uz
Feedback
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

Kanalga Telegram’da o‘tish

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.

Ko'proq ko'rsatish
3 090
Obunachilar
-424 soatlar
-87 kunlar
-2230 kunlar
Postlar arxiv
photo content

Repost from ایشیق | Ishiq
چوخ تاسفله، آذربایجانین سئویملی صنعتکاری خواننده «ناصر سهند (تفضلی- اشکریز)» بوگون یاشادیغی آلمانیانین برلین شهرینده اوره‌ک ا
چوخ تاسفله، آذربایجانین سئویملی صنعتکاری خواننده «ناصر سهند (تفضلی- اشکریز)» بوگون یاشادیغی آلمانیانین برلین شهرینده اوره‌ک انفارکتی نتیجه‌سینده حیات‌لا وداعلاشدی. ۱۳۳۶-جی ایلین خرداد آییندا تبریز شهرینده دونیایا گؤز آچان صنعتکار، اوزون ایللر غربت دیاریندا یاشادیقدان سونرا، آنا وطن حسرتی ایله آرامیزدان آیریلدی. دوغما تبریزین صداقتلی ائولادی‌نین ایتگیسی ایله باغلی درین کدر ایچینده‌ییک. بو موناسیبتله «ایشیق سایتی» امکداشلاری آدیندان حؤرمتلی تفضلی- اشکریز عائله‌سینه، آذربایجانین صنعت اجتماعیاتینا، صنعتکارین دوستلارینا و یاخینلارینا، خصوصیله ده قارداشی حؤرمتلی صنعتکار دوستوموز اوستاد «ابراهیم تفضلی- اشکریز» جنابلارینا صمیمی باش‌ساغلیغی وئریر، سئویملی صنعتکاریمیز «ناصر سهند»ین عزیز خاطره‌سینی حؤرمتله یاد ائدیریک. ایشیق – آذربایجان ادبیات و اینجه صنعت سایتی ۵/۳/۱۴۰۴

خبر کنسرت بزرگ گروه موسیقی چینار هفتم خرداد ماه ۱۴۰۴ با هنرنمایی بزرگسالان گروه سحر ساعت ۲۱:۰۰ سالن همایش‌های بین‌المللی خاوران تبریز لینک خرید بلیط: ‏www.6234.ir https://t.me/+RBkUtKMMfKdiYTk0 لینک کانال 👇👇👇 https://t.me/tabriz_sahar_dance 👇👇👇 https://www.instagram.com/tv/B9yhxNqll2H/?igsh=NnBxYWtmanpsMHU4

صالح سجادی ساعاتین تیک‌تاکی دوشوب باشیما، بو اوتاقدان ساعات‌‌لری گؤتورون! من داشام، قوش‌لارین دیلین بیلمم، آی قفس‌لر، بو قوشلاری اؤتورون! بیزه کیم «رؤیادیر حیات» - دئدی کیم؟ بیزی کابوس باسیر، بیزی اویادین بیزه کیم «ماهنی‌‌دیر یاشام» - دئدی کیم؟ بیز قبول ائتمه‌‌ریک اونون عوذورون اونودولموش، قاریق، اسیرگنمیش، هاوادا سَملی چیس، سودا سیانور رادیواکتیو رحِمده بسلنمیش، آنلامین بیلمه‌‌دیک نه‌‌دیر عؤمورون تانری‌لار! بیز هارا یارانمیشی¬ییق؟ بیر قیچی یئرده، بیر قیچی گؤیده بوغازیزدا یامان کیمی یاشیریق، بیزلری یا اوتون، یا دا توپورون! ییرمی دؤرد، ییرمی اوچ، یا ییرمی‌‌ ایکی، عصره یا بیزلره نه فرق ائده‌‌جک؟ ییرمی‌‌ بیر مین ایلین قاریخماسی¬ییق؛ بیزی، لطفاً بیرآز باشا دوشورون! بیز بؤیوک بیر هئچین ایچینده اؤلن دیریلیش احتراصی‌‌نین توزویوق بیز حیات قورساغیندا درد گازی¬ییق جانیزی سیخمایین، بیزی اؤتورون! سؤزو بیتمیش، دوشونجه‌‌سی ایتمیش خسته شاعرلریک زامان تالامیش بیزه سالدیردی بو مدرنولوژی، الهام اورژانسینا بیزی یئتیرین! آند اولا آللاها آتئیستیک! بیز کتاب بیلمریک قرآن شاهد بیز کیم¬ایک؟ بیلمیریک اؤزوموز ده، کی ندیر آنلامی دین‌ین، کفرون آه منیم عصریمین مثَل کیشی¬سی، سن اؤزون بیر آغ آتلی بَی¬سن اما قیزی دئودن نجور گئدیب قوتاراق مرخصی وئرمه¬ییرسه ایش مودورون؟ آه منیم عصریمین مثَل قادینی، سن اؤزون«سیندرللا»سان، امّا بیر سارای¬دا آیاق‌قابین قالمیش، بیر سارای¬دا اوبیرسی پو خ- پو سورون! ساعتین تیک‌تاکی دلیر باشیمی، اود توتوب ساغ-سولومدا عقربه‌‌لر یئل اسیر، یاندیریر زمان یئنیدن، تن اوجاغیندا روحومون کؤمورون بیز مدرنیته‌‌نی دانیب چیخدیق، او دمیرباش ماشین‌لارا قارشی خیاوان‌لاردا لئش‌‌لری قوخوموش او پیشیک‌لر بیزیک، بیزی سوپورون! https://t.me/Adabiyyatsevanlar

