398
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-107 kun
-6430 kun
Postlar arxiv
398
چرا زندگانی ظالمانهٔ آدمیزاد باید سبب آنقدر درد و زجر دیگران را بیهوده فراهم بیاورد و از در هم شکستن خوشبختی و سرور جنبندگان استفادهٔ موهوم بنماید؟ آیا تمدن او ناگزیر است که بخون بیگناهان آلوده بشود؟ هر چه بکارند همان را درو خواهند کرد. انسان خون میریزد تخم بیدادی و ستمگری میکارد پس در نتیجه ثمره جنگ و درد و ویرانی و کشتار میدرود. انسانیت پیشرفت نخواهد کرد و آرام نخواهد گرفت و روی خوشبختی و آزادی و آشتی را نخواهد دید تا هنگامیکه گوشتخوار است.
صادق هدایت - فواید گیاهخواری - صفحهی پانزده و شانزده - انتشارات امیرکبیر - چاپ سوم ۱۳۴۲
398
ابنمقغع میگوید: پس از سالها مطالعه و تحقیق بر آن شدم که دنبال اعمال خیر بروم «...و به آنچه ستودهٔ عقل و پسندیدهٔ طبع است اقبال کنم، پس، از رنجانیدن جانوران و کشتن مردمان، از کبر و خشم و خیانت و دزدی، احتراز نمودم و زبان را از دروغ و فحش و بُهتان و غیبت بسته گردانیدم. از ایذاء مردمان و دوستی دنیا و جادویی و دیگر منکرات پرهیز واجب دیدم و تمنیٰ رنج غیر از دل دور انداختم و از بدان ببریدم.
تاریخ اجتماعی ایران - جلد دهم - تاریخ فلسفه در ایران - مرتضی راوندی - ص: ۱۴۴ - ناشرین: انتشارات زمانه، سن حوزه، آمریکا - انتشارات آرش، استکهلم، سوئد. ۱۹۹۴
398
ابوالفداء در مورد امّت کهنسال سُریانی و صابئین، در کتاب موسوم به «التواريخ القديمة مِنَ الْمُخْتَصَرَ فِي أَخبار البشره» چنین میگوید: امّت سریان قدیمترین امّتها میباشد... کتابی دارند که آنرا به «شیث» نسبت میدهند، در آن کتاب از اخلاق حسنه مانند راستگفتاری و دلیری و حمایت نمودن غریب و امثال اینها سخن به میان آمده و مردم به رعایت کردن این امور مُکلّف شدهاند، در همین کتاب اعمال قبیحه ذکر شده و به مردم تأکید شده است که از آنها اجتناب ورزند، از جمله عبادات صابئین هفت نماز است که پنج نماز با نماز مسلمانان موافقت دارد... نماز آنان مانند نماز مسلمانان با نیّت است، نمازی برای میّت دارند (بدون رکوع و سجود) و مدّت سی روز روزه میگیرند و اگر ماه را هلالی ناقص بوده باشد بیست و نه روز، روزه میگیرند، در روزه خود فطر و هلال را رعایت مینمایند و روزه را از ربع آخر شب تا غروب خورشید رعایت میکنند، اعیادی دارند و کعبه (مکّه) را بزرگ میدارند.
تلخیص از ینابیع الاسلام، ص ۳۱
398
+9
مقریزی روایت کند از ابن عبدالظاهر بر اینکه غلامی از جای بلندی قصابی را دید که دو گوسفند را برای کشتن آورد و چون یکی از آنها را سربرید کارد را بر زمین افکند و برای قضای حاجتی رفت، در این بین گوسفند دیگر پیش آمد و کارد را با دهان برداشت و در چاهچه افکند، و چون قصاب برگشت نتوانست کارد را بیابد، اما غلام بنای فریاد زدن نهاد و آن گوسفند را از دست او نجات داد و حکایت را برای مردم آنسرای بازگفت، و آنها در همانجا مسجدی ساختند، و این مسجد معروف بمسجد فاکهانی شده است.
