کانال چلاسر نوستالژیک
Kanalga Telegram’da o‘tish
چلاسرمحلی باقدمتی ۴۰۰ساله است؛ و به نوعی مدرن ترین روستای معاصر که شکوه گذشته اش از یادها رفته... ارتباط با ادمین ها: @nima_moradkhani @Moslemmoradkhani @Chalasar59 @SKMoradkhani
Ko'proq ko'rsatish681
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kunlar
+430 kunlar
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Taglar buluti
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Iyul '26
Iyul '26
+10
2 kanalda
Iyun '26
+4
1 kanalda
Get PRO
May '260
0 kanalda
Get PRO
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+3
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+18
4 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+1
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+15
4 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+6
3 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+8
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+9
2 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+10
4 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+12
3 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+6
4 kanalda
Get PRO
May '25
+19
4 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+9
3 kanalda
Get PRO
Mart '25
+13
1 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+22
4 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+11
5 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+31
4 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+26
4 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+13
4 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+12
2 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+30
5 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+24
4 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+21
2 kanalda
Get PRO
May '24
+9
1 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+14
3 kanalda
Get PRO
Mart '24
+20
2 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+27
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+15
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+26
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+9
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+20
4 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+28
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+20
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+36
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+10
0 kanalda
Get PRO
May '23
+13
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+7
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+10
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+13
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+5
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+7
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+10
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+5
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+9
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+6
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+5
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+12
0 kanalda
Get PRO
May '22
+10
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+10
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+7
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+6
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+9
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+21
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+11
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+20
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+15
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+35
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+21
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+21
0 kanalda
Get PRO
May '21
+6
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+18
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+6
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+15
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+5
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+428
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 27 Iyul | 0 | |||
| 26 Iyul | 0 | |||
| 25 Iyul | 0 | |||
| 24 Iyul | 0 | |||
| 23 Iyul | +1 | |||
| 22 Iyul | +1 | |||
| 21 Iyul | 0 | |||
| 20 Iyul | +1 | |||
| 19 Iyul | 0 | |||
| 18 Iyul | +1 | |||
| 17 Iyul | +1 | |||
| 16 Iyul | +1 | |||
| 15 Iyul | 0 | |||
| 14 Iyul | 0 | |||
| 13 Iyul | 0 | |||
| 12 Iyul | +1 | |||
| 11 Iyul | +1 | |||
| 10 Iyul | 0 | |||
| 09 Iyul | 0 | |||
| 08 Iyul | 0 | |||
| 07 Iyul | 0 | |||
| 06 Iyul | 0 | |||
| 05 Iyul | +2 | |||
| 04 Iyul | 0 | |||
| 03 Iyul | 0 | |||
| 02 Iyul | 0 | |||
| 01 Iyul | 0 |
Kanal postlari
Repost from کانال روستای کوده
#سالگرد..
اولین سالگرد آسمانی شدن
🖤مشهدی مرتضی حاتمیان🖤
پنج شنبه ۸ مرداد
ساعت ۲ الی ۳
مسجد روستای کوده
| 2 | من صندوقدار یک فروشگاه مواد غذایی هستم. شیفت شب کار میکنم؛ از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح. وقتی شبها کار میکنی، آدمهای ثابتی را میبینی؛ بیخوابها، کارگرهای شیفت شب، آدمهایی که شاید نمیخواهند به خانههای خالیشان برگردند.
هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صف من رد شد. ۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد. وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد. بعد به من نگاه کرد و گفت: «میتونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟»
گفتم: «حتماً.»
گفت: «میتونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.»
گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟»
گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمیکنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.»
این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم:
«امیدوارم شب خوبی داشته باشی!
مارکوس»
رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت: «ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.»
بعد رفت. نمیتوانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم. شش روز بدون یک گفتوگوی انسانی... چطور ممکن بود؟
شروع کردم بیشتر دقت کردن. زنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه میخرد، هیچوقت حرف نمیزند. مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات میگیرد، همیشه هدفون در گوشش است. دختر نوجوانی که غذای تکنفره میخرد، همیشه نگاهش پایین است.
همه اینجا هستیم؛ همان فروشگاه، همان ساعتها، اما هر کدام در تنهایی خودمان. پس شروع کردم کاری انجام دادن؛ نوشتن پیامهای کوچک روی رسیدها:
«تو مهم هستی!»
«یک نفر تو را میبیند!»
«امیدوارم فردا روز بهتری باشد.»
