uz
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Kanalga Telegram’da o‘tish

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Ko'proq ko'rsatish
2 008
Obunachilar
+124 soatlar
-37 kun
-1830 kun
Postlar arxiv
سلامممم چطورینننن

کتابی که این قدر به جزئیات پرداخته😌🤌 یک معمای هیجان انگیز جذابببب☠️😻🔥 با کلی عکس که قرار تو روند پرونده کمکتون کنه 🙂‍↔️
کتابی که این قدر به جزئیات پرداخته😌🤌
یک معمای هیجان انگیز جذابببب☠️😻🔥 با کلی عکس که قرار تو روند پرونده کمکتون کنه 🙂‍↔️ تازه این کتاب به این خفنیییی ۱۰۰ هزار تومان تخفیف دارههه😻‼️❤️‍🔥

تازه از فن آرت خفن و دارک کتاب نگمممم🙂‍↔️😍❤️‍🔥 این کتاب جذاببب اصلا از دست ندین چون مثلش اصلا نمیتونید پیدا کنید😌🔥🤌
+1
تازه از فن آرت خفن و دارک کتاب نگمممم🙂‍↔️😍❤️‍🔥
این کتاب جذاببب اصلا از دست ندین چون مثلش اصلا نمیتونید پیدا کنید😌🔥🤌

کیفیت کاغذ ها و عکس های کتاب خیلییییی درجه یک و عالیه خفنهههه😍❤️‍🔥✨️ کتاب قشنگ حس حال یک پرونده جنایی معمایی دارکی داره ☠️‼
کیفیت کاغذ ها و عکس های کتاب خیلییییی درجه یک و عالیه خفنهههه😍❤️‍🔥✨️ کتاب قشنگ حس حال یک پرونده جنایی معمایی دارکی داره ☠️‼️🔥 مخصوصا با عکس های کتاب 😌🤌

داخل کتاب کلی عکس داره😻 عکس هایی که قرار به شما کمک کنند تا بهتر تصور سازی کنید🙂‍↔️💗✨️ تازه این نصفه عکساست😌🤌
+5
داخل کتاب کلی عکس داره😻 عکس هایی که قرار به شما کمک کنند تا بهتر تصور سازی کنید🙂‍↔️💗✨️ تازه این نصفه عکساست😌🤌

خود کتاب بچه ها نقشه داره 🗺😻 و قرار قشنگ شما رو به ببره تو دل ماجرا👀🔥✨️
خود کتاب بچه ها نقشه داره 🗺😻 و قرار قشنگ شما رو به ببره تو دل ماجرا👀🔥✨️

sticker.webp0.66 KB

کتاب_خاطرات سرزمین بکر🌏🔥✨️
داستانی که قرار نیست فقط دنبال آدم گمشده بگردید بلکه قرار مدام به حقیقتی که می‌بیند شک کنید 😌💅
انتشارات:: نشریه مجازی❤️‍🔥✨️ ژانر کتاب:: معمایی / تریلر روان شناختیه☠️✨️ نوع جلد :: جلد سخت و لبه رنگی❤️‍🔥✨️ 🦋[[تعداد صفحات :: ۳۵۲ صفحه]]🦋 🚫قیمت اصلی :: ۸۵۰ 🚫 *❤️‍🔥‼️قیمت با تخفیف :: ۷۵۰‼️❤️‍🔥* 📌براى خريد كتاب پيام دهيد🎀✨️ @Rosa_bookstore_admin