خطط مقریزی جلد دو صفحهٔ ۲۹۳ +تصاویری مربوط به مسجد الفاکهانی (al‑Fakahani Mosque) در قاهره
398
گوشتخواری؛ آدميان را دشمن چهارپايان و مرغان سودمند و بیآزار گردانيده و آنان را از جايگاه سروری پايين آورده. بايد تا ميتوان از گوشتخواری باز ايستاد. اين نه شاينده آدميست كه دندان بگوشت زيردستان ناتوان فرو برد.
احمد کسروی ـ ورجاوند بنیاد
398
از جانوران خانگی آنچه کمتر ستم دیده سگ و گربه بوده. این جانورها چون گوشتهاشان در زیر دندان زادهی آدمی مزه ندارد آنها را نمیکُشند و نمیخورند. (اگرچه شنیدهام در ژاپن و چین سگ و گربه را نیز میخورند).
رویهمرفته اگر دادگاهی بودی و جانوران با آدمیان بداوری برخاستندی آدمیان از آن دادگاه بسیار سیاهرو درآمدندی. گویا یکی از اخوانالصفا بوده که کتابی دربارهی چنین دادگاه و داوریای نوشته. من ترجمهی آن را در کتاب حاجی ملا اسماعیل سبزواری سی سال پیش خواندهام.
احمد کسروی - در پیرامون جانوران
398
گوسفند و بز و گاو و دیگر جانوران از باشندگان این جهانند، آنها نیز حق زندگی دارند. جهان تنها برای ما نیست که هر چیزی چون بما سودی نداد بیهودهاش شماریم، بنابودیش خرسندی دهیم. اینکه گفته میشود گوشت نخوریم تنها بنام دلسوزی بگوسفندها و بزها نیست. اینکه ما گوشتخواری را مینکوهیم بیش از همه از آنروست که شایندهی آدمیگری نیست، با آن جایگاه والای سرپرستی بجانوران که بآدمی داده شده ناسازگار است.
احمد کسروی - در پیرامون جانوران
398
گوسفند و بز از همه ستمدیدهترند. از اینها پشمهاشان میکَنند و رخت و فرش میبافند، شیرهاشان میدوشند و خوراکهای گوناگون پدید میآورند، پشکلهاشان خشک گردانیده در تنور و اجاق میسوزانند - به اینهمه بهرهمندیها بس نکرده میکُشند و گوشتهاشان میخورند و از پوستهاشان کفش و کلاه میسازند. روزانه ملیونها گوسفند و بز زیر ساتور میخوابند تا آدمیان خوراکهای گوناگون درست کنند. برههای نوزاد را که تازه چشم بجهان باز کردهاند میکُشند چرا که بهار است و خان دلش «برهپلو» میخواهد، چرا که حاجیآقا از پوست بره کلاه آرزو دارد.
احمد کسروی - در پیرامون جانوران
398
اگر نیک نگرید آدمیان گوسفند و بز را آفریده شده برای خوراک خودشان میشمارند و جز آن گمان نمیبرند. خدا گوسفندان را آفریده چرا که آدمیان کباب و کوفته و کاتلیت و شیشلیک و برهپلو و بریان بخورند.
احمد کسروی - در پیرامون جانوران
398
جاحظ حکایت دو مانوی سیّاح را در اهواز نقل میکند که شاهد بلعیدن یک سنگ قیمتی توسط شترمرغ بودند، صاحب مال که جواهرش را گم کرده بود به گریبان آن مانویان چسبید و آنها را متهم به دزدی کرده میزد ولی هرچه آنها را زده و آزار کرد آنها راجعبه شترمرغ چیزی نگفتند که مبادا حیوان را بکشند و شکم او را تفتیش بنمایند چه ریختن خون آن مرغ را گناه بزرگ میشمردند.
