Abyss of Ideas
Kanalga Telegram’da o‘tish
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
Ko'proq ko'rsatish1 073
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+2930 kun
Postlar arxiv
1 073
در شب مهتابی روی تختم دراز می کشم
روی شکمم و فکر کن
وحشت بی انتها از
دنیا...
-- جک کرواک
1 073
سری آوازهای شوبرت، قسمت اول...
.
Erlkönig, Franz Schubert, op.1 D 328
Johan Wolfgang von Goethe
Anne Sofie von Otter
Claudio Abbado
ترجمه: محمد صحرانورد
.
🎵🎹🎻🎺🎶🎼
1 073
Deum dicere licet bonum vel magnum vel beatum vel sapientem vel quodcumque voluerit, omnia continentur in sententia 'Est' (= Ille est).
:St_ Bonaventure
1 073
Repost from رو به درون
چه چیزی در دستانت داری؟!
کانت در مقدمه ویراست اول نقد عقل محض روایتی شبه اسطوره ای از متافیزیک می گوید : در ابتدا سروری متافیزیک تحت سیطره جزم اندیشان ، مستبدانه بود ...حکومتش به واسطه جنگ های داخلی به تدریج به ورطه هرج و مرج کامل سقوط کرد و در این میان شکاکان همچون " کوچ نشینان" که از کشت و زرع دائم زمین متنفرند گاه و بی گاه اتحاد شهرنشینان را به هم می زدند ..."AIX
کانت نمی دانست این شکاکان بیابانگرد دیگر از صحرانشینی بیرون آمده اند و در مناطقی مثل " سیلیکون ولی " اسکان پیدا کرده اند و شکاکیت را بر کرسی زندگی انسانی نشانده اند و عمیقا متافیزیک خودشان را بعنوان واقعیت عقلانی وارد زندگی ها کرده اند .
سوال اساسی که امروزه می شود از کانت پرسید این هست که برای شناخت حسی و فلسفه استعلایی عقلانی ات چه چیزی در دست ات داری؟
پولی دیگر دیده نمی شود به کارت بانکی یهودا بخاطر فروختن مسیح اش اعتباری واریز می شود ، دیگر سی سکه داده نمی شود که از دیدن کیسه پول ها پشیمان بشود ، حکومت ها تبدیل به دولت الکترونیک شدن دیگر نامه ای که بقول کافکا در داستان دیوار چین بعد از سال ها و حتی بعد از مرگ روستایی به دست اش نمی رسید امروز با آخرین تغییر قوانین دولتی برای روستایی sms می شود ، جنگ ها پهپادی و هوایی شدن ، دیگر حتی روی جنازه دشمن تُف نمی شود انداخت ، او تبدیل به موجودی شبیه سوسک شده که موشک پهپاد مانند مگس کش روی او می افتد ، حتی دیگر کسی نیست که تا بحال معشوقی را در اکانت های شبکه های اجتماعی نداشته که با او فانتزی ای نساخته باشد بوسه ای که بوسیله استیکری فرستاده می شود که ببوسد روی اکانت معشوق...
جهانی مملو از شبکه های متافیزیکی که عمیقا غرق در توهم است سوژه پست مدرن متوهمی ساخته که فکر می کند خیلی عاقل است و از دوران طفولیت اسطوره بیرون آمده! ولی براحتی با کلیپی در شبکه های اجتماعی می توانی میلیون ها نفر از اونهارو تحریک کنید که واقعا از جانشان بگذرند ، شاید در جنگ های صلیبی مکانی قدسی وجود داشت که صلیبیون برای آن بجنگنند اما تو برای چه کشته می شوی؟!
دوباره برگردیم به کانت ، چه چیزی در دست ات داری برای فلسفه استعلایی ات؟!
یاور اولادزاد
@towardinside
1 073
@radiolozhi
تهیّه و تنظیم در #رادیو_لوژی
گزیدهی ابیات
شاعر: #حافظ
خوانش: #احمد_شاملو
آهنگ: #OlafurArnalds
@radiolozhi
1 073
Essentia est pars nostrae potentiae divinae
" ذات ما جزیی از توان الهی ماست"
اسپینوزا در نامه ای Meyer در مورد " بی نهایت " می نویسد ( مثالی که می زند مورد تحسین لایب نیتس هم قرار گرفته)
اسپینوزا این شکل هندسی را پیشنهاد می دهد تا روی آن فکر کنیم ؛ دو دایره داریم یکی از دایره ها درون دایره دیگر است ، نکته ای که خیلی اهمیت دارد است که دایره ها هم مرکز نیستند دو دایره ناهم مرکز که یکی درون دیگری است بزرگترین و کوچکترین فاصله بین این دو دایره را در نظر بگیرید ،
در این شکلِ دو گانه نمی توانید ادعا کنید که حد یا آستانه ای وجود ندارد اینجا یه آستانه داریم حتی می توان گفت دو حد داریم : دایره بیرونی و دایره درونی
بیشترین فاصله بین دو دایره و کمترین فاصله بین دو دایره را در نظر بگیرید پس یک ماکزیمم داریم یک مینیموم ؛ مجموع را در نظر بگیرید _ مجموع اختلاف فاصله ها را در نظر بگیرید _ همه خطوطی را که از یک دایره به دایره دیگر می روند را رسم کنید بی نهایت از این خطوط دارید؛ مجموع اختلاف فاصله هارا در نظر بگیرید ، " این بین بی نهایت بسیار جالب است ، این حاصل جمعی بی نهایت است" مجموع اختلاف فاصله ها بی نهایت است با این حال حدی وجود دارد ؛ بی نهایتی وجود دارد ولی بی نهایتی که حد دارد " این گونه ای از بی نهایت است که می توان آن را بی نهایت خواند در حالی که نامحدود نیست"
( ژیل دلوز _ درسگفتار فلسفه اسپینوزا )
خود نامه رو دیدم آخر نامه از یه فیلسوف یهودی مشایی به نام Rabbi Ghasdai مثال می زند :
If there be an infinite series of causes, all things which are, are caused. But nothing which is caused can exist necessarily in virtue of its own nature. Therefore there is nothing in nature, to whose essence existence necessarily belongs. But this is absurd. Therefore the premise is absurd also."
اگر یک سلسله نامتناهی از علل وجود داشته باشد، همه چیزهایی که هستند باعث می شوند. اما هیچ چیزی که ایجاد می شود لزوماً نمی تواند به دلیل ماهیت خود وجود داشته باشد. بنابراین هیچ چیزی در طبیعت وجود ندارد که وجود اش لزوماً به ذات آن تعلق داشته باشد. اما این پوچ است. بنابراین این فرض نیز پوچ است.»
( ترجمه گوگل ترنسلیت)
نامه های اسپینوزا 👇
https://sacred-texts.com/phi/spinoza/corr/index.htm
