ar
Feedback
شادی کوچک😊

شادی کوچک😊

الذهاب إلى القناة على Telegram

میان نور و تاریکی، فقط باش دم.سکوت.بازدم.سکوت🥰 در رویایی شناورم؛به هیچکس،هیچ چیز و سمتی متصل نیستم😁 م.ه.س.ا🌊 "بدن شما همان کاری را که برایش به اینجا آمده انجام خواهد داد اما این ربطی به خودواقعی خودت ندارد شما همیشه سعادتمند خواهید بود" #رابرت_آدامز

إظهار المزيد
1 935
المشتركون
-324 ساعات
+37 أيام
-2430 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.15 KB

گروه سنی ۱ تا ۶ سال😂 داستان سنجاب تنها نویسنده: ویلیام هانس یک روز صبح سنجاب قصه ما در رختخواب دراز کشیده بود و حوصله نداشت بلند شود، او هیچ دوستی نداشت که با او بازی کند. در همین فکرها بود که ناگهان خانه اش شروع به لرزیدن کرد، سنجاب کوچولو فکر کرد زلزله آمده ولی زلزله نبود و یک سمور آبی داشت با یکی از شاخه های درخت بازی می کرد. سنجاب به او گفت: چه کار می کنی مگر دیوانه شده ای؟ سمور جواب داد: چرا نمی آیی بیرون بازی کنی؟ سنجاب نمی خواست سمور بفهمد که او هیچ دوستی ندارد. سمور گفت: می دانی چرا من همیشه خوشحالم؟ چون هر روز یک دوست جدید پیدا می کنم. 😂 پس با من بیا تا تعدادی از دوستانم را نشانت بدهم. سنجاب که کنجکاو بود بداند سمور چگونه موجودی است با او به راه افتاد. خلاصه سمور گفت اینجا را ببین، این ها دوستان من هستند و پرید وسط گل های وحشی. سنجاب گفت: این ها نمی توانند دوست ما باشند، سمور گفت: چرا نمی توانند؟ این ها تعدادی گل های دوست داشتنی هستند که به ما لبخند می زنند. حال بیا چند تا پروانه بگیریم، آنها هم دوست ما هستند. سمور بازیگوش هر بار که یکی از پروانه را می گرفت به سرعت او را آزاد می کرد و می خندید و می گفت:آخه ما که نمی توانیم دوستانمان را زندانی کنیم. سمور کوچولو به ردیفی از سنگ های در رودخانه اشاره کرد و گفت: این ها هم دوستان ما هستند و خیلی بهتر از پل به ما کمک می کنند. اما سنجاب قصه ما که هنوز تردید داشت اما به ناچار دنبال دوست جدیدش از سنگی به سنگ دیگر می پرید که ناگهان پایش لیز خورد و در آب افتاد، وقتی از آب بیرون آمد سر تا پا خیس شده بود، پس با عصبانیت به سمور گفت: حتما آب هم یکی از دوستان ما است؟😂 سمور گفت: البته که هست، آب بازی خیلی هم با مزه است. در این لحظه سنجاب هم یهو خندید و بعد از اینکه آبتنی سمور تمام شد آنها به بالای تپه ای رفتند و دستهایشان را باز کردند و سمور گفت: حالا اجازه بده دوست عزیزمان باد، ما را خشک کند. بعد هر دو رفتند و زیر آفتاب دراز کشیدند، آفتاب درخشان و گرم حس خوبی به آنها می داد و خورشید هم دوست خوب آنها بود. بعد از مدتی سمور کوچولو گفت: من گرسنه هستم و کسی را می شناسم که کلی غذاهای خوشمزه به ما می دهد و دوست ما است هر دو به راه افتادند تا به درخت سیب که پر از سیب های خوشمزه و رسیده بود رسیدند، و بعد روی شاخه درخت نشستند و به آسمان نگاه کردند، ابرها شکل های مختلفی داشتند و خورشید در حال غروب کردن بود، دیگر وقت آن بود که به خانه برگردند. در راه برگشت، سنجاب از سمور آبی پرسید تا حالا با کسی مثل من دوست شده ای؟ سمور جواب داد: نه اصلا. سنجاب گفت: دوست داری با هم دوست باشیم؟ سمور گفت حتما سنجاب کوچولو خیلی خوشش آمد. وقتی به خانه رسیدند به هم شب بخیر گفتند و سمور گفت: فردا صبح می بینمت، من یک عالمه دیگه دوست دارم که می خواهم فردا تو را با آنها آشنا کنم، خرس ها، خرگوش ها و... این را گفت و به داخل آب پرید. آن شب سنجاب کوچولو خیلی زود به خواب رفت و ساعتش را کوک کرد تا صبح زود از خواب بیدار شود.چون او نمی خواست فردا خواب بمونه که مبادا دیر برسد و دوستانش را منتظر بگذارد.😂 خلاصه هیچی دیگه 😂 لبخندتان بی پایان برکت های زیبا #کودک_درون بوس بوس بوس

