uk
Feedback
📚 لابه‌لای سطرها

📚 لابه‌لای سطرها

Відкрити в Telegram

between the lines مسافر سفر خودشناسی و آگاهی هستم. اگر دوست دارید در این راه، با من همراه شوید، به این کانال بپیوندید: https://t.me/labelaye_satrha آدرس اینستاگرام: instagram.com/labelaye_satrha

Показати більше
710
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-730 день
Архів дописів
🌱 چیزی در من است که تنها وقتی آرامش می‌پذیرد که در طبیعت باشد؛ تنها وقتی بر زمین جنگل گام می‌زند و با درختان احاطه می‌شود. ر
🌱 چیزی در من است که تنها وقتی آرامش می‌پذیرد که در طبیعت باشد؛ تنها وقتی بر زمین جنگل گام می‌زند و با درختان احاطه می‌شود.   ریچارد برایتگان علیرضا بهنام

Repost from مهرآوا
اگر امروز یک فنجان قهوه داری، هوای خوبی‌ست، آدم‌های عزیزت را دور ‌و برت داری و می‌توانی نفس بکشی، شاید زندگی همین حالا هم آن‌قدرها بد نباشد…

Repost from تیکه کتاب
افراد به اندازه کمبودهایشان، دیگران را آزار می‌دهند. ✍️ : #ژان_پل_سارتر 🆔 @irTBook

"خدا لعنت کند آنان را که از امرای ظلم و جور برای قتل شما تمکین و اطاعت کردند» 📗 از متن “زیارت عاشورا” پ.ن: بیا اطاعت نکنیم از آنها که فرمان ظالمانه صادر می‌کنند. بیا جمله "من مامورم و معذور" را برای همیشه دور بریزیم و زنجیره ستم را جایی در میانه آن، درهم شکنیم. 🌹

🔊فایل صوتی ناصر مهدوی اگر امام حسین(ع) امروز می‌آمد چه می‌کرد . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ 🆑 #کانال‌سخنرانی‌ها 🌹

