ناجه
Kanalga Telegram’da o‘tish
•﷽• کتاب را به سینهام فشردم، و کتاب با تمام سردی جلدش، مرا گرم کرد.. 👈شماره زیر هر پست شماره صفحه کتاب است. سپس فوروارد زیباست✅ تولد ناجه ۲۰/۱۰/۹۹ لیست کتابا: @list_najeh
Ko'proq ko'rsatish1 316
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-147 kunlar
-3230 kunlar
Postlar arxiv
1 316
از شش سال تحصیل در حوزهی مشهد خاطرات بسیاری دارم که یک مورد آن را ذکر میکنم و آن عبارت بود از شیفتگی شدید من به مطالعهی کتابهای داستان و رمانهای مشهور جهانی و ایرانی. شاید من همهی داستانهای «میشل زواگو» را که ده تا است، خواندهام. داستانهای «الکساندر دوما»ی پدر و پسر را هم خواندهام. همچنین تمامی یا بیشتر داستانهای ایرانی را نیز خواندهام. خواندن این داستانها و رمانها تأثیر محسوسی در ذهن و شیوهی نگارش انسان دارد.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۲۹ -
1 316
به خاطر هیبت و جدیت پدر در اثنای درس و مذاکره، من و برادرم بر سر اینکه کدام دورتر از پدر بنشینیم، با هم کشمکش داشتیم!
بیشک این تندی و خشم پدر هرچند جنبههای منفی داشت، اما منکر جنبههای مثبت آن نمیتوانم بشوم؛ زیرا این سختگیریها ما را منضبط بار آورد و از انحرافاتی که برای برخی فرزندان روحانیون به علت عدم توجه به آنها پیش میآمد، به دور داشت. یکب دیگر از اثرات آن نیز این بود که من توانستم ادبیات عرب و دورهی سطح فقه و اصول را در پنج یال و نیم به پایان برسانم.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۲۸ -
1 316
پدرم بر درس خواندن ما به طور مستمر نظارت میکرد. ما را گاه با تشویق و گاه با تندی، به آن ترغیب میکرد. من همیشه تسلیم روش پدر و مجری خواست او بودم. هرگاه در مورد درسی که میخواندم اظهار نظر میکردم، پدرم خیلی خوشحال میشد و به من که چهارده پانزده ساله بودم، میگفت: تو مجتهدی و قدرت استنباط داری. با برادرم مباحثه میکردم. پس از مباحثه، پدرم ما را به اتاق خود میخواند، از ما پرسش میکرد و آنچه را نتوانسته بودیم بفهمیم، برایمان توضیح میداد.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۲۸ -
1 316
پدرم ما را عادت داده بود که هیچ فرصتی را از دست ندهیم و هیچ روزی را بدون بهرهگیری از درس و مباحثه نگذرانیم. ایشان از فرصت تعطیلی درس حوزه در ایام محرم و همچنین ماههای تابستان هم بهره میگرفت. در هفت روز اول ماه محرم برای من درس میگفت و سه روز بعد از آن را به مجالس روضهی امام حسین علیهالسلام میرفت. چیزی را به نام «تعطیلی تابستانی» قبول نداشت و میگفت: ما در نجف علارغم هوای طاقتفرسا و گرمای سخت، درسمان را ادامه میدادیم؛ بنابراین تابستانها در مشهد چرا باید درس و تحصیل تعطیل شود؟!
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۲۵ -
1 316
من و برادر بزرگترم پس از دورهی دبستان، به تحصیل در حوزه علمیه پرداختیم؛ چون پدرم نگذاشت در مدارس رسمی تحصیل کنیم تا مبادا از لباس روحانیت بیرون بیاییم.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۲۳ -
1 316
رژیم پهلوی بر محور جدایی میان دین و جامعه بنا شده بود.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۲۰ -
1 316
روحانیون از نفوذ اجتماعی گستردهای برخوردار بودند و موضعگیریهایشان بر مبنای اصولی بود که امت اسلامی بدانها اعتقاد داشت و مقدس میشمرد و در راه آنها از بذل جان دریغ نمیورزید. این اصول، ستم و غارت و چپاول و تسلیم در برابر بیگانه را مردود میشمارد. از این روی طاغوتیان برای منزوی کردن روحانیت در جامعه و جدا کردن آنها از همهی عرصههای زندگی - من جمله زندگی سیاسی - نقشه میکشیدند. آنها برای رسیدن به این هدف، به هر راهی، حتی کشتن و زندانی و تبعید کردن علما نیز متوسل شدند.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۱۹ -
1 316
روحانیون مسئولیت دفاع از اسلام را در برابر هرگونه انحراف در جامعه دارند، وظیفهی خود میدانند که علیه سلطهی هر ستمگر یا بیگانهای بر جامعهی اسلامی مبارزه کنند. آنان بر مبنای این مسئولیت، در تاریخ معاصر ایران مواضع سرسختانهای در برابر اشغالگران و طاغوتها و خودکامگان داشتهاند.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۱۸ -
1 316
تمسخر عمامه و علمای دین در ایران به شیوههای مختلف رایج بود و به صورت یک روحیه عمومیِ جمعی درآمده بود و همهی بخشهای جامعه را در بر میگرفت و حتی من هم از این روحیه عمومی در سلامت نماندم.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۱۶ -
1 316
ما از زمان کودکی با پدیدهی مسخره کردن عمامه مواجه بودیم. آنقدر کلمات تمسخرآمیز شنیدیم که این پدیده در نظر ما عادی شده بود و لذا به علت آن نمیاندیشیدیم. فقط وقتی بزرگ شدم، به حافظهام مراجعه میکردم و شگفتزده میشدم. هیچ معممی - چه کوچک و چه بزرگ - از این پدیده در امان نمانده بود.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۱۶ -
1 316
در کودکی وقتی کلاس دوم ابتدایی بودم، عمامه گذاشتم. علت این عمامهگذاری زودهنگام آن بود که در آن دوران، مردم عادت به پوشاندن سر داشتند. طبیعتاً پدر حاضر نبود ما کلاه پهلوی به سر بگذاریم؛ بنابراین چارهای جز عمامه نبود.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۱۵ -
1 316
در ایران معمولاً کسانی که به امور دینی اشتغال دارند، اعمّ از طلاب و اساتید و مبلغان، عمامه بر سر میگذارند. عمامه، نماد وجود آن «طایفه»ای است که در دین «تفقه» میکنند، دین را تبلیغ میکنند و در برابر مخالفان دین میایستند. از همین روی، دست نشاندگان استعمار و مبلغان لائیسیسم، با عمامه جنگیدهاند. رضاشاه دستور داد عمامهها را بردارند و کلاه پهلوی به سر بگذارند. پسرش از این تصمیمِ شکستخورده عقبنشینی کرد، اما دستگاه حاکمه نقشه کشید تا یک روحیهی عمومی ایجاد کند و عمامه را مورد تحقیر و استهزا قرار دهد.
📚خون دلی که لعل شد
✍🏻شهید سید علی حسینی خامنهای
صفحهٔ - ۱۵ -
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
