uz
Feedback
جبههٔ آنارشیستی | Anarchist Front

جبههٔ آنارشیستی | Anarchist Front

Kanalga Telegram’da o‘tish
885
Obunachilar
-124 soatlar
+47 kunlar
+2230 kunlar
Postlar arxiv
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت پانزدهم
+9
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت پانزدهم

وقتی ارتباط و زبان هم تحریم می‌شوند محدود شدن دسترسی ایرانیان به پلتفرم‌هایی مانند Duolingo و دشوارتر شدن مسیر آزمون‌های بین‌المللی زبان، هم‌زمان با سیاست تازه ایالات متحده برای گسترش برچسب «تروریسم» به برخی شبکه‌های کنشگری و مجازی آزاد، صرفاً دو خبر جداگانه نیستند؛ این‌ها نشانه‌های گسترش حکمرانی امنیتی بر ارتباطات هستند. دولت ها در تلاش اند که مسیر های ارتباط جهانی را محدود کنند.فرصت ارتباط آنلاین را به شکل انحصاری و کنترل شده در بیاورند و امکان مهاجرت کردن را با برچسب تروریستی بودن و ضد‌امنیت بودن محدود سازند. جمهوری اسلامی: تولیدکننده انزوای دیجیتال نخستین مسئول وضعیت امروز، خود جمهوری اسلامی است. سال‌ها سانسور اینترنت، فیلترینگ، قطع سراسری شبکه و امنیتی‌کردن ارتباطات باعث شده شهروند ایرانی از ابتدایی‌ترین حق دسترسی به آموزش و اطلاعات جهانی محروم شود. حتی پس از بازگشت نسبی اینترنت، دسترسی همچنان طبق سازوکارهای گزینشی و محدود باقی مانده است. ایالات متحده: تحریم‌هایی که دانشجو را هدف می‌گیرند اما نقد در همان‌جا متوقف نمی‌شود. تحریم‌های آمریکا نیز در عمل میان حکومت و شهروند تمایز کافی قائل نشده‌اند. وقتی دانشجوی ایرانی با برچسب تروریست بودن برای شرکت در آزمون زبان، استفاده از یک اپلیکیشن آموزشی یا پرداخت هزینه آزمون با محدودیت مواجه می‌شود، فشار اصلی نه بر ساختار قدرت، بلکه بر فرد عادی وارد می‌شود. گزارش‌های مرتبط با آزمون‌های بین‌المللی نیز نشان می‌دهد که زیرساخت آزمون در ایران به دلیل شرایط تحریمی و مالی پیوسته محدودتر شده اند. این همان وضعیتی است که علوم ارتباطات آن را تحریم ارتباطی می‌نامد: سیاستی که مدعی دفاع از آزادی است، اما مسیر دسترسی به سایر جغرافیاها و دانش و گردش اطلاعات را مسدود می‌کند. و بین انسان ها دیوار میکشد. ما برعلیه هر دو این ها می ایستیم.

گل ممد، نقاشی که گل های رنگارنگ را دوست داشت، به بیست سال حبس محکوم شد. محمد ابراهیمی،نقاش و دست سازه پرداز جوانی که در اینستاگرام فعالیت داشت،در ارتباط با خیزش دی ماه بازداشت و به بیست سال حبس محکوم شده است. خبر تلخ و کوتاه است نه تحلیلی بر آن داریم و نه مرثیه ای مهم این نیست که بازداشت گل ممد بهانه ای برای پرداختن به بحثی و ایده ای شود. امر مهم، خود گل ممد و زندگی اوست. امر مهم، ما و زندگی مان هستیم. حق و امکان آزاد بودن و زندگی کردن مان آنچه از ما دزدیده اند. یقین داریم که تنها راه پیش روی ما جنگیدن است. تا حبس او کوتاه شود. تا حبس ما کوتاه شود. و ما و شما و آن ها کشته نشویم. آنچه پیش روی ماست؛فرصت ایستاده و آزاده زندگی کردن است.