🖊 هشدار مولوی دربارهٔ عزاداری بدون معرفت ✍️ دکتر شهرام پازوکی @sokhanranihaa ✳️ مولانا در مثنوی یک‌بار به‌صورت مستقیم به عزای امام حسین (علیه‌السلام) می‌پردازد و در آنجا می‌خواهد به ما هشدار دهد این عزاداری ظاهری که برای امام حسین می‌کنید بهتر است برای خودتان باشد، نه برای امام حسین. تسلیت به خودتان باشد و نه تعزیت به امام حسین. مولانا در دفتر ششم، داستانی را آورده که در آن شاعری وارد حلب می‌شود و می‌بیند عده‌ای دارند گریه و زاری می‌کنند. می‌پرسد چه شده است؟ می‌گویند مگر تو نمی‌دانی که روز عاشورا است و امام حسین و یارانش شهیده‌اند. مولانا در اینجا از زبان مردم حلب سخنان لطیفی را در مدح امام حسین می‌گوید: روز عاشورا نمی‌دانی که هست ماتم جانی که از قرنی به است پیش مؤمن کی بود این قصه خوار قدر عشق گوش عشق گوشوار پیش مؤمن ماتم ان پاک روح شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح مولانا این را از زبان حلبیان درباره امام حسین می‌گوید. شاعر اما تعجب می‌کند و می‌گوید این جریان چه زمانی اتفاق افتاده است؟ حلبیان می‌گویند: چند قرن پیش. و شاعر در جواب می‌گوید: تازه این خبر به شما رسیده است؟ مولانا نمی‌خواهد بگوید که چرا دارید گریه می‌کنید، بلکه می‌خواهد بگوید که این گریه و عزاداری شما از سر بی‌معرفتی است. اگر می‌خواهید عزاداری کنید: پس عزا بر خود کنید ای خفتگان زآنکه بد مرگی است این خواب گران شما چند قرن است که خوابیده بودید و الآن هم خوابید و هنوز نفهمیده‌اید که چه شده است. از نظر مولانا اگر این افراد در زمان امام حسین هم زندگی می‌کردند، چه بسا جزء اصحاب یزید بودند و بنابراین باید برای خودشان گریه کنند. وقتی باید گریه کرد که بدانیم امام حسین که بود و چه کرد. او خسروی بود که از زندان رهید و دیگران را هم آزاد کرد. بر دل و دین خرابت نوحه کن که نمی‌بیند جز این خاک کهن ور همی‌بیند چرا نبود دلیر پشتدار و جان‌سپار و چشم سیر مولانا می‌گوید اگر این گریه تو واقعاً از سر معرفت است پس چرا هیچ تحولی در خودت پیدا نمی‌شود و چرا خودت تغییر نمی‌کنی و در خوابی؟ پس بدان که این گریه به دردی نمی‌خورد. این ابیات را برخی اینگونه تفسیر کرده‌اند که مولانا ضد امام حسین سخن گفته است در حالی که مولانا در اینجا در واقع بر ضد عزاداران بی‌معرفت امام حسین سخن می‌گوید. بی‌معرفتی‌ای که صفت دینداران قشری است اما درباره خود امام حسین و شهیدان کربلا، مولانا چندین جا در غزلیات شمس به مدح سخن گفته است. بنابراین درباره اینکه گاه به غلط گفته می‌شود مولانا دشمن اهل ‌بیت بوده، باید به یاد داشت که خود مولانا می‌گوید کسی که دشمن اهل‌بیت باشد، زنازاده است. مقام امام حسین و شهیدان کربلا در نزد مولانا آن قدر والاست که بخشی از مراسم سماع مولانا، که ظاهراً هیچ ارتباطی هم نباید با اصل موضوع داشته باشد، در ذکر شهدای کربلاست. ✅ اما زیباترین سخنان مولانا درباره امام حسین را می‌توان در غزلیات (غزل ۲۷۰۷) دید که چنین می‌سراید: کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبک‌بالان عاشق پرنده‌تر ز مرغان هوایی مولانا هم در دیوان شمس و هم در مثنوی غالباً وقتی اسم شهید را می‌آورد یادآور شهیدان کربلا می‌‌شود و نمونه اعلای شهید را شهدای کربلا می‌داند. اما مولانا درباره شهیدان کربلا، صفت اصلی آنها را رها شدن و آزاد شدن می‌خواند: کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایید کجایید ای در زندان شکسته بداده وام‌داران را رهایی این صفت رها شدن و آزاد شدن، صفت ولی است و کسی که اهل ولایت به معنای حقیقی لفظ است. مولانا در جای دیگری نیز در غزل ۲۳۰ چنین می‌گوید: ز سوز شوق، دل همی زند عَلا که بوک در رسدش از جناب وصل صلا دلست همچو حسین و فراق همچو یزید شهید گشته دو صد ره به دشت کرب‌وبلا مولانا می‌گوید دل مثل امام حسین و فراق همچو یزید است. دل مقام وصل است و فراق مقام دنیابینی و کثرت‌بینی. امام حسین به وصال و وحدت رسیده است در حالی که یزید در همان مقام کثرت‌بینی و دنیابینی باقی مانده است. اوّلی اما زنده و دومی مرده است: شهید گشته به ظاهر، حیات گشته به غیب اسیر در نظر خصم و خسروی بخلا 🔺ظاهراً یزید زنده است و حسین کشته شده است اما باطناً حسین زنده است و یزید مرده است. چرا که حسین: میان جنت و فردوس وصل دوست مقیم رهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ 🆑 #کانال‌سخنرانی‌ها 🌹

گفت آری لیک کو دور یزید کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید چشم کوران آن خسارت را بدید گوش کران آن حکایت را شنید خفته بودستید تا اکنون شما که کنون جامه دریدیت از عزا پس عزا بر خود کنید ای خفتگان زانک بد مرگیست این خواب گران روح سلطانی ز زندانی بجست جامه چون دریم ، چون خاییم دست چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند وقت شادی شد چو بشکستند بند سوی شادروان دولت تاختند کنده و زنجیر را انداختند روز ملکست و کش و شاهنشهی گر تو یک ذره ازیشان آگهی ور نه‌ای آگه برو بر خود گری زانک در انکار نقل و محشری بر دل و دین خرابت نوحه کن که نمی‌بیند جز این خاک کهن ور همی‌بیند چرا نبود دلیر پشتدار و جانسپار و چشم‌سیر در رخت کو از می دین فرخی گر بدیدی بحر کو کف سخی آنکه جو دید آب را نکند دریغ خاصه آن کو دید آن دریا و میغ   #مولانا

ماهی سیاه کوچولو؛ قسمت سوم #صمد_بهرنگی @bookwooorm

ماهی سیاه کوچولو، قسمت دوم #صمد_بهرنگی @bookwooorm

ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی با صدای وحید توفیقی (پدرم) قسمت اول #صمد_بهرنگی #ماهی_سیاه_کوچولو @labelaye_satrha