سید علی صالحی کجاوه صبوری کن ! آن ها که چراغ خانه ی تو را خاموش می خواهند خود... زاده ی ظلمت زدگان اند. صبوری کن ، دوست من !
سید علی صالحی کجاوه صبوری کن ! آن ها که چراغ خانه ی تو را خاموش می خواهند خود... زاده ی ظلمت زدگان اند. صبوری کن ، دوست من ! سالکان ستم از تازیانه زدن بر دریا یکی قطره نیز نصیب نخواهند برد. شادا که شعبده بازانِ رخ باخته سرانجام روزی پیاده و بی پالان... پیاده و بی پالان ! روزگار همین روزگار بی رحم همه را از اسب به زیر خواهد کشید. این معجزه ی کلمات من است.

مهتاب_میرقاسمی بازگشته‌ام اما هنوز تکه‌ای از من روی درخت سیب تاب می‌خورد دانه‌ای از من در چینه‌دان سینه سرخی جا خوش کرده است هنوز آلاله ها لابلای پیراهنم پیاله‌ای از مه می‌نوشند و در ساق‌هایم اسبی سپید چهار نعل می‌دود بازگشته‌ام به قصه‌های دریا و قایق‌های خالی خیال به ساحلی دریا زده های صیاد پیر! از فلس نقره‌ای رویاها بگو از گوش ماهی‌هایی که گوش‌شان دیگر بدهکار امواج نیست بگو حالا چگونه دل ببندم به جزر و مد ممتد نگاه به جزیره‌ای هراسان میان بازوان که تن به آغوش دریا نمی‌دهد... https://t.me/Adabiyyatsevanlar

علی رشتبر قاییب کیمی چالیر اوزاقلاردا، بیر گرایلی حزین-حزین. کؤرپه لنمیش دویغو کیمی، پاک،آرایلی،حزین-حزین. بلکه او خوش خبر گل
علی رشتبر قاییب کیمی چالیر اوزاقلاردا، بیر گرایلی حزین-حزین. کؤرپه لنمیش دویغو کیمی، پاک،آرایلی،حزین-حزین. بلکه او خوش خبر گلیر، بلکه ده سون اثر گلیر، فیکیر وئر بیر نفر گلیر. اوز نور آیلی حزین-حزین. بو گون قدیر گئجه میزدیر، هر ساعت هر آن تمیزدیر. گلین گلن همین قیزدیر، خان سارایلی حزین-حزین. سوپور قاییب آرتیق یولو، اویات گلسین لال بولبولو. گرایلینین هر بیر گولو، حاق هارایلی حزین-حزین.

‏فایل صوتی از طرف .