پرسش‌های دشوار و قابلِ پذیرشی وجود دارند. اگر کسی اثر دیگری را تصاحب کند و آن را با نام خود منتشر نماید، چه باید کرد؟ اگر یک شرکت کار یک هنرمند را مورد بهره‌برداری قرار دهد و بخش عمده‌ی درآمد حاصل را برای خود بردارد، چه؟ اگر تولید یک دارو یا فناوری به منابع مالی بسیار زیادی نیاز داشته باشد، هزینه‌های تحقیق و توسعه چگونه باید تأمین شوند؟ اگر یک اثر فرهنگی بدون رضایت خالق آن به‌گونه‌ای تغییر یابد که به او آسیب جدی وارد کند، چه باید کرد؟ اینها پرسش‌های واقعی‌اند و نمی‌توان آنها را با شُعار حل کرد. اما هیچ‌یک لزومن ثابت نمی‌کند که حقوق انحصاری مالکیت تنها راه‌حلّ ممکن هستند. سازوکارهای دیگری نیز قابل تصوّرند: حقوق انتساب، قراردادهای داوطلبانه، نهادهای تعاونی، تأمین مالی جمعی، حمایت اجتماعی، ساختارهای همیاری متقابل و شکل‌های دموکراتیکِ سازمان‌دهی فرهنگی. بنابراین، بحث اصلی این نیست: «آیا باید هیچ قاعده‌ای درباره‌ی آثار فکری و فرهنگی وجود داشته باشد یا نه؟» پرسش عمیق‌تر این است: «آیا این قواعد باید بر مالکیت انحصاری و قدرت قانونی برای محروم‌کردن دیگران استوار باشند؟» مسئله‌ی بنیادی: دانش به‌مثابه میراث مشترک بشریت شاید بتوان استدلال اصلی آنارشیستی را چنین خلاصه کرد: هر اثر جدید حاصل کار و خلاقیت یک فرد است، اما هم‌زمان بر میراثی بنا شده است که هیچ فردی به‌تنهائی آن را ایجاد نکرده است. زبان متعلّق به یک نویسنده نیست. ریاضیات متعلق به یک ریاضی‌دان نیست. دانش عِلمی متعلق به یک دانشمند نیست. تاریخ، فرهنگ، فناوری و تجربه‌ی بشری حاصل قرن‌ها و هزاره‌ها همکاری، مبارزه، آزمایش، یادگیری و خلاقیتِ شمار بی‌شماری از انسان‌هاست. بنابراین می‌توان گفت: یک فرد می‌تواند خالق یک اثر مشخّص باشد، اما نمی‌تواند تنها خالق همه‌ی شرایط اجتماعی و تاریخی‌ای باشد که امکان خلق آن اثر را برای او فراهم کرده‌اند. در اینجا نقد مالکیت فکری با مفهوم کروپوتکینیِ تولید اجتماعی پیوند پیدا می‌کند. سهم فردی واقعی است. اما میراث جمعی‌ای نیز که این سهم فردی بر آن متّکی است، واقعی است. بنابراین مسئله این نیست که آیا خلاقیت فردی وجود دارد یا نَه. روشن است که وجود دارد. پرسش این است که آیا خلاقیت فردی باید به‌طور خودکار موجب ایجاد یک ادعای دائمی یا حتا موقت برای کنترل انحصاری اجتماعی بر دانش یا فرهنگی شود که از طریق آن خلاقیت تولید شده است. از منظر آنارشیستی، چنین نتیجه‌ای نیازمند استدلال و توجیه است؛ نمی‌توان آن را بدیهی فرض کرد. جمع‌بندی آنارشیسم لزومن نمی‌گوید انسان‌ها نباید برای کار خود پاداش دریافت کنند، یا هنرمندان، دانشمندان، نویسندگان و مخترعان نباید از حمایتِ مادی برخوردار شوند. تمایز اساسی این است که پاداش، به‌رسمیت‌شناختن و حمایت اجتماعی نباید خودکار با مالکیت و انحصار یکی گرفته شوند. یک جامعه‌ی آزاد می‌تواند خالق یک اثر را به رسمیت بشناسد، نام او را حفظ کند، شرایط مادی لازم برای زندگی و کار او را فراهم آورد و از فعالیت خلاقانه‌اش حمایت کند، بدون آنکه الزامن به او قدرت قانونی بدهد تا دیگران را از استفاده، مطالعه، بازتولید، اقتباس یا توسعه‌ی دانش و فرهنگ محروم نماید. بنابراین، پرسش واقعی این نیست: «اگر کپی‌رایت لغو شود، آیا انسان‌ها دیگر خلاق نخواهند بود؟» پرسش بنیادی‌تر این است: «چرا دانش و فرهنگ باید به مالکیت انحصاری تبدیل شوند تا انسان‌ها همچنان خلاق باقی بمانند؟» و شاید بتوان از منظر کروپوتکینی یک گام دیگر نیز پیش رفت: «اگر دانش محصول همکاری نسل‌های بی‌شمار انسان‌هاست، چرا حاصل این همکاری باید بار دیگر به مالکیت انحصاری یک فرد یا یک شرکت تبدیل شود؟» هدف آنارشیسم نابودی خلاقیت نیست. درست برعکس. هدف آن است که شرایط اجتماعی‌ای ایجاد شود که در آن خلاقیت از روابط مالکیتی، رقابت تحمیل‌شده، ناأمنی اقتصادی و ضرورت انحصار رَها شود و دانش بتواند به چیزی تبدیل شود که در ژرف‌ترین معنای خود از پیش هست: میراثی مشترک، زنده و پیوسته در حالِ گسترش از آنِ بَشریت.

