Nesfea🌌
Kanalga Telegram’da o‘tish
پلی لیست 👇🔥 https://t.me/nesfeaplaylist @Nesfeaa https://t.me/BChatBot?start=sc-eec0271236
Ko'proq ko'rsatish2 346
Obunachilar
-324 soatlar
-127 kunlar
-2930 kunlar
Postlar arxiv
2 346
نامه ی خداحافظی گابریل گارسیا مارکز، پس از تأیید خبر بیماریش (سرطان لنفاوی):
اگر خداوند فقط لحظه ای از یاد می برد که عروسکی پارچه ای بیش نیستم و قطعه ای از زندگی به من هدیه می داد، شاید نمی گفتم همه ی آنچه که می اندیشیدم و همه ی گفته هایم را…
اشیاء را دوست می داشتم، نه به سبب قیمتشان، که معنایشان
رویا را به خواب ترجیح می دادم، زیرا فهمیده ام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن، ۶۰ ثانیه نور از دست می دهی
راه می رفتم آن گاه که دیگران می ایستادند
...
اگر خداوند فقط تکه ای از زندگی به من می بخشید، ساده لباس می پوشیدم، عریان یله می شدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم، بلکه روحم را عریان می کردم
اگر مرا قلبی بود، تنفرم را می نوشتم روی یخ و چشم می دوختم به حضور آفتاب!
...
خداوندا... اگر تکه ای زندگی از آنِ من بود، برای بیان احساسم به دیگران، یک روز هم تأخیر نمی کردم. برای گفتن اینحقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی، انسان ها را قانع می کردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق بعلت پیری… حال آن که پیر می شوند وقتی عشق نمی ورزند
به یک کودک بال می بخشیدم بی آن که در چگونگیِ پروازش دخالت کنم
به سالمندان می آموختم که مرگ با فراموشی می آید، نه پیری
ای انسان ها… چقدر از شما آموخته ام
آموخته ام که همه می خواهند به قله برسند، حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است
آموخته ام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را می گیرد، او را اسیر خود می کند تا همیشه
آموخته ام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به هم نوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد
چه بسیار چیز ها از شما آموخته ام، ولی افسوس که هیچ کدام به کار نمی آید وقتی که در یک تابوت آرام می گیرم تا به همت شانه های پر مهر شما به خانه ی تنهایی ام بروم
همیشه آنچه را بگو که احساس می کنی و عمل کن آنچه را می اندیشی
آه… که اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را خفته می بینم، با تمام وجود در آغوش می گرفتمت و خداوند را بخاطر این که توانسته ام نگهبان روحت باشم شکر می گفتم
اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را درحال خروج از خانه می بینم، به آغوش می کشیدمت
فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت می زدم…
آه… اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را می شنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط می کردم تا بی نهایت بار بشنومشان
آه… که اگر بدانم این آخرین بار است که می بینمت، فقط یک چیز می گفتم: دوستت دارم بی آن که ابلهانه بپندارم تو خود می دانی
همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کار ها فرصتی به ما می دهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همه ی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط می خواهم به تو یک چیز بگویم: دوستت دارم، تا هیچ گاه از یاد نبری
فردا برای هیچ کس تضمین نشده است، پیر یا جوان
شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده!
عمل کن، همین امروز
شاید فردا هیچ وقت نیاید و تو بی شک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیت های زندگی، تو را از برآوردن آخرین خواسته ی آن ها باز داشتند
دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آن ها مدام در گوششان زمزمه کن
مهربانانه دوستشان داشته باش
زمان را برای گفتن یک “متأسفم”، “مرا ببخش”، “متشکرم” و دیگر مهرواژه هایی که می دانی از دست مده!
هیچ کس تو را بخاطر افکار پنهانت به یاد نمی آورد، پس از خداوند، خرد و تواناییِ بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است
@nesfeaw🖤
