❤زادگاه من چاپشلو❤
Kanalga Telegram’da o‘tish
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Ko'proq ko'rsatish1 520
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
+530 kun
Postlar arxiv
1 519
و غذایی که از رستوران گل وبلبل سفارش داده بودند
در عصرگاهی که رو به خنکی می رفت برعکس سایر شهرها، شهر خلوت بود و سکوت را صدای سم اسبان درشکه ها بر آسفالت خیابان
اصلی شهر می شکست. و جمعی داخل مغازه ای خالی از مشتری، سرخوشانه می گفتن ومی خندیدند وسر به سر هم می ذاشتن و قوطی انفیه را دست به دست می کردند.
و عصر شهر از خلوتی خیابان وپیاده روهاو تق ولقی مغازه ها انگار که به کما رفته باشد برایم دلگیر بود . برعکس طرف صبح که خیابان شلوغ میشد. از گذر روستاییان، که برای خرید وحمام ودید وبازدید اشنایی و احیانا کار اداری و دوا ودرمان می امدند. وعصرگاهان شب جمعه ایی خیابان رضوان که منتهی به گورستان میشد رفت وامد بیشتری به چشم می خورد. فاتحه خوانی سر قبر عزیزان از دست رفته عادت هفتگی بود. وپخش نذر خرما، حلوا ومیوه هم بود وان عصر،بازار قران خوانها بود، که با کیسه ای پراز خوردنی و چند سکه درجیب به خانه می رفتن ودر هرگوشه وکنار شهر فقیری و دردمندی با چهره رنجور ولباسهای پاره و وصله ای پخش و ولو بود. یکی پا نداشت و چرمی را به ته بدنش بسته بود و با کمک دستانش حرکت می کرد. دیگری یک پا نداشت و بجای ان چوب بزرگی که ته ان باریک می شد به پا می بست وفردی نیز دستی نداشت وشخصی نیز نابینا بود با چوبی دردست و دخترکی که راهنمایش بود،گدایی می کرد. کچلی و تراخم هم بفهمی نفهمی با وجود اجرای اصل ۴ ترومن در ایران و زدن د، د، ت، و بستن حمامهای خزینه و رواج دوش، هنوز هم وجود داشت وکاملا از بین نرفته بودو خانه هایی که با دوغاب آهک سفید می شدندو طویله های داخل خانه های شهر و میدان داری مگس وپشه در فصل گرما، پاده ای که پاده بان هر روز سپیده دمان گاوان خونه ها را به چرا می برد.انگار گاوان به کودکستان می رفتن.عادت داشتن وعصرگاهان بدون راه بلد به خانه برمی گشتند وبرکت می اوردند.شیر پرمایه برکت انها بود.وخندق وکانال شهر در بهاران با بارشهای رگباری، سیل را به سمت خانه های دوطرف خندق که اکثرا مهاجرین زابلی بودند،بلا ومصیبت، هدایت می کرد.مردمی که نداشتن همان اندک را نیز سیل غارتگر به یغما می برد.
ودهه چهل جولان اوستا موسو بود و هراسی که از دیدن او بردل پسر بچه ها می افتاد! و خوجه نصیر، خانگیل، ایسمو انسانهایی درمانده و وامانده شهر بودند . منصور کل هم برای ما بچه ها بدمن بود.
وقمار بازهایی که در مکانی خلوت ودور از چشم لکردو گویان موجول بازی می کردند. عروسی های درگز جشن اغاز زندگی . ایینی که ناب است از یاوری ومشارکت مردم در هزینه جشن عروسی و شادمانی و پایکوبی با موسیقی یکه قرصه ونوای هرایی،عاشق دلسوخته و روایت بخشی ها از قصص مردمی از همراه و غریب شاه صنم و.. که از گذشته ها امد و به نسل ما رسید و چون امانتی گرانبها تحویل نسل بعدی شد. شادی ونشاط وسرزندگی از اثار این ارمغان هست.
من ازسال چهل می ایم واز دهه چهل می گویم. انچه را که دیدم وشنیدم،گواهی چشم وگوش.
حسن دانایی ۱۴۰۲/۳/۱۵
پانوشت
*اصل ۴ ترومن: هری ترومن رئیس جمهور وقت امریکا برای ایران و برخی کشورهای مجاور شوروی، جهت جلوگیری از نفوذ شوروی کمک های فنی واقتصادی ونظامی را تدوین واجرا کرد.
*اصلاحات ارضی: اصلاحات ارضی، یا لغونظام ارباب ورعیتی تغییرات اساسی و گسترده درنحوه مالکیت اراضی کشاورزی به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه انجام شد. اصلاحات ارضی در سه مرحله اجرا شد.