بریده‌هایی از کتاب #ماهی_سیاه_کوچولو اثر #صمد_بهرنگی ۲ تیرماه، زادروز صمد بهرنگی 
   من می‌خواهم بدانم که، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد؟...»
   مارمولک گفت: خیلی‌ها گذشته‌اند، آنها حالا دیگر برای خودشان دسته‌ای شده‌اند و مرد ماهیگیر را به تنگ آورده‌اند. ماهی سیاه کوچولو گفت: میبخشی که حرف، حرف می آورد، بگو ببینم ماهیگیر را چطور به تنگ آورده‌اند؟ مارمولک گفت: آخر نه که همه با همند، همینکه ماهیگیر تور را انداخت، وارد تور می‌شوند و تور را با خودشان می‌کشند و می‌برند ته دریا.
   این را فهمیده‌ام که بیشتر ماهی‌ها، موقع پیری شکایت می‌کنند که زندگیشان را بی‌خودی تلف کرده‌اند.
   ماهی سیاه کوچولو به خودش گفت: مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی می‌کنم. نباید به پیشواز مرگ بروم.
   البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می‌شوم مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد
. 📚 #ماهی_سیاه_کوچولو 👤 #صمد_بهرنگی #آکادمی_آگاهی #AlternityAcademy @AlternityAcademy

گردون نِگَری ز قدّ‌ِ فرسودهٔ ماست جیحون اثری ز اشکِ پالودهٔ ماست دوزخ شَرَری ز رنجِ بیهودهٔ ماست فردوس دمی زِ وقتِ آسودهٔ ماست #خیام پ.ن: بهشت و جهنم همینجاست، حتی اگر در جهانی دیگر هم وجود داشته باشد. رنج‌های بیهوده و خودتحمیل‌شده ما، حتی با شرری از شعله‌های جهنم نیز، قابل قیاس نیست. دمی آسوده و‌ شاد زندگی کردن، شاید خود بهشت یا جلوه‌ای از آن باشد. 📚 @labelaye_satrha

پاسخ یکی از همراهان گرامی: درود و احترام در نگاه اول چون از همیشه استفاده کرده قاطعانه میگویم خیر اینجا دو تا سوال پیش میاد یک چه زمانی هایی مناسب هس برای گفتگو و سوال دوم اینکه اگر ما نتوانستیم گفتگو کنیم گزینه جایگزین چی چیزهایی می‌تواند باشد برای یک گفتگو باید هم خودمان و هم طرف مقابل آماده باشد بعد باید بدانیم هدف از این گفتگو چی هست میخواهیم او را متقاعد کنیم که این رو میتونم به طور قاطع بگم نتیجه مطلوب شاید رخ ندهد یا می‌خواهیم او ما را درک کند که با شرایطی می‌تواند مفید باشد حالا اگر طرف مقابل درک کننده نباشد نتیجه شاید برعکس شود و ما احساس تنهایی بکنیم گاهی ممکن هست طرف مقابل توانایی درک داشته باشد اما درگیر مشکلات و .... باشد که فرصت نداشته باشد حرف های ما رو بشنود گاهی ممکن هست با حرف زدن مثلا زخم رو باز کنیم اما توانایی بستن و به نتیجه رساندن آن رو نداشته باشیم که اینجا بد می شود پس لازم هست ما هم برای گفتگو آماده شویم گاهی باید برای حل موضوع به خودمان زمان دهیم سوال دوم گزینه های الترناتیو می‌تونه صحبت با مشاور یا دوست باشد خواندن کتاب باشد گاهی ممکن است نوشتن هم نتیجه بدهد. شاید هم حرف زدن با خود

به جای ارسال کارت‌پستال‌های بی‌معنی، یک بار هم شده تلاش کنیم با آن‌ها (والدین‌مان) حرف بزنیم #مدرسه_زندگی #آلن_دوباتن
به جای ارسال کارت‌پستال‌های بی‌معنی، یک بار هم شده تلاش کنیم با آن‌ها (والدین‌مان) حرف بزنیم #مدرسه_زندگی #آلن_دوباتن

امیدی هست خیام عزیز از ردپای ما پس از رفتگان، جوانه‌هایی خواهد رویید، از جنس تاثیر ما بر دیگران...