Repost from N/a
مدیتیشن با اد موزیکا شاگرد رابرت آدامز عزیز عاشق همه تونم نورهای مهربان 🦋🕊️😘 #رابرت_آدامز ساتسانگ🦋 https://t.me/satsang_robertadams_PDF

photo content

Cahit Berkay (320).mp310.80 MB

شوخی کیهانی.mp38.06 KB

photo content
+1

photo content

گفتگوی مامان_دختری ملیکا:آیا این جهانی که می بینیم، رویای جمعی سیاره زمین است؟ مامان : من هیچی نمیدانم 😂 دم.سکوت.بازدم.سکوت.لبخند😁 فقط بیا باهم یه کوچولو سینما رو بررسی کنیم و فیلم جهان که هر لحظه میبینیم رو یه جور دیگه مشاهده و درکش کنیم ولی حرفهای منو باور نکن خودت تجربه کن خب تو سینما چند مدل بیننده داریم؟ ملیکا:نمیدانم 😂 بهش فکر نکرده بودم مامان :بعضی همون وسط فیلم خوششان نمیاد و یهو از سینما میزنند بیرون بعضی دوست دارند در انتهای فیلم بازم دوباره فیلم رو بارها ببینند بعضی اصلا از سینما و فیلم دیدن خوششان نمیاد .... بعضی اصلا نمی‌دانند سینما و فیلم چیه خلاصه هیچی دیگه 😂 👈شاید این نمایش بزرگ عالم، تا زمانی بر روی پرده اکران باقی خواهد ماند که انسانها با ذهن‌ها و بدنها به آن توجه میکنند و آن را باور دارند😁 مثل تماشاگران فیلمها در سینما ،تازمانیکه از نمایش یک فیلم استقبال میکنند، آن نمایش بر روی پرده اکران میماند و تازه فروش بالایی هم دارد😁 ولی اگر استقبال از سینما کم و کم و کم شود اکران فیلمها در سینما خود به خود برداشته میشود و اصلا سینما هم تعطیل میشود اونم بدلیل عدم استقبال 😂 جالبه ها😂 از طرفی اگر فیلمی هم در حال اکران در سینما باشد ولی بعضی افراد از تصاویر و سایه‌ها و کل نمایش خسته شوند خودشان سینما را خود به خود ترک میکنند، خب خود به خود آنها دیگر نمایش و ادامه اش را هم نخواهد دید😁 چقدر عجیبیه این شوخی کیهانی 😂 خب اگر در زندگی رویایی ما در این شوخی کیهانی بازی اینگونه باشه چی؟😁 من هیچی نمیدانم 😂 فقط به خودم میخندم😂 هر کسی که توجهی به این نمایش رویایی بزرگ عالم ،فیلم رویایی شوخی کیهانی نکند، از درون محفظه( سینما) بیرون می رود، چون این نمایش ساختگی برایش یهو فرو می ریزد 😂 و آنگاه فقط همان نور ویدئو پرژکتور ذهن،یهو خودش را خواهد دید اووه چه خنده دار نور ذهنی که منجر به تولید تصاویر بر روی پرده نمایش شده بوده😂 خلاصه اینکه عاشقتم برکت زیبا کلمات مشتی مزخرف هستند اصلا حرفهای منو هیچکس دیگه رو باور نکن و فقط تجربه خودت را داشته باش🙏😘 در بازی‌های اذهان، جهان شده نمایان🌐 بیرون جهان نمایان، در ذهن سخن فراوان😁 غُر می‌زنیم و دائم، غمگین شدیم و نالان😜 در بازیهای جمعی، افتاده‌ایم سرگردان🤪 گوییم چه شد خدایا،امداد رسان و درمان🤕 گفتی دعا بخوانیم درمان شود نمایان😇 قلب خنده زد به افکار ،کجا میری ای نادان؟🤭 در بازی ای که ساختی، گردیده‌ای تو حیران؟🤣 ساکت بمان و ساکن، رها هستی تو هر آن☺️ درک کن! سکوت ذهنت، درمان هرچه بحران🥰 🌐➰ 🏃‍♀〰〰🌐 ✍️#اتم_توخالی_خندان😂 @shadyekoochak

سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم که در سال ۱۳۵۳ سازمان انتقال خون ایران توسط عشقی پر برکت تأسیس شد هزاران برکت و سپاس بابت این ه
+3
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم که در سال ۱۳۵۳ سازمان انتقال خون ایران توسط عشقی پر برکت تأسیس شد هزاران برکت و سپاس بابت این همه عشقی که جاریست 💓 هزاران سپاس از برکت های عزیزی که امروز در جایگاه اهدا خون دیدمشان هزاران برکت و سپاس برای تک تک قطراتی که جان بخش هستند شکر برکت زندگی همانگونه که باید در حال اتفاق افتادن و اجراست و من هیچی نمیدانم 😂 اهدا خون توسط چه کسی انجام شد ؟ من هیچی نمیدانم😂 خود به خود اتفاق افتاد سپاسگزارم برکت سکوت قلب من کیستم؟ این دیوانه کیست؟ نمیدانم😂🩸

photo content
+6

عصر طلایی.mp37.86 MB

Ufuk_Yıldırım_album_Pera'nın_Şarkıları_01_Picture.mp36.96 MB

لحظه های پر برکت زندگی را همانگونه که خود به خود می‌سراید و مینوازد با درکی آگاهانه دریافت و با حضور، سکوت قلب، خود زیبا ترسیم و تجلی می‌کند من هیچی نمیدانم 😂 فقط از سر راه جریان زندگی کنار رفتم 😂 سپاسگزارم برکت سکوت قلب سپاسگزارم برکت زندگی

فیلم مستند قسمت دوم زمزمه‌های بی نام و نشان (۱۳۷۸) گیلان

فیلم مستند قسمت اول زمزمه‌های بی نام و نشان (۱۳۷۸) گیلان