uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

دست‌خون

دست‌خون

Kanalga Telegram’da o‘tish

«و چیزها اندرین نامه بیابند که سهمگین نماید». • دست‌خون: آخرین دورِ بازی نرد است که کسی همه چیز را باخته باشد، گرو بر سرِ خود یا به یکی از اعضای خود کند (لغت‌نامۀ دهخدا). | هنر | ادبیات | شعر |

Ko'proq ko'rsatish
992
Obunachilar
-124 soatlar
+67 kun
+2130 kun
Postlar arxiv
بهترین جواب به اونایی که ول می‌کنن و می‌رن و بعد از هزار سال به خاطر تنهاییشون برمی‌گردن، همینه که صائب می‌گه: «از دلِ من چه به جا مانده که باز آمده‌ای؟» @DastKhoun

Repost from دست‌خون
آینده قطعیتی نداره و همه از فردا بی‌خبریم. من اولویتم همیشه فعالیت در همین تلگرام بوده. خصوصا اگر چیزی از شعر قرار بوده بنویسم. با این وجود دوست ندارم اگر روزی اینترنت محدود شد، از شعر نگم و نخونم و نشنوم. کانالی در «بله» ساختم که هنوز فعالیتی درش ندارم. در صورتی که به اینجا دسترسی نداشته باشم، اونجا احتمالا فعالیت کنم. البته به شرط حیات و وجود دل و دماغ. چون طبیعتا از دستۀ بی‌رگان نیستم که به کشورم حمله بشه خم به ابروم نیارم. https://ble.ir/DastKhoun

یکی از خنده‌دارترین پیش‌گویی‌هایی آخرالزمان برمی‌گرده به سال ۵۸۲ هـ.ق. وقتی که منجمی به نام «خازمی» می‌بینه که قراره تمام سیارات هفت‌گانه مقارن هم‌دیگه بشن و این یعنی داستان :) با مکاتبه و مطرح کردن این قضیه توی مجامع علمی بغداد، جوّ علمی راه می‌افته که «آقا چه نشسته‌اید که آخرالزمان در راهه. آخرین بار که چنین اقترانی رخ داد طوفان نوح اومد و زمین و آسمان زیر و زبر شد». اکثر منجمان اون زمانِ ایران و آسیای غربی هم این قضیه رو تایید می‌کنن. حتی انوریِ شاعر هم پشتِ قضیه درمی‌آد. به‌سرعت خبر به تمام جهان اسلام و حواشی می‌رسه و بسیاری از مردم اموالشون رو نقد می‌کنن و خانه‌ها رو مستحکم می‌کنن و به ارتفاعات می‌رن تا زمانِ موعود فرابرسه. این وسط منجمی بی‌ادعا به نام شرف‌الدین عسقلانی از مصر، می‌آد می‌گه: «آقا جون اینا که می‌گین دقیق نیست و این اقتران، اون اقتران نیست به قرآن. من بررسی و مداقه نهایی رو به عمل آوردم و شبِ آخرالزمانتون حتی نسیم هم نخواهد وزید». ولی کسی گوش شنوا نداشته. می‌گذره و اون شب موعود می‌رسه و چنان هوا ساکن می‌شه که «پیرزنی بر سر مناره‌ای چراغی افروخته بود. آنقدر باد نبود که آن‌ را خاموش کند» :))) خلاصه که هجمۀ هجو به سمت منجمان شروع می‌شه. این وسط انوری هم بی‌نصیب نمی‌مونه و علیه‌ش می‌گن:
گفت #انوری که از اثرِ بادهای سخت ویران شود عمارت و کُه نیز بر سری از بعدِ حکم او نوزیده‌ست هیچ باد یا مرسل الریاح! تو دانی و انوری :))
@DastKhoun

شفایی اصفهانی می‌گه:
درونِ سینه چراغانِ داغ‌های کهن به شاهراهِ خیالِ تو جاودان می‌سوخت
و من حسرت می‌خورم که چقدر خوبه آدم بتونه احساساتش رو به کلمات تبدیل کنه، کلماتی که با خودشون چنین تصویری میارن. @DastKhoun

غم و درد و رنج زیاد است اما «می‌کند کم با تبسّم، دردِ بسیارِ مرا» از #نجیب_کاشانی @DastKhoun

