uz
Feedback
Patoghe eli

Patoghe eli

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
341
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
کی گفته تو بی‌کس و کاری؟ ﮼پناهگاه

@alirezaaraianfar17 – تولدم مبارک.mp36.02 MB

امشب، شبِ تولدِ من است؛ شبی که در سکوتِ آن ردِّ تمامِ روزهای رفته را می‌شود بر جانِ من خواند. سالِ گذشته سالِ عبور بود؛ عبور از آن‌چه آسان نبود از آن‌چه در دل ماند از آن‌چه مرا آرام و بی‌صدا دگرگون کرد. در من چیزهایی فرو ریخت چیزهایی خاموش شد و چیزهایی برای همیشه رنگِ دیگری گرفت. اما امشب درامتدادِ تمامِ این دگرگونی‌ها من هنوز ایستاده‌ام؛ خاموش‌تر شاید عمیق‌تر بی‌تردید و نزدیک‌تر به زنی که باید از نو خویش را بسازد. #تولدم_مبارک؛ به احترامِ راهی که از میانِ تاریکی آمدم و نوری که هنوز هرچند آرام در من روشن است... ۱۴۰۵/۰۴/۰۹

لیوان تو گونی برنج میگه: ادامه دهنده . . . .
لیوان تو گونی برنج میگه: ادامه دهنده . . . .

شدی قاتل محبوب قلب من 🫀

📸 Hassan Ranjbar 🌻 نامه ای به عزیزترینم؛ ماه باشد شاهد من.. که من هیچ شبی را بی یاد تو صبح نکردم :)
📸 Hassan Ranjbar 🌻 نامه ای به عزیزترینم؛ ماه باشد شاهد من.. که من هیچ شبی را بی یاد تو صبح نکردم :)

بعدا! @El_Parii

برشی از کتاب نیمه تاریک وجود ✍🏻 دبی فورد @El_Parii
برشی از کتاب نیمه تاریک وجود ✍🏻 دبی فورد @El_Parii

برشی از کتاب نیمه تاریک وجود ✍🏻 دبی فورد @El_Parii
برشی از کتاب نیمه تاریک وجود ✍🏻 دبی فورد @El_Parii

نگو برگرد ! 🩶 @El_Parii

‏یاد اون قسمت فرندز افتادم که ریچارد از مونیکا خواست برگردن به هم و مونیکا قبول نکرد و گفت مووآن کردن از تو سخت‌ترین کاری بود که تو زندگیم مجبور به انجامش بودم و فکر نمیکنم بتونم یه بار دیگه از پسش بربیام. منم همینطور.

برشی از کتاب نیمه تاریک وجود ✍🏻 دبی فورد @El_Parii
برشی از کتاب نیمه تاریک وجود ✍🏻 دبی فورد @El_Parii

photo content

‏یادمه اول دبیرستان‌ سر کلاس فیزیک داشتم راجع‌ به طولانی بودن روزهای مدرسه به بغل‌دستیم غُر می‌زدم. معلم‌مون شنید و از پشت عینکِ همیشه آویزون به نوکِ دماغش گفت؛ "روزها طولانین، ولی سال‌ها نه" من اینطوری بودم که این چه حرفی بود این گفت؟ چند دقیقه بعد زنگ خورد و من الان سی سالمه!

‏باید درخودت، یک گوشه ای از وجودت، آدمی ساخته باشی که در روز های سخت، نیازی به پناه بردن به هیچ‌ کجا و هیچکس نداشته باشد.

در زمانه ما آنکه تشنه لب کشته شد... نامش «خدانور» بود...

ولی من فکر می‌کنم آهنگای چاووشی نبودن پاییزم به سر نمی‌شد. ﮼پناهگاه

#Poem Sohrab Sepehri In my heart there is something Like a blaze of light Like a morning dream And so restless am I that I feel like running To the far end of the plains Up to the mountain top A voice keeps calling me from afar .. ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺑﯿﺸﻪ ﻧﻮﺭ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻡ ﺻﺒح و ﭼﻨﺎﻥ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﻢ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ میﺧﻮﺍﻫد ﺑﺪﻭﻡ تا ته دشت ﺑﺮﻭﻡ ﺗﺎ ﺳﺮ ﮐﻮﻩ ﺩﻭﺭﻫﺎ ﺁﻭﺍﯾﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .

هربار مامانم بغلم میکنه زندگی آسون‌تر میشه.