📚 لابهلای سطرها
Kanalga Telegram’da o‘tish
between the lines مسافر سفر خودشناسی و آگاهی هستم. اگر دوست دارید در این راه، با من همراه شوید، به این کانال بپیوندید: https://t.me/labelaye_satrha آدرس اینستاگرام: instagram.com/labelaye_satrha
Ko'proq ko'rsatish713
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kunlar
+430 kunlar
Postlar arxiv
موقع دیدن این ویدئو،
کلی احساساتی شدم،
گریهام گرفت، و
براش نوشتم.
اما اینجا دوتا نکته،
به ذهنم میرسه.
اول اینکه اگه خودم بودم،
احتمالا راضی نمیشدم پسرم
تمام زندگیش را بگذاره و
از من مراقبت کنه.
اون باید بره دنبال زندگیش،
پیشرفتش و موفقیتش،
حتی اگر از من، دور بشه.
البته حدس میزنم عمو پورنگ،
خوشبختی وموفقیت را
در نگهداری از مادر،
تعریف کرده.
دوم اینکه نمیشه با قاطعیت گفت:
"اگه مادر شاد وسرزنده بود،
فرزند هم حتما اینطوری میشه. "
مادر و پدر باید شرایط مناسبی را،
برای رشد وشکوفایی فرزند، یاد بگیرن،
در مورد نحوه تعامل درست با فرزند،
آگاهی داشته باشن،
در این صورت، احتمالا اونم
سالم و شاد میشه،
البته فاکتورهای متعدد دیگری هم،
موثر هستن.
موافقی؟
Repost from مهرآوا
گفتم که عشق چیست
تهی کرد جام و گفت:
بر هر کسی به شیوهای این داستان گذشت...
نصرت رحمانی
با مادری سرشار از شور و شوق و رنگ،
با لباسهای گلگلی و شوخیهایی با عطر پرتقال،
پسر مگر میشود گرم وآفتابی نشود؟
#دل_نوشته
@labelaye_satrha
درود
وقت بخیر
همونطور که دوستان، متوجه شدند، من دیگه توی کانال، تنها نیستم، یک ادمین گرامی دیگر هم داریم
ممنون از ایشان
قطعا حرف نویسنده این نیست که سمت روانشناس و مشاور نریم، چون خودش روانشناس هست، اما مخاطب این مطلب، احتمالا همه مردم نیستند، بلکه فکر میکنم کسی هست که اضطراب بلندمدت و بیمارگونه را تجربه میکنه و نیاز به نیرویی داره که اونو از لبه پرتگاه آسیب زدن به خودش، نجات بده و عقب بکشه، کمتر به خودش، سخت بگیره.
درود و احترام
متن رو خوندم دوبار هم خوندم
از نظر حس همدلی و نزدیک شدن به طرفی که دچار چالش هس خوبه
اما آیا اینکه این نسخه برای تمام مراحل جواب میدهد
اگر شخص فقط در این حالت بماند
دست از باید بردارد
دست از هدف گزاری و به جلو رفتن بردارد
اگر شخص نخواهد خودخواهانه به خودش مقداری فشاور بیاورد
اگر فرد دچار اضطراب نشود (اضطراب اصلا بد نیس- استمرار داشته باشد بد می شود)
نتیجه چه می شود
تو این حالت سکون
به نظرم از چاله به چاه می افتد
و اما راجب متن جدا از اینکه آرامش بخش هس
اما از نظر علمی و پژوهشی فکر میکنم باگ زیاد دارد
تا جایی که متوجه شدم انضباط و باید در دراز مدت نتایج مطلوب تر و حال بهتری برای آدم به ارمغان می آورد و حذف کامل باید بی عملی می انجامد
این تسلیم شدنی که یجورایی غیرمستقیم بهش اشاره میکند میشه گفت اگر آدمی در زندگی ساختار مشخص هدف های کوچک نداشته باشد ممکن است به بی معنایی و افسردگی و حتی خودکشی منجر بشه
و صحبت از پسرفتی ک کرده چندان مشکلی نداره اما بهتر است با یک پسرفت هدفمندانه باشد
فقط امیدوارم حرف نویسنده این نباشد که دنبال درمان نباش و سمت مشاور و روان درمان و روان شناس نرو نگه اون ها رو خط بزن اون هم تو فرهنگی که الان همه خودمون رو علامه میدونیم تو این موضوع
و کسی سمت این به این افراد مراجعه نمیکند مگر برای اجبار و تکمیل پرونده
به نکته جالبی اشاره میکنه
اینکه بینقصگرایی ما در مورد زندگی و گاهی نگرانی از وجود رنج و کم بودن لذت، ما را دچار اضطراب میکنه.
