کتابفروشی رزا📕🌸
Відкрити в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Показати більше2 008
Підписники
+124 години
-37 днів
-1830 днів
Архів дописів
2 007
کتابی که این قدر به جزئیات پرداخته😌🤌یک معمای هیجان انگیز جذابببب☠️😻🔥 با کلی عکس که قرار تو روند پرونده کمکتون کنه 🙂↔️ تازه این کتاب به این خفنیییی ۱۰۰ هزار تومان تخفیف دارههه😻‼️❤️🔥
2 007
+1
تازه از فن آرت خفن و دارک کتاب نگمممم🙂↔️😍❤️🔥این کتاب جذاببب اصلا از دست ندین چون مثلش اصلا نمیتونید پیدا کنید😌🔥🤌
2 007
کیفیت کاغذ ها و عکس های کتاب خیلییییی درجه یک و عالیه خفنهههه😍❤️🔥✨️
کتاب قشنگ حس حال یک پرونده جنایی معمایی دارکی داره ☠️‼️🔥
مخصوصا با عکس های کتاب 😌🤌
2 007
+5
داخل کتاب کلی عکس داره😻
عکس هایی که قرار به شما کمک کنند تا بهتر تصور سازی کنید🙂↔️💗✨️
تازه این نصفه عکساست😌🤌
2 007
کتاب_خاطرات سرزمین بکر🌏🔥✨️
🚫قیمت اصلی :: ۸۵۰ 🚫
*❤️🔥‼️قیمت با تخفیف :: ۷۵۰‼️❤️🔥*
📌براى خريد كتاب پيام دهيد🎀✨️
@Rosa_bookstore_admin
داستانی که قرار نیست فقط دنبال آدم گمشده بگردید بلکه قرار مدام به حقیقتی که میبیند شک کنید 😌💅انتشارات:: نشریه مجازی❤️🔥✨️ ژانر کتاب:: معمایی / تریلر روان شناختیه☠️✨️ نوع جلد :: جلد سخت و لبه رنگی❤️🔥✨️ 🦋[[تعداد صفحات :: ۳۵۲ صفحه]]🦋
2 007
بی تمام حرفهای اونها رو از اتاق کناری میشنوه. اسم «تراویس رِن» توی ذهنش گیر میکنه. 🫠
هرچقدر بیشتر بهش فکر میکنه، مطمئنتر میشه که قبلاً این اسم رو شنیده. 🙃
همون مرد مبهمی که حضورش رو در اتاق قدیمی خانه به یاد میاره، احتمالاً تراویس رِن بوده.👀🔥🤌
بی مخفیانه سراغ تئو میره و چیزی رو بهش میگه که همهچیز رو ترسناکتر میکنه:☠️😬
تراویس فقط تا نزدیکی پاستورال نیومده بوده...
اون وارد اجتماع شده، به خونهی خودشون رسیده و مدتی داخل همون اتاق قدیمی مونده بوده!!🤯
اما اگه بیش از ده ساله هیچ غریبهای وارد پاستورال نشده، تراویس رِن چطور داخل خونهی اونها خوابیده بوده؟🫣‼️
و چرا هیچکس بهجز بی، حتی حضورش رو هم به یاد نمیاره؟👀☠️🔥
2 007
اما تئو اعتراف میکنه که این اولین بارش نبوده. نزدیک یه ساله که پنهانی از مرز عبور میکنه و هنوز هیچ اتفاقی براش نیفتاده. 🤧
همین حرف، شک کوچیکی رو وارد ذهن کالا میکنه؛ 🤯
ولی ترسی که تمام عمر باهاش بزرگ شده، نمیذاره راحت باور کنه شاید بیرون از مرزها اونقدرها هم خطرناک نباشه.🫣
کالا میتونه ماجرا رو به لِوی و بقیهی اهالی بگه، اما این کار رو نمیکنه. 😌🤌
تصمیم میگیره راز تئو رو نگه داره و ازش محافظت کنه؛❤️🔥
حتی با اینکه مطمئن نیست شوهرش هنوز همون آدمیه که همیشه میشناخته.🫠
2 007
کنار اون هم عکسی از یه زن جوونه که پشتش نوشته شده: «مگی سنتجیمز». تئو هیچکدوم از این دو نفر رو نمیشناسه، ولی وقتی به عکس مگی نگاه میکنه، یه حس عجیب و غیرقابلتوضیح سراغش میاد؛ انگار صورت این زن رو یه جای دیگه دیده یا چیزی دربارهاش میدونه که نمیتونه به یاد بیاره. عکس رو برمیداره و با خودش به پاستورال میبره. وقتی به خونه برمیگرده، دیگه نمیتونه حقیقت رو از کالا پنهان کنه. بهش میگه که از مرز رد شده، یه وانت پیدا کرده و صاحبش مردی به اسم تراویس رِن بوده. کالا وحشت میکنه. از نظر اون، تئو نهفقط جان خودش، بلکه جان تمام آدمهای پاستورال رو به خطر انداخته. اگه تئو بیماری رو با خودش آورده باشه، ممکنه همهچیز نابود بشه.