كتاب الحيوان - قصة راهبين من الزنادقة - ص ۴۸۷/۴۸۶ - المكتبة الشاملة
398
اورادس نامی، فرزند [کاپــ]ــلس، به روشنیبخش گفت:
«آه، تقاضا میکنم، سرور [مانی]، به ما دو مانی ارزانی دارد، که تو را مانَد؛ حال آنکه به طریق تو نازل میشوند، نیک و آرام و مهرباناند، و مریدان را بهسان تو بهسوی عدالت رهنمون میکنند.»
آنگاه که روشنیبخش ما این سخنان را از شاگرد شنید، سرش را تکان داد و به او گفت:
«بدان! من، تنها یک مانی، به جهان آمدهام تا در آن، کلام خداوند را موعظه کنم و در آن خواستِ خیر را که به من محول شدهاست، به انجام رسانم. بنگر! من تنها یک مانی هستم. به من اجازه ندادهاند تا به آزادی در دنیا سخن بگویم، زیرا جهان عاشقِ تاریکی است؛ در عوض، نفرت میورزد.»
سپس رسول گفت به شاگردانش:
«آنگاه که تنها یک مانی به جهان آمدم، همهٔ شهرهای جهان به حرکت درآمدند و برآشفتند. دنیا نمیخواست مرا بپذیرد، از این بابت که من عصیانگرانش را خوار میشمردم و باطل را رسوا میکردم. من بر قدرتهایش عنان بستم. من آوردم نور حقیقتِ کامل، که در آن هستند. در آن کاشتم کلمه را و حکمت را؛ من بذر زندگی را کاشتم. من، تنها یک مانی، به جهان آمدهام و از سوی پدر، پیام آوردهام؛ همهٔ قدرتهای جهان به جنبش درآمدند و شورشی برخاست علیه من. حال اگر دو مانی به جهان آمده بود، کجا قادر بود آنان را تحمل کنند؟ یا کدامین سرزمین قادر به پذیرش ایشان بود؟ من تنها یک مانیام، آمدهام و بر روی پاهای خود ایستادهام؛ و جهانی مرا انکار میکند؛ [هیچ مکانی] برای من در آن نیست، تا من بایستم.»
398
پیش از اسلام، در برخی قبایل عرب، نسب خانوادگی از طریق مادر منتقل میشد. وارث مرد نه پسرش، بلکه فرزندان خواهرش بودند!
در جنوب عربستان، کتیبههایی وجود دارد که زنان را صاحبخاندان معرفی کردهاند؛ فرزندانشان از خط مادری دنبال شدهاند.
نوعی طلاق زنانه رایج بود: زن با تغییر جهت خیمه (مثلاً از شمال به جنوب) به شوهرش اعلام طلاق میکرد و مرد دیگر وارد خیمه نمیشد.
حتی گزارشهایی از چندشوهری وجود دارد؛ زنی که با چند برادر ازدواج میکرد و شوهران نوبتی با او همبستر میشدند.
برخی زنان برای فرزنددار شدن، موقتاً با مردی ازدواج میکردند و حتی به او مهریه میدادند. فرزند، فرزند خود زن محسوب میشد.
نقش نسب مادری تا سالهای نخست اسلام نیز ادامه داشت؛ نخستین خلفا پدرزن یا داماد پیامبر بودند. بعدها، نسب پدری جای آن را گرفت.
منبع: Robert Hoyland, Arabia and the Arabs
گزارشهای تاریخی از استرابو و آمیانوس، کتیبههای جنوب عربستان، تحلیلهای حیاة قطّاط (مورخ تونسی)
398
زنده به گور کردن دختران در میان تمام اعراب معمول نبوده فقط افراد قبیلهٔ بنی تمیم ـ بنسر، به چنین کار زشتی دست میزد. «در هر حال خفه کردن دختران زیاد طول نکشید و منسوخ گشت زیرا مخالف عقل و عاطفهٔ انسانی بود و بزودی شخصی بنام صعصعةبن ـ ناجیه برخاست و خود را فدای دختران کرد و آن عمل متروک شد. زنان عرب در دورهٔ جاهلیت از خود استقلال و اراده داشتند و دارای آزادی و مقام بودند و عدهای از آنان در جنگ و سیاست و ادب و شعر و تجارت و صنعت بنام گشتند... غالباً مردان عرب در دورهٔ جاهلیت اختیار ازدواج را به دختران وا میگذاردند و بدون رضایت دختران به زناشویی آنها رضایت نمیدادند. زنان قریش از سایر زنان بر شوهر خود مسلطتر بودند و به مردان تحکم میکردند.
