Lyrics Notes
Kanalga Telegram’da o‘tish
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
Ko'proq ko'rsatish1 691
Obunachilar
+124 soatlar
+77 kunlar
+2830 kunlar
Postlar arxiv
1 691
با «آرش سزاوار» دو مصاحبهی مفصل دارم. اولی را که با همراهی آرش قاسمی شکل گرفت و بخشی از مصاحبه بدون حضور من انجام شد (و اتفاقاً در بخشی که نبودم اشارهای عجیب به ترانهی "نفرین" آرتوش داشت که از دست من به شکلی غیر حرفهای در رفته بود!) چند سال پیش در یادنامهی فریدون فروغی (ماهنامهی هنر موسیقی) منتشر کردم و دومی هم یک گفتوگوی تصویری منتشر نشده است.
در فاصلهی بین این دو مصاحبه که چند سال طول کشید اختلافنظرهایی با ایشان داشتم که با پادرمیانی آرش قاسمی عزیز موقتاً به فراموشی سپرده شد اما بعد از مصاحبهی دوم این اختلاف نظرها به اوج رسید و در حال حاضر مدتهاست ارتباطی با ایشان ندارم.
با این حال، فارغ از هر موضوعی، یکی از نکات جالب برای من در ایام آشنایی با ایشان، صدای خوششان بود. بارها وقتی ایشان در محافل مختلف با همراهی ساز یکی از حضار میخواند (و چه خوب هم میخواند) به این فکر میکردم که این ترانهسرا و ملودیساز قدیمی میتوانست خوانندهی صاحبنامی هم باشد.
مدتی پیش آخرین اجرای «آرتوش» از ترانهی «ستارههای اشکآلود» را همین جا رونمایی کردم. چند روز پیش هم ترانهسرای گرامی جناب «اکبر آزاد» عزیز برای من فایلی از اجرای همین ترانه با صدای آرش سزاوار را که در محفلی خصوصی اجرا شده، ارسال کردند. (کیفیت و فرمت فایل، مناسب نیست اما حق مطلب را تا حد زیادی ادا میکند) این فایل را برای شما هم اینجا میگذارم و آن آخرین اجرای آرتوش را هم دوباره منتشر میکنم.
از قدیم گفتهاند: هنرش نیز بگوی
@lyricsnotes
1 691
بسیار پیش میآید که یک چهرهی برجسته که در حوزهی هنری و فکری خود صاحبنظر است، ابراز نظرهایی خارج از حیطهی تخصصش میکند و بسیاری از علاقهمندانش را بدل به مروجین نظریات عجیب و غلطش در حوزهای که تخصص ندارد مینماید. در نقد ادبی به این موضوع، ذیل عنوان Impressionistic criticism (نقد تأثری یا احساسی) خیلی جدی پرداخته شده است.
دیچز میگوید: «پیروی از مکتب تأثرگرایی محض یعنی پناه بردن به لغوگویی مبنی بر برداشتهای شخصی برای هر نظام انتقادی و یا هر روش انتقادی، مهلک است. وقتی این شیوه حکمفرماست ادبیات زیان میبیند» (شیوههای نقد ادبی، ۴۰۹)
اما در میان آن علاقهمندان، عدهای هم پیدا میشوند که آن نظریات کذایی را به دندان میگیرند و در قالب یادداشتها و برساختهها سعی در فرو کردن آنها در چشم دیگران دارند.
به عنوان نمونه، «اسفندیار منفردزاده» در جایی به شکلی بیربط وارد حوزهی ادبیات میشود و در باب واژههای «ترانه» و «ترانهسرا» نظریهپردازی میکند. یک کاسب هم این وسط پیدا میشود و «یافتم یافتم»گویان به وسط میدان میدود و با اعتماد به نفسی مضحک، حکم صادر میکند که از این پس به جای واژهی «ترانهسرا» باید بگویید «شاعر ترانه» یا «کلامپرداز ترانه» و تازه در تلفظ پسوند «سرا» هم دیگر سین را به فتحه نگویید که آقایمان حرامش کردهاند!
باور کنید دسترسی به فرهنگ لغات و متخصصین ادبیات آنقدر آسان شده که دیگر نیازی نیست سهشنبه بروید دانشگاه و از شفیعی کدکنی بشنوید که اینها خزعبلاتی بیش نیستند. این غبار که فرو بنشیند «ترانهسرا» همان سرایندهی کلام ترانه است و «سرا» را هم میتوان به فتحهی سین تلفظ کرد.