خبر فرهنگسرای تاریخی نیکدل برگزار میکند. مراسم رونمایی ترجمان آثار صمد بهرنگی مترجم:منیژه جم نژاد زمان:پنجشنبه8 خرداد 1404 ساعت:17-19 آدرس:تبریزسنگفرش مقصودیه فرهنگرای تاریخی نیکدل. ورود برای عموم آزاد و رایگان است. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

photo content

photo content

9 -اونجو موغام مسابقه سی 2025-  باکی شهری سئگاه علی رشیدی تبریزدن

برپایی غرفه انجمن‌ علمی زبان و ادبيات تورکی در دانشگاه تبریز دانشجویان رشته زبان و ادبیات تورکی دانشگاه تبریز، هم‌زمان با هجد
برپایی غرفه انجمن‌ علمی زبان و ادبيات تورکی در دانشگاه تبریز دانشجویان رشته زبان و ادبیات تورکی دانشگاه تبریز، هم‌زمان با هجدهمین جشنواره بین‌المللی حرکت (بخش درون‌دانشگاهی)، غرفه‌ای مشترک با زبان و ادبیات انگلیسی برای معرفی این رشته نوپا برپا کردند. این غرفه، مجموعه‌ای غنی از کتاب‌های تاریخی، ادبی، شعر و داستان به زبان تورکی را به نمایش گذاشت؛ آثاری که عمدتاً به همّت دانشجویان و اساتید همین رشته تألیف و منتشر شده‌اند. علاوه بر آن، بروشورهای علمی-آموزشی درباره اهمیت زبان مادری از منظر روان‌شناسی، علوم تربیتی و علوم شناختی در اختیار بازدیدکنندگان قرار گرفت. سجاد صبوری، دبیر انجمن علمی دانشجویی زبان و ادبیات تورکی در این خصوص گفت: این اولین‌بار بود که با تلاش شبانه‌روزی دانشجویان، انجمن علمی زبان و ادبیات تورکی در جشنواره حرکت حضور پیدا کرد. می‌توان گفت این تازه آغاز راه است و مسیر طولانی‌تری در پیش داریم. با اینکه برای اولین‌بار در چنین رویدادی شرکت می‌کردیم، اما غرفه ما با استقبال گسترده و بی‌سابقه‌ای مواجه شد.