در مرحله نخست تعیین شد که هیچ مالکی بیش از یک ده ششدانگ یا ششدانگ زمین در چند ده مختلف نداشته باشد. دولت زمینهای مازاد بزرگ مالکان را خریداری و بخشهایی که دارای زارعان صاحب نسق بودند را به صورت اقساطی به آنها فروخته و زمینهای بلاکشت باقیمانده تحت عنوان اراضی دولتی در اختیار دولت قرار میگرفت. با فروش سهام کارخانجات دولتی ترتیب باز پرداخت بهای زمینها به مالکان فراهم گردید.
در مرحله دوم صاحبان زمینهای استیجاری میباید یا به تقسیم درآمد حاصل از اجاره بپردازند یا بر اساس قراردادهای اجاره، زمینها را به زارعان بفروشند. به عبارت دیگر مالکان موظف شدند که یا ملک کشاورزی خود را برای سی سال به کشاورزان اجاره نقدی دهند یا آن را با توافق بدانها بفروشند. بدین ترتیب حداکثر مالکیت زمینها در دست یک مالک بسیار محدود شد. املاک موقوفه عام نیز بر اساس درآمد آن زمین به اجاره دراز مدت ۹۹ ساله به کشاورزان واگذار گردید. در مورد موقوفات خاص متولیان مجبور به فروش آنها به دولت و تقسیم آن بین کشاورزان شدند.
در مرحله سوم مالکانی که ملک خود را اجاره داده بودند بر اساس قانون تقسیم و فروش املاک مورد اجاره به زارعین مستأجر مصوب ۱۳۴۷ ملزم شدند یا زمین خود را به زارعان بفروشند؛ یا با رضایت مالک و زارع به نسبت بهره مالکانه یا عرف محل آن را با یکدیگر تقسیم کنند.
1 519
Hasan Danaei:
این روایت: من دهه چهلی هستم.
دقیقا در سپیده دمان یک روز آذر ماهی سال چهل به دنیا آمده ام دراتاقی گرم از حرارت بخاری هیزمی و گریسته ام در بدو تولد واقاجان که در هول وولا بوده به توصیه
بی بی خاله یزدی تبار و فرخنده ماما ترک تبار در ان سوز سرمای صبح گاهی آذر ماه به پشت بام رفته اذان گفته واز ذوق پدر شدن و پسر! دار شدن، کفترهایش را به پرواز، دراورده و چشم دوخته به بال زدن دسته جمعی پرندگان سفید در زمینه آبی فیروزه ای، آسمان و لابد از خوشحالی به عادت دستها را بهم مالیده و قهقهه ای خفه از ته دل زده. نمی دانسته که چه بر سر دهه چهلی ها می اید. اگر می دانسته اگر می فهمیده قرار است چه بلایایی بر سرمان نازل شود، شاید از تناسل وایجاد نسل جلوگیری می کرده. اگر همه والدین این نسل دهه چهلی می دانستند
اگر واگر...
اما نه زندگی زیباست. چرا نباید به دنیا می امدیم . حیف نیست این همه زیبایی را نبینیم؟ خلقت و حیات با تناسل معنی دارد. من دهه چهلی هستم. همنسلانم به تبع سن به خاطر ندارند، منشور انقلاب سفید را که با تصویب قانون اصلاحات ارضی وتقسیم اراضی زراعی مابین کشاورزان صاحب نسق وبعدا افزودن سایر اصول مانند سپاه دانش و... کلید خورد واجرا شد و همچنین اتفاق خرداد ۴۲ را هم بیاد ندارند.بعدها جریان ماوقع را خواندیم. اما یادم هست خیابان نادری در پنج سالگی ام آسفالت شد.واب شرب تصفیه شده از طریق لوله به داخل خونه ها امد و شغل وحرفه جدید لوله کشی وفروش لوازم ان وارد بازار کار شهرمان شد مانند زمانی که قرار شد گاز شهری افتتاح شود وشرکت های لوله کشی گاز مثل قارچ سر براوردند. ودرمیانه کوچه مون روبروی منزل مرحوم افسری شیر اب فشاری نصب شدـ و اولین روزی که دست در دست پدر بزرگم مدحسین شیرازی رهسپار دبستان ۲۵ شهریور شدم، دقیقا بیاد دارم ان اضطراب رفتن به محل ناشناخته را هنوز هم دارم . مدیر اقای محمد شفیقی مردقد بلند با جذبه و ناظم اقای قدسی با شلاق چرمین دردست که مرتب و به آرامی به ران پایش، می کوبید واز این نمایش شلاق لرزه برتن لاغرم می افتاد را در گوشه ای از ذهنم حفظ کرده ام واولین معلمم اقای چاووشی پیرمردی با کت وشلوار وکلاه شاپو که موقع راه رفتن یک پایش را می کشید و شکلاتی نعنایی در دهان که مدام ان را می مکید بدون توجه به من وبقیه همکلاسیها که اب دهان قورت می دادیم. اگر ان زمان فیلم صمد اقا تولید شده بود لابد یکی جرئت می کرد بپرسد اقا خوشمزه یه. بخور بخور!
