❤زادگاه من چاپشلو❤
Kanalga Telegram’da o‘tish
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Ko'proq ko'rsatish1 527
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kunlar
+130 kunlar
Postlar arxiv
1 528
روز #سرباز
تبریک به همه سربازان عزیز❤️
سرباز 😍گلیر قطار قطار...
تقدیم به همه سربازان وطن ان شاالله سلامت باشند❤️🙏
https://t.me/chapeshloo_1
1 528
✍ داستانکهای زیبا و آموزنده📚
🦋 حمام زنانه
🍃 عبارت مثلی بالا هنگامی به کار می رود که در مجلس یا محفلی در آن واحد هر دو تن دو به دو با آواز بلند و بدون رعایت نظم و ترتیب با یکدیگر گفتگو کنند و آنچنان قشقرقی راه بیندازند که هیچ یک از افراد آن جمعیت حرف و سخنشان برای دیگران مفهوم نگردد .
🍃 در چنین مورد اصطلاحاً گفته می شود حمام زنانه شده است و یا به عبارت دیگر طاس گم شده است که در هر دو صورت پای حمام زنانه و حمامیان در میان است که باید دید در حمام زنانه قدیم چه می گفته اند و اصولاً چه مطالب و موضوعاتی مطرح شده است که گفتگو در حمام زنانه به صورت ضرب المثل درآمده است .
🍃 سابقاً در کلیه شهرها و روستاهای ایران حمام عمومی با خزینه وجود داشت که چند متر پایینتر از سطح زمین ساخته می شد " تا آب جاری کوچه و خیابان بر آن سوار شود " و گنبدهای بزرگی سقف آن را تشکیل می داد و بر روی این گنبدها سوراخهایی تعبیه کرده ورقه های نازکی از سنگ مرمر و یا شیشه های نسبتاً محکم و مقاوم قرار می داده اند تا نور خورشید بتواند از آن عبور کرده صحن حمام و خزینه و سربینه رختکن و پستوهای حمام را روشن کند .
گرمابه های قدیم از طلوع آفتاب تا ساعت هشت صبح ، مردانه بود و از آن ساعت تا ظهر و حتی چند ساعت بعدازظهر در اختیار زنان و بانوان قرار می گرفت که این طولانی شدن مدت حمام خانمها بدون حکمت و علت نبوده است زیرا مردان جز نظافت و تطهیر و انجام فرایض مذهبی کار دیگری نداشته اند و مخصوصاً مشاغل و گرفتاریهای زندگی و تحصیل و تامین معاش خانواده ، آنان را مجبور می کرد که هر چه زودتر از حمام خارج شوند و به کار و زندگی روزانه خود بپردازند ولی زنان و بانوان تنها خودشان نبوده اند که پس از شستشو و نظافت از حمام خارج شوند بلکه یک یا چند بچه قد و نیم قد را که همراه می آورده اند باید چرک گیری کنند و چند بار با صابون بشویند که همین کار مدتی از وقت حمام را می گرفت .
🍃 گاهی به دستها و پاها و موی سر خود حنا می بسته اند که این کار نیز خالی از اشکال و دشواری نبوده است .
از این مسایل و عوامل که بگذریم به گفته سیاح فرانسوی گاسپاردروویل :
" ... زنان ایرانی حمام را بهترین نقطه تجمع خویش می دانند . دید و بازدیدها در حمام صورت می گیرد و در هر گوشه ای از آن جوخه ای از زنان که مشغول درددل اند به چشم می خورد . سر صحبت از وضع خانواده ها در گرمابه ها باز می شود . اشارات رشک آلوده و شکوه و شکایات و صلاح اندیشی با گیس سفیدان و پیرزنان ، صحنه حمام را به صورت ساحت دادگاه در می آورد ."
تنها فرصت و مجال حمام زنانه بود که به آنها امکان می داد تا با علاقه مندان و دوستان یکدل همدلی کنند بی آنکه ساعیان و سخن چینان در آن غوغا و جنجال گوشخراش حمام زنان بتوانند استراق سمع کنند و گفته های آنان را بزرگ و بزرگتر کرده و تحویل شوهر و هوو و مادرشوهر و خواهرشوهر و جز اینها بدهند .
آری ، حمام زنانه محل گفت و شنیدهایی بود که دو به دو می گفتند و می شنیدند در حالی که حرفهایشان در آن سروصداهای بی امان برای دیگران " که آنها نیز به خود مشغول بوده اند " مفهوم نبوده و همین فلسفه و مورد استفاده حمام زنانه آن را به صورت ضرب المثل درآورده است .