photo content

photo content

. یک روز قبل از اعدام، از فخری همسر خود خواست لباس های اورا که هنگام رفتن به پاریس به عنوان خبرنگار فرقه دموکرات آذربایجان به تن کرده بود ،به سلولش بیاورد همسرش همراه با کودک شیرخوار خویش کاوه، آنها را برایش آورد.فردای روزی که قرار بود به دار آویخته شود، صورت خود را اصلاح کرد ،لباس مشکی رنگ اتو شده ای را که زنش آورده بود، به تن کرد،کراوات سرخ رنگش را از گردن آویخت و با تبسم به سلول همبندی های در انتظار خود قدم گذاشت.رفقای همرزم و هم سلولی هایش در حالی که بادرد و دریغ به تماشای او نشسته بودند، یکی از آنان گفت : لامذهب، مگر تو می خواهی به عروسی بروی و یا زیر چوبه دار؟. فریدون با تبسم جواب داد: ما که همواره پاک و منزه زیسته ایم چرا در چنین روزی این کار را نکنیم؟ چوبه دار با صولت بسیار در مقابل باغ گلستان مشرف به خیابان ستارخان تکان می خورد. همهمه مردمی که جمع شده بودند تا فریدونی را که آن همه در دل دوستان و طرفدارانش حرمت و در دل دشمنانش نفرت آفرید بود، تماشاکنند فروکش نمی کرد. بعضی ها فریدون را از نزدیک ندیده بودند، تنها اسمش را شنیده بودند. در کنار چوبه دار، با چند قدم فاصله ، سرهنگ زنگنه با چند افسر ارتش مشغول گفتگو بودند. سرهنگ آمده بود این بار حتما" سایه ترس و زبونی را در چشمهای فریدون ببیند. ولی فریدون درلباس مشکی اتوکشیده،با کراوات سرخ در گردن، از ماشین زندان به زیر آورده شده بود و با تبسم و صولتی که گویی برای سخرانی به سوی تریبونی سخنرانی می رفت، به چوبه دار گام نزدیک می شد.در میان حیرت همگان،زیر نگاه پرعطوفت دوستان و طرفداران و نفرت دشمنان و سرهنگ زنگنه ی غافلگیر شده ،به زیر چوبه دار رسید به چالاکی برروی چهارپایه زیر طناب دار رفت،استوار ایستاد و در حالی که باور و اعتقاد از نگاهش می تراوید و برگ دیگری از تاریخ سرزمینش با سخنان او نوشته می شدچنین گفت: هموطنان،پدران،مادران،مردم قهرمانی که در یک سال به جهانیان نشان دادید مردم آذربایجان لایق چه نوع زندگی هستند. اکنون مرا که خود را فدیه ناچیزی برای فرقه می دانم برای عبرت شماها می خواهند به دار بکشند.غافل از این‌که با کشیده شدن من و امثال من ها به دار، ما از مادرانی که شاهد این روزهای ماهستند دوباره زاییده می شویم و راه دیرین خود را در پیش می گیریم.عزیزانم مبادا برایم اشک بریزید،مبادا خیال کنید که فرزندتان از آنچه گفته و کرده پشیمان است. نگاهش را به سوی زنگنه کشاند و افزود: مبادا دشمنان تان را که به امید دیدن ترس در نگاه من و اشک درچشمان شما در اینجا جمع شده اند شاد کنید. سری تکان داد، نگاهش را به سوی سهند و ائینالی کشاند ،درحالی که حس می کرد برگ دیگری از تاریخ خونبار سرزمینش با سخنان او در دفتر خاطرات ائینالی نوشته می شود، طناب دار را از گردن گذراند، استوار ایستاد و با صدایی که گوی صدای خلق در صدای او تنیده شده بود، بسان رعد شهاب گونه ای آوای دلش را رهاکرد:"زنده باد آذربایجان! زنده باد فرقه... چهارپایه زیر پایش با ضربه پای مامور اجرای حکم سرنگون گردید و صدای فریدون در فضای بی کران آسمان آذربایجان ،باصدای رعد و برقی که از دل سهند برخاسته بود، به هم پیوست و صدای توفنده ی مردمی شد که در آن لحظه صدای فریدون شده بودند و شعار های اورا که ناتمام مانده بود، در دل و درون خود فریاد می کردند. https://t.me/Adabiyyatsevanlar

