341
Suscriptores
Sin datos24 horas
+47 días
+530 días
Archivo de publicaciones
341
امشب، شبِ تولدِ من است؛
شبی که در سکوتِ آن
ردِّ تمامِ روزهای رفته را میشود
بر جانِ من خواند.
سالِ گذشته
سالِ عبور بود؛
عبور از آنچه آسان نبود
از آنچه در دل ماند
از آنچه مرا آرام و بیصدا
دگرگون کرد.
در من
چیزهایی فرو ریخت
چیزهایی خاموش شد
و چیزهایی
برای همیشه رنگِ دیگری گرفت.
اما امشب
درامتدادِ تمامِ این دگرگونیها
من هنوز ایستادهام؛
خاموشتر شاید
عمیقتر بیتردید
و نزدیکتر به زنی
که باید از نو خویش را بسازد.
#تولدم_مبارک؛
به احترامِ راهی که از میانِ تاریکی آمدم
و نوری که هنوز
هرچند آرام
در من روشن است...
۱۴۰۵/۰۴/۰۹
341
📸 Hassan Ranjbar 🌻
نامه ای به عزیزترینم؛
ماه باشد شاهد من..
که من هیچ شبی را بی یاد تو صبح نکردم :)
341
یاد اون قسمت فرندز افتادم که ریچارد از مونیکا خواست برگردن به هم و مونیکا قبول نکرد و گفت مووآن کردن از تو سختترین کاری بود که تو زندگیم مجبور به انجامش بودم و فکر نمیکنم بتونم یه بار دیگه از پسش بربیام.
منم همینطور.
341
یادمه اول دبیرستان سر کلاس فیزیک داشتم راجع به طولانی بودن روزهای مدرسه به بغلدستیم غُر میزدم.
معلممون شنید و از پشت عینکِ همیشه آویزون به نوکِ دماغش گفت؛
"روزها طولانین، ولی سالها نه"
من اینطوری بودم که این چه حرفی بود این گفت؟
چند دقیقه بعد زنگ خورد و من الان سی سالمه!
341
باید درخودت، یک گوشه ای از وجودت، آدمی ساخته باشی که در روز های سخت، نیازی به پناه بردن به هیچ کجا و هیچکس نداشته باشد.
341
#Poem
Sohrab Sepehri
In my heart there is
something
Like a blaze of light
Like a morning dream
And so restless am I
that I feel like running
To the far end of the plains
Up to the mountain top
A voice keeps calling me
from afar ..
ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺑﯿﺸﻪ ﻧﻮﺭ
ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﻡ ﺻﺒح
و ﭼﻨﺎﻥ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﻢ ﮐﻪ
ﺩﻟﻢ میﺧﻮﺍﻫد ﺑﺪﻭﻡ تا ته دشت
ﺑﺮﻭﻡ ﺗﺎ ﺳﺮ ﮐﻮﻩ
ﺩﻭﺭﻫﺎ ﺁﻭﺍﯾﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