این کار را دو هفته ادامه دادم. هیچکس چیزی نگفت. فکر کردم دارم کار عجیبی انجام میدهم. تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد. ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم.
گفت: «اینها را تو مینویسی؟»
سرم را تکان دادم. شروع کرد به گریه کردن، همانجا پشت صندوق.
گفت: «دارم طلاق میگیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه میکنم. این یادداشتها تنها حرفهای مهربانانهای هستند که در چند ماه گذشته شنیدهام. همهشان را نگه داشتهام. چهاردهتا از آنها را روی یخچالم چسباندهام.»
عکس را در گوشیاش نشانم داد. یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همهشان.
گفت: «تو داشتی با من حرف میزدی. من فقط نمیدانستم چطور جواب بدهم.»
نمیدانم چطور، اما این موضوع پخش شد. مردی که قهوه میخرید، آن دختر نوجوان؛ آنها هم شروع کردند به حرف زدن؛ با من، با همدیگر.
فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود. کمتر تنها بود. آدمها گاهی فقط برای حرف زدن میآمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدمهایی باشند که آنها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند.
مدیرم متوجه شد. گفت: «چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع میشوند؟»
گفتم: «تنها هستند. جایی میخواهند که بتوانند آنجا باشند.»
فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت:
«نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن میخواهد.»
فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همانجاست. آدمها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح میآیند؛ وقتی خوابشان نمیبرد، وقتی تنهایی سنگین میشود، وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آنها را میبیند. مینشینند، حرف میزنند، کنار هم هستند.
همهاش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همهگیری است که خیلیها دربارهاش حرف نمیزنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است.
من هنوز روی رسیدها مینویسم؛ تکتکشان را. چون هیچوقت نمیدانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است. نمیدانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست. نمیدانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه میکند.
پس مینویسم؛ هر بار، برای هر کسی. چون دیده شدن مهم است. چون دیده شدن میتواند نجاتبخش باشد.
مستر نوشت
@chalasar2050 | 185 |
| 3 | 🖤روحش شاد🖤
@chalasar2050 | 279 |
| 4 | ✅️اطلاعیه
✅️بازگشت همه بسوی اوست
✅️متاسفانه با خبر شدیم حاج علی آقا خشکرودیان به ملکوت اعلی پیوست
✅️مراسم تشییع ساعت۱۵ از وادی تنکابن بسمت آرامگاه ابدی ایشان در مزار کندسر برگزار میگردد.
✅️روحشان شاد و یادشان گرامی
@chalasar2050 | 598 |
| 5 | ✅️مژده
مژده
افتتاح شد
✅️کافه سیب در چلاسر افتتاح شد
✅️کافه سیب با مدیریت ابراهیم سلطانی و عرفان مرادخانی جنب آرایشگاه آقای علی مرادخانی با ارائه قلیان،چای،صبحانه و عصرانی در خدمت اهالی منطقه میباشد.
✅️از کاسبی جوانان ما حمایت کنید
@chalasar2050 | 444 |
| 6 | ✅روایت یک عمر انسانیت در قامت یک معلم تاریخ
✍️نیما مرادخانی
🔰نوزده سال از روزی که علی مرادخانی، معلم شریف و نیکنهاد ما، از میانمان رفت میگذرد، اما یاد و نامش همچنان در دلها زنده است. مردی صادق، نجیب و مردمدار که لبخند گرم و نگاه پرمهرش هرگز از خاطر شاگردان و همکارانش محو نمیشود. او نهتنها معلم تاریخ بود، بلکه خود تاریخ شفافی از انسانیت، محبت و تعهد بود.
🔰کلاسهایش تنها مکانی برای آموزش نبودند، بلکه فرصتی بودند برای پرورش اندیشه، اخلاق، و همدلی. با دلسوزی و صبوری، گوش جان به حرفهای شاگردان میسپرد و برای هریک از آنها وقت میگذاشت؛ گویی وظیفهاش فقط انتقال دانش نبود، بلکه ساختن انسان بود.
🔰علی مرادخانی با وجود زندگی سادهاش، غنی از بزرگواری و شرافت بود. هیچگاه از کمک به دیگران دریغ نمیکرد و همیشه با خوشرویی در کنار مردم بود. او الگوی یک معلم واقعی بود؛ معلمی که با مهرش آموخت، با رفتارش تأثیر گذاشت، و با مرگش اندوهی عمیق بر دلها نشاند.
