uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

- 𝑀𝑈𝐿𝑇𝐼 𝑝𝑢𝑟𝑝𝑜𝑠𝑒 -

- 𝑀𝑈𝐿𝑇𝐼 𝑝𝑢𝑟𝑝𝑜𝑠𝑒 -

Kanalga Telegram’da o‘tish

∆| 𝑊𝐿𝐶𝑀 .🤍. #𝐾𝐴𝑅𝑀𝐴 https://t.me/multi_purposee_gp

Ko'proq ko'rsatish
821
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-330 kun
Postlar arxiv
درد از هر طرفی بنویسی میشه درد..🥀🌑

یجا خوندم نوشته بود: بدیه بیش از حد دوست داشتن یه آدم اینه که وقتی حواسش بهت نیست حس میکنی کل دنیا ازت متنفره، آدما وقتی عاشق میشن تمومِ دنیاشون تو وجود ینفر خلاصه میشه، با نادیده گرفتن کسی که دوستتون داره دنیای آدمارو تاریک نکنید.

شاید وقتیکه دارید با هم دعوا میکنید حواستون نیست که عاشق همید..!!

‏تو یه کسخلی، درونگرا نیستی، چون یه درونگرا دهن خودش رو نمیگاد که همه بفهمن درونگراست

از لحاظ روحی به یه "کاری نداشتم، زنگ زدم صداتو بشنوم" نیازمندم.

عمیقأ روزی دلتنگ اون کسی میشی که تا وقتی بود،بودنش و ندیدی

من فقط اهمیت نمیدم ، وگرنه همه چیو میدونم

می‌خوای بدونی یه مادر تو تربیت پسرش موفق بوده یا نه؟ به رفتاری که با همسرش داره نگاه کن. @Dhei80 عسل بابام
می‌خوای بدونی یه مادر تو تربیت پسرش موفق بوده یا نه؟ به رفتاری که با همسرش داره نگاه کن. @Dhei80 عسل بابام

تو مثل ستاره ها شبو از شب زده ها دور میکنی... #gN 🌑♥️

کرد ها خیلی قشنگ به اغوش کشیدن کسی ک آرامش بهشون معنا میبخشه رو با این جمله ادا میکنن •وره باوشم با آرام ببموه•

به اندازه تمام دروغایی که گفتی و کارایی که انجام دادی و فکر کردی نفهمیدم ، ک×ص ننت

یادتون باشه سن ۱۸ تا ۲۵ سالگی با آدمای زیادی آشنا میشید پس غصه کسی که رفته رو نخورید.

شما با قلبتون تصمیم میگیرید طرفو انتخاب میکنید باهاش وارد رابطه میشید بعد ی مدت میفهمید انتخابتون اشتباه بوده با قلبتون شروع میکنید با عقلتون تمومش میکنید. قسمت دارک ماجرا اینجاس ک من با عقلم انتخاب میکنم وارد رابطه میشم بعد ی مدت که طرف ب هزارتا روش و ترفند خودشو از چشمم انداخت قلبم از همه چی خسته میشه و اونی ک تصمیم میگیره همه چیو تمومش کنه قلبمه ن عقلم. این نوع رابطه ها از اون رابطه هاییه که وقتی تموم بشه دیگه هیچوقت بازگشت نمیخوره.

جذاب‌تر از آدمایی که موقع بحث و دعوا حرمت نگه‌میدارن وجود نداره

‏چیزی شده؟حرف بزن، من میشنوم
+1
‏چیزی شده؟حرف بزن، من میشنوم

شبای زیادی رو اینجوری گذروندم. تنها، بی‌حوصله، ساکت و یه گوشه‌ی مبل نشسته دست به سیگار! دقیق یادم نیست کدوم شب ولی تو یکی از همین شبا بود که فهمیدم امیدواری بهترین حس و بدترین شکنجه‌س واسه آدمایی که بهت خوبی میکنن یا بدی، تو یکی از همین شبا بود که فهمیدم هیچکسی جز خودت واست نیست، واست نمیمونه، تو یکی از همین شبا فهمیدم باید بریزی بیرون تا جمع نشه تو دلتو یهو یه‌جوری بترکه که گند کل خونه‌ رو برداره، یکی از همین شبا که تو حال خودم نبودم و حال خودم داشت از خودم بهم میخورد و تصمیم گرفته بودم خودمو ول کنم فهمیدم که خودمم دیگه خودمو دوست ندارم. ولی هنوز منتظر بودم یه دستی از غیب بیاد و کشیده بشه رو سرمو بهم بگه نترس، نگران نباش، من هستم. یکی از همین شبا بود که به خودم گفتم: ببین منو، بسه دیگه! قرار نیست کسی بیاد، زور نزن. یکی از همین شبا فهمیدم جام اینجا نیست، یکی از همین شبا خسته میشم از این همه مزخرف بودن خودم برای خودم و خودم برای همه، یکی از همین شبا میخوابم که صبح پاشم و همه چی رو درست کنم و دیگه هرگز پا نمیشم!

‏پیر شدن آدما موقعی استارت میخوره که دیگه براش مهم نیست پاش روی خط وسط موزاییکا بره یا نه

تراپی؟ نه این موزیک و با پارتنر تو ماشین و هوای بارونی گوش بدم>>>>>