ch
Feedback
Our Archive

Our Archive

前往频道在 Telegram

کانال یدکی: @Our_Publisher

显示更多
4 194
订阅者
无数据24 小时
+57
+7930
帖子存档
بهمن شعله‌ور برای مخاطب فارسی‌زبان قدغن است؛ نویسنده‌ای ممنوع که سال چهل و پنج برای نخستین بار «غیرقانونی» بر پیشانی‌اش حک می‌شود و دیگر هیچ‌گاه به صف قانونی‌ها برنمی‌گردد. درست پس از چاپ و انتشار «سفر شب» به شمارگان محدود. اندکْ نسخه‌های رمان‌ش را که جمع می‌کنند، او از ایران می‌گریزد، ساکن آمریکا می‌شود و همان‌جا ادبیات می‌خواند. زندگی‌ای کم و بیش شبیه به شخصیت اصلی رمان دیگرش؛ «بی‌لنگر». سال هزار و نه‌صد و هشتاد و چهار میلادی است، فصل بیست و یکم رمان، و «فرهنگ» که چهارده سال است در آمریکا زندگی می‌کند ناچار می‌شود برای مراسم کف و دفن مادرش به ایران بازگردد. فرهنگی که انقلاب را ندیده از نیویورک به لندن می‌رود تا از آن‌جا با پرواز ایران ایر عازم تهران شود. و همان‌جاست که برای اولین بار مستقیم با تصاویری از حکومت اسلامی مواجه می‌شود. هزاران کیلومتر دورتر از مرز ایران، در فرودگاه لندن: «ظاهر خانم‌ها کلاً تغییر کرده بود، چون حالا بازو‌ها و شانه‌های لخت‌شان را با آستین‌های بلند، شکاف سینه‌هاشان را با یقه‌های برگردان، و مو‌های‌شان را با روسری اسلامی پوشانده بودند. لب‌هایی که در پرواز به لندن با ماتیک سرخ‌رنگ می‌درخشیدند حالا خیلی بی‌رنگ و باتقوا می‌نمودند. عطرهای مرموز و هیجان‌آور رایحه‌شان را از دست داده بودند و کسی قصد تازه کردن‌شان را نکرده بود.» شعله‌ور سال‌ها بعد در مصاحبه‌ای از بازگشت‌ش به ایران و ترس دستگیری و زندانی شدن‌ش می‌گوید. همان وضعیتی که فرهنگ دچارش شد. بی‌لنگر در کنار تمام تیزبینی‌ها در روایت استبداد دو حکومت و ترسیم مرزهای میان آن دو، شرح یک گروگان‌گیری است؛ فرهنگ در فرودگاه تهران بازداشت می‌شود، طولانی‌مدت انفرادی می‌کشد، شکنجه می‌بیند و نهایتن در ازای مبلغ نیم میلیون دلار آزاد و به آمریکا «تبعید» می‌شود. جمهوری اسلامی فرهنگ را مجرم می‌خواند تا به واسطه‌ی آن بتواند منفعتی کسب کند و اگر خواسته‌شان محقق نشد با اعدام از شرش خلاص می‌شوند، گرچه برای چنین سیستمی اهمیتی ندارد که او جرمی مرتکب شده باشد. حکومتی به غایت تباه‌تر از حکومت پیشین. © داستان اختناق @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/1538

بی‌لنگر بهمن شعله‌ور @Our_Archive

ضداستعمارگراییِ مارکس، خُرده‌امپریالیسم‌های جدید، و انترناسیونالیسم نامتناقض در جهانی دوقطبی مصاحبه فدریکو فوئنتس با کوین اندرسون ترجمه‌: فرهاد مهرانی  © کارگاه دیالکتیک @Our_Archive

زیرنویس Floating Weeds @Our_Archive

Floating Weeds, 1959 Director: Yasujirō Ozu خاشاک شناور کارگردان: یاسوجیرو ازو ••• از همین کارگردان در کانال: Late Spring Early Summer Early SpringLate AutumnThe Only Son Equinox Flower @Our_Archive|#cinema