ای کاش که جای آرمیدن بودی یا این ره دور را رسیدن بودی کاش از پس صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بردمیدن بودی #خیام پ.ن: خاطرت هست سال‌ها پیش، وقتی بخاطر سکته قلبی و‌ عمل قلب باز، در روزهای متمادی در بیمارستان بستری بودی، گفتی سی‌دی‌ای برایت بیاورم که گوش کنی، و‌ از بین سی‌دی‌های متعدد من، تو خیام را انتخاب کردی، با صدای شاملو و آواز شجریان. این انتخاب تو عمیقا بر زندگی من، تاثیر گذاشت. همه انتخاب‌های ما، تاثیر عمیقی بر اطرافیان‌مان می‌گذارد. #دل_نوشته #بابا 📚 @labelaye_satrha

.   " زنان، اتاق خواب و مرزهای اخلاق! " "در همدردی با زنان مظلوم سرزمینم و یادی از رزمندگان نجیب دیروز" ✍ علی عرفانی‌راد درود و ادب 🔹در یکی از شب‌های خردادماه سال ۱۴۰۵، هم‌زمان با روزهایی که آتش جنگ میان ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، بر نگرانی‌های مردم افزوده بود، برای دیدار یکی از بستگان از کنار میدان اصلی محل زندگی‌ام در اصفهان عبور می‌کردم. در آن میدان، همچون بسیاری از میدان‌های دیگر شهر، هر شب تجمع‌هایی در حمایت از سیاست‌های حکومت برگزار می‌شد. 🔹در میان جمعیت، یکی از هم‌محله‌ای قدیمی را دیدم؛ رزمنده و جانبازی که سال‌ها  برای او احترام قائل بودم.! ایستادم، متواضعانه سلام کردم و با هم دست دادیم. 🔹پس از احوال‌پرسی، او با لحنی معترضانه گفت: «این روزها شماها کجا هستید؟ چرا در تجمعات شبانه شرکت نمی‌کنید؟ و ادامه داد: شنیده‌ام فقط در فضای مجازی فعالیت می‌کنید، آن هم علیه سیاست‌های حکومت. شما و...( یکی از رزمندگان و جانبازان قدیمی و مشهور‌ شهر و محله را نام برد) که برای مرگ آن دختر بی‌حجاب، مهسا امینی، ابراز تأسف کردید، چرا برای دختربچه‌های دانش‌آموز مظلوم مدرسه‌ی میناب که در بمباران‌های اخیر جان باخته‌اند، سخنی نگفتید؟» 🔹به او گفتم که هر جا لازم دانسته‌ایم، از رنج انسان‌ها سخن گفته‌ایم و برای همه این حوادث تلخ، فارغ از هویت قربانیان، اندوهگین بوده‌ایم و اظهار تاسف کرده‌ایم. 🔹تصور می‌کردم گفت‌وگو در همان‌جا پایان یابد، اما او با هیجان بیشتری ادامه داد و سخنانی بر زبان آورد که مرا سخت بهت‌زده کرد؛ از مسلح شدن گروهی از رزمندگان قدیمی سخن گفت و اینکه اگر بار دیگر اعتراضاتی رخ دهد، ما  معترضان را می‌کشیم   مخصوصا وقتی آنها در اتاق های خواب‌شان در کنار زنان‌شان خوابیده‌اند! 🔹 من فقط گفتم: «به گمان من، این کشور سال‌هاست که به دلیل انحصارگرایی و نادیده گرفتن بخشی از جامعه، زخم‌های عمیقی برداشته و راه برون‌رفت از این وضعیت، تغییر در روش‌ها و بازگشت به گفت‌وگو و مدارا است، نه گسترش خشونت.»! 🔹 خلاصه  از او جدا شدم و رفتم  اما آن گفت‌وگو تا مدت‌ها ذهنم را رها نکرد. با خود می‌اندیشیدم چه بر سر روح و روان برخی از ما آمده است که گاهی برای حل اختلافات سیاسی، به حذف فیزیکی و انتقام آنهم‌ با چنین روش‌های زشت و ناجوانمردانه‌ای می‌اندیشیم؟ 🔹چگونه ممکن است کسی که روزی برای دفاع از میهن و ارزش‌های اخلاقی جنگیده، امروز از خشونتی سخن بگوید که با هیچ معیار انسانی، اخلاقی و دینی سازگار نیست؟ 🔹😔اما آنچه بیش از همه مرا اندوهگین کرد، جایگاه زنان در چنین نگاه‌هایی بود. در این گونه ذهنیت‌ها، زن نه به عنوان یک انسان دارای کرامت و حقوق مستقل، بلکه اغلب به عنوان بخشی از دارایی یا حریم مرد دیده می‌شود؛ گویی حضور او فقط برای آن است که در روایت‌های خشونت‌بار، به ابزاری برای تحقیر، تهدید یا انتقام تبدیل شود. 🔹⁉️زنان این سرزمین، در دهه‌های گذشته بار سنگینی از جنگ، بحران، فقر، مهاجرت، سرکوب و اختلافات سیاسی را بر دوش کشیده‌اند؛ مادرانی که فرزندانشان را از دست داده‌اند، همسرانی که رنج بی‌پناهی را تحمل کرده‌اند و دخترانی که آرزوهایشان در میان هیاهوی نزاع‌های سیاسی فراموش شده است. 🔹⁉️شاید یکی از ریشه‌های چنین نگاه تحقیرآمیزی، فرهنگ دیرپای مردسالاری باشد؛ فرهنگی که به جای آموزش احترام متقابل و برابری انسانی، گاه خشونت را نشانه قدرت و زن را موجودی وابسته به اراده مرد معرفی کرده است. حال آنکه در سنت‌های اصیل اخلاقی و دینی ما، کرامت انسان، زن و مرد نمی‌شناسد و هیچ آرمانی با تحقیر انسان دیگری به دست نمی‌آید. 😔آن شب، بیش از هر چیز به یاد رزمندگان و شهدای نجیبی افتادم که جوانمردی را نه فقط در میدان جنگ، بلکه در رفتار با انسان‌ها معنا می‌کردند؛ مردانی که حتی در سخت‌ترین روزها و در مقابله با بدترین دشمنان اخلاق را قربانی خشم و کینه نمی‌کردند. ✅  هنوز هم باور دارم که اکثریت جانبازان، رزمندگان و دلسوزان این سرزمین، دل در گرو ایران و مردم آن دارند و از خشونت و نفرت سودی نمی‌برند. شاید بسیاری از سخنان تند، زاده سال‌ها رنج، ناامیدی و نگرانی برای آینده کشور باشد. 🩷از همین رو، آرزو می‌کنم دوست رزمنده قدیمی من و همه ما، پیش از آنکه اسیر خشم شویم، بار دیگر به خاطرات روزهایی بازگردیم که برای دفاع از انسانیت، شرافت و میهن در کنار یکدیگر ایستاده بودیم. 💜ایران بیش از هر زمان دیگری به خرد، مدارا، گفت‌وگو و مهربانی نیاز دارد؛ به مردان و زنانی که یکدیگر را نه دشمن، بلکه هم‌سرنوشت بدانند. 💙به امید روزی که هیچ مادری داغدار فرزندش نباشد، هیچ زنی قربانی خشونت و تحقیر نشود و هیچ ایرانی، به دلیل تفاوت در اندیشه و عقیده، هدف نفرت و حذف قرار نگیرد. 🩷به امید فردایی خردمندانه‌تر، عادلانه‌تر و انسانی‌تر برای ایران و ایرانیان.