یادش گرامی، راهش پررهرو، و خاطراتش چراغی در مسیر آموزش و انسانیت باد.🌹🌹
@chalasar2050 | 478 |
| 7 | ⚫️ اناللهواناالیهراجعون
⚫️چهلمین روز درگذشت
⚫️ زندهیاد جوان ناکام، مرحوم امین مهدیرودی
✅با نهایت تأسف و تأثر، چهلمین روز آسمانی شدن زندهیاد امین مهدیرودی را به خانوادههای معزز مهدیرودی و کوهستانی، بستگان، دوستان و تمامی آشنایان گرامی تسلیت عرض میکنیم.
به همین مناسبت، مجلس یادبودی برای قرائت فاتحه و گرامیداشت یاد و خاطره آن عزیز سفرکرده برگزار میشود:
🗓 پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵
🕝 ساعت ۲:۳۰ تا ۴:۳۰ بعدازظهر
📍 مسجد علیابنابیطالب (ع)، روستای جلچلاسر
حضور گرم و صمیمانه شما، موجب تسلی خاطر خانواده داغدار و شادی روح آن عزیز از دسترفته خواهد بود.
🖤 روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
@nedayekhoshkrod | 343 |
| 8 | ✅️بازگشت همه بسوی اوست
✅️بمناسبت چهلمین روز درگذشت مرحوم مغفور شادروان سید علی سمائی مراسمی روز پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۰۱از ساعت ۱۷ الی ۱۸ در مسجد سلیمان آباد برگزار میگردد.
✅️روحش شاد و یادش گرامی🖤😭
@chalasar2050 | 409 |
| 9 | بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با نهایت تأسف و تأثر، چهلمین روز درگذشت مرحوم مغفور شادروان حاج علیاکبر ابوالقاسمی (بزرگ خاندان) را به اطلاع کلیه دوستان، آشنایان و بستگان گرامی میرساند.
به همین مناسبت مجلس یادبودی در روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۵/۰۱ از ساعت ۱۴ الی ۱۵:۳۰ بعدازظهر در مسجد حضرت صاحبالزمان (عج) روستای خشکرود برگزار میگردد.
حضور سروران گرامی و قرائت فاتحه، موجب شادی روح آن مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد بود.
از طرف خانوادههای ابوالقاسمی، منصوری و سایر بستگان
روحش شاد و یادش گرامی 🌹
@nedayekhoshkroud | 349 |
| 10 | •
در اساطیر گلیکی آمده که چَمروش، مرغیست غولآسا (نیمی عقاب و نیمی گرگ) که بر فراز البرزکوه آشیانه دارد
چه میکند؟
گفتهاند هرگاه اهریمنِ جنگ بر آسمان ایران سایه میاندازد یا بیگانگان و بدکاران بر خاکش میتازند، چمروش به امر ایزدبُرز، بال میگشاید، به پرواز در میآید و دژخیمان و دشمنان را همچون دانههای ذرت از زمین بر میچیند و به دورترها میپراکند.
و حالا، گذشته از معبرِ آن زمستانِ سخت و سرخ، این قصهی ماست که در دلِ تیرگیِ، ترانه شد. فراخوانی نه فقط برای چمروش (که شاید از پس هزاران سال، امروز، نیمجان و بالبسته، در پای البرزکوه آرمیده)
اوخانیست برای برخاستن و پریدنِ بیشماران پرنده، که ماییم.
پایکوبان و سوگواران
در اندیشهی زایشِ فردایی که به خون و جنون آمیخته.
از دلِ افسانه، تا جانِ واقعه...
چمروش
آهنگ و اجرا: جوما
کارگردان: رضا توفیقجو
• یاریگران:
خانه تاریخی ترابی/ گروه محصولات دریایی رهنما/ مجموعه شورکولی/ کافه موزه رشت/ خانه تاریخی زهرا
.
.
@chalasar2050 | 484 |
| 11 | Matn yo'q... | 589 |
| 12 | 🔼به اطلاع اعضای کانال می رساند مراسم چهلمین روز درگذشت کربلایی ساره امیری چاکلی روز جمعه مورخ ۲۶/۰۴/۱۴۰۵ در مسجد امام سجاد چلاسر برگزار می گردد.