خیزش خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ و تبعات آن (نگاهی از پیرامون) عباس ولی [نوشته‌های مربوط به ماهیت و ویژگی‌های خیزش مردمی دی‌ماه را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته نخست، این خیزش را بیانگر گسستی کیفی و کمی از خیزش‌های پیشین می‌دانند، در حالی که دسته دوم، آن را در امتداد تاریخی و ادامه منطقی همان جنبش‌ها تفسیر می‌کنند. اما، نویسندەی این مقاله رویکردی متفاوت اتخاذ کرده و معتقد است که نسبت خیزش دی‌ماه با خیزش‌های پیشین، به‌ویژه خیزش «ژن، ژیان، ئازادی»، در نوعی رابطەی «پیوستگی در ناپیوستگی/گسست» قرار دارد؛ به عبارت دیگر، این خیزش با خیزش‌های قبلی در یک فرایند تاریخیِ پیوستەی «سلطه و مقاومت»، اما متشکل از گسست‌های اجتماعی ـ سیاسی، قرار دارد.] @Our_Archive •© [@govarikomar]

نگاهی گذرا به کوچ تاریخی مردم مریوان ساسان امجدی @Our_Archive

من به عنوان یک سیاه‌پوست به دنیا آمدم و به عنوان یک زن؛ و حالا دارم تلاش می‌کنم که قوی‌ترین شخصی شوم که می‌تواند زندگی‌ای را که به من داده شده، بزید. و نیز سعی می‌کنم به ایجاد تغییر در راستای آینده‌ای قابل زیستن بر این زمین و برای کودکان‌ام کمک کنم. من همواره خودم را به عنوان یک سیاه، لزبین، فمینیست، سوسیالیست، شاعر، مادر دو فرزند از جمله یک پسر، و عضو یک زوج بینانژادی، بخشی از گروهی می‌یابم که اکثریت در آن مرا به عنوان آدم سخت، منحرف، پست یا خیلی ساده «اشتباه» تعریف می‌کند. به خاطر عضویت‌ام در تمام این گروه‌ها دریافته‌ام که ستم و تاب‌نیاوردن تفاوت به هر شکل و قالب و رنگ و سکسوالیته‌ای در می‌آید؛ و در میان آنهایی از ما که رهایی و آینده‌ای کارساز برای فرزندان‌مان هدف مشترک‌شان است، نباید ستم سلسله‌مراتب داشته باشد. من آموخته‌ام که سکسیسم (باور به برتری ذاتی یک جنس بر جنس‌های دیگر و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن) و دگرجنس‌گرامحوری (باور به برتری ذاتی الگویی از عشق‌ورزیدن به تمام دیگر الگوها و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن) هر دو از همان منبعی سرچشمه می‌گیرند که نژادپرستی ــ یعنی باور به برتری ذاتی نژادی بر تمام دیگر نژادها و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن. صدایی از جامعه‌ی سیاهان می‌گوید: «اوه، اما سیاه‌بودن نرمال و عادی است». بله، من و بسیاری از آدم‌های سیاه هم‌سن من روزهایی را دردناکانه به خاطر می‌آوریم که سیاه‌بودن نرمال نبود! اصلا باور ندارم که وجهه‌ای از من ممکن است از ستم بر بخش دیگری از هویت‌ام سود ببرد. می‌دانم که خلقِ من ممکن نیست از ستم بر هر گروه دیگری که به دنبال حقِ وجود داشتن صلح‌آمیز خودشان هستند، سودی ببرند. برعکس، ما خودمان را خوار می‌کنیم وقتی دیگران را از چیزی محروم می‌کنیم که جهت به دست آوردن آن برای فرزندان‌مان خون داده‌ایم. و تمام آن فرزندان باید بیاموزند که برای همکاری با هم در راستای آینده‌ای که همگی در آن سهیم‌اند، لازم نیست همگی مِثلِ یکدیگر شوند. حمله‌های رو به افزایش علیه لزبین‌ها و گی‌ها تنها مقدمه‌ای است بر حمله‌های فزاینده علیه تمام خلق سیاه، چرا که هر جا ستم در این کشور ظهور می‌کند، خلق سیاه قربانی بالقوه‌ی آن هستند. و این هم از معیارهای کلبی‌مشربی راست‌گرایانه است که اعضای گروه‌های ستمدیده را به اقدام علیه یکدیگر تشویق می‌کند. تا زمانی که ما به خاطر هویت‌های جزئی‌مان جدای از هم باقی بمانیم، نمی‌توانیم در اقدام سیاسی موثری به یکدیگر بپیوندیم. من درون جامعه‌ی لزبین‌ها سیاه‌ام و درون جامعه‌ی سیاهان، لزبین‌ام. هر حمله علیه خلق سیاه، مسأله‌ای مربوط به لزبین‌ها و گی‌هاست زیرا من و هزاران زن سیاه دیگر بخشی از جامعه‌ی لزبین‌ها هستیم. هر حمله علیه لزبین‌ها و گی‌ها مسأله‌ای مربوط به سیاهان است زیرا هزاران لزبین و گی سیاه هستند. هیچ سلسله‌مراتبی بر ستم مترتب نیست. تصادفی نیست که «قانون حفاظت از خانواده»[۱] که سرسختانه ضدزن و ضدسیاه است، همزمان ضد گی هم هست. من به عنوان یک سیاه می‌دانم دشمنان‌ام چه کسانی هستند و وقتی کو کلاکس کلن (ک ک ک) در دیترویت به دادگاه می‌رود تا تلاش کند هیأت آموزش را به ممنوع کردن کتاب‌هایی وا دارد که به باور ک ک ک «به هم‌جنس‌گرایی اشاره تلویحی دارند»، آنگاه می‌دانم که از امتیاز لوکس مبارزه با تنها یک شکل ستم محروم‌ام. من نمی‌توانم هزینه‌ی این باور را بپردازم که آزادی از تعصب و نارواداری تنها حق یک گروه خاص است. و هرجا نیروهای گوناگون تبعیض برای نابودکردن من ظهور می‌کنند، نمی‌توانم بین جبهه‌های نبرد با هر یک از این نیروها دست به انتخاب بزنم. و وقتی آنها برای نابودکردن من ظهور کرده باشند، زمان زیادی نخواهد گذاشت که به سراغ نابود کردن شما بیایند. [۱] طرحی در کنگره‌ ایالات متحده-۱۹۸۱ که تمام قوانین فدرالی را که مروج حقوق برابر برای زنان بود را برمی‌داشت و برای در خانه‌ماندن مادران متأهل مشوق‌های مالیاتی مقرر می‌کرد. آدری لر ترجمه: ایمان گنجی @Our_Archive