2 007
دفعهی اول فقط چند قدم جلو رفته، بعد پنج قدم دیگه و بار بعد کمی بیشتر.🥴
نزدیک یه ساله که این کار رو ادامه داده و برخلاف تمام چیزهایی که از بچگی بهش گفتن، هنوز هیچ نشونهای از بیماری توی بدنش دیده نشده.🔥🙃🤌
یک شب بالاخره بیشتر از همیشه جلو میره. جاده زیر برگهای خشک و خاک گم شده و جنگل اونقدر ساکته که انگار سالهاست هیچکس از اونجا رد نشده. 🫠
اما کمی جلوتر، بین درختها به یه وانت متروکه میرسه؛🫣
ماشینی که لایهای از برگهای مرده روش رو پوشونده و معلومه مدت زیادیه همونجا مونده.🙄
تئو درِ وانت رو باز میکنه و شروع میکنه به گشتن داخلش. بین وسایل قدیمی، کیف پول مردی به اسم «تراویس رِن» رو پیدا میکنه. 👀🔥🤌
2 007
اما بیشتر از ده ساله که هیچ آدم تازهای وارد پاستورال نشده و اتاق هم تقریباً بیاستفاده مونده. 🫠
بااینحال وقتی بی یه روز وارد اون اتاق میشه، یه خاطرهی عجیب و مبهم به ذهنش میاد؛ 🤯
خاطرهی حضور یه مرد غریبه در همون اتاق! چیزی که اصلاً با گذشتهی دور جور درنمیاد و زیادی تازه به نظر میرسه.🙄🤌
بی نمیتونه صورت مرد یا اتفاقهای اون شب رو کامل به یاد بیاره. فقط حس میکنه یه تکه از حافظهاش گم شده؛🤕
انگار چیزی اونجا بوده که حالا فقط جاش توی ذهنش خالی مونده. از طرف دیگه تئو هم مدتهاست قانون مهم پاستورال رو زیر پا میذاره. 🙃⚖️✨️
هر بار که شیفت نگهبانی شبانه داره، وقتی مطمئن میشه کسی نگاهش نمیکنه، چند قدم از مرز دورتر میشه.👀
2 007
چون میترسن قطرههای بارون بعد از رد شدن از بین شاخههای آلوده، بیماری رو با خودشون وارد پاستورال کنن.🌧☠️✨️
کالا کاملاً به این خطر باور داره. یه روز که همراه خواهرش بی مشغول جمع کردن فندقهای باغه، بارون شروع میشه و کالا فوراً میخواد برگردن داخل خانه. 👀
اما بی دلش میخواد همونجا بمونه و بارون رو روی پوستش حس کنه.☔️💗✨️
بی نابیناست، ولی صداها، بوها و تغییرات محیط رو خیلی دقیقتر از بقیه میفهمه. 🙂↔️🤌
گاهی چیزهایی رو حس میکنه که هیچکس دیگهای متوجهشون نمیشه! 🔥
داخل خونهی اونها اتاقی قدیمی و تقریباً متروکه وجود داره که قبلاً محل موندن تازهواردها بوده؛ 🙃
آدمهایی که از دنیای بیرون به پاستورال میرسیدن و تا وقتی دربارهی موندنشون تصمیم گرفته بشه، اونجا میخوابیدن.🫠🤌
2 007