✅روحشان شاد یادش گرامیباد🌹🌹
@chalasar2050 | 749 |
| 13 | #نوستالژیک
✅️عکسی قدیمی از اهالی دوستداشتنیکنسچر
✅️از راست:سید محمود سمائی،رمضان ناظریان،سید محمد سمائی،سید آقاجان نبوی،مرحوم عیسی ناظریان،سید اشرف(قوام)نبوی و اسکندر باهری
✅️روح آقای ناظریان شاد و خدا حفظ کنه سایر بزرگواران رو
@chalasar2050 | 587 |
| 14 | Matn yo'q... | 588 |
| 15 | ✅️داستانک
✅️یه مرد محترم و دوستداشتنیی در چلاسر داریم که زمان جنگ هشت ساله پرتقال چین داشته و خوشته انبار بُن نیشته با و جعبه پرتقال اِشمارنه با
همزمان یکی اخبار جنگ ره بیارده وی انبار بُن و دابا تعریف هکنه که چه اوضاع وحشتناکی هسه و فلان و بَهمان...
این پیرمرد محترم هم در جواب اون راوی فقط تسبیح زنه با و گوته خدا قسمت ما هکنه و صلوات دنه با و لعن و نفرین کنه با صدام ره و هی خدا قسمت ما هکنه ره مدام در طول هشت سال تکرار کنه با و خوشته انبار مین نیشته با
راوی عصبانی هابا و باگوته مِشتی فلان کَس تو وَرِس باشی خط مقدم بین یارو تی پیشانی ره زنه یا نه....
انبار بُن نیشتی و فقط گونی خدا قسمت ما هکنه....
✅️حالا کی کار وکته،این جلیلیون کار...
@chalasar2050 | 463 |
| 16 | 🔴 عربده جنگ با شما، آوارش برای مردم
✅️یه کمپینی تشکیل شده که دارن امضا جمع میکنن برای اعزام امثال جلیلی و رسایی و ثابتی به جنوب برای جنگیدن با آمریکا و زیر اسپیلت نشینن و اورد ندن
@chalasar2050 | 252 |
| 17 | عظمت خداوند در آفرینش گوشها . | 471 |
| 18 | 😄من ومیشتی جعفرو فیلم تگزاسی
شادبام سینما خوشتره بگوتم امی باغبان مِشتی جعفرم خوشته همره بابِرم صواب داره...
فیلمم تگزاسی گاو و اسب وگوسوند دره حتما وره خوش هانه...
وره بوگوتم سینما هانه ؟؟ مره نیا بوکورده بوگوته سینما !!!! آها هانم چره نیانم ......
بلیط هگیتیم بوگوته :ایی زنکه چِته بوشا اون لوکا دل (بلیط فروش)
مِرم باگوتم وقتی کوچئه با وره دوکوردن دورون هوجه وره غذا هدن هَموته گته وَکت !!!!! بوشیم دورون کنترلچی چراغ قوه بزه ! جعفر بوگوته بیه کنار بده موتور بوشه !!!!
خلاصه فیلم شروع بوبا و پیش پرده نشان بدن ... اصن پلک نزه هموته نیا کورده .. هی تاب منه بوفه چی بومه !!!
ادامس تخمه ساندویچ ....
میشتی جعفر ساندویچ خواری ؟
:سانده بیج !!!! آها
بعد از چند دقیقه بگوتم :تی کاغذه هدن مره سینما دل وره ننگِن !!!
بوگوته چی چی کاغوذ !!!
: ای ساندویچ وره وفیت داشته ' !!!
باگوته میشی خا هیچی ندشته پسر'!!!!
بفهمستم با کاغذ بَل هده
همین مِنَه فیلم دل یه گاوه دومال هدن .... گاو بوروت بوما به سمت دوربین یا تماشاگر !!!
مِشتی جعفر سینما دل یه جِره دنه بووروت باشا درگا !!!
می آبرو باشا .... اصغریان خدابیامرز باگوته اینو از کجا پیدا کردی ،!! شب وره باگوتم مشتی جعفر تو امی آبرویه بابوردی ! اون گاو فیلم با سینما با !!!
با جدیت بوگوته ::
تودانی سینمایه مو دانم سینمایه !!!!
اون بیصحب کلگایه چی هلیه !!!!!!
شیمه قربان
✍ هلر شمسی
@chalasar2050 | 458 |
| 19 | ✅از گاودزدی تا خالی کردن خانهها؛ زنگ خطر برای امنیت منطقه
اگر در همین کانال جستوجو کنید، دستکم ۲۱ مطلب درباره سرقت در منطقه منتشر شده است. این یعنی موضوع دیگر یک اتفاق پراکنده نیست؛ به یک روند نگرانکننده تبدیل شده است.