I Am Your Sister Audre Lorde [Collected and Unpublished Writings] English @Our_Archive

طبقه کارگر و جنگ رزا لوکزامبورگ ترجمه: کمال خسروی [نوشته کوتاه] @Our_Archive

+2
ستون خیمه آن سوی کوهستان-جلد اول یاشار کمال ترجمه: رضا سیدحسینی؛ جلال خسروشاهی .

+2
تربیع خون (حصار و سگهای پدرم؛ لوزان؛ آن مرد هنگام خشم زیباست؛ دیدار در موکولا) شیرزاد حسن ترجمه: عبدالله کیخسروی .

چگونه من سوسیالیست شدم جک لندن ترجمه: ج. نوائی [برای خواهرم که در سال‌های سیاه اسارتم، آماج نامردمی‌ها و پیک مهربانی‌ها بود] ••• • آوای وحشپاشنه آهنین @Out_Archive

نگاه اردوگاهی چپ به جنگ ایران مصاحبه‌ هیدرا با ژیلبر آشکار فیلسوف لبنانی-فرانسوی [چرا بسیاری از فعالان چپ به مرگ مردم به واسطه جنگ واکنش نشان دادند و در همان حال به کشته‌شدن هزاران انسان توسط جمهوری اسلامی توجهی نکردند!] ©هیدرا   •  [یوتیوب] ••• در همین رابطه: • چپ نئوکان و ناسیونالیسم شیعی @Our_Archive

پرده‌داران آئینه‌افروز غلام‌حسین ساعدی در فاصله‌ی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روح‌الله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکل‌های مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع می‌گیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا می‌خواند: «به‌پاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه‌چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب می‌کند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستم‌کاری را برچینند؛ و یا از پادگان‌ها و سربازخانه‌ها فرار کنند.». پس از این مواضع است که صدام‌حسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام می‌دهد که «چرا این‌قدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلاب‌تان تبلیغ می‌کنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمی‌نشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بی‌خیالی چنین واکنش نشان می‌دهد: «اعتنایی به حرف‌هایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاست‌مدار دیوانه‌ی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگ‌طلبی و خوی درنده‌ی خمینی اما تمامی نداشت، چه آن‌که پس از بازپس‌گیری خرمشهر پیشنهاد آتش‌بس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایه‌ی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیون‌ها نفر دیگر افراشته نگه داشت. [•••] ساعدی در «پرده‌داران آئینه‌افروز» بی‌پرده نقد می‌کند و با همان طنز و خشم درهم‌تنیده‌ی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره می‌گیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم می‌شوند می‌تازد و مدام جنگ‌طلبی دین‌مداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری می‌کند. او اگر برای تئاتر از مصیبت‌های جنگ می‌نویسد، فراموش نمی‌کند چه کسانی خود جنگ را به صحنه‌ی زندگی مردم راه داده‌اند. مذهبیون به قدرت‌رسیده‌ای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه می‌کنند و مصیبت را نعمت می‌دانند. آن‌ها که اگر در توان‌شان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش می‌دادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر می‌کردند؛ یکی از شعارهای‌شان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه می‌گذارد: «راه قدس از کربلا می‌گذرد.» ساعدی اما علیه تمام آن‌ها می‌شورد و در زمانه‌ای که حاکمان دین با همه‌ی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو می‌کنند، از صلح حرف می‌زند و نمایش را این‌گونه به پایان می‌رساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!» © داستان اختناق @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/903

