Abyss of Ideas
Kanalga Telegram’da o‘tish
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
Ko'proq ko'rsatish1 073
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+2930 kun
Postlar arxiv
1 073
هگل در فصل ادراک حسی که نوعی معرفت شناسی هگلی هست از مسیر اولیه هر فلسفه ای بعنوان ادراک حسی صحبت می کند ، ادراک حسی از شروط تجربه آگاهی ایدئالیسم کانتی قبل از هگل هست ، که امکان تجربه را فراهم می کند و حتی تا به امروز در سنت های تجربه گرایی محل اولیه شروع تفسیری این مکاتب از جهان هست ، در تفسیر هگلی ادراک حسی چیزی جز اغتشاشی از خصوصیات اجسام نیست هر جسمی هر ویژگی ای را در طی زمان و لحظه ای می تواند دارا باشد یا قصدیت سوژه برای شناسایی فلان خصوصیت ابژه مورد نظرش تاثیر گذار برای انتخاب و معرفی اون خصوصیت هست ( شبیه منظور هوسرل از قصدیت ) ...در کل ؛ جهان بیرون و جهان ابژه ها ، جهان کثرت و جهان سوژه عالم وحدت است ، انسان مجموعه از دریافت هایی از جهان بیرون می گیرد و در ذهن خودش آنها را وحدت می بخشد ، اما این وحدت چیست؟
هگل این وحدت را سرچشمه های فریب Tauschung می داند , سوژه انسانی در واقع در فریبی از وحدت زندگی می کند او در واقع چه چیزی را می گیرد و براساس چه چیزی تفسیر می کند ،چیزی جز داده های متناقض و ویژگی های گذرا ، که حتی در زمان و مکانش هم می شود تردید حقیقی کرد .
در مقاله ای از ژیژک هم دیده بودم به اسم " سوژه حساس هگلی" این فریب را با مثال نقاشی " سفیران " هولباین توضیح داده بود ، جمجمه ای پنهان در نقاشی ،
در واقع سوژه هگلی سوژه آگاه به فریب جهان هست.
( راه حل هگل رو برای غلبه بر فریب جهان را در اپیزود بعد شاهد خواهید بود😁)
1 073
Repost from johann sebastian bach
💽 Album: Bach, JS : Harpsichord Concertos Nos 1, 2, 5 & 6 (- Elatus)
👤 Artist: Amsterdam Baroque Orchestra
📅 Date: 1996-09-01
🎧 Tracks amount: 12
1 073
Repost from N/a
ای رقصاندلان که شما را میستایم و میجویم،
شادمانه خود را خوار میکنم تا مبادا سرگرمیهایتان را برآشوبم،
شما که تکانم میدهید، شما سَبُکپایان، شما که آکندهام میکنید،
شما که چنان میستایمتان که خود از حیرت به خنده میافتید،
شما که مرا در ازدحامِ دوستانهتان غرق میکنید،
هیچگاه نباید بدانید که این نقاب من است که به شما میماند،
ای سَبُکدلان، شما که با من چون دوست رفتار میکنید:
چهقدر از دلِ تپندهی من دورید!
اشتفان گئورکه - ترجمهی رضا رضایی ( برگرفته از «جان و صورت» گئورگ لوکاچ)
Tanzende herzen die ich bewundre und suche Gern mich erniedernd dass ich eure balle nicht hemme
Die ihr mich rühret ihr leichten — und ganz erfüllet
Die ich verehre dass selber ihr lächelnd erstaunet:
Die ihr mich schlinget in euren geselligen reigen
Nimmer es wisst wie nur meine Verkleidung euch ähnelt
Spielende herzen die ihr als freund mich umfanget:
Wie seid ihr fern von meinem pochenden herzen!
https://t.me/bodkin123bursting
1 073
Repost from The Catcher (Files)
«حقیقت قضیهی آقای والدمار» (۱۸۴۵)
ادگار آلن پو
ترجمهی پرویز شهدی (۱۳۷۱)
[۱۴ صفحه]
مانیهتیسم = هیپنوتیزم
1 073
Repost from The Catcher in the Rye
+1
شما اکنون هم میتوانید بیایید. آقایان دکتر بر این نظرند که من تا نیمهشب فردا بیشتر زنده نخواهم بود و من تصور میکنم محاسباتشان درست باشد، یا با کمی اختلاف صحیح باشد.جیمز انسور اینها رو بر اساس داستان کوتاهی به نام «حقیقت قضیهی آقای والدمار» نوشتهی ادگار آلن پو کشیده که میتونید از [اینجا] دانلودش کنید. (به زبان انگلیسی هم [اینجا]) داستان در مورد فردیه که میخواد با استفاده از هیپنوتیزم، روندِ مرگِ فردی به نام والدمار که بیماری سل داره و در حال مُردنه رو متوقف کنه. در زمان انتشار داستان خیلیها فکر میکردن که بر اساس واقعیت نوشته شده. © The Assassination, 1888. by James Ensor
1 073
Repost from The Catcher (Files)
«حقیقت قضیهی آقای والدمار» (۱۸۴۵)
ادگار آلن پو
ترجمهی پرویز شهدی (۱۳۷۱)
[۱۴ صفحه]
مانیهتیسم = هیپنوتیزم