اگر آثار جدید بر آثار موجود بنا می‌شوند، محدودکردن دسترسی به مواد فرهنگی و فکری پیشین نیز می‌تواند بر خلاقیت‌های بَعدی اثر بگذارد. یک موسیقی‌دان از موسیقی پیشینیان تأثیر می‌گیرد. یک نویسنده با زبان و سُنت ادبی‌ای کار می‌کند که از نسل‌های پیشین به اِرث رسیده است. یک فیلم‌ساز از تکنیک‌ها و قراردادهای سینمائی‌ای بهره می‌گیرد که فیلم‌سازان پیش از او توسعه داده‌اند. یک دانشمند بر تحقیقات دانشمندان دیگر بنا می‌کند. یک برنامه‌نویس از کتابخانه‌ها، پروتُکل‌ها، اَلگوریتم‌ها و کُدهائی استفاده می‌کند که دیگران پیش‌تر ایجاد کرده‌اند. بنابراین، خلاقیت اغلب به معنای تولید چیزی کاملن جُدا از گذشته نیست؛ بلکه فرایندی از ترکیب، اقتباس، دگرگون‌سازی، گسترش، بازتفسیر و بازترکیب چیزهائی است که پیش‌تر وجود داشته‌اند. از این منظر، انحصار فکری می‌تواند گاهی دقیقن همان چیزی را محدود نماید که فعالیت خلاقانه به آن نیاز دارد: دسترسیِ آزاد به میراث فرهنگی و عِلمی‌ای که از بشریّت به اِرث رسیده است. اما هنرمند چگونه باید زندگی کند؟ این شاید مهم‌ترین اعتراض به موضع ضدّانحصاری باشد. اگر هنرمند نتواند کنترل اقتصادی انحصاری بر اثر خود داشته باشد، چگونه می‌تواند زندگی خود را تأمین کند؟ پاسخ آنارشیستی نباید این باشد: «هنرمند نیاز مادی ندارد.» چنین پاسخی هم غیرواقع‌بینانه است و هم با جنبه‌های مادی‌گرایانه‌ی بخش مهمی از اندیشه‌ی آنارشیستی سازگار نیست. هنرمندان، نویسندگان، پژوهشگران و مخترعان برای ادامه‌ی فعالیت خود به غذا، مسکن، ابزار، زمان، آموزش و منابع مادی نیاز دارند. پرسش واقعی این است که آیا دسترسی به این نیازهای اساسی باید الزامن به مالکیت انحصاریِ محصول فکری یا فرهنگی وابسته باشد. می‌توان چارچوب‌های اجتماعی دیگری را تصوّر کرد، از جمله: تعاونی‌های تولید فرهنگی و هنری؛ حمایت مستقیم اجتماعی از هنرمندان، نویسندگان و پژوهشگران؛ تأمین جمعی یا اجتماعی امکانات پژوهشی؛ کومک‌های داوطلبانه؛ اشتراک و عضویت؛ سفارش اجتماعی آثار؛ نهادهای فرهنگی خودمدیریت؛ بنیادها و انجمن‌های غیرانتفاعی؛ شبکه‌های همیاری متقابل؛ و دیگر شکل‌های همکاری داوطلبانه و حمایتِ جمعی. بنابراین، لَغو یا محدودکردن انحصار فکری لزومن به معنای لغو پاداش، به‌رسمیّت‌شناختن یا حمایتِ مادی نیست. مسئله، بازاندیشی در رابطه‌ی اجتماعی میان خالق و جامعه است. میخائیل باکونین، پی‌یر-ژوزف