد زلزله آمده ولی زلزله نبود و یک سمور آبی داشت با یکی از شاخه های درخت بازی می کرد. سنجاب به او گفت: چه کار می کنی مگر دیوانه شده ای؟ سمور جواب داد: چرا نمی آیی بیرون بازی کنی؟ سنجاب نمی خواست سمور بفهمد که او هیچ دوستی ندارد. سمور گفت: می دانی چرا من همیشه خوشحالم؟ چون هر روز یک دوست جدید پیدا می کنم. 😂 پس با من بیا تا تعدادی از دوستانم را نشانت بدهم. سنجاب که کنجکاو بود بداند سمور چگونه موجودی است با او به راه افتاد. خلاصه سمور گفت اینجا را ببین، این ها دوستان من هستند و پرید وسط گل های وحشی. سنجاب گفت: این ها نمی توانند دوست ما باشند، سمور گفت: چرا نمی توانند؟ این ها تعدادی گل های دوست داشتنی هستند که به ما لبخند می زنند. حال بیا چند تا پروانه بگیریم، آنها هم دوست ما هستند. سمور بازیگوش هر بار که یکی از پروانه را می گرفت به سرعت او را آزاد می کرد و می خندید و می گفت:آخه ما که نمی توانیم دوستانمان را زندانی کنیم. سمور کوچولو به ردیفی از سنگ های در رودخانه اشاره کرد و گفت: این ها هم دوستان ما هستند و خیلی بهتر از پل به ما کمک می کنند. اما سنجاب قصه ما که هنوز تردید داشت اما به ناچار دنبال دوست جدیدش از سنگی به سنگ دیگر می پرید که ناگهان پایش لیز خورد و در آب افتاد، وقتی از آب بیرون آمد سر تا پا خیس شده بود، پس با عصبانیت به سمور گفت: حتما آب هم یکی از دوستان ما است؟😂 سمور گفت: البته که هست، آب بازی خیلی هم با مزه است. در این لحظه سنجاب هم یهو خندید و بعد از اینکه آبتنی سمور تمام شد آنها به بالای تپه ای رفتند و دستهایشان را باز کردند و سمور گفت: حالا اجازه بده دوست عزیزمان باد، ما را خشک کند. بعد هر دو رفتند و زیر آفتاب دراز کشیدند، آفتاب درخشان و گرم حس خوبی به آنها می داد و خورشید هم دوست خوب آنها بود. بعد از مدتی سمور کوچولو گفت: من گرسنه هستم و کسی را می شناسم که کلی غذاهای خوشمزه به ما می دهد و دوست ما است هر دو به راه افتادند تا به درخت سیب که پر از سیب های خوشمزه و رسیده بود رسیدند، و بعد روی شاخه درخت نشستند و به آسمان نگاه کردند، ابرها شکل های مختلفی داشتند و خورشید در حال غروب کردن بود، دیگر وقت آن بود که به خانه برگردند. در راه برگشت، سنجاب از سمور آبی پرسید تا حالا با کسی مثل من دوست شده ای؟ سمور جواب داد: نه اصلا. سنجاب گفت: دوست داری با هم دوست باشیم؟ سمور گفت حتما سنجاب کوچولو خیلی خوشش آمد. وقتی به خانه رسیدند به هم شب بخیر گفتند و سمور گفت: فردا صبح می بینمت، من یک عالمه دیگه دوست دارم که می خواهم فردا تو را با آنها آشنا کنم، خرس ها، خرگوش ها و... این را گفت و به داخل آب پرید. آن شب سنجاب کوچولو خیلی زود به خواب رفت و ساعتش را کوک کرد تا صبح زود از خواب بیدار شود.چون او نمی خواست فردا خواب بمونه که مبادا دیر برسد و دوستانش را منتظر بگذارد.😂 خلاصه هیچی دیگه 😂 لبخندتان بی پایان برکت های زیبا #کودک_درون بوس بوس بوس

Repost from N/a
مدیتیشن با اد موزیکا شاگرد رابرت آدامز عزیز عاشق همه تونم نورهای مهربان 🦋🕊️😘 #رابرت_آدامز ساتسانگ🦋 https://t.me/satsang_robertadams_PDF