تاریخ اجتماعی ایران - جلد سوم - ص ۶۱۸
398
در اینجا زنی به نام ابان از عربستانِ پیش از اسلام را میبینیم که خوشهای گندم در دست چپ گرفته و دست راست را بالا برده است.
398
جرجیزیدان، مانند بعضی از شرقشناسان اروپایی، معتقد است که زن عرب، قبل از اسلام با عفت و شرافت زندگی میکرد و از حقوق و اختیارات فراوانی برخوردار بود و نمونههایی از دلیری و خردمندی زنان آن دوران را ذکر میکند. به نظر او، بعد از نهضت اسلامی بتدریج از حقوق و اختیارات زنان کاسته شد و زورمندان و ارباب قدرت «مردان و زنان و همخوابهها و خواجهها را در حرمسراها محبوس کردند و بر آنان سخت گرفتند.» و از این رهگذر مفاسد و انحرافات اخلاقی و جنسی گوناگون در میان دختران و پسران جوان، به ظهور رسید. جرجی زیدان در جلد پنجم تاریخ خود از موقعیت اجتماعی زنان در عهد پیشااسلام سخن میگوید و مینویسد: «در آن دوره، زنان مقام مهمی داشتند و عفت آنها ثمرهٔ آزادیخواهی و استقلال ـ طلبی آن روز عرب میباشد، زیرا زنی که با استقلال و آزادی خو گرفته، تحمل ننگ و عار نمیتواند، و برعکس زنی که در ذلت و اسیری به سر برده و به قید حجاب و پرده مقید گشته، زودتر تن به خواری میدهد. کاری که برای آن زن آزاد مستقل ننگ مینماید، زن بدبختی که در قید اسارت است، آن را عار نمیشمارد... عربهای بدوی که استطاعت کنیز گرفتن و همسر متعدد نداشتند، همسر یگانهٔ خویش را ستایش میکردند؛ بویژه که زن بدوی کمك دست مرد و شریك رنج و راحت او در سفر و حضر بود.»
398
شاکر، یکی از ماده گرایان نیمهٔ اول قرن دوم هجری و جزء اصحاب هیولا بود. وی فقط ماده و محسوسات بشری را معتبر و قابل قبول عقل میشمرد و با این منطق، خدا و ماوراالطبیعه را نفی میکرد.
در مباحثات و گفتگوهایی که بین جعفرابن صادق و ابوشاکر در میگرفت غالباً عدهٔ زیادی از شاگردان جعفرابن صادق نیز شرکت میجستند و از این راه با آراء و نظریات مخالفان اسلام آشنا میشدند.