با اینکه سالهاست نه کسی از اون جاده وارد شده و نه کسی ازش بیرون رفته.👀🫠🤌
📌این بخش (یعنی ادامه کتاب از اینجا به بعد) از زاویهی سه نفر روایت میشه: (تئو، همسرش کالا و خواهر کالا، بی.)‼️
تئو یکی از نگهبانهای مرز پاستوراله و همراه کالا و بی داخل یه خونهی قدیمی زندگی میکنه. ⚔️✨️
از بیرون، زندگی تئو و کالا آروم و معمولی به نظر میرسه، اما هر دو یه چیزهایی رو از هم پنهان میکنن.👀🎀✨️
کالا حس کرده رفتار تئو عوض شده و مدام نگران اینه که نکنه شوهرش بخواد پاستورال رو ترک کنه.😬
تئو هم سؤالهایی دربارهی دنیای بیرون داره که جرئت نمیکنه با همسرش درمیون بذاره؛ چون کالا حتی دوست نداره دربارهی بیرون از مرزها حرف بزنن.🫠
اهالی پاستورال باور دارن بیرون از مرزهای اجتماع، بیماری مرگباری به اسم «پوسیدگی» یا «آبلهی نارون» وجود داره. 👀🤌
میگن این بیماری از درختها شروع میشه و بدن آدم رو از داخل از بین میبره. حتی وقتی بارون میاد، همه با عجله خودشون رو به خونهها میرسونن؛☔️🤧
2 007
درست همونجایی که تراویس بالاخره وسط جنگل به تابلوی پاستورال میرسه، کتاب یهو روایتش رو قطع میکنه.🫠
نه میفهمیم بعد از ورودش به پاستورال چه اتفاقی براش افتاده، نه معلوم میشه مگی رو پیدا کرده یا نه. 👀⛓️✨️
فقط میدونیم تراویس هم بعد از رفتن به اون جنگل ناپدید شده؛ ☠️‼️
درست مثل مگی سنتجیمز👀
چند سال بعد، داستان این بار از داخل خود پاستورال ادامه پیدا میکنه؛ 🙃
جایی دورافتاده وسط جنگل که ساکنهاش سالهاست هیچ ارتباطی با دنیای بیرون ندارن.👀🏞⛓️
خودشون غذا میکارن، شکار میکنن، لباس و وسایل موردنیازشون رو میسازن و با قوانین مخصوص خودشون زندگی میکنن. 🤧⚖️✨️
ماشینهایی که یه زمانی باهاشون به اینجا اومده بودن، حالا گوشهای زنگ زدن و بین علفهای هرز پوسیدن.🫠
هیچ تلفن و تکنولوژیای وجود نداره و تنها جادهی خروجی هم شبانهروز نگهبانی داده میشه؛👀⛓️✨️
2 007
چند معما داخل یک معمای بزرگتره👀☠️‼️
مگی کجاست؟
تراویس چه بلایی سرش اومده؟
پاستورال چی رو پنهان میکنه؟
و چرا هیچکس حق خروج نداره؟جزییات و سرنخ ها رفته رفته قرار بفهمید و قرار کلی شوکه بشین🙂↔️🔥✨️
2 007
طوری که داستان قرار پیش بره اصلا فکرشم نمیتونید کنید🤯🔥🤌
یک معمای بزرگ ☠️‼️
و دختری که قدرت ماورایی داره 🔥
فکر میکنید میتونه پیداش کنه👀
