BackYard | حیاط خلوت
Kanalga Telegram’da o‘tish
شب است همراه با صدای سوختن چوب در شومینهی بیخاصیت خانههای اعیانی فیلمهای دهه هشتاد ؛ کانال یوتیوب : https://youtube.com/@mahsajafari1372?si=2S1aaXp8QgvViPX9
Ko'proq ko'rsatish394
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
-530 kun
Postlar arxiv
سکانس آشنایی منصور و آیدا
فیلم نفس عمیق (۱۳۸۱) از پرویز شهبازی
@ourbackyard | #برشی_از_فیلم
#سینما
جمعهی درست؛ سوغاتِ دستِ مهسا وحدت از شیراز.
ماکارونی و سالاد و سبزی و سس با سریال.
حالا اینکه مهساها همشون عادت دارن با غذا حتما سریال ببینن هم جای تحقیق داره چون این خانوم وحدت هم مثل بنده همیشه موقع غذا داره سریال میبینه حالا فرقمون تو خارجی ایرانیشه.
الان یه چیزی به مغزم اومد. مادر من کل زندگیش وصله به تلفن از وقتی یادمه چسبیده به تلفن .
پای تلفن با زنعموهام و آدمهای دیگه، درباره تمام اتفاقات خوبو بد ساعتها حرف میزنن و به قول امروزیا گاسیپ میکنن و شاید برای اینه که آدمایی که ارتباطات خیلی زیادی دارن کمتر میرن پیش روانشناس چون انقدر در شبانه روز برونریزی دارن و برای آدمها اتفاقات رو شرح میدن و متقابلا تحلیل میشنون و احتمالا حل و فصلش میکنن موضوعو که دیگه چیزی تو مغزشون نمیمونه که فسیل بشه . باز میرسیم به جمله سروش صحت که دوستای آدما بزرگترین دستاورد و ثروتشونن.
این ماجرای نیاز شدید به تراپی شاید شاید دلیلش تنهایی بشر در این سالهاست اینکه طرف کسیو نداره تا مدام براش حرف بزنه و دیگه دور آدما مثل گذشته شلوغ پلوغ نیست و خب چیکار کنه ؟ قطعا بره پیش یه آدم که بدونه هفتهای یه بار حرفاشو میشنوه.
این فقط یه نگاهه نمیخوام روش مهر علمی بزنم فقط به ذهنم اومد و نوشتمش.
و هربار که عقلم کار کرده به خودم گفتم دوستات خیلی مهمن مراقب باش از دستشون ندی .
@ourbackyard | #آدم_در_موقعیت
ویدیو جدید یوتیوب در دست ادیت .
بک گراندم عالیه :)))) کیسه آشغالهام به در کابینت و چادری که زیر کولره و خود کولر که رنگهای سفیدش ریخته
ولی خودِ واقعیه( اینجوری دلمو خوش کنم)
حالا این ویدیوئه برای اوایل مرداده که من آپلود نکردم ولی الان گفتم Why Not?
حس میکنم هرچی ایدهآل گراییمو بذارم کنار آدم خوشحالتریم .
🎙 پادکست رادیو مرز
قسمت هفتاد: دوسال بعد از ژینا
روایت فاصلهای که آدمها بعد از قیام ژینا با شغل و فضای شغلی خود پیدا کردند.
موسیقی تیتراژ: گروه کلی
عکس از حمید حبیبالله
______________________
@radiomarz
تو سرماخوردگی شدیدم و در این لحظه خدارو بابت چایی داغ و نونپنیرخرما شکر کردم .
هادی مقدمدوست خیلی میفهمه و بذار در روز سینما که الان دیگه آخرین دقایقشه یه آرزو کنم . اینکه پیمان قاسمخانی و مهران مدیری مثل دهه هشتاد باهم چفت بشن و آقای نعمتالله و هادی مقدمدوست برگردن دوباره باهم بنویسن و بنویسن و بنویسن و بعد بسازن💫
Repost from هادی مقدم دوست
شما درمانگرید.
خیلی حرف خوبیست : «از زیست خودت بنویس»
... و لابد اگر قصه در میان فلان جماعت یا فلان محیط بگذرد حتما میگوییم: من که با آنها یا آنجا زیست نکردهام، پس نمینویسم!
اما نه! زیست اصلی و واجب، زیستن با «بُن و مصدر داستان» است.
یعنی اگر داستان در میان جماعت طبیب میگذشت و آنها باید یکی را نجات میدادند، نباید نگران بود که؛ من با پزشکان زیست نکردهام. واجب این است که شما با «عزم علاج» - که بُن و مصدر داستان است - زیسته باشید که یقینا زیستهاید و زندگی کردهاید.