بی تمام حرف‌های اون‌ها رو از اتاق کناری می‌شنوه. اسم «تراویس رِن» توی ذهنش گیر می‌کنه. 🫠 هرچقدر بیشتر بهش فکر می‌کنه، مطمئن‌
بی تمام حرف‌های اون‌ها رو از اتاق کناری می‌شنوه. اسم «تراویس رِن» توی ذهنش گیر می‌کنه. 🫠 هرچقدر بیشتر بهش فکر می‌کنه، مطمئن‌تر می‌شه که قبلاً این اسم رو شنیده. 🙃 همون مرد مبهمی که حضورش رو در اتاق قدیمی خانه به یاد میاره، احتمالاً تراویس رِن بوده.👀🔥🤌 بی مخفیانه سراغ تئو می‌ره و چیزی رو بهش می‌گه که همه‌چیز رو ترسناک‌تر می‌کنه:☠️😬 تراویس فقط تا نزدیکی پاستورال نیومده بوده... اون وارد اجتماع شده، به خونه‌ی خودشون رسیده و مدتی داخل همون اتاق قدیمی مونده بوده!!🤯 اما اگه بیش از ده ساله هیچ غریبه‌ای وارد پاستورال نشده، تراویس رِن چطور داخل خونه‌ی اون‌ها خوابیده بوده؟🫣‼️ و چرا هیچ‌کس به‌جز بی، حتی حضورش رو هم به یاد نمیاره؟👀☠️🔥

اما تئو اعتراف می‌کنه که این اولین بارش نبوده. نزدیک یه ساله که پنهانی از مرز عبور می‌کنه و هنوز هیچ اتفاقی براش نیفتاده. 🤧
اما تئو اعتراف می‌کنه که این اولین بارش نبوده. نزدیک یه ساله که پنهانی از مرز عبور می‌کنه و هنوز هیچ اتفاقی براش نیفتاده. 🤧 همین حرف، شک کوچیکی رو وارد ذهن کالا می‌کنه؛ 🤯 ولی ترسی که تمام عمر باهاش بزرگ شده، نمی‌ذاره راحت باور کنه شاید بیرون از مرزها اون‌قدرها هم خطرناک نباشه.🫣 کالا می‌تونه ماجرا رو به لِوی و بقیه‌ی اهالی بگه، اما این کار رو نمی‌کنه. 😌🤌 تصمیم می‌گیره راز تئو رو نگه داره و ازش محافظت کنه؛❤️‍🔥 حتی با اینکه مطمئن نیست شوهرش هنوز همون آدمیه که همیشه می‌شناخته.🫠

کنار اون هم عکسی از یه زن جوونه که پشتش نوشته شده: «مگی سنت‌جیمز». تئو هیچ‌کدوم از این دو نفر رو نمی‌شناسه، ولی وقتی به عکس م
کنار اون هم عکسی از یه زن جوونه که پشتش نوشته شده: «مگی سنت‌جیمز». تئو هیچ‌کدوم از این دو نفر رو نمی‌شناسه، ولی وقتی به عکس مگی نگاه می‌کنه، یه حس عجیب و غیرقابل‌توضیح سراغش میاد؛ انگار صورت این زن رو یه جای دیگه دیده یا چیزی درباره‌اش می‌دونه که نمی‌تونه به یاد بیاره. عکس رو برمی‌داره و با خودش به پاستورال می‌بره. وقتی به خونه برمی‌گرده، دیگه نمی‌تونه حقیقت رو از کالا پنهان کنه. بهش می‌گه که از مرز رد شده، یه وانت پیدا کرده و صاحبش مردی به اسم تراویس رِن بوده. کالا وحشت می‌کنه. از نظر اون، تئو نه‌فقط جان خودش، بلکه جان تمام آدم‌های پاستورال رو به خطر انداخته. اگه تئو بیماری رو با خودش آورده باشه، ممکنه همه‌چیز نابود بشه.

دفعه‌ی اول فقط چند قدم جلو رفته، بعد پنج قدم دیگه و بار بعد کمی بیشتر.🥴 نزدیک یه ساله که این کار رو ادامه داده و برخلاف تمام
دفعه‌ی اول فقط چند قدم جلو رفته، بعد پنج قدم دیگه و بار بعد کمی بیشتر.🥴 نزدیک یه ساله که این کار رو ادامه داده و برخلاف تمام چیزهایی که از بچگی بهش گفتن، هنوز هیچ نشونه‌ای از بیماری توی بدنش دیده نشده.🔥🙃🤌 یک شب بالاخره بیشتر از همیشه جلو می‌ره. جاده زیر برگ‌های خشک و خاک گم شده و جنگل اون‌قدر ساکته که انگار سال‌هاست هیچ‌کس از اونجا رد نشده. 🫠 اما کمی جلوتر، بین درخت‌ها به یه وانت متروکه می‌رسه؛🫣 ماشینی که لایه‌ای از برگ‌های مرده روش رو پوشونده و معلومه مدت زیادیه همون‌جا مونده.🙄 تئو درِ وانت رو باز می‌کنه و شروع می‌کنه به گشتن داخلش. بین وسایل قدیمی، کیف پول مردی به اسم «تراویس رِن» رو پیدا می‌کنه. 👀🔥🤌

