uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

KAR TANESI❄️

KAR TANESI❄️

Kanalga Telegram’da o‘tish

به عبارتی، دونه برف هستم. RAHE ERTEBAT: https://t.me/Harfmanrobot?start=1356461702

Ko'proq ko'rsatish
456
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1930 kun
Postlar arxiv
Ghesse mahtab.mp36.44 MB

+2
Hiphopologist-Ashkan-Kagan-GHORS-128.mp32.67 MB

@hiiphopfree Dorcci - WIND.mp36.78 MB

Dorcci Morvarid.mp39.96 MB

میخواهم ذهنم را از قفس آهنینش بیرون بیاورم و بگذارم شنا کند، میخواهم رویا ببینم. هیچ میدانید کار من به کجا کشیده شده بود؟ من مجبور بودم سالگرد رویاهای خود را جشن بگیرم. -شیت

Armana - Deylaman.mp33.03 MB

همیشه همین بوده؛ همه چیز قبل از فرو ریختن خوب پیش میره، فکرمیکنی معجزه ای اتفاق می افته مثل همیشه که زنده میمونی! -قورباغه

همه چیز خوب پیش میره تا وقتی همه چیز مخفیه. همه چیز شوخیه تا وقتی درد نکشی. همه چیز دروغه تا وقتی حقیقت تاریکه -قورباغه

Koorosh-Savage-Rose-(Ft-Sami-Low-Tamara)-320.mp38.08 MB

کشمکشی بی‌رحم جریان داشت؛ کشمکشی که تنها خودش میدانست. شب ها دشوارترین زمان‌ها بودند. وقتی سکوت همه جا را دربرمیگرفت و نور چراغ ها کم رنگ می‌شد، بدنش به آرامی فریاد میزد و ذهنش درگیر جریان درد بود. یادآوری هر روز، هر نگاه کوتاه، هر لبخند سرد و هر حرکت بی اثر دیگران. مانند وزنه ای سنگین بر شانه‌های او می‌نشست. حتی در همان لحظه ای که هیچ‌کس حضور نداشت. او حس می‌کرد که بیماری نه تنها جسمش، بلکه روح و ذهنش را نیز در بند گرفته است. -آخرین تپش یک رویا

حرف هایی هست که نمی‌توانم بگویم؛ شاید روزی آن‌ها را برایت رقصیدم… -نیکوس کازانتزاکیس

خودش را مدام تکرار می‌کرد و انتظار متفاوتی از جهان داشت؛ چه بازیِ مضحکی با عمرش کرد. -روشن

اگه یک شهر تورو جذب کنه، به این دلیله که چیزی اونجا منتظره توعه و داستان تو، توی اون شهر نوشته شده” -صائبه

01 Fairytale.mp33.36 MB

photo content

شعر خوبی توی کتاب‌خانه‌ام پیدا کردم. هیجان زده شدم، بارها و بارها خواندمش و سعی کردم به یادش بسپارم تا وقتی که فقط در یک لحظه به یاد آوردم خودم این شعر را قبل از فراموشی گفته‌ام! -خاطرات یک آدم کش

مرا به یاد آر، آنگاه که از اینجا رفته‌ام، آنگاه که دور، بسیار دورم و به سرزمین های تاریک کوچ کرده‌ام. -کریستینا روزتی

Potk - Shervin Hajipour.mp37.62 MB

نمی‌دونم عزیزِمن؛ شاید همینه کله داستان که تو بلاخره قبول کنی نمیتونی اتفاقات زندگیتو مثل یه راویِ داستان، کنترل کنی. نمیتونی جلویِ چیزی که برات مقدر شده قد علم کنی و فکرکنی که تو اونی هستی که میتونی عوض کنی ته قصه رو، اتفاقات میوفتن، پخش زمین میشن ‌و درنهایت، عموما تصویری رو میبینی که خوابش رو خیلی قبل تر دیده بودی. -دونه برف

آقایان، به خدا قسم که آگاهیِ بیش از حد، نوعی بیماری است؛ یک بیماریِ واقعی و مطلق. برای زندگی کردن، همین حد از آگاهی که یک انسانِ معمولی دارد، نه تنها کافی است، بلکه زیاده هم هست. کافی بود آدم به اندازه‌ی نیمی از آن چیزی آگاهی می‌داشت که مردانِ روشنفکرِ قرن ما با آن دست‌به‌گریبان‌اند. -داستایفسکی؛یادداشت های زیر زمینی