uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

I sing myself

I sing myself

Kanalga Telegram’da o‘tish
1 656
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
photo content

امیدوارم این اتفاقی که میتونه خیالم رو راحت کنه بشه. 🕯️

خط اصلی حرفم رو میخوام روشن‌ تر کنم: مسئله‌ «پهلوی‌ خواه بودن یا نبودن» نبوده برای من هیچوقت، مسئله این بوده که بعضی‌ ها اصل خواسته مردم رو گم کردن. اون روزایی که من با یه سری آدم ‌ها قطع ارتباط کردم، به خاطر این نبود که طرفدار پهلوی نبودن. مسئله اصلا این نبود. مسئله این بود که همه چیز رو معطوف کرده بودن به پهلوی و از اصل ماجرا فاصله گرفته بودن. به جای اینکه ببینن چرا مردم ۱۸ و ۱۹ دی اومدن بیرون، می‌گفتن «بیخود اومدن»، «فراخوان فلانی بود»، «فلانی باعث شد مردم بیان بیرون» یا حتی اگر کشته ‌ای داده شد، دنبال مقصر گشتن بین آدم ‌هایی بودن که فراخوان داده بودن. در حالی که چه دی‌ ماه باشه، چه ۸۸، چه جنبش مهسا و چه هر اعتراض و خیزش دیگه ‌ای، ریشه‌ی همه‌ شون یکی بود: ما زندگی می‌ خواستیم. اولش خیلی ‌هامون خواستار اصلاح بودیم. میخواستیم وضعیت درست بشه، میخواستیم امکان یک زندگی عادی وجود داشته باشه. یه عده هنوز فکر میکردن با اصلاحات میشه چیزی رو تغییر داد، یه عده به موسوی و امثال اون امید داشتن، یه عده می‌گفتن «ایکس از ایگرگ بهتره» و باید بین بد و بدتر انتخاب کنیم. اما کم‌کم، برای خیلی‌ها، مسئله از «چه کسی حکومت کند» عبور کرد و رسید به «اصلا چرا باید این حکومت ادامه پیدا کند؟» وقتی حکومتی بارها و بارها اعتراض مردم رو با سرکوب جواب می‌ده، وقتی آدم ‌ها برای ابتدایی‌ ترین خواسته ‌های زندگی ‌شون کشته می‌شن، وقتی هر نسل دوباره همون چرخه‌ی اعتراض، سرکوب، عزاداری و فراموشی رو تجربه میکنه، یه جایی دیگه ‌نمیتونی همچنان امیدوار باشی که «شاید این یکی درستش کنه». اونجا مسئله برای من دیگه اصلاح ‌طلب و اصولگرا، موسوی و غیره، این جناح و اون جناح نبود. مسئله این بود که من دیگه این ساختار رو قابل اصلاح نمیدیدم. و چیزی که برای من عجیب بود این بود که بعضی ‌ها به جای اینکه خشم و نفرت اصلیشون رو متوجه حکومتی کنن که مسئول سرکوب و کشتار مردم بوده، انرژیشون رو گذاشته بودن روی اینکه «فلانی چرا فراخوان داد؟»، «فلانی مردم رو فرستاد بیرون»، «اگر فلان شخص چیزی نمیگفت، این آدم‌ ها کشته نمیشدن.» این نگاه برای من قابل قبول نبود. ممکنه درباره‌ ی یک فراخوان، زمانش، نحوه‌ی اعلامش یا تصمیم سیاسی پشتش نقد جدی داشته باشیم. این‌ها قابل بحثه. اما اینکه در نهایت مسئولیت کشتن معترض رو از دوش سرکوبگر برداریم و بذاریم روی دوش کسی که مردم رو به اعتراض دعوت کرده، برای من وارونه کردن اصل ماجراست. مردم قبل از هر فراخوانی ناراضی بودن. قبل از هر شخص و هر جریان سیاسی، مسئله وجود داشت. همه مردم برای پهلوی به خیابون نیومدن، برای موسوی هم نیومدن، برای اصلاح‌ طلب‌ ها هم نیومدن. مردم بارها اومدن چون زندگی میخواستن، آزادی میخواستن، امنیت میخواستن و نمیخواستن در کشوری که متعلق به خودشونه، برای ابتدایی‌ترین حقوقشون احساس خفگی کنن. اینکه امروز بخشی از مردم به پهلوی یا هر چهره‌ی سیاسی دیگه‌ای امید پیدا کردن، یک بحث جداست. میشه درباره‌ش موافق یا مخالف بود، نقدش کرد، حتی باهاش به‌ شدت مخالف بود. اما من دیگه حاضر نیستم اصل خواسته ‌ی مردم رو به حمایت یا عدم حمایت از یک فرد تقلیل بدم. چون برای من، قبل از هر اسم و هر پرچم و هر چهره‌ی سیاسی، یک چیز وجود داشت و هنوز هم وجود داره: ما فقط میخواستیم زندگی کنیم. و وقتی فهمیدیم این حکومت نه فقط نمیخواد این زندگی رو به ما بده، بلکه برای حفظ خودش حاضر به کشتن آدم‌ هایی شده که فقط همین زندگی رو میخواستن، مسئله‌ی ما هم از «اصلاح حکومت» رسید به «تمام شدن این حکومت». برای همین هم من آدم‌ها رو به خاطر اینکه طرفدار پهلوی نبودن از زندگیم حذف نکردم. آدم‌ ها رو وقتی از زندگیم حذف کردم که دیدم در تعریف مسئله، در نسبت دادن مسئولیت و در چیزی که باید بابتش خشمگین باشیم، دیگه اساسا در یک نقطه ایستاده نیستیم.

