uz
Feedback
Our Archive

Our Archive

Kanalga Telegram’da o‘tish

کانال یدکی: @Our_Publisher

Ko'proq ko'rsatish
4 155
Obunachilar
+224 soatlar
+347 kunlar
+10030 kunlar
Postlar arxiv
فمینیسم علیه اعدام: لغو بی‌قید و شرط مجازات اعدام و تخیل عدالت دگرگون‌ساز © @Feminists4jina

World to Win: A Life of a Revolutionary Tony Cliff [English] جهانی برای فتح: زندگی یک انقلابی تونی کلیف [من تروتسکیست شدم. هرگز از این متاسف نیستم. اما خطا خواهد بود که غم جدایی از استالینیسم را دست‌کم بگیریم. استالینیسم برای مردمی که از هیتلر هراسان بودند جاذبه بزرگی داشت. استالینیسم تنها یک جنبش سیاسی نبود، آن یک جنبش متعصبانه مذهبی بود. آن‌چه مارکس درباره مذهب می‌گفت - روحی در جهان بی روح، آه ستمدیدگان، افیون توده‌ها - در مورد استالینیسم در آن زمان صدق می‌کرد. هرچه شکست‌های جنبش طبقه کارگر بیشتر می‌شد گرایش به استالینیسم به عنوان نیرویی که در برابر هیتلر در آینده بایستد بیشتر می‌گردید. افسوس، این سیاست استالین بود که پیروزی‌های هیتلر را تسهیل کرد: از «سوسیال فاشیسم» تا چرخش بزرگ به راست با سیاست جبهه خلق در فرانسه و اسپانیا، تا پیمان استالین-هیتلر. گسست از این قدرت و تروتسکیست شدن یک تجربه تلخ بود. برای فهم جنبه مذهبی استالینیسم باید داستانی را یادآوری کنم؛ هنگامی‌که یکی از اعضای حزب کمونیست فلسطین چکمه‌‌ای از روسیه دریافت کرد آن‌ها را بوسید: آن‌ها نشان از او دارد.] @Our_Archive

