گوزنها
الذهاب إلى القناة على Telegram
359
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
359
شبای اول میرفتیم یکی دوساعت سرمزار مینشستیم و حرف میزدیم، یه شب پسرعموم رفت قلیونشم از تو ماشین آورد سرخاک، همه نگاهش کردیم گفت بابام گفته هرکاری میکنی بیا جلوی چشم خودم بکن