از آنجایی که او به زبان های فارسی،آذربایجانی،فرانسه و روسی تسلط داشت،می توانست از منابع معتبر و رسانه های گوناگون جهان و نظریات و تحلیل های سیاسی و اجتماعی نظریه پردازان روز ایران و جهان استفاده کند.برای همین بود که نوشته های او در محافل سیاسی در ایران علاقمندان زیادی پیدا کرده بود. به خاطر جذابیت های نوشته های او محافل سیاسی سعی می کردند اورا به سوی همکاری با خود بکشانند، چنانچه ، او پست سفارت در یکی از کشورهای اروپایی را نپذیرفت، پستی در وزارت امور خارجه را هم رد کرد، زیرا چشم و گوش و فکر او معطوف به آذربایجان و قلب تپنده ی آن در تبریزبود. نماینده ایران در سازمان ملل که از طرف آمریکا حمایت می شد ،تخلیه قوای شوروی از ایران را مطرح کرد و این درحالی بود که آمریکا صاحب بمب اتمی شده بود و برتری تسحیلاتی نسبت به شوروی و سایر کشورها پیدا کرده بود قرار شد ارتش شوروی در عرض یک ماه ایران را ترک کند. همزمان در ایران شاه فرمان انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی را صادر کرد و قوام السلطنه به وزبر کشور دستور داد انتخابات را در عرض پنج روز برگزار و تمام کند .قرار شد برای اینکه انتخابات بطور دموکراتیک برگزار و امنیت آن تامین شود، ارتش در تمام ایران از جمله آذربایجان به آن نظارت داشته باشد. در این فرمان و انتخابات خدعه ای نهفته بود و آن سر آغاز هجوم ارتش به اصطلاح نجات بخش به آذربایجان بود که با کشتار و غارت و تجاوز از زنجان آغاز شروع و به سایر شهرها و روستاهای آذربایجان کشیده شد. ... ارتش در بستان آباد نزدیک تبریز مستقر شده بود و برای اینکه بدنام نشود ،غارت و کشتار در تبریز را به دست اراذل و اوباش،مالکان زخم خورده از فرقه و افرادی سپرده شده بود که از جاهای دیگر هم به شهرگسیل شده بودند . برف می بارید.خیابان های تبریز کفنپوش می شدند ،درختان دوسوی خیابان ها بسان پرستاران سفیدپوش آغوش هایشان را به روی مدافعان شهر طوری گشوده بودند تا اگر تیر می خوردند،زخمی بر می داشتند،به آغوش آنها رها شوند و اگر جان باختند با اشک آنان شسته شوند. سخنرانی شبستری از رادیو تبریز که مردم را به آرامش دعوت می کرد خریداری نداشت .او و سلام الله جاوید تازه پی برده بودند که قول و قرار قوام و درباریان خدعه ای بیش نبوده است. .. حالا دیگر کنترل رادیو تبریز به دست اوباش سپرده شده بود و شعارهای رکیک و ضد فرقه آنی از آن قطع نمی شد. قتل و غارت در شهر بی داد می کرد.ساختمان های وابسته به فرقه دموکدات،ادارات دولتی، کیوسک روزنامه هاو مجلات ، خانه های افراد سرشناس و طرفداران فرقه، یکی پس از دیگری غارت و به آتش کشیده می شدند. اجساد کشته شد.گان به قدری در خیابان های تبریز اجساد انباشته شده بود که درشکه ها راه گذر از میان آنها پیدا نمی کردند. در چنین اوضاعی در حالی که تنی چند از رهبران فرقه و گروهی از طرفداران آن خواسته و ناخواسته مجبور به ترک سنگر مبارزه ده بودند، فریدون ابراهیمی با تنی چند از همرزمان خود در ساختمان کمیته مرکزی سنگر گرفته بودند و در جنگ با اراذل و اوباش مسلحی که کمیته را زیر آتش رگبار گلوله هایشان گرفته بودند،از دست آوردها و آنچه گفته و کرده بودند دفاع می کردند. این درگیری و مقاومت حدود سی ساعت طول کشید . همانطوری که در دوران خلفای عباسی افشین نامی با نیرنگ بابک خرمدین را برای تجات او از قلعه بیرون برد و به دست خلیفه سپرد، عسگر بقال نامی هم در تبریز فریدون ابراهیمی را با خدعه و نیرنگ به جای اینکه قرار بود اورا به جای امنی برساند،پس از دو روز جابه جا کردن در یکی دو خانه،اورا به فرمانده ارتش تسلیم کرد که وارد شهر شده بودند. فریدون را پس از شش ماه آزار و شکنجه در زندان تبریز ،برای محاکمه به تهران منتقل کردند. او درچند جلسه در دادگاهی که سرهنگ زنگنه هم در آن حضور داشت از عملکرد های خود جانانه دفاع کرد.سرهنگ زنگنه در روز های شکل گیری فرقه دموکرات و تسخیر همه مراکز نظامی هنوز در روستاهای ارومیه به غارت و کشتار ادامه داده و پس از دستگیری، توسط فریدون دادستان فرقه دموکرات محاکمه و به مرگ محکوم شده بود. ولی چون چند تن از فداییان درزندان حکومت مرکزی بودند پس از مبادله زنگنه با این فداییان از زندانی آزاد شده و آمده بود تا ترس و زبونی ای را که هنگام شنیدن حکم اعدام خود از زبان فریدون بروز داده بود درچشمهای فریدون هم ببیند، ولی نمی دید و عصبانی بود.... در واپسین روزهای اردیبهشت سال ۱۳۲۶ قرار بود اعلیحضرت پس از کشتار در تبریز به عنوان فرمانده کل قوا ظفرمندانه وارد تبریز تسخیر شده بشود. همزمان فریدون ابراهیمی را به هواپیما به تبریز منتقل کردند تا در چنین روزی به مثابه قربانی در زیر پای اعلیحضرت ظفرمند به دار آویخته شود.اما فریدون در فکر دیگر و در اندیشه ی خلق حماسه ی دیگر با مرگ خود بود

