کتابفروشی رزا📕🌸
الذهاب إلى القناة على Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
إظهار المزيد2 069
المشتركون
+124 ساعات
-37 أيام
-2330 أيام
أرشيف المشاركات
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اصلاً نمیدونستم داره چی میگه! کوییک سیلور چی بود؟ همون مایع نقرهای رنگ؟ من میخواستم به زیلوران برگردم چون برادرم اونجا در خطر بود،اما پادشاه با خشم گفت که دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداره!
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اما دلیل ملاقات مشخص نبود.قصر پادشاه پر از فِی بود، موجوداتی که از انسانها بلندترو هیکلشون درشتتر بود؛گوشهاشون هم نوک تیز بود! پادشاه بلاکان به من گفت به اونها مدیون هستم چونکه جونم رو نجات دادن، برای همبن باید وظیفهام رو در قبالشون انجام بدم! اون گفت کسی که من رو به اینجا آورده، مدعی شده که من کوییک سیلور رو بیدار کردم!
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪همهچیز مثل یک خواب بود... حموم کردم و بعدش لباس هایی که اورلین انتخاب کرده بود رو پوشیدم؛اون گفت که باید پیشِ پادشاه بریم، یعنی پدرش، بلاکان دبارا!
عالی بود بعد از ده رو بیهوشی حالاخودم رو توی دنیایی عجیب و جادویی میدیدم، مجبور بودم با پادشاه فِیها ملاقات کنم!
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اون زنجیر خیلی عجیب بود و حس عجیبی بهم میداد. بعد از رفتن رنفیس، اورلین من رو فرستاد تا دوش بگیرم! چهطور همچین چیزی ممکن بود؟ توی زیلوران، مردم بخش سوم برای یک فنجون آب جیرهبندی شده جونشون رو میدادن، اونوقت اینجا، توی یک وان پر از آب حمام میکردن؟
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اورلین همینجور یک نفس داشت حرف میزد که در باز شد، یه مرد قد بلند و جذاب وارد شد، اول از هر چیزی نگاهم به گوشهاش افتاد، درست مثل گوشهایِ اورلین، نوک تیز بود. مرد که اسمش رنفیس بود ازم خوایت زنجیری که مرگ دور گردنم انداخته بود رو بهش بدم! منم سریع قبول کردم و زنجیر رو دادم.
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اورلین بهم توضیح داد که من الان توی ایولیا هستم، کاخ زمستانی، سرزمین فِیها! یعنی مرگ اومد و من رو با خودش به اینجا آورد؟ برادر من توی زیلوران بود و معلوم نبود چه بلایی قرار بود سرش بیاد و ملکه مدرا تهدید کرده بود که همهی مردم بخش سوم رو میکشه، و حالا من افتاده بودم وسط قصههایی که مادرها برای ترسوندن بچههاشون میگفتن؟
2 069
+1
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪اون دختر خودش رو اِوِرلِین معرفی کرد؛ زمانی که داشت با صدای زیباش صحبت میکرد توجهم بهگوشهای نوک تیزش جلب شد! اون یه فِی بود! من میدونستم اونها آدمخوار و جنگ طلب بودن، موجودات نامیرایی که هرج و مرج به وجور میآوردن!
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪برای خوردنش تردید داشتم، چون اگه در عوضش ازم پول میخواست من پول نداشتم. اما اون حاضر بود بازم بهم آب بده! با اینکه شک داشتم بهش ولی کل اب رو خوردم، اونقدر خنک بود که گلوم درد گرفت ولی چندتا لیوان دیگه ام اب خوردم....
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪توی زیلوران هوای سرد وجود نداشت پس من الان کجام؟ سرم رو دور تا دورم چرخوندم، توی یه اتاقِ عجیب و غریب بودم، جایی که نمیشناختمش. توی همون لحظه در اتاق باز شد و یه دختر زیبا وارد اتاق شد.
تا دید من بیدار شدم با خوشحالی گفت که بهش گفته بودن که من امروز بیدار میشم! اما اونقدر شکه بودم که نمیدونم باید چی بگم،دختر جلو اومد و یه فنجون آب بهم داد.
2 069
معرفی روز دوم کتاب کوییک سیلور🌪وقتی چشمهام رو باز کردم، توی یه تختِ نرم بودم و بند بند وجودم درد میکرد و سرما تا مغز استخونم رسوخ کرده بود، به اطرافم نگاه کردم،اینجا کجا بود؟دنیای بعد از مرگ؟ وقتی با نفس کشیدن من بخار شکل گرفت تعجب کردم...سرما؟
2 069
علاوه بر معرفی روز دوم یک خبر خوبم براتون دارم که فقط و فقط مخصوص رزا بوکی هاست😉
2 069
قشنگی این کتاب باعث شده از دیروز تا الان یک لحظه ام صبر نکنید و هر لحظه یک عالمه پیام ازتون دریافت کنم برای ثبت سفارش کتاب🙂↔️
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