«وقتی نظم نئولیبرالی در ایالات متحده تثبیت شد و بر نهادهای اقتصادی فراملی که تحت کنترل آن بودند تحمیل گردید، این مدل نیرویی فزاینده پیدا کرد: در کشورهای توسعه‌یافته، نیاز به رقابت با آمریکا دولت‌ها را واداشت تا شکل‌های سازمانی‌ای را به‌کار گیرند که به‌نظر می‌رسید به اقتصاد آمریکا برتری داده‌اند؛ و در کشورهای جنوب جهانی، دولت‌ها شرایطی را پذیرفتند که اقتصادشان را به شیوه‌ای نئولیبرال بازسازی می‌کرد تا بتوانند به وام‌ها و کمک‌های مالی دست‌رسی پیدا کنند.» روایت دیویدسون مرور جامعی بر بیش از چهل سال تاریخ جهانی و اقتصاد سیاسی است. اگرچه او به‌طور مشخص به سرنوشت جنسیت در دوران نئولیبرالیسم نمی‌پردازد، با این حال، مشاهدات تیزبینانه‌ای درباره‌ی فردی‌سازی زندگی اجتماعی در این نظم ارائه می‌دهد که شایسته‌ی توجه جدی‌اند. نخست، او اشاره می‌کند که خدمات اجتماعی توسط دولت کنار گذاشته نشدند، بلکه «بازپیکربندی» شدند؛ به‌گونه‌ای که مراقبت از کودکان یا اعضای خانواده «به‌طور فزاینده‌ای… از دولت به خانواده منتقل شد ــ که معمولاً به معنای اعضای زن خانواده بود ــ سپس این ترتیبات ”غیررسمی“ در معرض ارزیابی نهادهای دولتی قرار گرفتند.» اما نکته‌ای که برای هدف این مقاله اهمیت بیش‌تری دارد، آن است که دیویدسون، با پیروی از جامعه‌شناسانی چون ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت، یادآور می‌شود که پیامد ناخواسته‌ی افزایش نابرابری اجتماعی در دوران نئولیبرالیسم، فروپاشی تقریباً کامل روابط اجتماعی منسجم بود؛ «با وجود اینکه هیچ قصد دولتی برای کاهش انسجام اجتماعی یا افزایش خشونت وجود نداشت، اما افزایش تولد نوجوانان، چاقی، سوءمصرف مواد مخدر و سایر موارد… پیامدهای ناخواسته‌ی تغییرات در توزیع درآمد بودند.» این مقاله در پی آن است که این بینش را بیش‌تر بسط دهد. سیاست‌های نئولیبرالی و ایدئولوژی هم‌‌راه آن چگونه بر روابط جنسیتی تأثیر گذاشتند؟ آیا می‌توان خشونت جنسیتی را به‌عنوان پیامد فرآیندهای اجتماعی- اقتصادی درک کرد، پیامدی که اغلب به‌صورت ایدئولوژی و سیاست از سوی طبقه‌ی حاکم مدنظر بوده است؟ از آن‌جا که، با پیروی از تحلیل دیویدسون، تثبیت نظم نئولیبرالی را پدیده‌ای پراکنده و نامنظم در بستر مکان (کشور-ملت‌ها) و زمان (از دهه‌ی ۱۹۷۰ تا امروز) می‌دانیم، ضروری است تأکید کنیم که سرنوشت روابط جنسیتی نیز از همین مسیر ترکیبی اما نابرابر پیروی می‌کند. آن‌چه این مقاله ارائه می‌دهد، خطوط کلی چارچوبی برای فهم رابطه‌ی میان جنسیت و اقتصاد سیاسی است، نه لزوماً شرحی تاریخی و جزئی از کشورهای خاص یا سیاست‌های مشخص. عناصر کلیدی این استدلال عبارت‌اند از: اول، چهار دهه‌ی اخیر نئولیبرالیسم موجب افزایش چشم‌گیر جرایم جنسیتی در اغلب کشورها شده است. بحران مالی ۲۰۰۸ این مشکل جدی را تشدید کرد؛ اکنون دیگر با وضعیت «روال معمول» مواجه نیستیم و این امر مستلزم آن است که سوسیالیست‌ها با نگاهی انتقادی به این مسئله بپردازند. دوم، به‌عنوان مارکسیست، صرفِ توصیف پیامدهای تشدید خشونت در وضعیت کنونی کافی نیست؛ بلکه باید برای آن توضیحی نیز ارائه کنیم. سوم، سرمایه‌داری در مواجهه با بحران، در پی یافتن راه‌حلی از دو مسیر به‌هم‌پیوسته است: الف) از طریق تلاش برای بازسازی تولید، که در قالب سیاست‌های ریاضتی نمود یافته است، ب) از طریق تلاش برای بازآرایی بازتولید اجتماعی، که در قالب بازتعریف هویت‌های جنسیتی و بازچرخش برخی ایدئولوژی‌ها درباره‌ی خانواده‌ی طبقه‌ی کارگر قابل مشاهده است. برای درک این هم‌زمانی و پیوستگی در بازسازی سرمایه‌داری لازم است بار دیگر به تحلیل مارکسیستی از ستم بر زنان بازگردیم؛ تحلیلی که بهترین مسیر همانا چارچوب نظری «بازتولید اجتماعی» است. از میان: خشونت جنسی در عصر نئولیبرالیسم تیتی باتاچاریا ترجمه‌: فرزانه راجی @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/1455