پرودون و اِمّا گلدمن: مسئله‌ی قدرت در سُنت گسترده‌تر آنارشیستی نیز می‌توان این مسئله را از منظر قدرت بررسی کرد. نقد پرودون از مالکیت، رابطه‌ی مالکیت را با سُلطه و استثمار پیوند می‌داد. باکونین بر رابطه‌ی میان مالکیت، امتیاز، اقتدار و سلسله‌مراتب تأکید داشت. اِما گلدمن نیز بر آزادی فردی، خودمختاری، خلاقیت و رهائی زندگیِ انسانی از اَشکال تحمیل‌شده‌ی سلطه تأکید می‌کرد. این متفکران نظریه‌ای واحد و منسجم درباره‌ی کپی‌رایت ارائه نکردند و نباید دیدگاه‌های آنان را به‌صورت مکانیکی بر قوانین معاصر مالکیت فکری تحمیل کرد. بااین‌حال، نقدهای عمومی آنان امکان طرح یک پرسش مهم سیاسی را فراهم می‌کند: چه کسی اختیار دارد تعیین کند دیگران چه چیزی را بخوانند، بازتولید کنند، تغییر دهند، دگرگون کنند یا بر اساس آن چیز تازه‌ای بسازند؟ هنگامی که چنین اختیاری عُمدتن در دست یک مالک خصوصی یا یک شرکت قرار می‌گیرد، پرسش‌های مربوط به آزادی و قدرت دوباره مطرح می‌شوند. از این نگاه، نقد آنارشیستی مالکیت فکری را می‌توان بخشی از نقد گسترده‌تر اقتدار متمرکز، سلسله‌مراتب، محروم‌سازی و انحصار دانست. تجربه‌ی جنبش نرم‌افزار آزاد بحث درباره‌ی مالکیت فکری صرفن نظری نیست. جنبش نرم‌افزار آزاد و بسیاری از پروژه‌هایِ متن‌باز نشان داده‌اند که می‌توان شکل‌های پیچیده‌ای از تولید فکری را بر اساس اصول اشتراک‌گذاری، همکاری، تغییر و بازتوزیع سازمان داد. چنین الگوهائی به افراد امکان می‌دهند نرم‌افزار را مطالعه، تغییر، کُپی و توزیع کنند؛ در شرایطی که انحصار خصوصی بر آن به‌شدّت محدود شده است. این تجربه به‌تنهائی ثابت نمی‌کند که همه‌ی اشکال مالکیت فکری باید لغو شوند، یا اینکه هر نوع تولیدی می‌تواند بدون هیچ‌گونه انحصار اقتصادی به‌خوبی عمل کند. اما یک نکته‌ی مهم را نشان می‌دهد: مالکیت انحصاری تنها راهِ ممکن برای سازمان‌دهی تولید و گردش دانش نیست. این نکته در ارزیابی این ادّعا اهمیت دارد که: «بدون کپی‌رایت، هیچ‌کس چیزی تولید نخواهد کرد.» وجود جوامع فکریِ مولّد، مشارکتی و مُبتنی بر اشتراک‌گذاری نشان می‌دهد که انسان‌ها می‌توانند تحت ترتیبات نهادی‌ای متفاوت از مالکیت انحصاری نیز به تولید و آفرینش بپردازند. آیا باید همه‌ی حقوق مالکیت فکری را لغو کرد؟ یک موضع جدّی آنارشیستی لزومن نباید به این گزاره‌ی ساده‌انگارانه فروکاسته شود که: «همه‌چیز باید رایگان باشد.»