اما بیشتر از ده ساله که هیچ آدم تازه‌ای وارد پاستورال نشده و اتاق هم تقریباً بی‌استفاده مونده. 🫠 بااین‌حال وقتی بی یه روز وا
اما بیشتر از ده ساله که هیچ آدم تازه‌ای وارد پاستورال نشده و اتاق هم تقریباً بی‌استفاده مونده. 🫠 بااین‌حال وقتی بی یه روز وارد اون اتاق می‌شه، یه خاطره‌ی عجیب و مبهم به ذهنش میاد؛ 🤯 خاطره‌ی حضور یه مرد غریبه در همون اتاق! چیزی که اصلاً با گذشته‌ی دور جور درنمیاد و زیادی تازه به نظر می‌رسه.🙄🤌 بی نمی‌تونه صورت مرد یا اتفاق‌های اون شب رو کامل به یاد بیاره. فقط حس می‌کنه یه تکه از حافظه‌اش گم شده؛🤕 انگار چیزی اونجا بوده که حالا فقط جاش توی ذهنش خالی مونده. از طرف دیگه تئو هم مدت‌هاست قانون مهم پاستورال رو زیر پا می‌ذاره. 🙃⚖️✨️ هر بار که شیفت نگهبانی شبانه داره، وقتی مطمئن می‌شه کسی نگاهش نمی‌کنه، چند قدم از مرز دورتر می‌شه.👀

چون می‌ترسن قطره‌های بارون بعد از رد شدن از بین شاخه‌های آلوده، بیماری رو با خودشون وارد پاستورال کنن.🌧☠️✨️ کالا کاملاً به ا
چون می‌ترسن قطره‌های بارون بعد از رد شدن از بین شاخه‌های آلوده، بیماری رو با خودشون وارد پاستورال کنن.🌧☠️✨️ کالا کاملاً به این خطر باور داره. یه روز که همراه خواهرش بی مشغول جمع کردن فندق‌های باغه، بارون شروع می‌شه و کالا فوراً می‌خواد برگردن داخل خانه. 👀 اما بی دلش می‌خواد همون‌جا بمونه و بارون رو روی پوستش حس کنه.☔️💗✨️ بی نابیناست، ولی صداها، بوها و تغییرات محیط رو خیلی دقیق‌تر از بقیه می‌فهمه. 🙂‍↔️🤌 گاهی چیزهایی رو حس می‌کنه که هیچ‌کس دیگه‌ای متوجه‌شون نمی‌شه! 🔥 داخل خونه‌ی اون‌ها اتاقی قدیمی و تقریباً متروکه وجود داره که قبلاً محل موندن تازه‌واردها بوده؛ 🙃 آدم‌هایی که از دنیای بیرون به پاستورال می‌رسیدن و تا وقتی درباره‌ی موندنشون تصمیم گرفته بشه، اونجا می‌خوابیدن.🫠🤌