من تا به این سن رسیدهام، اما هرگز نشنیده بودم در منطقه ما خانهای را آنچنان جارو کنند که فقط اسکلتش بماند؛ از فرش و تلویزیون گرفته تا لباس بچه، ظروف، و حتی آبگرمکن ایستاده را ببرند. یا خبر سرقت کفش و کتانی مردم را بشنویم. اینها دیگر سرقتهای معمولی نیست؛ نشانه یک آسیب اجتماعی است که اگر امروز جدی گرفته نشود، فردا ابعاد بزرگتری پیدا خواهد کرد.
برادر من؛ اگر این مطلب را میخوانی و دستت به مال مردم دراز شده، فقط یک جمله با تو دارم. بدان و آگاه باش که بردن دسترنج دیگران، اگر برای تأمین هزینه خماری و فرار از درد بدن باشد، نه دردت را درمان میکند و نه آرامشی برایت میآورد؛ فقط درد را بیشتر میکند. اگر هم از سر نیاز چنین کاری میکنی ــ که بعید میدانم مردم نجیب این منطقه به چنین راهی تن بدهند ــ باز هم بدان مالی که با اشک و آه دیگران به دست بیاید، هیچ برکتی ندارد و هیچ عایدی واقعی نصیب صاحبش نخواهد کرد.
نگاهی به چند سال گذشته بیندازیم. یک روز حرف از دزدی محصولات کشاورزی و «بیا گنلک» بود، بعد نوبت گاودزدی رسید. مدتی آرام شد، اما بعد سرقت سیم و کابل آغاز شد و امروز به جایی رسیدهایم که خانههای مردم را از فرش تا آبگرمکن خالی میکنند. این تغییر الگو نشان میدهد که سرقت در منطقه به شکل موجهای سینوسی ظاهر میشود؛ مدتی فروکش میکند و دوباره با شکل و شیوهای تازه برمیگردد. اگر ریشههای این مسئله بررسی نشود، ممکن است فردا با نوع دیگری از سرقت یا آسیب اجتماعی روبهرو شویم.
این موضوع فقط وظیفه یک نهاد یا یک روستا نیست. لازم است همه با هم برای آن فکری کنیم؛ از دستگاههای مسئول در شهرستان گرفته تا شوراهای اسلامی و دهیاریهای روستاهای منطقه. افزایش گشتهای انتظامی، هماهنگی بیشتر بین روستاها، نصب دوربین در نقاط حساس، آگاهسازی مردم و پیگیری جدی پروندههای سرقت، بخشی از اقداماتی است که میتواند امنیت را به منطقه بازگرداند.
امنیت، مطالبه همه ماست. امیدوارم قبل از آنکه خبر تلخ بعدی منتشر شود، همه مسئولان و خود مردم دست به دست هم بدهند تا دوباره آرامش به چلاسر، خشکرود، کوده، میانرود، تیکش و همه روستاهای منطقه برگردد.
@chalasar2050 | 617 |
| 20 | 🔵 این چند جمله تاریخی که عباس میرزا (ولیعهد ایران) نوشته است، بخوانید تا ببينيد تاريخ چگونه تكرارميشود وملت چگونه ازيك سوراخ چندين بارگزيده ميشود :*
سیزده سال و یک ماه از پایان جنگ اول ایران و روس گذشته بود که جنگ دوم ما با روس ها شروع شد.
من هم دیگر آن جوان خام و ناآزموده نبودم که به راحتی وارد کشمکش شوم ...
در این سیزده سال اختلافات مرزی که بین طرفین پدید میآمد، با رفت و آمد آدم و کاغذ حل میشد و سفرای دو کشور با احترام در کشور دیگر پذیرفته میشدند ...
عامل جدیدی که بهانهای برای آغاز نبردی دیگر باشد، رخ نداده بود و تنها بهانه، زخمهای باقیمانده از جنگ اول و نیز توطئههای اشراف قاجار بود که برای از چشم شاه انداختن و سرنگونی من با یاری گرفتن از روحانیون و علما بود ....
بدین ترتیب غوغای جهاد با روسیانِ کافر بالا گرفت و مراجع و علما، در رأس آنان آیتالله سید محمد مجتهد، برای واداشتن دولت برای آغاز جنگ، از کربلا و نجف به دارالخلافه تهران مهاجرت کردند ...
من به اتفاق قائم مقام فراهانی و میرزا معتمد الدوله نشاط، به ملاقات آقایان رفتیم و سعی کردیم مشکلات ورود در جنگی تازه را برایشان توضیح دهیم ...