نوشتن تاریخ قدیم آذربایجان و ساکنان آن نشان داده است که "مادها"، قبل از میلاد مسیح در آذربایجان شمالی و جنوبی می زیسته اند و آذربایجان های کنونی از فرزندان قوم "ماد" هستند. فریدون پس از فارغ التحصیلی در تبریز در یک حیاط بزرگ که چندین مستاجر داشت اتاقی اجاره کرد و وقتی تنها با چمدانی پر از کتاب و لباس وارد حیاط شد، یکی از زنان مستاجر از او پرسید: جوان ، همه اثاث خانه ی تو همین است؟ فریدون جواب داد بلی.زن چون پی برد حرف شایسته ای نزده است،بلا فاصله افزود :در واقع دارایی من هم زیادتر از دارایی تو نیست. همان شب فریدون با صدای گریه های جانسوز آن زن نتوانست بخوابد. فردای آن روز علت گریه زن را پرسید و پی برد که مالک روستایشان شوهر اورا کشته و آنها را از روستا بیرون کرده و پسرش را به بهانه اینکه سهم مالکانه آن سال را نپرداخته اند ،به زندان فرستاده شده است. فریدون برای آزاد سازی پسر زن همسایه به استانداری و رئیس زندان مراجعه کرد ولی آنها به خیال اینکه فریدون تازه کار است اورا جدی نگرفتند .ولی وقتی فریدون در مقاله ای علل کشته شدن شوهر زن و زندانی شدن ظالمانه پسرش را در روزنامه منتشر کرد،استاندار و رئیس زندان از در دوستی در آمدند و پسر زن بیچاره را آزاد کردند. به این ترتیب اولین اقدام دادخواهی فریدون در تبریز با آزاد سازی یک بی گناه از زندان آغاز شد. درانتخابات دوره چهاردهم، پیشه وری که کاندید مردم تبریز شده بود به عنوان نماینده اول شهر انتخاب شد، ولی اعتبارنامه نمایندگی او از طرف مجلس شورا که اکثر اعضای آن را طرفداران دربار و انگلستان تشکیل می دادند رد شد. همزمان اسماعیل شمس، میر رحیم ولایی ،چاوشی و چند تن دیگر از روشنفکران تبریز ، با تشکیل جلسه اضطراری آن سه تن را به سراغ پیشه وری درتهران فرستادند.آنها در تحریریه روزنامه "آژیر پس از رایزنی با پیشه وری همراه او به تبریز باز گشتند و روز دوازدهم شهریورماه ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان را به راه انداختند. روزنامه آذربایجان که پیش از تشکیل فرقه به عنوان ارگان گروه "جمعیت آذربایجان" به دو زبان فارسی و آذربایجانی منتشر می شد، پس از تشکیل فرقه به عنوان ارگان رسمی فرقه دموکرات به زبان آذربایجانی شروع به انتشار کرد و فریدون یکی از اعضای اصلی هیئت تحریریه و نویسنده دائمی روزنامه شد. باتشکیل هیئت سیزده نفری تحت نظارت پیشه وری،تدوین قانون