Repost from N/a
پرده‌داران آئینه‌افروز غلام‌حسین ساعدی در فاصله‌ی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روح‌الله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکل‌های مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع می‌گیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا می‌خواند: «به‌پاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه‌چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب می‌کند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستم‌کاری را برچینند؛ و یا از پادگان‌ها و سربازخانه‌ها فرار کنند.». پس از این مواضع است که صدام‌حسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام می‌دهد که «چرا این‌قدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلاب‌تان تبلیغ می‌کنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمی‌نشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بی‌خیالی چنین واکنش نشان می‌دهد: «اعتنایی به حرف‌هایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاست‌مدار دیوانه‌ی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگ‌طلبی و خوی درنده‌ی خمینی اما تمامی نداشت، چه آن‌که پس از بازپس‌گیری خرمشهر پیشنهاد آتش‌بس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایه‌ی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیون‌ها نفر دیگر افراشته نگه داشت. [•••] ساعدی در «پرده‌داران آئینه‌افروز» بی‌پرده نقد می‌کند و با همان طنز و خشم درهم‌تنیده‌ی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره می‌گیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم می‌شوند می‌تازد و مدام جنگ‌طلبی دین‌مداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری می‌کند. او اگر برای تئاتر از مصیبت‌های جنگ می‌نویسد، فراموش نمی‌کند چه کسانی خود جنگ را به صحنه‌ی زندگی مردم راه داده‌اند. مذهبیون به قدرت‌رسیده‌ای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه می‌کنند و مصیبت را نعمت می‌دانند. آن‌ها که اگر در توان‌شان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش می‌دادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر می‌کردند؛ یکی از شعارهای‌شان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه می‌گذارد: «راه قدس از کربلا می‌گذرد.» ساعدی اما علیه تمام آن‌ها می‌شورد و در زمانه‌ای که حاکمان دین با همه‌ی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو می‌کنند، از صلح حرف می‌زند و نمایش را این‌گونه به پایان می‌رساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!» © داستان اختناق @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/903