@lyricsnotes
بد نيست اين یادداشت قدیمی احسان سلطانی را هم بخوانید:
http://taraaneyenovin.blogfa.com/post/13
1 691
«زیبای در زنجیر»
ترانهسرا: ایرج جنتی عطایی
آهنگ و تنظیم: فرید زلاند
خواننده: رامش
آلبوم جهان سوم، ۱۳۷۴
@lyricsnotes
1 691
«ایرج جنتی عطایی» اجرای جدیدی از ترانهی «زیبای در زنجیر» را با صدای فرهاد بشارتی در صفحهی اینستاگرامش منتشر کرده است.
این ترانه، پیش از این با موسیقی فرید زلاند و صدای رامش به شکلی رسمی منتشر شده است. شاید ترانهسرا خواسته است که دغدغههای متعهدانهاش را در این ترانه یادآوری کند اما انتشار آن با صدایی که حتماً تأثیرش بیشتر از صدای رامش نیست عجیب جلوه میکند. امیدی هم به رفع ابهام نداریم.
@lyricsnotes
https://www.instagram.com/p/B2yuNF-nLd2/?igshid=j1sfraadi1v
1 691
این که یک تصنیف کلاسیک به نام «کوچهباغ راز» و به یاد «نادر گلچین» برای صحنه به زیبایی تنظیم مجدد شود و تنظیمکننده خودش به عنوان یکی از نوازندگان برود پشت پیانو بنشیند و در حضور بزرگان موسیقی کشور از جمله احمد پژمان، لوریس چکناواریان، کیهان کلهر، هوشنگ کامکار و ... با تسلط تمام اجرا کند فقط از هنرمندی مانند «بهروز صفاریان» بر میآید. چه کسی گفته که نسل امروز خالی از هنرمندان بزرگ است؟
@lyricsnotes
https://www.instagram.com/tv/B2uDJRYFz_9/?igshid=od7899vqvkaf
1 691
«اسمت که میاد»
ترانه: روزبه بمانی
آهنگ: روزبه بمانی، هومن نامداری
تنظیم: هومن نامداری
خواننده: روزبه بمانی
@lyricsnotes
1 691
در هفتههای اخیر و بعد از فروکش کردن تب آلبومهای لالهزار (ابی) و انسان نو (منصور) که در هر دو، محور اصلی بحثها متن ترانههای آن دو آلبوم و ترانهسرایانشان (شهیار قنبری و یغما گلرویی) بود، دو تکترانه این بار هم از نمایندگان دو نسل از ترانهسرایی (این بار: اردلان سرفراز و روزبه بمانی) محور بحث مخاطبین پیگیر ترانه است.
فارغ از مباحث فنی و هنری ترانهها به گمان من آن چه باید حتماً در نظر بگیریم، ملاحظات تاریخی و وضعیت ذائقهی جمعی است.
ترانهسرایانی مانند شهیار و اردلان به قدر کافی و حتی بیش از کفایت، خود را و هنرشان را با کارنامهی پربار و درخشانشان اثبات کردهاند و ترانهسرایان نسل یغما و روزبه، هنوز باید منتظر گذر زمان باشند تا ببینند چه اندازه در «نقش تاریخی» میتوانند در مقابل نسل شکوهآفرین و تاریخسازِ پیش از خود عرض اندام کنند.
از طرفی طبیعی است که ذائقهی جمعی در ادوار مختلف تغییر میکند. همانگونه که سبک موسیقی و ترانهی دههی پنجاه باب طبع عمدهی نسلهای قبلتر نبود قرار نیست که مثلاً سبک دههی پنجاه همچنان محبوبترین سبک نسل امروز باشد. نوآوریهای فرمی و محتوایی ممکن است به شکلی مقطعی جایی در ذائقهی مخاطب پیدا کنند و یا مورد اقبال قرار نگیرند اما در نهایت نیاز به زمان دارند تا جایگاه واقعی خود را بیابند.
جسارت امثال یغما و روزبه را سالها پیش شاید حتی به نسبت زمان خود، پیشروتر، بزرگانی مانند شهیار و ایرج و پیش از آنها پرنگ و رستگارنژاد و وکیلی و معینی کرمانشاهی و ترقی و نگهبان و بهار و عارف و شیدا و ... مرتکب شدهاند. در همان زمانها، ترانهسرایان پیشرو و نوآور و محبوب و مشهوری بودهاند که یا امروز نامشان بسیار کمرنگ است و یا اصلاً نامی از آنان نیست. تفاوت در همان کیفیت نقش تاریخی است. باید صبر کنیم و ببینیم کدام آوانگاردیسمِ این نسل، همپای نوآوریهای نسل های پیشین در تاریخ خواهد دوید.
