uz
Feedback
Gitme...💚

Gitme...💚

Kanalga Telegram’da o‘tish

•gitme ✔️ •İletişim:@vartolu1

Ko'proq ko'rsatish
1 902
Obunachilar
+224 soatlar
+67 kunlar
+2530 kunlar
Postlar arxiv
Kendim ettim kendim buldum Gül gibi sararıp soldum Eyvah eyvah eyvah ey T.me/GitMee

Sorma  sebebini sorma bana  Yine vurdu beni zalim dünya  dünya  T.me/GitMee

Bir Gün Her Şey-Gazapizm.mp33.28 MB

به کاکتوس که بیشتر از حد خودش آب بدی خراب میشه حکایت محبت کردن به یه سری از آدم های زندگیمونه به آدم ها همونقدر که لیاقت دارند عشق بورز نه بیشتر...

  ﮼آب‌از‌سرِ‌من‌گذشت‌و‌من‌از‌تو‌نه…!

Tanha Tanha-Aliha.mp32.93 MB

دێ خەونا بینی ب دیتنا من.

دێ خەونا بینی ب دیتنا من.

مرز بین عشق و نفرت خیلی باریکه،یهو میبینی کسی که نمیذاشتی گردوغبار روش بشینه،داری از تماشا کردنش وقتی تو گِل گیرکرده لذت میبری.

وانمود کردن به دوست داشتنِ کسی که دوستش نداری، از وانمود کردن به دوست نداشتنِ کسی که دوستش داری سخت‌تره. انگار عادت کردیم به تظاهر کردن❤️‍🩹

‏کجا بریم که غممون کم بشه؟

عمر و انرژیتو صرفِ آدمای اشتباه میکنی و میگی حالا اشکال نداره که طرف تو زرد از آب دراومد، بجاش تجربه شد، دیگه آدمارو میشناسم. به خودت میای میبینی عمرت تموم شد و اون تجربه‌ت به هیچ دردت نمیخوره. چون دیگه حوصله شناخت آدم جدید نداری!

Arkanda bir çok insan kalır Belki gerçekten sevenler ağlar Onlar anlarlar, Belki de umursamazlar Akan sahte yaşlar var Babamda görmüştüm Yalandan göz yaşı döken var.

Bu kalp sevsin şimdi kimi söyle?

Yalanı Bırak-Sakiler&Oĝuzhan Koç.mp32.95 MB

Didi Paeezo - Moein Z .mp34.74 MB

بزرگترین اشتباه من تو زندگیم میدونی کجا بود؟ اونجایی بود که، به جای اینکه به خودم اهمیت بدم و خودمو دوست داشته باشم بقیه رو دوست داشتم و اولویت اولم بودن، تو همه شرایط به فکر بقیه بودم، همیشه سعی کردم اول به دیگران کمک کنم، خودمو نمیدیدم و بیشتر موقع‌ها فقط الکی وقتمو برای اونا هدر میدادم تا مشکلشون حل شه و زمانی که خرشون از پل میگذشت دیگه باهام کاری نداشتن، همیشه آدمای اطرافم موقعی که کارشون بهم لنگ بود میومدن سراغم و منم چقدر از سر سادگی کمکشون کردم و اونا هیچوقت ندیدن، انقدر این اتفاقا ادامه داشت که حس کردم محبت کردن، کمک کردن به بقیه وظیفم شده اونجا بود که حس حماقت و پشیمونی کل وجودمو پر کرد، اونجا بود که فهمیدم باید به خودم اهمیت میدادم، محبت میکردم نه به بقیه:)🙂

چرا آسمونِ زندگی من اینطوریه؟ منظورم اینه که همیشه شبه‌. هیچوقت صبح نمیشه، هیچوقت خورشیدی اونجا طلوع نمیکنه، حتی خبری از ماه و ستاره‌‌ها هم نیست. فقط تاریکیه مطلقه که همه جارو پر کرده و سیاهچاله‌‌هایی که هرزگاهی منو داخل خودشون میکشونن. نمیدونم راستش خوب نیستم. شاید حتی مُرده باشم و خودم متوجه نشدم... اما از این قضیه مطمئنم که هیچوقت شبای زندگی من تموم نمیشن و بخشی از وجود من برای همیشه توی اون سیاهچاله‌ها باقی میمونه.

حالم خوب نیست. همه‌اش می‌خوابم. به کارام نمی‌رسم. انقدر کابوس می‌بینم هر دو ساعت از خواب می‌پرم. دلم می‌خواد گریه کنم ولی حتی اشکم نمیاد. دوباره حال بدم مقارن شده با سرنوشت‌سازترین برهه‌ی زندگیم و فقط روزها رو می‌بینم که می‌سوزن و می‌رن. وقتی بیدارم فکر می‌کنم مشکلاتم حل شدن ولی وقتی می‌خوابم هی دوباره بهم یادآوری می‌شن و انگار همشون تازه‌ان. سردرگمم. بلد نیستم حرف بزنم. انقدر بی‌حالم که حتی به خودکشی هم نمی‌تونم فکر کنم. فقط اینجا گاهی به برون‌ریزی می‌رسم که اونم به نیت چاه کوفه‌س.

Çektiğim sancılar Etrafım yalancılar Gereksiz dedikodular