موافقی؟
.
▫️اضطرابِ بهقدر کافی خوشبخت نبودن
تکلیفی برای خوشبخت بودن وجود ندارد؛ وظیفهای برای لذت بردن هم، اجباری برای خوب شدن هم. چه کسی گفته است که تو "باید" خوشبخت بشوی و اگر نشوی بیچارهای؟ چه کسی گفته است که "باید" لذت ببری و اگر نبری بازندهای؟ چه کسی گفته است که "باید" درمان بشوی وگرنه کارت راه نمیافتد؟ چرا خودت را هل میدهی؟ چرا اینقدر از لذّت نبردن یا به قدر کافی لذّت نبردن مضطرب میشوی؟ حواست هست که چطور اضطرابِ خوشبخت نبودن دارد همان تهمانده خوشبختیات را هم میبلعد؟ میبینی که چطور وسواست برای خلاص شدن از رنج، رنجورت کرده؟ در کشکول این روانشناس و آن روانشناس به دنبال کدام نسخه خوشبختی میگردی؟ تا به حال چقدر از این حرفها حالت را بهتر کرده؟
کمی بایست. مکث کن. اصلیترین کار این است که دست از اجبار و "باید" برداری. خوشبخت شدی چه بهتر، لذت بردی چه خوب، حالت بهتر شد، چه عالی. امّا لذت و خوشبختی و بهبود مسابقه یا تکلیف تو نیستند. اینها که دیگر نباید من و تو را مضطرب کنند. فشار زیاد به خودت نیاور. خوشبختی با کتک خوردن و پریشان شدن به دست نمیآید. هر روز کمی بهتر شو. روزهای زیادی اصلاً درجا بزن. حتی کمی پسرفت کن. بعد دوباره پیش برو. برای خوشبختی و لذت، خودت را تنبیه نکن. این چیزها قرار است حال خوش بیاورند نه بدحالی و اضطراب. آرام بگیر. بار زیاد برندار. با سرعت خودت، با قدمهای خودت و با آهنگ خودت خوب شو. آخرش تنها لباسی به تنت مینشیند که اندازه توست و لباس تو با اجبار دوخته نمیشود.
@TheWorldasISee
این «حقبهجانب بودنِِ مطلق»، بسترِ امنی برای فجایع بشری فراهم میآورد؛ چرا که جبارانِ تاریخ، همواره در سایهسارِ همین «مصونیت از خطا» جنایت کردهاند. وقتی انسانی به خود حق میدهد دیگران را به مسلخ باورهای خویش ببرد، او دیگر تنها یک فرد نیست، بلکه تجسمِ تخریبیست که از هر تشعشع رادیواکتیوی نافذتر است. رادیواکتیو، زمین را عقیم میکند، اما تعصب، روحِ زیستن و همزیستی را در نطفه میکُشد.
جهان از کمبود تکنولوژیِ کشتار رنج نمیبرد؛ زیستبوم ما در التهابِ خودخواهیِ کسانی میسوزد که جهان را ملک طلقِ ایدئولوژیِ منجمدِ خویش میدانند. افزونخواهی، عطشی است که با هیچ جغرافیا یا انسانیتِ دیگری سیراب نمیشود و هرچه پیش میرود، زمین را تنهاتر و بیپناهتر میکند. در نهایت، آنچه زیستجهان را به مرز نیستی کشانده، نه ابزارهای مرگبار، بلکه تفکراتی است که گفتوگو را برنمیتابند و حقیقت را نه در جستوجو، که در زنجیرِ تعصبِ خویش حبس کردهاند. اگر جهان فرو بپاشد، نه زیر بارِ بمبها، که زیرِ سنگینیِ همین آدمهای متعصب، و متصلب است.