بیایید با یک تصویر آغاز کنیم: مردی سفیدپوست و برهنه زنی سیاه‌پوست، کم‌درآمد و پناه‌جوی جنسی را در راهروهای هتلی گران‌قیمت در منهتن تعقیب می‌کند تا او را وادار به رابطه‌ی جنسی کند. این مرد، البته، مدیر وقت صندوق بین‌المللی پول، سیاست‌مدار فرانسوی دومینیک استراوس- کان بود؛ و زن، نافیساتو دیالو، سیاه‌پوست ۳۳ ساله‌، خدمت‌کاری است که در همان هتل کار می‌کرد و در آن زمان از کشور مادری‌اش، گینه، که پیش‌تر مستعمره‌ی فرانسه بود، درخواست پناهندگی از آمریکا کرده بود. اگرچه تمامی اتهامات کیفری مربوط به تجاوز و حمله علیه رئیس صندوق بین‌المللی پول کنار گذاشته شد، اما او ناگزیر شد بهایی نسبتاً سنگین بپردازد؛ از جمله استعفا از سمت خود و پرداخت غرامت مالی قابل‌توجهی به خانم دیالو. آیا عدالت اجرا شد؟ پاسخ به این پرسش باید برای همه‌ی مارکسیست‌های انقلابی اهمیت داشته باشد. چرا که میان این دو چهره شبکه‌ای واقعی و پیچیده از سلب مالکیت و سلطه گسترده شده و هدف این مقاله ترسیم این ساختار نابرابر است. این تصویر باید نمادی از دوران ما در نظر گرفته شود. نمادین است از آن‌رو که صحنه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن مرز میان فرد و جامعه از میان می‌رود و آن دو فرد ــ مرد سفیدپوست ثروت‌مند و برهنه، و زن سیاه‌پوست کم‌درآمد ــ به‌مثابه‌ی تجسم‌های خالصی از ساختارهای اجتماعی پدیدار می‌شوند. ناگفته پیداست که قدرت بازنمایی تصویر حمله‌ی استراوس کان به دیالو در قدرت واقعی نهادهای مالی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول بر کشورهای جنوب جهان مانند گینه نهفته است. از دهه‌ی ۱۹۸۰ به بعد، هدایت اقتصادهای ملی بر اساس الگوی کینزی به‌طور نظام‌مند کنار گذاشته شد و جای خود را به شیوه‌ای جدید از انباشت سرمایه داد. این دوران تازه، که با نگاهی به گذشته به‌درستی «نئولیبرالیسم» نام‌گذاری شده، به‌گفته‌ی نانسی فریزر، «فرمول پیشین را که هدفش مهار بازارها از طریق سیاست بود، وارونه کرد» و به‌جای آن فرایند سیاسی تازه‌ای را بنا نهاد که در آن «بازارها برای مهار سیاست به‌کار گرفته می‌شوند.» در کشورهایی مانند گینه، زادگاه دیالو، این تغییر به شکل دخالت نهادهای فراملی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی ظاهر شد که «به زور اسلحه‌ی بدهی»، برنامه‌های تعدیل ساختاری را تحمیل کردند. مفسران جریان اصلی در تحلیل نئولیبرالیسم معمولاً بحث را به بخش‌هایی از اقتصاد رسمی سوق می‌دهند، اغلب آن بخش‌هایی که مردم عادی کم‌ترین کنترل را بر آن‌ها دارند. در این روایت، فهم این‌که جهان ما از دهه‌ی ۱۹۸۰ به بعد چگونه دگرگون شد محدود می‌شود به درک نحوه‌ی عملکرد بازار بورس یا چگونگی انجام مبادله‌ی نکول اعتباری [مبادله‌ی نکول اعتباری (Credit Default Swap) قراردادی برای محافظت در برابر ریسک عدم پرداخت بدهی؛ مثل بیمه‌ای برای وام‌ها] اما ما، به‌عنوان مارکسیست‌های انقلابی، سرمایه‌داری را صرفاً مجموعه‌ای از فرایندهای اقتصادی نمی‌دانیم، بلکه آن را نظامی یکپارچه از روابط اجتماعی ـ اقتصادی می‌فهمیم. از نگاه ما، نئولیبرالیسم استراتژی خاصی است که سرمایه در دوران پس از جنگ جهانی دوم توسعه داد: استراتژی‌ای با تاریخی بسیار پیچیده‌تر و پیامدهایی بسیار گسترده‌تر از صرفاً خرید و فروش مشتقات مالی [مشتقات مالی (Derivatives) ابزارهایی مالی که ارزش‌شان از دارایی‌های دیگر مثل سهام یا ارز گرفته می‌شود؛ برای مدیریت ریسک یا کسب سود استفاده می‌شوند]. مقاله‌ی اخیر نیل دیویدسون در نشریه‌ی سوسیالیسم بین‌المللی تاریخچه‌ی نئولیبرالیسم را با گستردگی و پیچیدگی تاریخی لازم بررسی می‌کند. دیویدسون روایت جامعی از فرآیندهای درهم‌تنیده و گاه متناقضی ارائه می‌دهد که در شکل‌گیری نئولیبرالیسم به‌عنوان یک راه‌برد «سیاسی ـ اقتصادی» نقش داشته‌اند؛ راه‌بردی که از اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰ توسط «پیشگامان» طبقه‌ی حاکم (مانند مارگارت تاچر در بریتانیا) در پاسخ به بحران سودآوری سرمایه‌داری توسعه یافت. او نشان می‌دهد که نئولیبرالیسم هم (الف) یک راه‌برد اقتصادی جدید برای انباشت سرمایه پس از بحران ۱۹۷۳-۱۹۷۴ بوده، و هم (ب) مجموعه‌ای از سیاست‌های سیاسی برای تسهیل انباشت سرمایه و سرکوب طبقه‌ی کارگر و سازمان‌های آن. در طول چهل سالی که دیویدسون بررسی می‌کند، طبیعی است که سیاست‌های دولت‌های منتخب در سراسر جهان همیشه با نیازهای جدید سرمایه برای سازمان‌دهی نئولیبرالی هم‌راستا نبوده‌اند. از همین رو، سیستم نیازمند پیشگامانی سیاسی در طبقه‌ی حاکم بود ــ دیویدسون آن‌ها را «ضدلنین‌های بورژوا» می‌نامد ــ که موفق شدند جنگ‌های طبقاتی را در اقتصادهای ملی خود رهبری کنند تا مسیر نئولیبرالیسم هموار شود. اگرچه این امر زمان‌بر بود و چندین تعدیل لازم داشت، اما نئولیبرالیسم به عنوان سیاست اقتصادی، استراتژی سیاسی و (در نتیجه) ایدئولوژی بین سال‌های ۱۹۷۳-۱۹۷۴ و سقوط مالی ۲۰۰۸ به هژمونی رسید:

فتحنامه‌ مغان|هوشنگ گلشیری به داستان‌هایی که انقلاب پنجاه و هفت را روایت کرده‌اند نگاه کنید؛ نویسندگان، اغلب آن دگرگونی عظیم سیاسی را در محتوای داستان خود جستجو کرده‌اند. در شرایط انقلابی، زاویه‌ی دید به عنوان یکی از اساسی‌ترین ارکان ساختار داستان و شیوه‌ی روایت همان زاویه‌ی دیدی است که در شرایط غیرانقلابی انتخاب می‌شد؛ منِ راوی و دانای کل به شکل‌های گوناگون. حال آن‌که در وضعیت انقلابی سوژه‌ها هرچه بیشتر از فردگرایی پیشین فاصله گرفته و به سوژه‌ای جمعی نزدیک‌تر می‌شوند. داستان‌نویسان آن دوره اگرچه در محتوای داستان‌های خود وجه جمعی/سیاسی انقلاب ۵۷ را از یاد نبردند اما از به کار بردن آن در فرم داستان غافل ماندند. انگشت‌شمارند داستان‌هایی که توانستند به واسطه‌ی فرم‌شان رخداد ۵۷ را بازنمایی کنند. «فتحنامه‌ی مغان» یکی از آن‌ها ست. داستانی که راوی‌اش ضمیر اول شخص جمع است؛ «ما». ---- مکان‌ها در «فتحنامه‌ی مغان» عمومی‌اند. چه آن‌جایی که محل کنش شخصیت‌ها ست، چون خیابان، و چه مکان‌هایی که توسط شخصیت‌ها عملی روی‌شان انجام می‌شود؛ بانک، سینما، می‌خانه. حتی خانه‌های مسکونی که مکانی خصوصی تلقی می‌شوند، در داستان گلشیری پس از این‌که مذهبی‌های تازه به قدرت رسیده مکان‌های عمومی را اشغال می‌کنند، توسط «ما» به مکان‌هایی عمومی تبدیل می‌شوند؛ مکان‌های عمومی به ضمایر جمع تعلق دارند، به «ما». ---- فتحنامه‌ی مغان با روشنایی روز آغاز می‌شود و با تاریکی شب تمام می‌شود، با شور و شوق آغاز می‌شود و با حد شرعی و سرکوب تمام می‌شود. با تسخیر خیابان آغاز می‌شود و با از کف دادن خیابان تمام می‌شود. «ما»ی فتحنامه‌ی مغان با سیاهی همراه شد و سرانجام در آن غرق شد. با سکوت‌اش، با ریاکاری‌اش، با بی‌اعتنایی‌اش نسبت به هشدارهای قهرمان داستان، برات. براتی که از کشتار قارنا و ترکمن‌صحرا می‌گفت، از اعدام‌ها، از تیرباران کردها، از «سنگسار یک زن و مرد در کرمان». ---- «ما»ی امروز، «ما»ی دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ اگرچه در عزم‌اش در بازپس‌گیری مکان‌های عمومی به «ما»ی فتحنامه‌ی مغان شباهت دارد اما در عمل نشان داده نه ریاکار است و نه سکوت می‌کند. «ما»ی امروز در تاریکی شب با حد شرعی و سرکوب آغاز کرده و می‌داند چگونه خود را به روشنایی روز برساند. «ما»ی امروز «ما»ی برات است، «ما»ی برات‌ها. @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/680