اساسی در چهارچوب حکومت خودمختار آذربایجان شروع گردید و فریدون ابراهیمی به عنوان دادستان کل‌و اسمایل شمس در تدوین این قانون نقش اساسی داشتند. در بیست و ششم فروردین ۱۳۲۵ رادیو تبریز با سخنرانی پیشه وری شروع به کار کرد و فریدون ابراهیمی در مقاله ای نوشت: ازاین پس،خلق آذربایجان در هر نقطه از ایران به صدای آذربایجان و برنامه های رادیو تبریزگوش خواهند کرد و از ترنم شیرن زبان مادری شان لذت خواهند برد. فریدون که به زبان فرانسه مسلط بود، بخش زبان فرانسه رادیو تبریز را به تنهایی اداره می کرد.با همت او علاوه بر کارهای فرهنگی، دستگاه اداری و دادستانی حکومت خودمختار آذربایجان سالم سازی و پاکسازی شد ،به گونه ای که حتی دشمنان قسم خورده ی حکومت نوپا هم اعتراف می کردند امنیت و آسایشی که در آذربایجان بوجود آمده ،درهیج دوره ای از تاریخ ایران سابقه نداشته است. آری مردم آذربایجان بار دیگر روزهای اول پیروزی انقلاب مشروطیت را زندگی می کردند؛بار دیگربنای آرزو های دیرین شان را پی می ریختند. همه جاکار،همه جا سازندگی و آبادانی در جریان بود.... افسوس که دشمنان حکومت خودمختار نو پای آذربایجان در فکر دیگری بودند. فریدون همزمان با تحصیل به روزنامه نگار توانا و مبتکری هم تبدیل شد. او در نشریات حزب توده و سایر نشریات مترقی قلم می زد و مقاله ها ی تحلیلی می نوشت.مدتی د ر نشریه "اطلاعات هفتگی هم "قلم زد و داستان هایی منتشر می کرد، ولی چون این موسسه با روحیه او سازگار نبود، آن را رها کرد و تنهابا نشریه های مردمی و ضد فاشیستی مانند رهبر، ظفر، ایران ما،درتهران و روزنامه های خاور نو، و آذربایجان در تبریز و چند نشریه دیگر دموکراتیک قلم زد. . با آغاز انتشار روزنامه "آژیر" به سر دبیری پیشه وری در تهران، فریدون جوان امکان پیدا کرد تا نوشته ها و نظریات انقلابی و ضد ارتجایی خود را در این روزنامه منتشر کند. همکاری او با پیشه وری در نهایت منجر به آن شد که او به عنوان عضوی از هیت تحریریه روزنامه آژیر مشغول کار بشود. فریدون در خردادماه۱۳۲۳ در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ الحصیل شد وهمزمان در روزنامه نگاری هم صاحب سبک و تبحر حرفه ای گردید و نوشته هایش در نشریات مردمی آن روزها به چاپ رسید. فریدون دوستان و دشمنان زیادی داشت.به نظریات و تحلیل های سیاسی او در باره ایران و جهان علاقه وافری از طرف خوانندگان نشان داده می شد.