یك روز ابوشاكر به حضور جعفرصادق رسید و گفت: «.... آیا اجازه میدهی که من آنچه میخواهم بگویم؟» جعفرصادق جواب داد: هرچه میخواهی بگو. ابوشاکر گفت: «آنچه تو دربارهٔ خدا میگویی غیر از افسانه نیست و تو با افسانهسرایی میخواهی مردم را وادار به قبول چیزی کنی که وجود ندارد - خدا موجود نیست به این دلیل که ما نمیتوانیم با هیچیك از حواس پنجگانه خود او را درك کنیم. ممکن است بگویی که انسان اگر نمیتواند خدا را با حواس پنجگانه خود ادراك کند میتواند با حواس باطنی خود او را درك کند - اما استفاده از حواس باطنی هم موکول به استفاده از پنج حس ظاهری است؛ من میگویم که حتی عقل هم بدون هیچ حس ظاهری قادر به فهم چیزی نیست غیر از آنچه از قوهٔ وهم تو بیرون آمده است... خدای تو که دیده نمیشود مانند بت هندوهاست که جلو آن پرده کشیدهاند و هیچکس آن بت را نمیبیند و متولیان به هندوها میگویند که آن بت، هرگز خود را به افراد بشر نشان نمیدهد زیرا میداند همین که او را ببینند خواهند مرد... خدای تو هم لابد برای اینکه دیگران از دیدنش نمیرند خود را هرگز نشان نمیدهد... تو میگویی این جهان را خدا آفریده است... ولی من میگویم که جهان را کسی نیافریده و به خودی خود به وجود آمده است، آیا علف صحرا را کسی میآفریند... آیا مورچه و پشه را کسی میآفریند، مگر نه ایناست که این موجودات به خودی خود به وجود میآیند - ای مردم که دعوی دانشمندی میکنی و میگویی که تو جانشین پیغمبر مسلمین هستی من میگویم که در بین افسانههایی که مردم نقل میکنند، هیچ افسانهای بیپایهتر و سستتر و موهومتر از موجود بودن یك خدای نادیده نیست... انسان وقتی یك افسانهٔ موهوم را میشنود گرچه میداند که بدون پایه است ولی از شنیدن آن لذت میبرد برای اینکه چهره خود و امثال خود را، در مردان و زنان افسانه میبیند و میفهمد... اما عقل انسان که گفتم وابسته به حواس پنجگانه ظاهری میباشد خدایی را که تو از آن صحبت میکنی نمیپذیزد، چون عقل نمیتواند وجودی را بپذیرد که نه دیده میشود و نه میتوان صدایش را شنید... آخر خدایی که جسم ندارد بدون آنکه دارای دیدگان باشد، چگونه میتواند دیگران را ببینند و آنکه جسم ندارد و دارای زبان نیست چطور میتواند حرف بزند و آنکس که دارای موجودیت جسمی نیست چگونه میتواند چیزی را خلق کند.»
ابوشاکر در پایان سخن گفت: «...هیچ ضرورت ندارد که خدا، جهان و نوع بشر را به وجود آورده باشد. جهان و نوع بشر به خودی خود به وجود آمده و این ما هستیم که خدای خود را به وجود میآوریم.»
مغز متفکر جهان شیعه (امام جعفر صادق) از مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ - ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری - صفحه ۲۸۲ به بعد.
398
«در روزگار گذشته خلفای اسلام، علماء دین را طلب کردندی و ایشان میگریختندی، و اکنون از بهر صد دینارِ حرام، شب و روز با پادشاهان فاسق نشینند و دهبار بهسلام روند و هر دهبار، باشد که مَست و جُنُبْ و خُفته باشند، پس اگر یک بار باریابند، از شادی بیم بُوَد که هلاک شوند و اگر تمکین یابند که بوسی بر دست فاسقی نهند، آن را باز گویند و شرم ندارند و ذلك مُبلغُهُم مِنَالْعِلم، و اگر مُحتشمی در دنیا ایشان را نِصفُالفیا میکند، پندارند که بهشت بهاقطاع به ایشان دادهاند...»
احوال و آثار عینالقضاة همدانی - تألیف دکتر رحیم فرمنش - ص ۷۸ به بعد.
398
«... این مردمان... سه دین دارند، چون روز آدینه باشد با مسلمانان به مسجد آدینه آیند و نماز آدینه بکنند و بازگردند، چون شنبه باشد با یهود پرستش کنند، و چون یکشنبه باشد اندرکلیسا آیند و با ترسایان به رسم ایشان پرستش کنند، و اگر کسی از ایشان بپرسد که چرا چنین کنید؟ گویند این هر سه فرق مخالف یکدیگرند و هرکسی همو گوید که حق به دست من است، پس ما به هر سه فرق موافقت میکنیم مگر حق را در آن یابیم.»
زینالاخبار گردیزی - ص ۲۷۸
