Gitme...💚
Відкрити в Telegram
1 892
Підписники
-124 години
+87 днів
+2330 день
Архів дописів
1 892
بزرگترین اشتباه من تو زندگیم میدونی کجا بود؟ اونجایی بود که، به جای اینکه به خودم اهمیت بدم و خودمو دوست داشته باشم بقیه رو دوست داشتم و اولویت اولم بودن، تو همه شرایط به فکر بقیه بودم، همیشه سعی کردم اول به دیگران کمک کنم، خودمو نمیدیدم و بیشتر موقعها فقط الکی وقتمو برای اونا هدر میدادم تا مشکلشون حل شه و زمانی که خرشون از پل میگذشت دیگه باهام کاری نداشتن، همیشه آدمای اطرافم موقعی که کارشون بهم لنگ بود میومدن سراغم و منم چقدر از سر سادگی کمکشون کردم و اونا هیچوقت ندیدن، انقدر این اتفاقا ادامه داشت که حس کردم محبت کردن، کمک کردن به بقیه وظیفم شده اونجا بود که حس حماقت و پشیمونی کل وجودمو پر کرد، اونجا بود که فهمیدم باید به خودم اهمیت میدادم، محبت میکردم نه به بقیه:)🙂
1 892
چرا آسمونِ زندگی من اینطوریه؟
منظورم اینه که همیشه شبه.
هیچوقت صبح نمیشه، هیچوقت خورشیدی اونجا طلوع نمیکنه، حتی خبری از ماه و ستارهها هم نیست.
فقط تاریکیه مطلقه که همه جارو پر کرده و سیاهچالههایی که هرزگاهی منو داخل خودشون میکشونن.
نمیدونم راستش خوب نیستم.
شاید حتی مُرده باشم و خودم متوجه نشدم...
اما از این قضیه مطمئنم که هیچوقت شبای زندگی من تموم نمیشن و بخشی از وجود من برای همیشه توی اون سیاهچالهها باقی میمونه.
1 892
حالم خوب نیست. همهاش میخوابم. به کارام نمیرسم. انقدر کابوس میبینم هر دو ساعت از خواب میپرم. دلم میخواد گریه کنم ولی حتی اشکم نمیاد. دوباره حال بدم مقارن شده با سرنوشتسازترین برههی زندگیم و فقط روزها رو میبینم که میسوزن و میرن.
وقتی بیدارم فکر میکنم مشکلاتم حل شدن ولی وقتی میخوابم هی دوباره بهم یادآوری میشن و انگار همشون تازهان. سردرگمم. بلد نیستم حرف بزنم. انقدر بیحالم که حتی به خودکشی هم نمیتونم فکر کنم. فقط اینجا گاهی به برونریزی میرسم که اونم به نیت چاه کوفهس.
1 892
نمیدونم تاحالا تجربش کردی یا نه...
نگاه میکنی به پشت سر
میبینی چقدر بودی و چقدر نبوده کسی.
بعد یهو به حدی از خستگی میرسی که
هرچی میگردی هیچی پیدا نمیشه که بشه دلیل موندنت.
به قول مهران مدیری؛ "رفتن که دلیل نمیخواد، اون موندنه که دلیل میخواد."
و چقدر گم شدم توی این بی دلیلی... !
1 892
هرچی که از زندگیم گذشت رو از دور نگاه میکنم، برای من همهچی موقتی بوده. خانواده، خونه، کار، عشق، دوستی، همراهی، همصحبتی. به معنی کلمه، آواره. از خونهای به خونهی دیگه، مکانهای موقت، زمانهای پارهپاره، دوستیهایی با تاریخ انقضاء، عشقهای بریده بریده، همراههای گمشده. من بیشتر از توانم گسستهم.
-رافائل.
1 892
فکر کن صبح از خواب پا میشی داری به خودت امید میدی برای استارت یه روز قشنگ.
یهو سمت گوشی میای میبینی یکی از آدم مهمای زندگیت ازت خدافظی کرده.
هیچی دیگه خیلی زیبا ریده میشه به کل روزت.
1 892
Zaman zaman sorarım "neden?"
"Zaman nedir, sabah nedir?"
Şimdi gitsem buralardan
Bunu kim bilir, kim bilir?
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