«فریدون ابراهیمی» 1401/3/1 دئییب دئییلمه میش سوزلر... یازار:: استاد ابراهیم دارابی» میرزا آقابالا تاجر سرشناس باسواد آستارا بود که برای تجارت به باکو و قفقاز رفت و آمدداشت و از احترام محل برخوردار بود. او دو پسر به نام های غنی و نقی و سه دختر به نام های هامون،سریه و بیگم داشت. غنی پسر بزرگتر او جوان روشنفکری بود که به چند زبان خارجی تسلط داشت وچون شاهد فقر و بدبختی هموطنانش در شهر و روستاهای گیلان و مازندران و نیز شاهد زجر و فقر و استیصال هموطنانش در باکو بود که در سیطره ی بورژوازی تازه به دوران رسیده ی صاحبان چاه های نفت از صبح تاشب برای کسب روزی خانواده هایشان در ایران بدترین شرایط کار می کردند،دیگر در فرهنگ محافظه کارانه پدر تاجر خود نمی گنجید. برای همین بود که شروع به همکاری با حزب عدالت کرد. حزبی که تنی چند از رهبران آن در نهضت جنگل که در جنگل های گیلان جریان داشت شرکت با مالکان زمین و طرفداران مالکیت جنگ و جدال داشتند. . غنی با دختری یکی از تجار آشنای پدرش به نام فاطمه با این شرط ازدواج کرد که مانع فعالیت های سیاسی او نشود و در تربیت بچه هایشان و امور خانواده یار یاور همدیگر باشند. درتیرماه۱۲۹۹ کنگره نخست حزب عدالت در بندر انزلی تشکیل شد، غنی درآن شرکت کرد..در این کنگره پس از سخنرانی چند تن از رهبران حزب درباره مشکلات فعالیت هایشان در بعضی از مناطق و راه برون رفت از این مشکلات ، عنوان حزب عدالت به حزب کمونیست تغییر داده شد. پس از پایان کنگره ، وقتی غنی به خانه خود در آستارا رسید،،خبر تولد اولین فرزندش را به او مژده دادند. نوزاد پسر بود. با همسرش به توافق رسیده بودند که اگر فرزندشان پسر باشد نام اش را فریدون بگذارند و فریدون گذاشتند. غنی علاوه بر فریدون یک پسر دیگر به نام انوشیروان و سه دختر به نام های ایرج، ایراندخت و اقلیما داشت که همه آنها وقتی متولد می شدند، غنی یا در زندان،یا در تبعید و یا متواری بود. فریدون با پیشنهاد پدرش که در تبعید در نهاوند به سر می برد،برای ادامه تحصیلات اش به تبریز رفت،پس از اخذ دیپلم در تبریز، در آزمون ورودی دارالفنون که دانشگاه آن روز ایران محسوب می شد شرکت کرد و با رتبه ممتاز در رشته حقوق پذیرفته شد. او در این دانشگاه با استاد پیر جهاندیده ای که قواعد فعالیت های سیاسی را خوب می دانست آشنا شد و پس از آنکه مطمئن شد که او همانی است که می تواند به او اعتماد کند،اعتماد کرد و آرزوهای خود را با او درمیان گذاشت و از کتاب هایی که او در اختیارش می گذاشت استفاده های زیادی کرد .‌ از جمله.با بعضی از آثارکلاسیک مارکسیسم مانند مانیفست کارل مارکس به زبان فرانسه آشنا شد. این اثر در گسترش معلومات مارکسیستی او تاثیر به سزایی داشت و به او کمک کرد تا دشمنان خلق ها و دشمنان زحمتکشان میهن خود و خصوصیات حاکمیت در ایران را بهتر بشناسد. فریدون کم کم دانشگاه را به محل تظاهرات و سخنرانی های آتشین خود بدل کرد و با افشای ارتجاع زخم خورده در ایران قلب دانشجویان را تسخیر می کرد. همزمان با پیروی از غنی پدر مبارز و انقلابی خویش به حزب توده ایران پیوست و با همه ی توانایی های خود فعالیت در آن سازمان را آغاز کرد. فرزندان غنی در محیط خانه در داستان ها و افسانه هایی زندگی می کردند و بزرگ می شدند که هم همواره در آنها خیر بر شر ،روشنایی بر تاریکی غلبه داشت.ولی کم کم که بزرگ می شدند و درس خوان و از شاگردان ممتاز مدارسشان می شدند و مضمون داستان ها و افسانه ها را با واقعت های زندگی در اطراف خود می سنجیدند،می دیدند پدرشان که مظهر همه ی خوبی ها ست،اکثرا"در زندان ،در تبعید،متواری و کمتر در خانه حضور دارد. فریدون در دبستان داریوش و دبیرستان حکیم نظامی آستارا تا کلاس نهم،با رتبه شاگرد اولی و تشویق مسئولان مدرسه درس خواند و چون امکان تحصیل در آستارا تنها پایان کلاس نهم بود، برای ادامه تحصیل در بندر انزلی پیش دایی اش رفت.او که از سنین کودکی با زندگی مشقت بار روستاییان و حاشیه نشینان شهر خود آشنا بود، اینک با زندگی مشقت بار ماهیگیرانی آشنا می شدکه روزی زندگی خود را در آب دریا می جستند و کمتر پیدا می کردند. فریدون به موازات همکاری و فعالیت های سیاسی در سازمان حزب توده،دامنه همکاری های خودرا به عرصه های مطبوعات مترقی در تبریز هم می کشاند و مقاله هایی تحلیلی علمی در روزنامه "خاور نو" منتشر می کرد و علاقمندان با مسایل سیاسی و اجتماعی را به خود جلب می کرد. می توان گفت که فریدون ابراهیمی اولین ایرانی ای است که باشیوه ی علمی، با مراجعه به متون و اسناد معتبر با https://t.me/Adabiyyatsevanlar

فریدون ابراهیمی 1326-1297 https://t.me/Adabiyyatsevanlar
فریدون ابراهیمی 1326-1297 https://t.me/Adabiyyatsevanlar