و فیلمهای مستندی که با پوشاندن پنجره کلاس، برایمان نمایش می دادند وهر دفعه مواظب بودیم که یه وقت خدانکرده اقای عزیزی خدمتگزار مهربان دبستان هنگام زدن پتو به پنجره از نردبان نیفتد. و خرید مجله پیک در دبستان و فروش بلیط برای تماشای تاتر در سالن ولیعهد. سالنی چند منظوره برای اجرای تاتر وموسیقی ومحل برگزاری امتحانات و هم محل تمرینات کشتی. ونقش کاغذ روزنامه های باطله که کار کیسه های پلاستیکی این زمان را انجام می دادند. قصاب دوسیر گوشت روزانه را داخل کاغذ باطله می پیچید و تحویل مشتری می داد مانند خرید گرد نخودچی که بقال کاغذ راقیفی لوله می کرد و گرد نخودچی و تخمه و حتی ابنبات را داخل قیف کاغذی به خریدار تحویل می داد.هنوز پالان دوزها و پوستین دوزها کار وکسب ومشتری داشتن و گل امیر از ضایعات لاستیکهای اتومبیل ها،مشک اب ودلو وسطل لاستیکی درست می کرد.هنوز گیوه از رده خارج نشده بود هنوز خرکارها از کوره عادل خشت واهک و خاک برای ساخت بنا و یاتعمیر می اوردند.هنوز پشت بامها کاهگلی بود وهر مهر ماه قبل از شروع فصل بارش پشت بامها کاهگل می شد وهنوز تک وتوک اتومبیلی که در شهر دررفت وامد بودند،هندلی بودند و تشکیل صف مرتب برای رهسپاری به محل میدان مجسمه به منظور شرکت در جشن ۶ بهمن
و گوش دادن به سخنرانی سخنرانها که هیچ از حرفهایشان سر در نمی اوردیم. زمانه ای که ترانه قسم مهستی در صدر جدول ترانه های مجله جوانان قرار داشت:
قسم به اون پرستو که بالشو شکستن به اهوی اسیری که دست وپاشو بستن به اون کبوتران که دور حرم نشستن...
و مطابق معمول هر شب جمعه ای دست دردست اقاجان رفتن به سینما با پاکتی تخمه وپخش سرود که مجبور بودیم تا انتهای سرود بمانند همه تماشاچیان سالن سرپا و به احترام بایستیم. فیلم های ، مادر هند، اواره،اقای ۴۲۰، سنگام،امیرارسلان نامدار،گنج قارون یادگارنقش بسته در ذهنم از ان دوران است. بیاددارم پوستر اقا رضا دوچرخه ساز را که برنده بلیط بخت ازمایی شده بود و عکس بخوبی نشان می داد که قند تودل اقا رضا اب شده و مرد خوشبخت هفته برای تمام ایران بود. ودیدم شادمانی او را با رفقای گرمابه وگلستان در محوطه پشتی سوپر چهار فصل یومت.
1 519
ننه واردی هر نه واردی
ننه گئتدی هر نه گئتدی 🥀🥀🥀🥀
تامام ننه لرین روحوشاد اولسون
یئرلره جنت اولسون 🥀🥀🥀
1 519
بهش میگم سئوت لیان
میکنی داخلش مثل شیر سفید میاد بیرون
سئوت= شیر
https://t.me/chapeshloo_1
۱۴۰۴/۲/۳
1 519
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
#هنرمندان_درگز
استاد "خلیل امامی" : استاد شایان افرند
👍🌱🌾💐🌼🌸🌺🌹
https://t.me/chapeshloo_1
1 519
دنبلان ها یک قارچ زیرزمینی از جنس توبر هستند که بسیاری از آنها به دلیل عطر و طعم قوی و کاربردهای آشپزی بسیار با ارزش هستند
دنبلان جیم زارهای طوقان چاپشلو
محصول رعد و برق های هفته آخر فروردین ماه
خدمت عمو حیدر بزرگوار