یکی دیگر از خطاهای مفهومی رایج در بحث‌های مربوط به مالکیت فکری، یکی‌گرفتن چند حق و مفهوم متفاوت است. یک فرد می‌تواند: خالق یک اثر باشد؛ نامش به‌عنوان خالق آن اثر شناخته شود؛ از احترام و اعتبار اجتماعی برخوردار شود؛ برای ادامه‌ی فعالیت خلاقانه‌ی خود از منابع مادی و اجتماعی برخوردار گردد؛ بدون آنکه لزومن قدرت قانونی برای جلوگیری از استفاده، کُپی، اقتباس، تغییر یا توسعه‌ی اثر خود توسط دیگران داشته باشد. به بیان دیگر: حقِ انتساب، حق برخورداری از حمایت مادی و حق کنترل انحصاری، سه چیز متفاوت‌اند. یک جامعه‌ی آزاد می‌تواند بگوید: «تو این اثر را خلق کرده‌ای و سهم و نام تو باید به‌عنوان خالق آن به رسمیّت شناخته شود.» اما لزومن نباید نتیجه بگیرد: «پس فقط تو باید قدرت قانونی تعیین این را داشته باشی که دیگران حق استفاده از آن را دارند یا ندارند.» این تمایز از منظر آنارشیستی اهمیت ویژه‌ای دارد. آنارشیسم لزومن با به‌رسمیّت‌شناختن سهم فردی مشکل ندارد. مسئله از جائی آغاز می‌شود که به‌رسمیت‌شناختن سهم فردی به قدرت نهادی برای کنترل دیگران تبدیل شود. بنابراین مسئله خودِ خلاقیت فردی نیست. مسئله تبدیل خلاقیت به سازوکاری قانونی برای محروم‌سازی و اعمال قدرت بر دیگران است. آیا انسان‌ها فقط برای پول خلاقیت به خرج می‌دهند؟ استدلال آشنای دیگری می‌گوید: اگر سودِ مالی را حذف کنیم، انسان‌ها دیگر انگیزه‌ی کافی برای نوآوری نخواهند داشت. اما این گزاره بیش از آنکه یک واقعیت اثبات‌شده باشد، فرضی درباره‌ی ماهیت انگیزه‌ی انسانی است. انسان‌ها به دلایل گوناگونی دست به آفرینش می‌زنند: کُنجکاوی، میل به شناخت، لذّت کار، اشتیاق به کشف، خودبیانگری، چالش فکری، رضایت از حلّ مسئله، همبستگی با دیگران، اعتبار و شُهرت، میل به مشارکت و کومک، بازی، کنجکاوی علمی و البته نیازهای مادی. حتا در جامعه‌ی سرمایه‌داری نیز بسیاری از فعالیت‌های خلاقانه صِرفن با انگیزه‌ی سود اقتصادی انجام نمی‌شوند. نویسنده‌ای ممکن است سال‌ها روی کتابی کار کند، بدون آنکه بداند در نهایت چه درآمدی از آن به دست خواهد آورد. دانشمندی ممکن است مسئله‌ای را صرفن به این دلیل بررسی کند که می‌خواهد پاسخ آن را بفهمد. یک برنامه‌نویس ممکن است پروژه‌ای را از روی کنجکاوی فکری یا علاقه‌ی شخصی آغاز کند و سپس نتیجه‌ی کار خود را آزادانه در اختیار دیگران قرار دهد. بنابراین پرسش آنارشیستی این نیست: «آیا انگیزه لازم است؟» البته که لازم است. پرسش مهم‌تر این است: چرا باید مالکیت و انحصار را شکل اصلی یا ضروریِ انگیزه تلقی کنیم؟ چشم‌انداز کروپوتکینی: آزادی مادی می‌تواند شرایط خلاقیت را گسترش دهد در برداشت کروپوتکین از جامعه‌ی آزاد، آزادی صرفن به معنای فقدان اجبار رسمی نیست. آزادی همچنین مستلزم وجود شرایط مادی‌ای است که به انسان امکان رُشد و شکوفائی توانائی‌هایش را بدهد. اگر انسان‌ها مجبور باشند بخش عُمده‌ی انرژی خود را صرف بقا، رقابت، پرداخت اجاره، ناأمنی اقتصادی، بیکاری و فروش نیروی کار خود کنند، زمان و انرژی کمتری برای فعالیت‌های عِلمی، هنری و فکری خواهند داشت. از این دیدگاه، جامعه‌ای که أمنیت مادی، آموزش، دسترسی