زهرا مهر
@Tafakkor
انسان (گاهی) به خاطر رعایت ادب، بیش از حد به دیگران میدان میدهد و آنها هم از این موضوع برای آزار دادن انسان استفاده میکنند.
👤روبر مرل
پ.ن: مرز بین ادب و خودسانسوری، باج دادن به دیگران و مرز تعیین نکردن، کجاست؟
لحظهای مکث کنیم
و به آنچه یک عمر،
بر سر خود آوردهایم،
بیاندیشیم
@labelaye_satrha
ز گهواره تا گور زور است و زور
خداوند زورا در افتی به گور
به نفرین چرا باید آغاز کرد
به اشک از چه داری دو چشمِ نمور
هنر نیست نفرینِ نامردمان
تو در مویه، ایشان به جشن و سرور
پیِ گور خود رفت چابکسوار
بدان دخمه بردش پیِ خویش گور
به سیمین بگو ای که نامت بلند
که همتای خویشی و از خویش دور
گشودی سخن را درِ بستهای
ز خورشید گفتی و از موشِ کور
ز گورت کشیدند، گوری دگر
چنان مردهدزد و چنان مردهشور
که این گوربانان ز مرگ آمدند
به مرگاند زنده، به مرگاند جور
چه رنجی و نالی و سوزی به درد
مرنج و مسوز و منال و مشور
خدای سخن را مگر گور بود
از این بیهنر لشگرِ سلم و تور
مگر قرهالعین در چاه نیست
که باز آیدش چهچه از چاهِ دور
شبی مرگبار است پر تندرخش
نه پیداست سوگ و نه پیداست سور
سفید است چشمِ شبِ روسیاه
پدر دشنه زد در {بر} جگرگاهِ پور
یکی بت شکستند و خود بت شدند
تن از تب بسوزانَدَم چون تنور
که گورِ جوانان برآوردهاند
چه آهو به دام و چه ماهی به تور
نگفتند موری که دانهکش است
نگفتند آیا میازار مور
گذشت آنکه مردم بخوانی رمه
گذشت آنکه مردم ببینی ستور
چنین است انجام آن خوابِ خوش
که شب گربه آمد به چشم آن سمور
چه نالی که گیتی چنین هم نماند
خرد آمد آری و بشکست زور
ز خونِ سیاوش برآمد نهال
که گرسیوزش کُشت و تیغِ دَمور
ندیدند یاران و کی میرسد
که پرده براندازد از خویش هور
چه شیرین سرودی شود روزِ تلخ
چه شوری در افتد در آوای شور
به هر گوشه آوازهای سر دهند
بخوانند چامه به زخمِ چگور
که سیمین به زر نامِ خود برنوشت
بهشتِ سخن را نه بر سنگِ گور
#سیمین_بهبهانی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم 💔
پ.ن: اکبر عبدی عزیز، درگذشت 🥀 روحش شاد، یادش گرامی🌹🖤
نمیدونم موافق اینا بود، یا مخالف...نمیدونم موضعش درباره فلان اتفاق چی بود وچه گرایش فکری وسیاسیای داشت..اما میدونم که با بازی قشنگ و شخصیت خاکی ومتواضعش، کلی خاطره برامون آفرید وخنده روی لبهامون نشوند❤️
اصلا چه فرقی میکنه که چه گرایش سیاسیای داشت؟ خسته شدم از اینکه هم توی ذهن خیلیهامون، اول باید تفتیش عقاید بشن...اونم یکی از این مردم بود، زحمتکش، خسته از بیعدالتی، دردمند
@labelaye_satrha
جق با شماست
یک راهکار مثل مشاهده چند خبرگزاری با رویکردهای متضاد، لزوما نمیتونه مانع تحمیق و تعصب رسانهای بشه
پس چه کنیم بنظرتون؟
به نکته جالبی اشاره کردن
اینکه آزادی بیان، تکثر و تحمل نقد در بسیاری از کشورها، خودش جلوی دروغ و فساد رسانهها را میتونه بگیره
