Abyss of Ideas
Kanalga Telegram’da o‘tish
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
Ko'proq ko'rsatish1 073
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+2930 kun
Postlar arxiv
1 073
Repost from RADIO LEGATO
Album: THE BLUE HOUR - 2016
Artist: Federico Albanese
Origin: Italy
@RADIOLEGATO
1 073
Repost from Tinoush Nazmjou تینوش نظم جو
+5
در رمان #سفر_به_انتهای_شب #لویی_فردینان_سلین که ترجمهی قدیمیاش از #فرهاد_غبرایی پس از سالها ممنوعیت دوباره مجوز انتشار گرفته و ترجمهی جدیدی هم از #پیمان_خاکسار از زبان انگلیسی به فارسی منتشر شده، شخصیت اصلی #باردامو شعری آنارشسیست برای دوستش #آرتور میخواند:
Un Dieu qui compte les minutes et les sous, un Dieu désespéré, sensuel et grognon comme un cochon. Un cochon avec des ailes en or qui retombe partout, le ventre en l’air, prêt aux caresses, c’est lui, c’est notre maître. Embrassons-nous !
غبرایی شعر را اینگونه برگردانده بود:
خدایی که دقیقهها و سکهها را میشمارد، خدایی نومید...
(تا اینجاش درست)
با بالهایی زرنگار گسترده بر سر عالم، با شکمی رو به آسمان، آمادهی نوازشها. اوست خداوندگار ما. ببوسیم یکدیگر را.
غبرایی آغاز و پایان شعر را خوب و درست ترجمه کرده. حتی میشود گفت پایانش درخشان است. اما وسط شعر یک جملهی اساسی جا افتاده:
خدایی نومید، شهوانی و غرغرو مثل یک خوک، خوکی با بالهایی طلایی که میافتد هرجا طاقباز...
در ترجمهی غبرایی مقایسهی خداوند با [خوکی شهوانی و غرغرو که میافتد هرجا] کاملا حذف شده و در واقع بخش آنارشیستی شعر دیگر وجود ندارد و شعر معنای دیگری به خود گرفته است.
ترجمهی خاکسار از انگلیسی اینگونه است:
یک ایزد که میشمارد دقایق و پول خردش را، یک ایزد هوسران و مستأصل و بدعنق که مثل خوک خرخر میکند. خوکی با بالهای زرین که بهپشت میافتد و شکمش را هوا میکند تا نازش کنید!
اینجا میبینیم که خاکسار، در مقابل روشهای سانسوری جدید ارشاد، برای اینکه بتواند از اصفات خوک و بدعنق و هوسران استفاده کند، فاعل را به جای خدا [یک ایزد] ترجمه کرده. یک ایزد ذهن مخاطب را به سوی چندخداپرستی میبرد و یرای سانسور اسلامی دیگر این اصفات برای خدایان مشرکین قابل قبول است. اما منظور سلین همین خدای یگانه است نه [یک ایزد].
در پایان هم جملهی ببوسیم یکدیگر را کاملا حذف شده. مشخص است که ارشاد گیرهای بسیار زیادی و ریزی به این ترجمه داده تا مجوز انتشار را بدهد.
خلاصه اینکه آنچه شما در حال حاضر به فارسی میخوانید سلین نیست و گاهی فقط برای اینکه به لویی فردینان نزدیک بشوید نیاز دارید دو ترجمه را با هم بخوانید و در ذهنتان معجونی از هر دو بسازید.
1 073
" شناختِ جهان غالباً و منحصراً همچون نمونهای به جای پدیدهی در-هستن نشسته است، نه فقط برای نظریهی شناخت زیرا رفتارِ عملی نیز به مثابه رفتاری «نانظری» و «غیر نظری» فهمیده شده است و [...] به علت این تقدمی که به شناخت داده شده، فهم ما از خودینهترین نوعِ هستیِ در-هستن به گمراهی کشیده شده است ...."
هایدگر - هستی و زمان - ترجمهی رشیدیان
" حلِ تناقضاتِ نظری تنها از راهی پراتیکی و تنها از طریق انرژی پراتیکیِ انسان امکانپذیر است، و در نتیجه حل آن بههیچوجه صرفاً مسئلهای مربوط به شناخت نیست، بلکه مسئلهی واقعیِ زندگی است که از عهدهی فلسفه خارج است. دقیقاً به این خاطر که آن را به عنوان مسئلهای کاملاً نظری تصور میکند."
مارکس - دستنوشتههای اقتصادی - فلسفی ۱۸۴۴
1 073
شعرش شبیه داستان های پلیسی نوار هیچکاکی هست :) فریب و دادن سم بواسطه طبیب ، دادن بوسه ها به رقیب ... ملت چه روابط پیچیده ای دارند 😁
1 073
این آهنگ رو اول یه برنامه رادیویی می ذاشتند من هنوزم بفر سال ها با شروع این آهنگ پینک فلوید استرس می گیرم😁 چی بود این بچگی ما ! کلا استرس و اضطراب متحرک بودیم😂
1 073
It is truly strange how many synchronicities there are between the music and scenes in the film.