با اینکه سال‌هاست نه کسی از اون جاده وارد شده و نه کسی ازش بیرون رفته.👀🫠🤌 📌این بخش (یعنی ادامه کتاب از اینجا به بعد) از ز
با اینکه سال‌هاست نه کسی از اون جاده وارد شده و نه کسی ازش بیرون رفته.👀🫠🤌 📌این بخش (یعنی ادامه کتاب از اینجا به بعد) از زاویه‌ی سه نفر روایت می‌شه: (تئو، همسرش کالا و خواهر کالا، بی.)‼️ تئو یکی از نگهبان‌های مرز پاستوراله و همراه کالا و بی داخل یه خونه‌ی قدیمی زندگی می‌کنه. ⚔️✨️ از بیرون، زندگی تئو و کالا آروم و معمولی به نظر می‌رسه، اما هر دو یه چیزهایی رو از هم پنهان می‌کنن.👀🎀✨️ کالا حس کرده رفتار تئو عوض شده و مدام نگران اینه که نکنه شوهرش بخواد پاستورال رو ترک کنه.😬 تئو هم سؤال‌هایی درباره‌ی دنیای بیرون داره که جرئت نمی‌کنه با همسرش درمیون بذاره؛ چون کالا حتی دوست نداره درباره‌ی بیرون از مرزها حرف بزنن.🫠 اهالی پاستورال باور دارن بیرون از مرزهای اجتماع، بیماری مرگباری به اسم «پوسیدگی» یا «آبله‌ی نارون» وجود داره. 👀🤌 می‌گن این بیماری از درخت‌ها شروع می‌شه و بدن آدم رو از داخل از بین می‌بره. حتی وقتی بارون میاد، همه با عجله خودشون رو به خونه‌ها می‌رسونن؛☔️🤧

درست همون‌جایی که تراویس بالاخره وسط جنگل به تابلوی پاستورال می‌رسه، کتاب یهو روایتش رو قطع می‌کنه.🫠 نه می‌فهمیم بعد از ورود
درست همون‌جایی که تراویس بالاخره وسط جنگل به تابلوی پاستورال می‌رسه، کتاب یهو روایتش رو قطع می‌کنه.🫠 نه می‌فهمیم بعد از ورودش به پاستورال چه اتفاقی براش افتاده، نه معلوم می‌شه مگی رو پیدا کرده یا نه. 👀⛓️✨️ فقط می‌دونیم تراویس هم بعد از رفتن به اون جنگل ناپدید شده؛ ☠️‼️ درست مثل مگی سنت‌جیمز👀 چند سال بعد، داستان این بار از داخل خود پاستورال ادامه پیدا می‌کنه؛ 🙃 جایی دورافتاده وسط جنگل که ساکن‌هاش سال‌هاست هیچ ارتباطی با دنیای بیرون ندارن.👀🏞⛓️ خودشون غذا می‌کارن، شکار می‌کنن، لباس و وسایل موردنیازشون رو می‌سازن و با قوانین مخصوص خودشون زندگی می‌کنن. 🤧⚖️✨️ ماشین‌هایی که یه زمانی باهاشون به اینجا اومده بودن، حالا گوشه‌ای زنگ زدن و بین علف‌های هرز پوسیدن.🫠 هیچ تلفن و تکنولوژی‌ای وجود نداره و تنها جاده‌ی خروجی هم شبانه‌روز نگهبانی داده می‌شه؛👀⛓️✨️

خب من اومدمممم

📌بچه ها ساعت ۱۹ معرفی کتاب میزارم پس حواستون خوب جمع کنید که عقب نمونید😉💗✨️

چند معما داخل یک معمای بزرگ‌تره👀☠️‼️ مگی کجاست؟ تراویس چه بلایی سرش اومده؟ پاستورال چی رو پنهان می‌کنه؟ و چرا هیچ‌کس حق خروج
چند معما داخل یک معمای بزرگ‌تره👀☠️‼️
مگی کجاست؟
تراویس چه بلایی سرش اومده؟
پاستورال چی رو پنهان می‌کنه؟
و چرا هیچ‌کس حق خروج نداره؟
جزییات و سرنخ ها رفته رفته قرار بفهمید و قرار کلی شوکه بشین🙂‍↔️🔥✨️

طوری که داستان قرار پیش بره اصلا فکرشم نمیتونید کنید🤯🔥🤌 یک معمای بزرگ ☠️‼️ و دختری که قدرت ماورایی داره 🔥 فکر می‌کنید میتونه پیداش کنه👀