Repost from مهرآوا
یه چیزی که بسیار و بسیار غمگینم ‌می‌کنه ؛ خیلی‌ها بیشتر و بیشتر درباره جنگ و کشته‌های جنگ صحبت می‌کنن و درباره فاجعه دی‌ماه و اعدام معترضان خیلی کم‌‌تر و کم‌رنگ‌تر موضع‌گیری دارن. و خیلی‌ها درباره کشته‌های ‌جنگ حرفی به میون نمیارن و فقط از کشتار دی‌ماه صحبت می‌کنن. درحالیکه همه اینها «جان» عزیز انسان‌هایی بودن ، هر کدام از این‌ها عزیزِ خانواده‌ای بودن ، مادر و پدر کسی ، پسر و دختر و همسر انسان‌هایی که حالا زندگی و دنیا‌شون زیر و رو شده. حداقل بیش‌ از ۴۲۰۰۰ نفر در عرض ۲ روز ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ کشته‌شدن… و هنوز معترضان دارن اعدام می‌شن… چطور می‌شه این رو به دعوای درون خانواده تقلیلش داد و گفت به کسی مربوط نمی‌شه؟؟؟ و چطور می‌شه کشته‌شدن انسان‌های غیرنظامی رو در جنگ بی‌اهمیت دونست و هزینه‌ای دونست که باید پرداخت می‌شد؟؟ چرا ما فکر می‌کنیم که باید حتما انتخاب کنیم و کنار یک طرف ماجرا بایستیم ؟ نه! ما می‌تونیم کنار هیچ ‌کدوم نایستیم و معیارمون برای درستی انتخاب ، نه چپ و راست و حکومت‌ها و نه هواداری از ایدئولوژی که حمایت از انسان‌غیر نظامی و کم‌کردن رنجش باشه…