چرا مارکس هنوز امروز برای ما اهمیت دارد؟ پاول ماسون اپیزود دوم: • شبحی بر فراز اروپا در گذشت و گذار است رفتن به اپیزود‌های قبلی: • از خود بیگانگی @Our_Archive

El tigre saltó y mató, pero morirá... morirá...(1973) Director: Santiago Álvarez ببر، برمی‌جهد و می‌کُشد، اما او خواهد مُرد...خواهد مُرد کارگردان: سانتیاگو آلوارز مستندی از شیلی و آغاز وحشت پینوشه (با چهار ترانه از ویکتور خارا) [زیرنویس فارسی چسبیده] @Our_Archive|#Cinema

ناگهان هذا حبیب‌الله مات فی حب‌الله هذا قتیل‌الله مات بسیف‌الله عباس نعلبندیان [نعلبندیان در نمایشنامهٔ ناگهان هذا حبیب‌الله مات فی حب‌الله، هذا قتیل‌الله مات بسیف‌الله با بهره‌گیری از نمادهای عاشورایی، تراژدی‌ای معاصر خلق می‌کند. شخصیت اصلی، فریدون، معلمی است که پس از یک اتهام، شغلش را از دست داده و در انزوا زندگی می‌کند. همسایگان به اشتباه گمان می‌کنند صندوقچهٔ او پر از پول است و در روز عاشورا او را می‌کشند، اما پس از مرگش آشکار می‌شود که صندوقچه تنها پر از کتاب بوده است. فریدون نه قهرمانی حماسی، بلکه قربانی جهل و طمع مردمی است که خود عزادار عاشورایند. نام فریدون یادآور اسطوره‌های ایرانی است، اما برخلاف فریدون شاهنامه که با یاری کاوه بر ضحاک پیروز می‌شود، فریدونِ نعلبندیان به دست همان مردمی که می‌توانند نماد کاوه باشند، کشته می‌شود. پایان نمایش، با آشکار شدن کتاب‌ها در صندوقچه، نشان می‌دهد جامعه‌ای که بر پایهٔ شایعه و منفعت‌طلبی عمل می‌کند، حاملان دانش و اندیشه را نیز نابود می‌سازد؛ گویی نعلبندیان در سرنوشت فریدون، آیندهٔ خود را نیز پیش‌بینی کرده است.] @Our_Archive

Running on Empty (1988) Director: Sidney Lumet از نفس افتاده کارگردان: سیدنی لومت [زیرنویس چسبیده] ••• همیشه انسان‌هایی هستند که تا نفس آخر به رویای خود وفادارند و صمیمانه از آن دفاع می‌کنند. مهم نیست این رویا چیست، مهم این است که برگزیده‌ای‌ست که برای خیلی‌ها چون معنای شهوت‌انگیز زندگی است. رنج‌ها، جدایی، خطر، شادی و غم‌ این رویا را چشیده و پذیرای تلاطمات بعدی هستند. از نفس افتاده شاید برای همین انسان‌ها کارگردانی شده است...برای کسانی‌که همچنان سوسوی ستاره‌ای در آن‌سوی آب‌ها و قله‌ها غذای روح رنج‌دیده‌اشان است. [کیفیت دیگر] @Our_Archive|#cinema

+1
Running on Empty (1988) Director: Sidney Lumet از نفس افتاده کارگردان: سیدنی لومت

Equinox Flower, 1958 Director: Yasujirō Ozu گل بهاری کارگردان: یاسوجیرو ازو [زیرنویس چسبیده. از میان تنظیمات فارسی را انتخاب کنید] ••• از همین کارگردان در کانال: Late Spring Early Summer Early SpringLate AutumnThe Only Son @Our_Archive|#cinema

