uz
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Kanalga Telegram’da o‘tish

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Ko'proq ko'rsatish
2 832
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-4430 kunlar
Postlar arxiv
حس میکنم اگه یه روز معتاد بشم و به کمپ بازپروری برم با دیدن اونهمه ادم موادی دیگه راغب تر بشم تا معتاد بمونم. اینکه بدونم ادمای دیگه ای هستن که اشتباهات من رو میکنن و باهم مجازات میشیم بهم حس امنیت میده.

اگر بخواهم حالت خودم را بدون تو توصیف کنم، نویسنده ای نابینا را میابم که تمام ساعتهای عمرش را صرف نوشتن تو کرده‌است و حالا که تو رفته‌ای کسی نمیتواند نوشته هایش درمورد تورا برایش بخواند و اه که تو چه راحت بدون وجود خاطرات و هیچ جمله روشنی فراموش میشوی.

81180479.mp33.47 MB

چندبار دیگر باید قصه بی پایان در گوشت بخوانم که مطمئن شوی ما هیچوقت تمام نخواهیم شد؟ تا بتوانی داستان های ده صفحه ای کودکانه ای را که راجع به من در ذهنت چپانده‌اند از یاد ببری؟

photo content
+1

با من برقص، حتی وقتی که دوتا جسد بی جونیم.

زیاد که باشم، تلنبار میشوم. جمعم که نکنی، موهای رویایم را که نبافی، دست از پا دراز ترم را که نگیری، دستمال های خشک را که با اشک چشمانم تر نکنی و اگر انگشتت همانطور بی کار بماند و پوست نسخم را لمس نکند، میمانم و باد میزند و خشکم میکند. هرچه بی میل تر دانه به دانه پنجاه و نه پله را طی کنی محکمتر خودم را به در میکوبم. صدای پایت که در راهرو میپیچد سنگ و لاخم بیشتر در هم فرو میریزد. تو اخر در را دیر تر از وقتی که باید باز میکنی و من سرازیر خواهم شد. و تو اینبار هوشیار نیستی که نسبت به پایین افتادن از پله های بی انتها بی میل باشی.

فقط من حق دارم به ان چیزی که کسی نمیتواند صدایت کنم.

؟
Anonymous voting

بچه ها من رمان جدیدم رو شروع کردم. میخواستم چاپش کنم به صورت پرایوت و فقط به اونایی که میخوان بدم وقتی تموم شد ولی خب دلم میخواد پارت گذاریش کنم. اما نمیتونم پارت گذاری منظم داشته باشم چون درس دارم و کنکور هم هست و نهاییام نزدیکه. بنظرتون براش چنل vip بزنم؟

میشه غرق شد، حتی توی خشکی تنت.

مهم اینکه بدیاتم به دل میشینه، حتی اگر برای وارد شدن بهش تیکه پارش کنه.

4_5832458523023248766.mp310.72 MB

ازآخرین خط برایت میخوانم؛ دیگرخبری ازپیله نیست٬وجودت تاروپود پیله را دریده است.

photo content
+1

چی میتونم برات بنویسم وقتی خودت دستامو بستی و مداد رو کردی توی چشمم؟

انقدر بد خط نوشته شدم که حتی خودمم نمیتونم خودم رو بخونم. انگار تیکه به تیکه وجودم برام غریبه‌ست. انگار که از یه مشت کلمه بی‌ریخت و چرت و پرت تشکیل شده باشم.

پوستم رو بشکاف، هر تیکه امیدی که زیرش بود واسه تو.

انقدر با حس های بد و تاریک خو گرفتم که انگار دیگه جزئی از وجودمن. حس میکنم اگه زخمی بشم و پوستم باز بشه کلی حشره کریه از توی رگام بیرون میریزه و چیزی شبیه قیر کف اتاق رو میپوشونه. حس میکنم یه کتاب پوسیدم که خودم قبلا با یه دست خط بد و ناخوانا اینده‌م رو توش نوشتم و بعد که خوشم نیومده انداختمش توی اتیش و الان به همراه تک تک اون کلمات میسوزم.

مثل یه جمله ترسناک‌ توی گوشامی که کم کم به یه احساس تبدیل میشی و دیگه وجود نداری، انگار که ساخته توهماتم باشی. رنگ عوض میکنی و میشی حس طرد شدن و فراموش شدگی.