uz
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Kanalga Telegram’da o‘tish

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Ko'proq ko'rsatish
2 069
Obunachilar
+124 soatlar
-37 kunlar
-2330 kunlar
Postlar arxiv
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 اصلاً نمی‌دونستم داره چی میگه! کوییک سیلور چی بود؟ همون مایع نقره‌ای رنگ؟ من می‌خواستم به زی
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
اصلاً نمی‌دونستم داره چی میگه! کوییک سیلور چی بود؟ همون مایع نقره‌ای رنگ؟ من می‌خواستم به زیلوران برگردم چون برادرم اون‌جا در خطر بود،اما پادشاه با خشم گفت که دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداره!

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 اما دلیل ملاقات مشخص نبود.قصر پادشاه پر از فِی بود، موجوداتی که از انسان‌ها بلندترو هیکلشون
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
اما دلیل ملاقات مشخص نبود.قصر پادشاه پر از فِی بود، موجوداتی که از انسان‌ها بلندترو هیکلشون درشت‌تر بود؛گوش‌هاشون هم نوک تیز بود! پادشاه بلاکان به من گفت به اون‌ها مدیون هستم چون‌که جونم رو نجات دادن، برای همبن باید وظیفه‌ام رو در قبالشون انجام بدم! اون گفت کسی که من رو به این‌جا آورده، مدعی شده که من کوییک سیلور رو بیدار کردم!

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 همه‌چیز مثل یک خواب بود... حموم کردم و بعدش لباس هایی که اورلین انتخاب کرده بود رو پوشیدم؛او
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
همه‌چیز مثل یک خواب بود... حموم کردم و بعدش لباس هایی که اورلین انتخاب کرده بود رو پوشیدم؛اون گفت که باید پیشِ پادشاه بریم، یعنی پدرش، بلاکان دبارا!
عالی بود بعد از ده رو بیهوشی حالاخودم رو توی دنیایی عجیب و جادویی می‌دیدم، مجبور بودم با پادشاه فِی‌ها ملاقات کنم!

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 اون زنجیر خیلی عجیب بود و حس عجیبی بهم میداد. بعد از رفتن رنفیس، اورلین من رو فرستاد تا دوش
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
اون زنجیر خیلی عجیب بود و حس عجیبی بهم میداد. بعد از رفتن رنفیس، اورلین من رو فرستاد تا دوش بگیرم! چه‌طور همچین چیزی ممکن بود؟ توی زیلوران، مردم بخش سوم برای یک فنجون آب جیره‌بندی شده جونشون رو می‌دادن، اون‌وقت این‌جا، توی یک وان پر از آب حمام می‌کردن؟

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 اورلین همینجور یک نفس داشت حرف می‌زد که در باز شد، یه مرد قد بلند و جذاب وارد شد، اول از هر
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
اورلین همینجور یک نفس داشت حرف می‌زد که در باز شد، یه مرد قد بلند و جذاب وارد شد، اول از هر چیزی نگاهم به گوش‌هاش افتاد، درست مثل گوش‌هایِ اورلین، نوک تیز بود. مرد که اسمش رنفیس بود ازم خوایت زنجیری که مرگ دور گردنم انداخته بود رو بهش بدم! منم سریع قبول کردم و زنجیر رو دادم.

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 اورلین بهم توضیح داد که من الان توی ایولیا هستم، کاخ زمستانی، سرزمین فِی‌ها! یعنی مرگ اومد و
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
اورلین بهم توضیح داد که من الان توی ایولیا هستم، کاخ زمستانی، سرزمین فِی‌ها! یعنی مرگ اومد و من رو با خودش به این‌جا آورد؟ برادر من توی زیلوران بود و معلوم نبود چه بلایی قرار بود سرش بیاد و ملکه مدرا تهدید کرده بود که همه‌ی مردم بخش سوم رو می‌کشه، و حالا من افتاده بودم وسط قصه‌هایی که مادرها برای ترسوندن بچه‌هاشون می‌گفتن؟

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 اون دختر خودش رو اِوِرلِین معرفی کرد؛ زمانی که داشت با صدای زیباش صحبت میکرد توجهم بهگوش‌های
+1
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
اون دختر خودش رو اِوِرلِین معرفی کرد؛ زمانی که داشت با صدای زیباش صحبت میکرد توجهم بهگوش‌های نوک تیزش جلب شد! اون یه فِی بود! من میدونستم اون‌ها آدم‌خوار و جنگ طلب بودن، موجودات نامیرایی که هرج و مرج به وجور می‌آوردن!

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 برای خوردنش تردید داشتم، چون اگه در عوضش ازم پول میخواست من پول نداشتم. اما اون حاضر بود باز
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
برای خوردنش تردید داشتم، چون اگه در عوضش ازم پول میخواست من پول نداشتم. اما اون حاضر بود بازم بهم آب بده! با اینکه شک داشتم بهش ولی کل اب رو خوردم، اون‌قدر خنک بود که گلوم درد گرفت ولی چندتا لیوان دیگه ام اب خوردم....

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 توی زیلوران هوای سرد وجود نداشت پس من الان کجام؟ سرم رو دور تا دورم چرخوندم، توی یه اتاقِ عج
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
توی زیلوران هوای سرد وجود نداشت پس من الان کجام؟ سرم رو دور تا دورم چرخوندم، توی یه اتاقِ عجیب و غریب بودم، جایی که نمی‌شناختمش‌. توی همون لحظه در اتاق باز شد و یه دختر زیبا وارد اتاق شد.
تا دید من بیدار شدم با خوشحالی گفت که بهش گفته بودن که من امروز بیدار می‌شم! اما اونقدر شکه بودم که نمی‌دونم باید چی بگم،دختر جلو اومد و یه فنجون آب بهم داد.

معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪 وقتی چشم‌هام رو باز کردم، توی یه تختِ نرم بودم و بند بند وجودم درد می‌کرد و سرما تا مغز استخ
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪
وقتی چشم‌هام رو باز کردم، توی یه تختِ نرم بودم و بند بند وجودم درد می‌کرد و سرما تا مغز استخونم رسوخ کرده بود، به اطرافم نگاه کردم،این‌جا کجا بود؟دنیای بعد از مرگ؟ وقتی با نفس کشیدن من بخار شکل گرفت تعجب کردم...سرما؟

علاوه بر معرفی روز دوم یک خبر خوبم براتون دارم که فقط و فقط مخصوص رزا بوکی هاست😉

خب خب اماده معرفی روز دوم هستید؟😁

قشنگی این کتاب باعث شده از دیروز تا الان یک لحظه ام صبر نکنید و هر لحظه یک عالمه پیام ازتون دریافت کنم برای ثبت سفارش کتاب🙂‍
قشنگی این کتاب باعث شده از دیروز تا الان یک لحظه ام صبر نکنید و هر لحظه یک عالمه پیام ازتون دریافت کنم برای ثبت سفارش کتاب🙂‍↔️

می‌بینم که از دیروز تا الان کلی عاشقش کتاب‌جدیدمون شدید😍😁

سلام به رزا بوکی های عزیزم🥹 امیدوارم حالتون خوب باشه😍

خب من شما رو با شخصیت ها کتاب تنها میزارم🫵🏻🥵🫣

یک رزا بوکی زرنگ رو‌ مشاهده میکنید بچه ها😂😎

خیلی ولی خب کتاب امروزمون فقط همین یک پسر جذاب رو نداره که...😁😈

sticker.webp0.06 KB

من ثبت سفارش کردم خیالم راحته راحت شد حالا با لذت به معرفی کتاب نگاه میکنم😎