- آقای خاقانی شما اگه غمت بگیره چکار می‌کنی؟ + می‌رم لب دریا و «گِریَم چنان که از دمِ دریایِ چشمِ من، هر گوش‌ماهی‌ای شود آگاه زیرِ آب» @DastKhoun

‌ ‌الا و مگر جناب عبدالقادر بیدل! تقریباً هیچ شاعری در حوزه شعر فارسی(جز از مثنوی‌سراها) از منظر فرمالیسم، به ویژه آنچه در نقد فرمالیسم روسی مطرح میشه، به قدر غزل بیدل انطباق‌های زبانشناسانهٔ مبتنی بر معیارهای زیبایی‌شناسانه نداره. یکی از اون معیارها همین رعایت محور عمودیه. به رغم آنچه کاملا به غلط مشهوره که بیدل تک‌بیت‌گوست(به اعتبار هندی‌سرا بودنش) غزل بیدل مصداق تام و تمام رعایت یک کل منسجم و توجه به انسجام، یکپارچگی و یکدستی متن غزل به معنای بما هو متنه. ساده اینکه: اگر بیتی از بیدل رو نفهمیدید، اقلا برای دریافت جان مطلب و روشن شدن دیگر جنبه‌های معنایی اون بیت، ابیات دیگری از غزل رو بخونید، چرا که تقریبا تمام غزلیات بیدل، هر غزل حول یک محور معنایی و یک مطلب خاص گردش داره و در بسط و گسترش و تبیین همون معنا در طوافه. دقیقا چیزی که از حافظ گرفته تا صائب غالبا یافت‌نشدنی‌ست. نکته اینکه خود بیدل هم در مواردی به این جنبه و ساحت از شعرش اشاره کرده و حتی دیگران رو نقد کرده که چرا اینگونه نیستند! علی‌ای‌حال: بحر قدرتم بیدل، موج‌خیز معنی‌ها مصرعی اگر خواهم سَرکنم، غزل دارم ‌ ‌

تا کنارشی و صحبت می‌کنه و می‌خنده و می‌بینیش همه چی خوبه ها، ولی وقتی می‌ره تویی و بار مشکلات و غبار لحظه‌ها و سیل فکروخیالات. اصلا وقتی دور می‌شه چنین می‌شه:
شد هوش ز سر، صبر ز دل، قوّتم از پا تا دور شدی کاش بدانی که چه‌ها شد
#تاثیر_تبریزی @DastKhoun

شما با آرزوهای نرسیده‌تون چه می‌کنید؟ من مثل سلیم تهرانی
می‌کنم در غبارِ خاطرِ خود آرزوهای کُشته را در خاک
@DastKhoun

این حریفان همه هرجایی و پستند و تو نه کم ز پتیاره و پتیاره‌پرستند و تو نه این گدایان به تمنّای جوی سیم تنم چون چنار از سر خواهش همه دستند و تو نه از تنم فرشِ هوس بافته خواهند و به عهد رشته صد مرحله بستند و گسستند و تو نه چون سپیدارِ زرآویخته این بی‌ثمران خویشتن را ثمر عاریه بستند و تو نه جرعه‌نوشانِ قلندروَشِ سرگردانند یک شب از صد خُم و صد خُمکده مستند و تو نه دامنِ هر که گذشت از برشان بگرفتند گل خارند و به هر دشت نشستند و تو نه ماهِ افتاده در آبند و سراپا به دروغ رونق خویش به یک موج شکستند و تو نه لیک با این‌همه صد حیف که در بیماری گِردِ بالین من اینان همه هستند و تو نه
@DastKhoun

شاعرِ غزلِ فارسی معمولا به محور افقیِ شعر توجهش بیشتر از محور عمودیه. یعنی این‌که محتوای درونی بیت، گاهی ربط مستقیمی به ابیات قبل و بعد نداره. بلکه صرفا کل غزل یک حس کلی مثل فراق یا وصال یا امید رو به مخاطب می‌ده. یکی از غزل‌های استثنا، غزل معروف «فرشِ هوس» از سیمین بهبهانیه. کل غزل یک تک‌گویی از طرف زنی عاشقه که دورش پر از انسان‌های هوس‌آلوده‌ست و خطاب به معشوقش می‌گه: «تو مثل این‌ها نبودی و نیستی»:
این حریفان همه هرجایی و پستند و تو نه کم ز پتیاره و پتیاره‌پرستند و تو نه
بیت دوم هم همین محتواست: افرادی که دور زن رو گرفتند و دست‌هاشون رو مثل برگ چنار دراز کردن تا اندکی از تن سیمین نصیبشون بشه:
این گدایان به تمنّای جوی سیمِ تنم چون چنار از سر خواهش همه دستند و تو نه
غزل همین فرمون رو ادامه می‌ده و از اطرافیان گلایه می‌کنه و از معشوق تعریف. اما بیت آخرِ این تک‌گویی یه ضربه به مخاطب می‌زنه. معشوقِ شاعر هیچ‌کدوم از ویژگی‌های دیگران رو نداره. به همین خاطر همه هوس‌خواهان کنار سیمینند و «تو نه»:
لیک با این‌همه صد حیف که در بیماری گِردِ بالین من اینان همه هستند و تو نه
غزل کامل در پیام بعدی. @DastKhoun