آره… مث سگ میکشن و مث سگ هم میترسن! از ما.

امروزم که مدیر خودمون جوگیر شده بود، عنش کردیم. آخه میدونی واقعا دهه هشتادیا یا دیگه زیر بار کارمندی نمیرن یا اگرم برن مث ما دهه هفتادیا احترام رو فقط چون بزرگتری نمیذارن که، این یکی از چیزاییه که من از دهه شصتی ها انداختم دور و از دهه هشتادی ها یاد گرفتم. احترام، احترام میاره.

دیروز رفته بودیم جلسه کل شعبات، یکی از مدیرای ارشد تو حرفاش هی از خداوند و کارما و کار خوب و دنیا گرده و اینا حرف میزد و من با خودم میگفتم نگا کن، چقدر راحت چیزایی که بهش اعتقاد نداره رو با افتخار جلوی صد نفر میگه، حالا خوبه داستان زندگی و کاراش رو از قدیمی ها تا جدیدا میدونن. اینکه به گربه ها غذا میده ولی با زیر دستاش مثل حیوون رفتار میکنه.

داکوتا واقعا عجیبه :))

نوه های عزیزم قاتل، همان قاتل است.

نوه‌های عزیزم، این برهه از زندگی‌ مون واقعا عجیب و غریب بود. اتفاقاتی که افتاد، صبری که هم‌ وطنان داخل کشور، دسته‌ جمعی و با آخرین ذره‌های توانشون به خرج دادن (البته به‌ جز عقب مونده ‌های ارزشی)، امید نصفه‌ نیمه ای که هنوز یه گوشه‌ ای از وجودمون مونده، و این حقیقت که حتی اگر امید هم نداشته باشیم، ظاهرا باز مجبوریم ادامه بدیم. دیگه از تحلیل کردن خسته‌ تر از خسته‌ ایم. فعلا نه چیزی رو می‌ فهمیم، نه چیزی رو می‌ تونیم پیش بینی کنیم؛ فقط نشستیم و داریم صبر میکنیم ببینیم این ماجرا قراره تا کجای تاریخ سر دراز داشته باشه. راستش رو بخواید، خودمون هم نمیدونیم وقتی به این روزها نگاه میکنید، باید براتون تعریف کنیم یا خودتون بهتر از ما میدونید چه فاجعه‌ ای بوده.

