Iamshakiba
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 460
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
-530 kun
Postlar arxiv
1 460
Repost from دنیای نامهها
آری، قطعا دوستت دارم
وگرنه در وطنی غمین
و غارت شده
چه میتوانستم بکنم...؟
عبدالعظیم فنجان / برگردان سعید هلیچی
@letterssto
1 460
Repost from دنیای نامهها
«دیگر زندگی را چندان آسان نمیبینم. حساسیتهای من به جای آنکه کمتر شود، مدام بیشتر میشود. هرچیز بیارزش و ناچیزی آزارم میدهد.»
• نامههای فلوبر و ژرژ ساند؛ برگردانِ گلاره جمشیدی
@letterssto
1 460
With other people she seemed so independent and remote, but with Connell she was different, a different person. He was the only one who knew her like that.
- Sally Rooney
- Normal People
1 460
Imagine how bitter I’m going to be when you meet someone else and fall in love.
- Sally Rooney
- Normal People
1 460
… فلسفه دربارهی عشق میان دو قطب در نوسان است، و البته دیدگاههای میانیای هم وجود دارد؛ از یک طرف، «فلسفهی ضدعشق» است که آرتور شوپنهاور نمایندهی ردیف اول آن گرایش محسوب میشود. او برای این نوشتهاش مشهور است که هیچگاه زنان را به علت شور و شوقشان برای عشق نخواهد بخشید، زیرا زنان با این شور و شوق امکان استمرار نوع بشر را که چیزی بیارزش است ممکن کردهاند! نظرات او یک سوی افراطی ماجراست؛ از طرف دیگر، با فیلسوفانی مواجه هستید که عشق را به متعالیترین تجربهی سوبژکتیو بدل میکنند؛ من باب مثال، کییرکگور از این دست است؛ به زعم او هستی سه سطح دارد.
در سطح زیباییشناختی، تجربهی عشق تجربهی اغواگری و تکرار عبث است. خودخواهی لذت و خودخواهی خودخواهی رانهی فرد هستند، و نمونهی کهنالگوی آن دونژوان موتزارت است. در سطح اخلاقی، عشق اصیل است و جدیت خود را اظهار میکند. عشق در این سطح تعهدی ابدی است که به امر مطلق معطوف است، همانطور که کییرکگور خودش در رابطهی طولانیمدتش با رژینِ جوان آن را تجربه کرد. سطح اخلاقی عشق میتواند به بالاترین مرتبه که همان سطح دینی است برسد، به این شرط که ازدواج، ارزش مطلق این تعهد را رسمیت دهد. به این ترتیب، ازدواج نه به منزلهی تقویتکنندهی پیوند اجتماعی در برابر خطر عشق بیبندوبار، که در حکم نهادی تلقی میشود که هدایتگرِ عشق اصیل به سمت مقصد بنیادینش است. تغییر شکل نهایی عشق زمانی ممکن میشود که «اگو از شفافیت خودش عبور کند تا به ملاقاتِ قدرت خالقش برود»؛ یعنی زمانی که اگو به برکتِ تجربهی عشق، در سرچشمهی الاهی خودش ریشه میدهد؛ به اینسان، عشق از اغواگری فراتر میرود و به واسطهی ازدواج، به طریقی برای دسترسی به فوق بشر بدل میشود.
- آلن بدیو
- در مدح عشق
- نشر چشمه، صفحات ۲۲-۲۱