پسرا از زمان سعدی پرنسس بوده‌ن خلاصه :) @DastKhoun
پسرا از زمان سعدی پرنسس بوده‌ن خلاصه :) @DastKhoun

‏- گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس؟ + آره بابا. همه پسرا عوضی‌ان. - سعدی آن نیست، ولیکن چو تو فرمایی هست :) @DastKhoun

بیت زیر ازون بیت‌هاست که به آدم حس یه تابلوی نقاشی رو می‌ده. توصیف لبخندی که هم نمکینه هم چشم و دل رو روشن می‌کنه:
تبسّم چون کند در وقت گفتار طلوعِ صبح باشد در نمک‌زار
#مظفر_اصفهانی @DastKhoun

زندگی هرچند پایین داره، اما بالا هم کم نداره. روزهایی هست که ذوق زندگی آنچنان فوران می‌کنه که آرزو می‌کنی کاش عمرت عمر نوح باشه و هر روزت کنار کسی که باید؛ به همین خاطر می‌گه:
بس‌که به ذوق بگذرد، زندگیم به مهرِ او بهرِ حیاتِ خویشتن، شب همه‌ شب دعا کنم
#نظیری_نیشابوری @DastKhoun

سال گذشته در چنین روزی دوستی نادیده رو از دست دادم به نام مرحوم علی خمامی. این پسر در خوش‌نامی و خوش‌قلبی و دانش و تلاش استثنا بود. اگر مقدوره برای روح بزرگش فاتحه‌ای بخونید.
ز بعدِ این‌همه خوبانِ خفته در دلِ خاک چگونه ماه همان است و آفتاب همان؟
#امیری_فیروزکوهی @DastKhoun

‏ببینید دوستان! عشق خیلی ناگهانه و گاهی نسبت به شخصیه که اصلا فکرشو نمی‌کردین. اما فقط این نیست، عشق فرو می‌ره به آدم. چه لذت‌بخش باشه چه زجرآور، عشق یه مفهوم فرورفتنیه. من نمی‌گم، ‎#خاقانی می‌گه:
تو ندانی که چیست لذتِ عشق تا به تو ناگهان فرو ناید
@DastKhoun

از رفتارهای فحش‌پذیر هم، همین با دست پس زدن و با پا پیش کشیدنه. همینقدر عجیب:
تغافل کرد تا در آرزویِ دامِ او بودم کنون کَز گوشۀ بامش‌ پریدم، دانه‌ می‌ریزد!
#عاشق_اصفهانی @DastKhoun

آینده قطعیتی نداره و همه از فردا بی‌خبریم. من اولویتم همیشه فعالیت در همین تلگرام بوده. خصوصا اگر چیزی از شعر قرار بوده بنویسم. با این وجود دوست ندارم اگر روزی اینترنت محدود شد، از شعر نگم و نخونم و نشنوم. کانالی در «بله» ساختم که هنوز فعالیتی درش ندارم. در صورتی که به اینجا دسترسی نداشته باشم، اونجا احتمالا فعالیت کنم. البته به شرط حیات و وجود دل و دماغ. چون طبیعتا از دستۀ بی‌رگان نیستم که به کشورم حمله بشه خم به ابروم نیارم. https://ble.ir/DastKhoun

عشقِ مخفی و التفات‌های پنهانی، حتی بعد از علنی‌شدن رابطه هم هنوز جذابیت داره. واسه همین #شمسی_همدانی می‌گه:
در وصالم، لیک محتاجم به پنهان دیدنی
@DastKhoun