https://t.me/chapeshloo_1
1 528
این روایت: ترس (ترس از اوستا موسو)
از دوردورا صدایی درگوشم می پیچد، صدای مادر است به وقت خواباندن بچه کوچک خانواده که تازه بازی اش گرفته وبا زبان بدن!وبی زبانی، حالی مان کرده که حالا حالاها خیال خواب ندارد. ساعت ۱۱ شب شده در اوج زمستان و جنبنده ای جم نمی خورد و سکوت وتاریکی حاکم هست. اما بچه کوچک خانواده فارغ از فصل وساعت اکنون دلش بازی می خواهد ولی مادر برای فردا صبح هزار کار دارد و ما دوبچه دیگر هم باید اول صبح با نوای ضرب عباس شیر خدا بیدار شویم، دست ورویی درواقع گربه شوری کنیم و با لقمه ای نان پنیر دردهان وهورت کشیدن شیرین چایی راهی مدرسه شویم. اما اکنون بچه کوچیکه خوابش نمی یاد و پدر به اعتراض ورو به مادر می گوید صدبار گفتم بچه را عصرگاهی نخوابان که بعدش مثل الان بیخواب میشه ومادربا اندکی خشونت در صدایش جواب می دهد. چکار کنم تا امدم رختها راجمع کنم، برگشتم دیدم یه گوشه ای خواب رفته، حیفم امد بیدارش کنم. اگه اینکار را هم میکردم بد خواب میشد و روزمان را بابهانه گیری و گریه های بی خودی تلخ می کرد. بچم چه راحت خوابیده بود. مامان بمیره براش.! در پی اعتراض پدر، اینجا بود که دیگر مادر عاصی میشد وحکم می کرد چراغ خاموش و بعد بچه را می ذاشت روپاهاش و تکونش می داد و دست اخر می گفت اگه نخوابی می گم عمو پوستینی بیاد وتو را ببره و عاقبت اون جمله ترسناک را با کشیدن هر کلمه به زبان می اورد : عمو پوستینی دستتو دراز کن این بچه ما را بگیر وببر، جون ما را خلاص کن. با اینکه من وبرادر کوچیکه می دانستیم این فقط قصه هست. اما نمی دانم چرا ماهم ترس برمون می داشت و سر رو می کردیم زیر لحاف و تا به خودمون می امدیم و هنوز نیاز به خواب بیشتر داشتیم صدای رادیو و اوای ضرب زورخانه ای مرشد عباس شیرخدا بیدارمان می کرد. دوای خواب هم در زمان بدخوابی، ترس وواهمه بود که با عمو پوستینی به جونمون می افتاد. ویا قصه های دیو وپری کاته ننی و یا نقل وگفتگوی زنان کوچه از جن وپری.و لولو خورخوره و ترس از تاریکی،
همه جا ترس وجودمان را دربرمی گرفت ومی لرزیدم. در مدرسه ازخانم معلم باگذاشتن قلم وخودکار لای دو انگشت دستمان و ازاقای ناظم با ضربات شلاق که برکف دست هایمان ،می نواخت و رعشه براندام نحیفمان می انداخت.و ترس از گرفتن نمره صفر دوگوش!! . در زمان مریضی ترس از امپول خوردن بیشتر بود تا واهمه از بدن درد و تب. و درکوچه وخیابان ترس از ادمهای مفلس واز ما بدبختتر مثل خانگیل و خوجه نصیر و از همه بدتر برای ما پسر بچه ها، ترس از اوستا موسو بود که به یک روایت کارکردش مثل همان عمو پوستینی بود. مرد تُرک چاقی که ناس می انداخت وبه همین جهت بی اعتنا به عالم وآدم به چپ وراست تف می کرد . شنیده بودم که قبلا کارسلمانی وحجامت هم انجام می داده. امادر اون زمان که من دیدمش و خوفش در بدنم جا گرفت کارش شده بود سنت کردن پسر بچه ها.مثل اقای ترامپ سریال پایتخت. و بعبارتی سروکارش با چاقو و خون ولته بود.لته یا همان پارچه کهنه را می سوزاند وخاکستر پارچه را بعنوان پانسمان می گذاشت روی زخم! و می دیدم پسری که اززیر دستش درمی امدبلافاصله دامن پوش! می شد واین دامن پوشی بیشتر از خون وخونریزی به جانمان هول می انداخت که نکنه ما را هم مثل اون پسر دامن پوشیده، دختر بکنه. نه اینکه دخترها دامن می پوشیدن. اوستا موسو هم عاملی شده بود که به ترسهایمان اضافه شود. واگر در خیابان او را می دیدم، راهمان را کج می کردیم که نکنه اون بلا را سرما هم بیاره واز بیخ ببره! خوب در اون دوران با ذهن کودکی بین ختنه وسنت، تفاوت قائل بودیم. وقتی حرف از اوستا موسو میشد، کلمه سنت به ذهن کودکی مان می امد. می دانستیم در طفولیت ختنه شده ایم. اما سنت را برابر با از بیخ بریدن فرض می کردیم!
تازه کلمه مخوف سنت کردن یکی از تهدیدهای بزرگترها هم بود. کور شوم اگر دروغ بگویم خودم شنیدم. فاطمه خانم به پسرش سعید داشت می گفت اگه نیایی خونه و تو کوچه ول بگردی تورا می دم به دست اوستا موسو تااز بیخ ببره. و سعید با این تهدید مادرش. مثل یه بچه ادم ومودب وسربزیر رفت خونه وهر چه بهش گفتیم سعید،سعید ا انگار از مادر کر زایده شده،اصلا برنگشت حتی نگاهمان هم نکرد. ما در ان سالها ترس وجودمان را گرفته بودومثل بختک بجانمان افتاده بود از هر جهت ترس می امد سراغمان. یکیشان هم ترس از اوستا موسو بود.
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
حسن دانایی
1 528
#چاپشلو
سو چرخه
چیستان ترکی به روایت تصویر
باغدار زحمت کش آقای باقر اکبری
آب کشید با چرخ از چاه
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
