«Kooch | کوچ»
Kanalga Telegram’da o‘tish
405
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-330 kun
Postlar arxiv
در نقاشی هایم صدای تو را دیدم
تمام شب مهتاب در مربع خنده های تو
کودکیم را نقاشی میکرد...
K o o c h | محمد ابراهیم جعفری
K o o c h | 198
ای پرستوهای خسته
آیا هنوز هم میگذرید
ز شهری که زمونه
به رویم دراشو بسته؟
گفتمش
شيرين ترين آواز چيست؟
چشم غمگينش به رويم خيره ماند
قطره قطره اشكش از مژگان چكيد
لرزه افتادش به گيسوی بلند
زير لب غمناک خواند
ناله زنجيرها بر دست من
گفتمش
آنگه كه از هم بگسلند
خنده تلخی به لب آورد و گفت
آرزويی دلكش است اما دريغ...
پیش میروم و نمیدانم: آیا به درون گندزار و شرمساری میروم، یا به درون نور و شادی؟
تمام مشکل همین است، چون همه چیز بر روی زمین یک معما است.
K o o c h.
برادران کارامازوف | فیودور داستایوفسکی
هر انسانی هم جذب اصالت و نجابت نمیشود،
انسان باید خودش هم نجیب و اصیل باشد تا چنین صفت هایی را در دیگران جستجو کند.