پرده‌داران آئینه‌افروز غلام‌حسین ساعدی در فاصله‌ی زمانی فروردین پنجاه و نه تا آغاز جنگ ایران و عراق، روح‌الله خمینی بیش از ده بار علیه حکومت مستقر در عراق به شکل‌های مختلف چون سخنرانی، ارسال پیام و یا حتا در قامت مرجعیت شیعه با صدور فتوا موضع می‌گیرد و در اغلب موارد یا مردم عراق را به قیام علیه حکومت فرا می‌خواند: «به‌پاخیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه‌چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید.» و یا ارتش عراق را به کودتا دعوت و ترغیب می‌کند: «یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستم‌کاری را برچینند؛ و یا از پادگان‌ها و سربازخانه‌ها فرار کنند.». پس از این مواضع است که صدام‌حسین از طریق سفیر ایران در عراق به خمینی پیغام می‌دهد که «چرا این‌قدر در رادیوهای انقلابی شما برای خارج کشور، در جهت براندازی نظام ما و صدور انقلاب‌تان تبلیغ می‌کنید؟ اگر بخواهید این تعرضات را تکرار کنید، ما ساکت نمی‌نشینیم و جواب شما را با نیروی نظامی خواهیم داد.» خمینی اما در اوج بی‌خیالی چنین واکنش نشان می‌دهد: «اعتنایی به حرف‌هایش نکنید؛ من با تهدیدهای او آشنایم.» او تهدیدهای صدام را هیچ شمرد و باز بر طبل «صدور انقلاب» کوبید و به تحریک بیشتر او پرداخت تا نهایتن از سوی یک سیاست‌مدار دیوانه‌ی دیگر جنگی تمام عیار آغاز شود. جنگ‌طلبی و خوی درنده‌ی خمینی اما تمامی نداشت، چه آن‌که پس از بازپس‌گیری خرمشهر پیشنهاد آتش‌بس را رد کرد، صدها هزار انسان را به کشتن داد و سایه‌ی مرگ و آوارگی را بر فراز میلیون‌ها نفر دیگر افراشته نگه داشت. [•••] ساعدی در «پرده‌داران آئینه‌افروز» بی‌پرده نقد می‌کند و با همان طنز و خشم درهم‌تنیده‌ی مختص به خود حاکمان جمهوری اسلامی را به سخره می‌گیرد. بر «جنگ جنگ تا پیروزی» و تمام شعارهایی که به جاری شدن خون ختم می‌شوند می‌تازد و مدام جنگ‌طلبی دین‌مداران تازه بر مسند نشسته را یادآوری می‌کند. او اگر برای تئاتر از مصیبت‌های جنگ می‌نویسد، فراموش نمی‌کند چه کسانی خود جنگ را به صحنه‌ی زندگی مردم راه داده‌اند. مذهبیون به قدرت‌رسیده‌ای که به جان آدمی چون گوشت دم توپ نگاه می‌کنند و مصیبت را نعمت می‌دانند. آن‌ها که اگر در توان‌شان بود هرلحظه مرزهای جنگ را گسترش می‌دادند و کشتار را به دیگر نقاط جهان نیز صادر می‌کردند؛ یکی از شعارهای‌شان در زمان جنگ هشت ساله بر این مدعا صحه می‌گذارد: «راه قدس از کربلا می‌گذرد.» ساعدی اما علیه تمام آن‌ها می‌شورد و در زمانه‌ای که حاکمان دین با همه‌ی امکانات اجر و ارج «شهادت» را در ذهن جوانان فرو می‌کنند، از صلح حرف می‌زند و نمایش را این‌گونه به پایان می‌رساند: «جنگ بس است، جنگ بس است، صلح، صلح، صلح!» © داستان اختناق @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/903

چرا مارکس هنوز امروز برای ما اهمیت دارد؟ پاول ماسون اپیزود سوم: • دموکراسی کافی نیست. باید برای عدالت اجتماعی هم تکاپو کرد اپیزود‌های قبلی: • از خود بیگانگیشبحی بر فراز اروپا در گذشت و گذار است @Our_Archive

فمینیسم علیه اعدام: لغو بی‌قید و شرط مجازات اعدام و تخیل عدالت دگرگون‌ساز © @Feminists4jina

World to Win: A Life of a Revolutionary Tony Cliff [English] جهانی برای فتح: زندگی یک انقلابی تونی کلیف [من تروتسکیست شدم. هرگز از این متاسف نیستم. اما خطا خواهد بود که غم جدایی از استالینیسم را دست‌کم بگیریم. استالینیسم برای مردمی که از هیتلر هراسان بودند جاذبه بزرگی داشت. استالینیسم تنها یک جنبش سیاسی نبود، آن یک جنبش متعصبانه مذهبی بود. آن‌چه مارکس درباره مذهب می‌گفت - روحی در جهان بی روح، آه ستمدیدگان، افیون توده‌ها - در مورد استالینیسم در آن زمان صدق می‌کرد. هرچه شکست‌های جنبش طبقه کارگر بیشتر می‌شد گرایش به استالینیسم به عنوان نیرویی که در برابر هیتلر در آینده بایستد بیشتر می‌گردید. افسوس، این سیاست استالین بود که پیروزی‌های هیتلر را تسهیل کرد: از «سوسیال فاشیسم» تا چرخش بزرگ به راست با سیاست جبهه خلق در فرانسه و اسپانیا، تا پیمان استالین-هیتلر. گسست از این قدرت و تروتسکیست شدن یک تجربه تلخ بود. برای فهم جنبه مذهبی استالینیسم باید داستانی را یادآوری کنم؛ هنگامی‌که یکی از اعضای حزب کمونیست فلسطین چکمه‌‌ای از روسیه دریافت کرد آن‌ها را بوسید: آن‌ها نشان از او دارد.] @Our_Archive