گوزنها
Kanalga Telegram’da o‘tish
359
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kunlar
-430 kunlar
Postlar arxiv
359
شبای اول میرفتیم یکی دوساعت سرمزار مینشستیم و حرف میزدیم، یه شب پسرعموم رفت قلیونشم از تو ماشین آورد سرخاک، همه نگاهش کردیم گفت بابام گفته هرکاری میکنی بیا جلوی چشم خودم بکن