نه اردلان و شهیار به پایان رسیدهاند و نه روزبه و یغما اثبات شدهاند. زمانه، گاه ظواهر امروز و دیروز را دیگرگون میکند. نقد کنیم و در انتظار قضاوت تاریخ هم بمانیم که توأمان، بیرحمترین و منصفترین قاضیان است.
@lyricsnotes
1 691
«کشتی طوفانزده»
خواننده: مرضیه
ترانهسرا: فرهنگ قاسمی
آهنگساز: بزرگ لشکری
تاریخ انتشار: ۱۳۵۴
رادیو ایران
@lyricsnotes
1 691
در جریان گفتگوهایم با ترانهسرای محجوب، جناب «فرهنگ قاسمی» برای مجموعه ترانههایشان (وقتی دلگیری و تنها) ایشان چند بار به ترانهای با عنوان «کشتی طوفانزده» که با صدای مرضیه اجرا شده بود اشاره کردند. هیچ سطری از ترانه هم در خاطرشان نبود و هیچ کجا هم نشانی از این ترانه پیدا نمیکردیم.
نمایشگاه کتاب در پیش بود و من و یاشار هاشمزاده چند روزی بیشتر برای تحویل نسخهی نهایی کتاب به ناشر فرصت نداشتیم. هنوز مقدمهی کتاب را هم ننوشته بودم. با رفیق پژوهشگر و همکار نازنین «محمدعرفان رفیعی» تماس گرفتم و ماجرا را گفتم. تأکید کردم که مطمئنم چنین ترانهای اجرا شده چون فرهنگ قاسمی به یاد دارد که مرضیه پس از اجرای ترانه در رادیو، صورتش را بوسیده است (و کدام فراموشی، حریف خاطرهی بوسهی مرضیه میشود؟)
عرفان عزیز، بعد از یکی دو روز، ناامیدانه خبر داد که چنین ترانهای را نیافته است. گو این که خودش یکی از کاملترین آرشیوهای مرضیه را در اختیار دارد. با این وجود چند ساعت بعد دوباره تماس گرفت و سرخوشانه گفت «نشانهای پیدا کردم»! جایی در نسخهای از مجلهی تماشا در سال ۵۴ به ترانهای اشاره شده بود با عنوان «بی تو من ای عشق هیچم» با صدای مرضیه و این مطلع: «عشق من چون کشتی طوفانزده، میرود تا ساحلی پیدا کند». حضور عبارت کشتی طوفانزده و سال اجرا و این که اجرا در رادیو بوده، هر دویمان را به این یقین رساند که که این ترانه همان گمشدهی ماست. با همین نشانه و با فاصلهای یکی دو روزه، عرفان عزیز با تلاش بسیار، نهایتاً نسخهای از ترانه را بر روی یک نوار کارتریج یافت و شبانه آن را تبدیل کرد و به این ترتیب پس از تأیید فرهنگ قاسمی، ترانه را به کتاب افزودیم.
با این حال هنوز از هویت آهنگساز اثر بیخبر بودیم و هر چند با برخی تطبیقها میشد نام آهنگساز را حدسی قریب به یقین زد اما در جدول ترانهها جای نام آهنگساز را خالی گذاشتیم.
جالب این که در همان روزها نسخهی دستنویسی از ترانه را هم از میان اسناد پیدا کردیم که اشتباهاً آرشیو مجدد شده بود و همین ماجرا ما را بر آن داشت که بار دیگر از ابتدا به جستوجو در اسناد بپردازیم شاید ترانهای دیگر بیابیم و تقریباً همین اتفاق نیز افتاد که خود یادداشتی جداگانه میطلبد.
بعد از انتشار کتاب، یک روز که در مسیر کرج تا تهران در اتومبیلم با «اهورا ایمان» گپ میزدیم، اهورا در میان صحبتهایش خاطرهای از «بزرگ لشکری» برایم تعریف کرد و این که زندهیاد به او گفته که ترانهی کشتی طوفانزده که برای مرضیه ساخته را بسیار دوست میدارد. آن حدس قریب به یقین ما هم همین نام بود. معما حل شد. به اهورا گفتم کاش زودتر این را میگفتی.
با این حال این گره هم به دست اهورا ایمان باز شد و حتماً در چاپ بعدی کتاب «وقتی دلگیری و تنها» نام زندهنام بزرگ لشکری را در کنار این ترانه خواهیم آورد.