به وسایل تولید و زمان آزاد کافی را تضمین کند، ممکن است شرایط مساعدتری برای خلاقیت ایجاد نماید، نه اینکه انگیزه‌ی خلاقیت را کاهش دهد. در اینجا وارونگیِ مهمی در استدلال رایج سرمایه‌داری رُخ می‌دهد. سرمایه‌داری می‌گوید: «اگر می‌خواهیم انسان‌ها تولید کنند، باید به آنها حقوق انحصاری و امکان کسب سود بدهیم.» دیدگاه کروپوتکینی می‌تواند در مقابل بپرسد: «چرا جامعه‌ای ایجاد نکنیم که انسان‌ها از أمنیت مادی کافی برخوردار باشند تا بتوانند بدونِ ترس دائمی از گرسنگی، محرومیّت و طردِ اقتصادی به آفرینش بپردازند؟» هدف، از این منظر، نابودی انگیزه نیست. هدف رَهاکردن انگیزه‌ی انسانی از اجبار اقتصادی است. یک تناقض ظاهری: دانش و کمیابی این تمایز در مورد دانش حتا روشن‌تر می‌شود. اگر من یک قرص نان داشته باشم و آن را به شما بدهم، دیگر آن نان مشخص را در اختیار ندارم. اما اگر ایده‌ای را با شما در میان بگذارم، هر دو همچنان به آن دسترسی داریم. اگر شما همان ایده را با نفر سوّمی در میان بگذارید، من همچنان آن را در اختیار دارم. اگر میلیون‌ها انسان آن را بیاموزند، چیزی از دانشِ من کاسته نمی‌شود. در واقع، دانش اغلب ویژگی معکوسی دارد: گردش و استفاده از آن می‌تواند ارزش اجتماعی آن را افزایش دهد و به تولید دانش بیشتر مُنجر شود. دانش مانند مقدار محدودی نفت نیست که صرفن در اثر مصرف‌شدن تمام شود. از همین رو، انحصار بر دانش مسائل اجتماعی و سیاسی متفاوتی با مالکیت منابع مادی کمیاب ایجاد می‌کند. می‌توان گفت: ماهیت اجتماعی دانش با گردش و اشتراک‌گذاری سازگارتر است تا با محروم‌سازی و انحصار. آیا کپی‌رایت می‌تواند خود به مانعی برای خلاقیت تبدیل شود؟

کُپی‌رایت از چشم‌انداز آنارکوسندیکالیستی: مالکیّت، انحصار و آزادیِ دانش پژوهش‌گر: هاسّه-نیما گُلکار پاسخی به یک پُرسش رایج: آیا خلاقیّت بدونِ مالکیّتِ فکری از میان می‌رود؟ یکی از رایج‌ترین استدلال‌ها در دفاع از نظام مالکیت فکری در جوامع سرمایه‌داری این است که نویسندگان، هنرمندان، دانشمندان و مخترعان برای تولید آثار و اختراعات جدید به حقوق انحصاری بر دستاوردهای خود نیاز دارند؛ زیرا این حقوق انگیزه‌ی لازم برای تولید را فراهم می‌کنند. استدلال ساده است: انسان‌ها برای فعالیت تولیدی و خلاّقانه به انگیزه نیاز دارند؛ منفعت مالی یکی از مهم‌ترین شکل‌های انگیزه است؛ و امکان کسب درآمد از یک اثر ظاهرن مستلزم آن است که فرد از نظر قانونی بتواند دیگران را از کپی‌کردن، استفاده، بازتولید یا بهره‌برداری از آن اثر منع کند. از این مقدمات نتیجه گرفته می‌شود که لغو یا تضعیف اساسی کپی‌رایت سرانجام به کاهش خلاقیت و نوآوری خواهد انجامید. اما از دیدگاه آنارشیستی می‌توان این زنجیره‌ی استدلال را از همان بُنیاد مورد پرسش قرار داد. مسئله این نیست که آیا خالقان آثار شایسته‌ی احترام، شناسائی و حمایت مادی هستند یا نه؛ و همچنین مسئله این نیست که آیا انسان‌ها برای فعالیت‌های خلاقانه‌ی خود به انگیزه نیاز دارند یا خیر. پرسش بنیادی‌تر این است: آیا برای حفظ و گسترش خلاقیت انسانی واقعن ضروری است که بر دانش، اطلاعات، ایده‌ها و آثار فرهنگی، حقوق انحصاری ایجاد کنیم؟ و پرسشی بنیادی‌تر از آن: آیا مالکیت و انحصار تنها راه، یا حتّا بهترین راه، برای سازمان‌دهی اجتماعیِ انگیزه‌ها و شرایط لازم برای خلاقیت و نوآوری هستند؟ سنت آنارشیستی دلایل مهمی برای پاسخ منفی به هر دو پرسش در اختیار ما می‌گذارد. مالکیت مادّی و «مالکیت فکری» یکسان نیستند نخستین تمایز ضروری، تمایز میان مالکیت مادی و آن چیزی است که از نظر حقوقی «مالکیت فکری» نامیده می‌شود. هنگامی که فردی صاحب قطعه‌ای زمین، خانه، ماشین یا ابزاری است، استفاده‌ی هم‌زمان دیگران از همان شیء مادی ممکن است استفاده‌ی او را محدود یا ناممکن کند. منابع مادی، دست‌کم در بسیاری از شرایط، کمیاب و رقابت‌پذیرند؛ یعنی استفاده‌ی من از یک شیء مشخّص می‌تواند با استفاده‌ی شما از همان شیء تداخُل پیدا کند. اما ایده، فرمول ریاضی، متن، موسیقی، نرم‌افزار و دیگر اشکال اطلاعات از این نظر ماهیّتی متفاوت دارند. اگر من ایده‌ای را با شما در میان بگذارم، آن ایده را از دست نمی‌دهم. اگر شما از یک فرمول ریاضی استفاده کنید، توانائی من برای استفاده از همان فرمول از میان نمی‌رود. اگر کتابی را که من نوشته‌ام کُپی کنید، نسخه‌ی شما موجب نابودی نسخه‌ی من نمی‌شود. بنابراین، در مورد مالکیت فکری، آنچه بیش از همه اهمیت دارد نه کنترل انحصاری فیزیکی بر یک شیء کمیاب، بلکه قدرت قانونیِ قابل‌اجرا برای محروم‌کردن دیگران از استفاده، بازتولید یا تغییر چیزی است که در اصل می‌تواند هم‌زمان در اختیار تعداد نامحدودی از انسان‌ها قرار داشته باشد. از این منظر، یک آنارشیست می‌تواند بپرسد: چرا باید برای چیزی که می‌تواند هم‌زمان در اختیار تعداد نامحدودی از انسان‌ها قرار گیرد، انحصار قانونی ایجاد کنیم؟ این پرسش ما را مستقیمن به یکی از مسائل اساسی در نقد آنارشیستی مالکیت می‌رساند: رابطه‌ی میان مالکیت، محروم‌سازی و قدرت. پیوتر کروپوتکین: دانش محصول فردی منزوی نیست کروپوتکین نظریه‌ای نظام‌مند درباره‌ی کپی‌رایت مُدرن ارائه نکرد. از این رو، از نظر تاریخی دقیق نخواهد بود اگر به‌سادگی گفته شود: «کروپوتکین مخالف کپی‌رایت بود.» بااین‌حال، دیدگاه‌های عمومی او درباره‌ی مالکیت، همکاری، همیاری متقابل و ماهیت اجتماعی تولید، منابع نظری مهمی برای نقد آنارشیستی مالکیت فکری در اختیار ما قرار می‌دهد. کروپوتکین در آثاری مانند کمونیسم آنارشیستی و مزرعه‌ها، کارخانه‌ها و کارگاه‌ها بر این نکته تأکید می‌کند که تولید اجتماعی تا چه اندازه به تلاش انباشته‌ی تعداد بی‌شماری از انسان‌ها و نسل‌ها وابسته است. هیچ تولیدکننده‌ای در خلأ فکری یا اجتماعی فعالیت نمی‌کُند. زبان، آموزش، دانش علمی، مهارت‌های فنّی، ابزارها، سُنت‌های فرهنگی، نهادهای اجتماعی و تجربه‌ی انباشته‌ی نسل‌های پیشین، همگی در تعیین آنچه نسل‌های بعدی قادر به خلق آن هستند نقش دارند. بنابراین، حتا هنگامی که فردی را «مخترع»، «دانشمند»، «نویسنده» یا «هنرمند» می‌نامیم، باید این واقعیت را نیز در نظر داشته باشیم که فعالیت خلاقانه‌ی او در بستری گُسترده‌ی اجتماعی و تاریخی شکل گرفته است. این به معنایِ انکار استعداد، اصالت یا کار فردی نیست. برعکس، به معنای قرار دادن خلاقیت فردی در زمینه‌ی اجتماعی گسترده‌تر آن است. هیچ اختراع مهمی کاملن از هیچ به وجود نمی‌آید. هر نسل از شرایطی آغاز می‌کند که نسل‌های پیشین در شکل‌دادن به آن سهم داشته‌اند. خالق‌بودن با مالک‌بودن یکی نیست

آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت چهاردهم
+9
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت چهاردهم

آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت چهاردهم #ولتراین_دو_کلیر
+9
آشنایی با شخصیت های تاثیرگذار جنبش آنارشیستی قسمت چهاردهم #ولتراین_دو_کلیر

لیلا ابوالحسنی، ۴۳ ساله و مادر دو دختر نوجوان، در جریان اعتراضات بازداشت و بنا بر گزارش‌های منتشرشده، از سوی دادگاه انقلاب اص
لیلا ابوالحسنی، ۴۳ ساله و مادر دو دختر نوجوان، در جریان اعتراضات بازداشت و بنا بر گزارش‌های منتشرشده، از سوی دادگاه انقلاب اصفهان به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است. گفته شده او هنگام تصویربرداری از آتش‌سوزی یک فروشگاه بازداشت شده و نزدیکانش اتهام مشارکت در آتش‌زدن فروشگاه را رد کرده‌اند. صدور حکم اعدام برای یک معترض، بار دیگر چهره سرکوب جمهوری اسلامی را آشکار می‌کند؛ حکومتی که زندان، پرونده‌سازی و اعدام را به ابزار خاموش‌کردن اعتراض تبدیل کرده است. جان لیلا و هیچ انسان دیگری نباید ابزار قدرت سیاسی باشد. نه به اعدام؛ نه به سرکوب؛ لیلا باید زنده بماند.

لیلا ابوالحسنی، ۴۳ ساله و مادر دو دختر نوجوان، در جریان اعتراضات بازداشت و بنا بر گزارش‌های منتشرشده، از سوی دادگاه انقلاب اص
لیلا ابوالحسنی، ۴۳ ساله و مادر دو دختر نوجوان، در جریان اعتراضات بازداشت و بنا بر گزارش‌های منتشرشده، از سوی دادگاه انقلاب اصفهان به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است. گفته شده او هنگام تصویربرداری از آتش‌سوزی یک فروشگاه بازداشت شده و نزدیکانش اتهام مشارکت در آتش‌زدن فروشگاه را رد کرده‌اند. صدور حکم اعدام برای یک معترض، بار دیگر چهره سرکوب جمهوری اسلامی را آشکار می‌کند؛ حکومتی که زندان، پرونده‌سازی و اعدام را به ابزار خاموش‌کردن اعتراض تبدیل کرده است. جان لیلا و هیچ انسان دیگری نباید ابزار قدرت سیاسی باشد. نه به اعدام؛ نه به سرکوب؛ لیلا باید زنده بماند.

لیلا ابوالحسنی، ۴۳ ساله و مادر دو دختر نوجوان، در جریان اعتراضات بازداشت و بنا بر گزارش‌های منتشرشده، از سوی دادگاه انقلاب اص
لیلا ابوالحسنی، ۴۳ ساله و مادر دو دختر نوجوان، در جریان اعتراضات بازداشت و بنا بر گزارش‌های منتشرشده، از سوی دادگاه انقلاب اصفهان به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است. گفته شده او هنگام تصویربرداری از آتش‌سوزی یک فروشگاه بازداشت شده و نزدیکانش اتهام مشارکت در آتش‌زدن فروشگاه را رد کرده‌اند. صدور حکم اعدام برای یک معترض، بار دیگر چهره سرکوب جمهوری اسلامی را آشکار می‌کند؛ حکومتی که زندان، پرونده‌سازی و اعدام را به ابزار خاموش‌کردن اعتراض تبدیل کرده است. جان لیلا و هیچ انسان دیگری نباید ابزار قدرت سیاسی باشد. نه به اعدام؛ نه به سرکوب؛ لیلا باید زنده بماند.