فاشیست شاخ و دم ندارد! ناصر باباخانی در دنیای رسانه‌های مزدور، منحرف و سانسورچی، جایی که حقیقت زیر پای زر و زور له می‌شود، گاهی یک مستند ساختەشدە با سوءنیت می‌تواند پرده از رازهای پنهان بردارد. اخیراً مستندی در مورد هارولد پینتر، نمایشنامه‌نویس برجسته بریتانیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۵، از شبکه اینترنشنال پخش شد. این مستند به یکی از آثار ماندگار پینتر، یعنی نمایشنامه زبان کوهستان (Mountain Language)، اشاره می‌کند، اثری که همچون شمشیری برهنه بر پیکر فاشیسم و سرکوب فرهنگی فرود می‌آید. اما آنچه در این مستند غایب مطلق است، ریشه‌های واقعی این اثر است یعنی: تجربیات تلخ و وحشتناک پینتر از سرکوب کوردها در ترکیه. حجم نفرت مسئولان و کارکنان فاشیست این تلویزیون از کوردها، آنقدر عمیق است که حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای به نام این ملت نمی‌کنند. گویی نام کوردها، زبانی ممنوعه است که حتی در یک مستند ادبی تحقیقی هم جایی ندارد! این سانسور عمدی، خود بخشی از همان فاشیسم پنهان است که پینتر سال‌ها علیه آن مبارزه کرد. بیایید کمی به عقب برگردیم. سال ۱۹۸۵، هارولد پینتر همراه با آرتور میلر، به عنوان نماینده سازمان بین‌المللی پِن به ترکیه سفر کرد. این سفر، در دل دیکتاتوری نظامی ترکیه و با حمایت آشکار ایالات متحده، برای تحقیق درباره شکنجه نویسندگان بود. آنچه پینتر و میلر دیدند، صحنه‌هایی از جهنم بود: نویسندگان شکنجه‌شده با چهره‌های زخمی، ممنوعیت کامل زبان کوردی و سرکوب سیستماتیک هویت فرهنگی کوردها. پینتر در توصیف یکی از قربانیان می‌گوید: چهره‌اش اشک دائمی بود، اشکی ناشی از زخم‌های عمیق شکنجه. این تجربیات مستقیم، جرقه خلق زبان کوهستان شد؛ نمایشنامه‌ای که در آن، زنان کورد از تکلم بە زبان مادری‌شان محروم می‌شوند و سرکوب زبانی به عنوان ابزار نابودی هویت انسانی تصویر می‌شود. در همان سفر، پینتر و میلر به شام سفارت آمریکا دعوت شدند. سفیر آمریکا سعی در توجیه شکنجه‌ها داشت، اما پینتر با خشم گفت: "واقعیتی که من از آن سخن می‌گویم، واقعیت جریان الکتریکی روی اندام‌های تناسلی است!" آرتور میلر هم پرسید: "این آزار با حمایت ایالات متحده انجام می‌شود. این کجا ما را در فهم ارزش‌های دموکراتیک‌مان قرار می‌دهد؟" نتیجه، اخراج آنها از سفارت بود. لحظه‌ای که پینتر آن را "یکی از پرغرورترین لحظات زندگی‌ام" نامید. سال ۱۹۹۹، پس از دستگیری عبدالله اوجالان، رهبر پ‌ک‌ک، توسط ترکیه، پینتر مقاله‌ای در روزنامه گاردین با عنوان کوردها پرده را کنار زدند، منتشر کرد. در این مقاله، پینتر با صراحت از اوجالان دفاع می‌کند و می‌نویسد: واکنش گسترده کوردها در سراسر جهان به دستگیری اوجالان، نشان‌دهنده عمق ناامیدی یک ملت است که دهه‌ها تحقیر، سرکوب و رفتار نژادپرستانه را تحمل کردەاست. و وقتی ترکیه مانع ورود وکلای اوجالان می‌شود پینتر می‌پرسد: آیا آمریکا و بریتانیا به این نقض آشکار حقوق بشر اعتراض خواهند کرد؟ این دفاع مستقیم، ادامه همان مبارزه پینتر علیه سرکوب کوردها بود. مستند اینترنشنال با سانسور اشاره به نام کوردها، خود را به عنوان بازویی از فاشیسم مدرن لو می‌دهد. آنها زبان کوهستان را انتزاعی نشان می‌دهند، بدون اینکه بگویند این زبان، زبان کوردی است؛ این کوهستان، کوه‌های کوردستان است؛ و این سرکوب، جنایت علیه یک ملت. اما حقیقت پنهان نمی‌ماند. فاشیست شاخ و دم ندارد، اما ردپایش در هر سانسوری آشکار است! @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/1473