@lyricsnotes
حتماً نسخههایی باکیفیت از این ترانه نیز موجود است و امیدوارم دوستانی که به این نسخهها دسترسی دارند به شکلی مناسب از آنها رونمایی کنند. نسخهی تبدیل شدهی «کشتی طوفانزده» از نوار کارتریج، هر چند کیفیت مطلوبی ندارد اما همچنان شنیدنی است:
1 691
«قُمری»
خواننده: لیلا فروهر
ترانهسرا: زویا زاکاریان
ملودی: فرید زلاند
تنظیم: اریک آرکانت
سال انتشار: ۱۳۵۴
@lyricsnotes
1 691
زویا زاکاریان:
«بهانهی آشنایی من با فرید زلاند، ترانهای بود به نام شبدر چهارپر که هرگز به انتشار نرسید.
از آن ترانه تنها یک بیت در حافظهام مانده و چند میزان ملودی ...
ترانهی "قُمری" برای خوانندهی بهخصوصی ساخته نشده بود. دختر خانم جوانی به نام لیلا فروهر قرار بود با پشتیبانی یک ستارهساز حرفهای به نام محمود قربانی وارد گود آواز بشود. طبیعتاً برای به ثمر رسیدن این پروژه، نیاز به تهیهی چندین ترانه بود که قُمری درلیست آن ترانهها قرار گرفت. بعد از این ترانه، تا آمدن به لسآنجلس من و لیلا فروهر از هم دور افتادیم.»
از کتاب «پاکت بیتمبر و تاریخ»، گفتوگو و گزیدهی ترانههای زویا زاکاریان، به کوشش احسان سلطانی. صص ۳۵-۳۶
@lyricsnotes
1 691
در میان ترانهسرایان برجستهی ترانهی نوین «زویا زاکاریان» برای من جایگاه ویژهای دارد. با احترام به تمامی بزرگان این عرصه، من به عنوان یک علاقهمند پیگیر و مخاطب جدی و یک ژورنالیست حوزهی موسیقی، زویا زاکاریان را بهترین گزینهی ممکن در میان همقطاران همنسلش، برای آموختن میدانم.
هر چند ترانههای زاکاریان، جنتی عطایی، قنبری، سرفراز، تهرانی، میرافشار، هدیه و ... بی هیچ تحشیهای هر کدام یک جزوهی آموزشی معتبر و مفیدند و کتابهای شهیار قنبری و نظرات جنتی عطایی در گفتوگوهای تخصصی را میتوان مراجع مهم ترانهی امروز دانست، با این حال اگر مانند من و معدود دوستان دیگر بخت گفتوگو با زویا زاکاریان را بیابید به احتمال قریب به یقین او را بهترین آموزگار ترانه خواهید یافت.
هر چند من در ارتباط با زویا زاکاریان به دلیل تنبلی همیشهام بسیار دچار کوتاهی میشوم و حتی خود ایشان بارها در انتهای گفتوگوهایمان به شوخی گفتهاند که «رفتی تا سال دیگه ...!» اما لحظات گپوگفتهای تلفنی و ایمیلی با ایشان را با هیچ فعالیت ترانهای دیگر عوض نخواهم کرد. تشویقها و انگیزهآفرینیهای بیشیله پیلهی ایشان از معدود سوختهای موتور محرک فعالیتهای من در میدان ترانه و موسیقی است.
من یک بار یک مصاحبهی خوب با این بانوی خاطرهآفرین داشتهام (که از بهترین مصاحبههای من است) و یک یادداشت هم برای کتاب «عالیجناب واروژان» برایم نوشتهاند. یک بار هم پیامشان را به مناسبت هشتادمین زادروز واروژان، پشت تریبون مراسم خواندهام.
با این حال به گمان من بهترین گفتوگو با زاکاریان و اساساً بهترین مصاحبه با یک ترانهسرا توسط احسان سلطانی و در کتاب «پاکت بیتمبر و تاریخ» شکل گرفته است. توصیه میکنم این به زعم من «بهترین مجموعهی چاپی ترانه» را حتماً بخوانید. (در مورد مجموعههای برجستهی دیگر در حوزهی ترانه هم به زودی خواهم نوشت)
اولین ترانهی منتشر شده از زویا زاکاریان ترانهای است با نام قُمری که با صدای لیلا فروهر اجرا شده است. بد نیست این ترانهی مهجور را هم بشنویم.
@lyricsnotes
1 691
«فصل تازه، باور کن»
آهنگ و تنظیم: واروژان
اجرای مجدد نسخهی بیکلام
ملودی وکال این نسخه برای این انتشار، موقتاً بداههنوازی شده است.
اجرا: ارکستر بزرگ رادیو ارمنستان
نظارت ضبط، میکس و مسترینگ:
ویگن داوودی
@vigendavoodi
@lyricsnotes
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