آیتالله سید محمد مجتهد (مجاهد)، آیت الله ملا احمد نراقی وآیت الله جعفر کاشف الغطاء ، در صدر اتاق نشسته بودند، با جمعی از نزدیکان و منصوبان شان.بی آنکه نگاهی به ما کنند، در سکوت به سخنان من گوش میدادند و گاهی آیت الله سید محمد مجتهد (مجاهد) نفسی از قلیان میگرفت، عرض کردم:
آقایان البته میتوانند با چرخش قلم، فتوای جهاد صادر کنند، ولی اجرای آن مشکل است. از یک مشت روستانشین یا شهرنشین که برای جهاد راه افتاده اند در برابر یک لشکر عظیم و آموزش دیده و مسلح کاری از ما ساخته نیست....
جنگ، جنگاور و سلاح کامل میخواهد!!! جنگ، جیره و مواجب میخواهد!!!
جنگ پول میخواهد!!!.
سربازها پوشاک گرم و اسلحه و آذوقه میخواهند !!
کل مالیاتی که در سال اخذ میکنیم، حدود پنج کرور تومان است و روسیه پانصد کرور تومان از مردمش در سال مالیات اخذ میکند ...
یکی از آقایان گفت :
چرا دولت پول ندارد ؟!
چه بر سر جواهرات نادری آوردهاید ؟!
گفتم : آن جواهرات در خزانه است، ولی جواهرات را به راحتی نمیتوان به پول تبدیل کرد...
اگر بخواهیم آن را یک مرتبه بفروشیم از ما نمیخرند و اگر یکایک بفروشیم، عایدات آن در برابر مخارج سنگین جنگ هیچ است ...
تصور شما آقایان از جنگ، مانند غزواتِ صدر اسلام و بَدر و اُحُد است . ولی زمانه خیلی عوض شده!!!
در جنگ قبلی به قدر کافی مردانمان به خاک افتادند ...
چرا باز بخواهیم خلق الله را به کشتن دهیم ؟ !!
در اینجا آیت الله سید محمد مجتهد که گویی از توضیح من حوصله اش سر رفته بود سرش را بلند کرد و با صدای لرزان وچهره ی عبوس گفت:
حضرت والا بدانند که ما به اینجا نیامدیم که با این حرفها دوباره به عتبات بازگردیم ...
این سخنان شاهزاده ، ظنی را که از قبل در اسلامخواهی ولیعهد بود،مع الاسف تقویت میکند !!
به چه مناسبت از طرف ولیعهد در جراید لندن و پاریس از فرنگیان برای زندگی در ایران دعوت میکنند ؟ !
پای فرنگی به ایران باز شود، که چه شود؟
این تنبانهای تنگ و چسبان چیست که به بهانه چابک کردن و اصلاح امر نظام بر تن قشون مسلمین میکنند ؟
به چه دلیل در دارالسلطنه تبریز چاپخانه زدید و کتاب تاریخ اروپا چاپ میکنید که مردم به جای قَصَصُ الانبیاء با اطوار معاش فرنگیان آشنا شوند؟؟ و.....
سرانجام اِصرار علما و روحانیون مجتهد، و صدور فتاوای جهاد کار را بر من تنگ کرد ... و چون اجماع خواص و عوام را در این باب مشاهده کردیم به جنگی دیگر ناخواسته وارد شدیم ..
این جنگ هم چند ماه طول کشید، به رغم پیروزیهایی که در ابتدا به خاطر غافل گیری و درگیری لشکر روس با عثمانی کسب کردیم ولی در نهایت ایران شکست خورد ..
در ناحیهای میان زنجان و میانه که روسها تا آنجا پیش آمده بودند عهدنامه ترکمانچای منعقد گردید ...
مطابق این عهدنامه نخجوان و ایروان هم از دست رفت و چون روسیه طرف ایرانی را آغازگر جنگ معرفی می نمود درخواست غرامت سنگینی از ایران کرد و تخلیه خاک ایران رامشروط به پرداخت اقساط آن غرامت دانستند، حق کاپیتولاسیون را روس ها برای خود گرفتند و ...
من و سربازانم صادقانه تا آخر جنگیدیم ...
لیک همان آیت الله سیدمحمد مجتهد هنگام محاصره تبریز ، گُل و قربانی سوی روسها فرستاد و خودش به فرمانده روسها که تبریز را محاصره کرده بودند گفت :
*ما جانمان از قاجاریه به لب رسیده و میخواهیم رعیت دولت روس باشیم !*
📕تاریخ معاصرایران
🖊️بازنشر: حسین شاه اویسی
@chalasar2050 | 652 |