آیا چیزی به اسم نژاد آریایی داریم؟ گفتگو با: مازیار اشرفیان بناب؛ شاهرخ وفاداری؛ رضا ضیاابراهیمی @Our_Archive

فمینیسم سیاه شارون اسمیت ترجمه: امین حصوری؛ نیما کوشیار ترجمه بیانیه گروه رودخانه کومباهی (صفحه 13 تا 35) @Our_Archive

About Combahee River Collective [English] @Our_Archive

بازگرداندن فمینیسم روی پاهایش سیلویا فدریچی ترجمه: شیوا علینقیان [این مقاله به عنوان متنی بنیادین در سنتِ فمینیسم مارکسیستی، سیاست رهایی زنان را از چارچوب‌های لیبرالی و نخبه‌گرایانه خارج کرده و آن را در بستر کار و مبارزه‌ی طبقاتی بازتعریف می‌کند. این مقاله نشان می‌دهد که چگونه کار خانگی و بازتولیدی زنان، علی‌رغم بی‌مزد بودن، ستون پنهان اقتصاد سرمایه‌داری است و به همین دلیل غالبا از چشم مبارزات کارگری پنهان می‌ماند. فدریچی به شکلی ریشه‌ای‌تر درباره مفهوم کار و مبارزه‌ی طبقاتی می اندیشد و یادآوری می‌کند که نمی‌توان از طبقه سخن گفت، بی‌آن‌که نقش خانه و مناسبات قدرت درون خانواده را لحاظ کرد؛ از این‌رو، به‌جای رقابت برای مشارکت برابر در بازار کار، فمینیسم باید به ایجاد پیوندی پایدار با جنبش کارگری بیندیشد؛ پیوندی که طبقه‌ی کارگر را بازتعریف کند تا شامل میلیون‌ها زنی شود که در بیرون از کارخانه‌ها، در خانه و جامعه، کار می‌کنند. او در این مقاله گامی نظری و سیاسی برای اتصال مبارزات زنان و کارگران برداشته است.] @Our_Archive

Moonlighting, 1982 Director: Jerzy Skolimowski شب‌کاری کارگردان: یژی اسکولیموفسکی @Our_Archive|#cinema

نفوس مرده نیکلای گوگول ترجمه: کاظم انصاری [در آن‌جا فقط و فقط یک انسان شریف وجود دارد، و آن فرد دادستان است. ولیکن، اگر حقیقت امر را بخواهید، وی نیز پست‌فطرتی بیش نیست.] @Our_Archive

جنگ و تناقض‌های ضد امپریالیسم کامران متین [جنگ ایران چپ جهانی را دو شقه کرده است. اقلیتی کوچک هم‌ حملهٔ آمریکا و اسرائیل را به‌عنوان تجاوزی امپریالیستی محکوم می‌کنند و هم دولت ایران را به‌عنوان یک حکومت تئوکراتیکِ سرمایه‌داریِ سرکوبگر. اردوگاه بزرگ‌تری اما هم‌زمان با محکوم کردن امپریالیسم آمریکا از جمهوری اسلامی به دلیل «ضدامپریالیست» بودنش حمایت می‌کند.] @Our_Archive

همه می‌میرند سیمون دوبوار ترجمه: مهدی سحابی [او به بتی سنگی ماننده است که پنداشته می‌شود همه‌چیز را می‌داند و می‌بیند، بر همه‌چیز فرمان می‌راند و سرنوشت هر آنچه هست وابسته به اوست. اما در ذات سنگی‌اش هیچ احساسی نمی‌تپد و هیچ‌چیز بر او اثر نمی‌گذارد. با این جهان و با مردمان خاکی آن بیگانه است، بیگانه همچون سنگی که از دوردست‌های کهکشهان فرو افتاده باشد. دل سنگی‌اش تپش و جوشش زندگی میرا و گذرای انسان‌ها را درنمی‌یابد، انسان‌هایی که «سنگ نیستند، می‌خواهند سرنوشت‌شان کار خودشان باشد. روزی همه می‌میرند اما پیش از مردن زندگی می‌کنند.] @Our_Archive