با حُسین باش.
Kanalga Telegram’da o‘tish
«در زندگی شبیه زهیر بن قین باش، دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.» - تبلیغ و تبادل ندارم. لینک کانال در اپ بله: http://ble.ir/ba_hoseiin_bash راه ارتباطی با من: https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec
Ko'proq ko'rsatish8 508
Obunachilar
-124 soatlar
-777 kunlar
+24930 kunlar
Postlar arxiv
8 511
ما با سنیها چه فرقی داریم، جز رو کاغذ؟ اگر یه دوربین بذارن صبح تا شب، کجا امام زمانمون هست؟ حتی نیتهات هم اگر دوربین بگیره، کجاست امام زمانی که زندهست و میشناسدت؟...
- سید علی صادقی
8 511
هر کارتی که کشیدی، هرجا پولی خرج کردی، بگو زیر لب 'اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان'...
- سید علی صادقی
8 511
کسی به امام زمان اصرار کرده بود که اگر شما خودتون امام زمان داشتید، جای ما بودید میخواستید امام زمانتونو خوشحال کنید چه میکردید؟ حضرت فرمود: مثلا در وقت اذان 'اللهم کن لولیک' میخواندم...
- سید علی صادقی
8 511
« طرف جهیزیه میده، به این نیت که قلب مومنی رو شاد کنه، خیلی هم عالیه، اما یه کسی جهیزیه میده، همون پول صد میلیون همون شخص هم میده، به این نیت که این حدیث آقا امیرالمؤمنین رو شنیده، جهیزیه رو میده میگه این اگه شاد بشه، ولیش، پدرش، آقا امام زمان، خوشحال میشه، به همین نیت این جهیزیه رو میده. پوله یکیه، نیتها اما کجا تا به کجا! »
8 511
«یکی از مهمترین موارد در اعمال عبادی، نیّت است. هیچ عمل عبادی بدون نیّت پذیرفته نمیشود.»
8 511
Repost from سـامعالسِـر
راوی می گوید: هنگامی که اهلبیت را وارد شهر شام کردند ؛ سیدنا و مولانا سید الساجدین علیهالسلام را از کوفه تا به آن ساعت به این صورت بیقرار ندیده بودم و مکرر میشنیدم که به صدای حزین میفرمود:
کاش از مادر متولد نمیشدم ..
- بحرالمصائب - ج۸ - ص۵۲
8 511
همهی این مصیبتها برای صبح تا غروب اول صفر و ورود به شامه...
آجرک الله یا صاحب الزمان...
8 511
الشام، الشام، الشام...
لطفاً با شرایط مناسب بخوانید.
روایت شده از امام سجاد علیه السلام پرسیدند: سختترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ حضرت در پاسخ فرمودند: الشام، الشام، الشام...
به روایت دیگر، امام زینالعابدین به نعمان بن مندر مدائنی فرمود: ای نعمان، ندیدم مصیبتی را که شدیدتر باشد از آن زمانی که ما را وارد شام کردند! زیرا در شام، هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از اول اسیری، این چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود!
۱- در شام، ماموران در حالی که شمشیرهای خود را برهنه و نیزهها را استوار کرده بودند، بر ما حمله میکردند و کعب نیزه بر ما میزدند و ما را در میان جمعیت اهل شام نگه میداشتند، در حالی که ساز و طبل میزدند و شادی میکردند...
۲- سرهای شهداء را میان زنهای ما قرار دادند و سر عمویم عباس علیه السلام را در مقابل عمه هایم زینب و ام کلثوم علیهما السلام نگه داشتند و سر برادرم، علی اکبر علیه السلام و سر پسر عمویم، قاسم علیه السلام را در کجاوهی خواهرانم سکینه و فاطمه علیهما السلام میآوردند و با سرها بازی میکردند و چه بسیار سرها به زمین میافتاد و در میان دستها و پاهای ستوران قرار میگرفت...
۳- از بالای بامها، آتش و آب بر سر ما میریختند... وقتی آتش به عمامهام افتاد، چون دستهایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، پس عمامه ام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید...
۴- از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب، ما را با ساز و آواز در برابر چشم مردم در کوچه و بازار گردش دادند و میگفتند: ای مردم! بکشید اینها را که در اسلام هیچگونه احترامی ندارند...
۵- ما را از شتران پیاده کردند و به یک ریسمان بستند. پس ما را از در خانه ی یهودی و نصاری عبور دادند و به آنها گفتند: اینها کسانی هستند که پدرانشان پدران شما را کشتند و خانههای آنها را ویران کردند. امروز شما تلافی کنید. ای نعمان، تمام یهودیان و نصاریان هر چقدر خواستند از خاک و سنگ و چوب به سوی ما افکندند...
۶- ما را به بازار برده فروشها بردند و خواستند ما را به جای غلامان و کنیزان بفروشند، ولی خداوند این موضوع را برای آنها میسّر نساخت.
۷- ما را در مکانی منزل دادند که سقف نداشت! روزها از گرما و شبها از سرما و گرسنگی و ترس از کشته شدن در عذاب بودیم...
- رمز المصیبه به نقل از تذکره الشهداء، ص۴۱۱.