نوه های عزیزم یکی از شماها چنل خدمات مراقبت پوستی با قیمت خیلی مناسب انجام میده، و محصولات اورجینال کره‌ای مورد نیاز روتین مراقبت پوست رو هم توی یه انلاین شاپ خیلی کوچولویی که خودش زده میفروشه. اگه اهل این قرتی بازیا هستید به پیجش یه سر بزنید🛍✨️ اینستاگرام: @binazirskincare

مگه چند سالمونه؟

#پیام_ناشناس سلام خوبیی✨🥲 @artnazanin_2 من کلاس های آنلاین آموزش طراحی چهره رو شروع کردم دارم برگزار می کنم خوشحال میشم عضو کانالم بشی و همراهم باشی❤️❤️ هزینه کل دورم ( ۶ ترم ) که بچه ها می تونن ۰ تا ۱۰۰ طراحی چهره رو یاد بگیرن برای ظرفیت محدود فقط ۲۹۰ هزار تومانه😭😍❤️ @HarfBeManBot

حامیانی که قراره بیان با کمکشون به حکومت از این تحریم اقتصادی کمک کنن این پایین مثل همیشه یه دیسلایک بذارن، اکنون به کمک شما هم‌حکومتی عزیز نیازمندیم. 😞

*پنجشنبه ۱۴ اسفند* دارم به این فکر میکنم که شاه لااقل وقتی دید ملت نمیخوانش و همه چیز علیه حکومتشه پاشد رفت این آخوندای لجن و تشنه ی قدرت و پول چه کنه هایی هستن که برای خودشون سیاه لشکر جمع میکنن و این شعارهای شبونه رو نادیده میگیرن. صد هیچ از شاه کثیف تر و حرومی ترن.

نوه های عزیزم عجب روزی بود دیروز، ۹ اسفند، البته وقتی این پیام رو بفرستم کانال سند نمیشه چون باز درهای دنیای جهانی به رومون بستن. همیشه میگفتم یعنی میشه من مرگ پشمک اعظم رو در زمان حیاتم ببینم؟ انقدر برای دور و غیرقابل انجام بود که تقریبا مطمئن بودم بعد از مرگ من مرگ اون قاتل بی همه چیز اتفاق میفته. ولی ای وای از زمانی که خبرش رو شنیدم، قلبم وایساد از هیچان، مگه میشد خبر مرگ کسی اینجور در من شادی وصف نشدنی رو ایجاد کنه؟ شب تا ۵ صبح بیدار بودم و منتظر بودم یهو از خواب بیدار بشم ببینم خواب بوده؛ انقدر توان باورش رو نداشتم. و در نهایت، دیگه پشمک اعظم، موشعلی، دیکتاتور خونخوار یا هر چیزی که اسمش رو میذاریم نیست هر چند نباید انقدر راحت به درک واصل میشد ولی به هر حال خوشحالم که دیگه صدای نحس، قیافه ی شبیه جن، افکار پلیدش رو نخواهیم داشت.

امروز‌ مورخ ۲۶ دی ماه ۱۴۰۴ هست و‌ اینترنت جهانی رو کشورم روی مردمش قطع کرده و‌ ناچاراً بازهم باید این تکرار بی معنی رو زندگی کنیم. نمیدونم اینترنت دوباره وصل میشه یا اگه وصل بشه چیزی تغییر کرده یا نه، ولی کماکان میگم مگر طبیعت ما رو از دست این ظالم های خون‌خوار وحشی حیوان صفت نجات بده.

احساس میکنم هر موقع مترو دوباره پولی بشه تجمعات شبانه پرچم به دست جمع میشه.

ریدم تو اون دولتی که تو طرفدارشی عزیزم
ریدم تو اون دولتی که تو طرفدارشی عزیزم

photo content