uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Kanalga Telegram’da o‘tish

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Ko'proq ko'rsatish
853
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+230 kun
Postlar arxiv
«برخی از برجسته‌ترین سازندگان ایران مدرن، روشنگرانی بوده و هستند که از متن جامعه برآمده و در همان متن به کار بازسازی و نوسازی فرهنگی جامعه خویش پرداخته‌اند. کار آن‌ها سترگ است، زیرا این رسالت را خود برای خودشان نوشته‌اند. معصومه سهراب و یحیی مافی در گستره فرهنگ کودکی و آموزش و پرورش ایران، دو تن از برجسته‌ترین‌ها هستند. آشنایی با این روشنگران چیزی نیست جز تعهد به ادامه راهی که آن‌ها با دست خالی اما همت بلند و اخلاق والا پیمودند.» از متن پشت جلد کتاب کتاب «زیستن برای روشنگری: زندگی و نیم‌سده کوشش‌های روشنگرانه معصومه سهراب و یحیی مافی» @ELDialectico

کتاب «زیستن برای روشنگری: زندگی و نیم‌سده کوشش‌های روشنگرانه معصومه سهراب و یحیی مافی» در فرهنگ کودکی ایران معرفی کتاب @ELDia
کتاب «زیستن برای روشنگری: زندگی و نیم‌سده کوشش‌های روشنگرانه معصومه سهراب و یحیی مافی» در فرهنگ کودکی ایران معرفی کتاب @ELDialectico

‎بچه‌دار شدن ممکنه به زندگیمون هدف بده، ولی وارد کردن یه بچه به یه زندگی بی‌هدف برای هدف‌دار کردنش، یه جور منطق عجیب و غریبه که راه به جایی نمی‌بره ‎ریگ روان استیو تولتز ترجمه:پیمان خاکسار @ELDialectico

به من بگو، بگو، چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه ها؟ به من بگو، بگو، چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟ من از درخت زاده ام تو ای که گفتنت وزیدن نسیم هاست بر درختها به من بگو، بگو، درخت را که زاده است؟ مرا ستاره زاده است تو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سرد به من بگو، بگو، ستاره را که زاده است؟ ستاره را، درخت را تو زاده ای تو ای که گفتنت پریدن پرنده هاست به من بگو، بگو، تو را که زاده است؟ رضا براهنی @ELDialectico

⁠ یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از تعصب خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان و آشنایان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سال‌های زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده به سر بردم. فکر می‌کنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات ابلهانه بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمی‌توانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاه‌هایی مخالف شما دارند. روزنامه‌های احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامه‌ها به نظرتان دیوانه،فاسد و دورغگو می‌آیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آن‌ها همین‌طور به نظر می‌رسید. با این وضع هر دو ممکن است برحق باشید.. این طرز فکر مولد نوعی احتیاط است.. برتراند راسل نبرد دین با علم @ELDialectico

وقتی در یک سفر دریایی، کشتی لنگر میاندازد، از کشتی خارج می شوی تا نفسی تازه کنی و گیاه و صدفی جمع کنی. ولی همواره باید ذهنت را معطوف به کشتی نگاه داری و مدام مراقب باشی مبادا ناخدای کشتی فراخوان دهد، و باید به ان فراخوان گوش دهی و همه ی آن چیزها را رها کنی و بازگردی وگرنه با تو همچون گوسفندی رفتار می شود که با ریسمان میبندندش و به درون انبار کشتی میافکنند. زندگی انسان نیز چنین است. اگر همسر و فرزند جای گیاه و صدف را بگیرند، نباید برای حفظشان جلودارمان باشد. ولی آنگاه که ناخدا فرا بخواندمان، باید به سوی کشتی دوید، همه ی آن چیزها را گذاشت و پشت سر را هم نگاه نکرد. و اگر در کهنسالی باشی، هرگز از کشتی زیاد دور مشو، مبادا که ناخدا فرا بخواندت و تو آماده نباشی، فیلیپ خواندن را تمام کرد و جوری دستانش را گشود که انگار بگوید «همین. درمان شوپنهاور اروین دی یالوم @ELDialectico

آقای فخرالدین عراقی میگه... @ELDialectico
آقای فخرالدین عراقی میگه... @ELDialectico

"تجسد شاه" درباره پیدا شدن مومیایی در شهر ری مسعود ریاحی : بورخس در جهان داستان‌هایش همواره می‌کوشد تا جادو را از زندگی واقعی استخراج کند؛ از اشیا و اتفاقاتی که دور بر ما فراوان است. رئالیسم جادویی بورخسی همین است، کشف جادویی که وجود دارد، نه جادویی که بر واقعیت اعمال می شود؛ کشف جادوهای کتمان شده، جادوهای نادیده گرفته شده. درست در همین نقطه است که با رئالیسم جادویی مارکزی تفاوت دارد. حالا می‌گویند، زمین جسد مومیایی منتسب به شاه ایران را که پیش از این می‌گفتند، در ایران نیست، بالا آورده است. چه از این شگفت‌انگیزتر؟ چه از این جادویی‌تر و نفس گیرتر؟ یک رئالیسم جادویی بورخسی تمام‌عیار. یک جادوی شناسنامه‌دار، چیزی شبیه به داستان دشنه‌ی او. بورخس در ویژگیِ جادویی پدیده‌ها و اشیا، به دنبال ذات آنها می‌گردد؛ ذاتی که مثلا دشنه دارد، سیطره‌ی گفتمانِ کشتار آن است، ترغیب‌کننده‌ای برای سلاخی. و حال این جادوی زمین و زمان چه می‌گوید؟ زمین، آن را برای چه افشا کرده است؟ برای که؟ و داستان بورخسی تازه از این نقطه آغاز خواهد شد که با آن چه خواهند کرد؟ چه خواهیم کرد؟ مسعود ریاحی @ELDialectico

ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺟﺰ ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟ ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﺪ، ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ؟ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺍﺯ ﭼﻪ؟ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﻫﻢ؟ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ . ﺍﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ، ﻧﻪ ﺭﻫﺒﺮ ﺑﻮﺩ؛ ﻧﻪ ﺭﯾﯿﺲﺟﻤﻬﻮﺭ،ﻧﻪ ﺳﻠﻄﺎﻥ، ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ؛ ﺍﻭ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﻨﺎﻭﯾﻦ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﻮﺩ! ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻟﻨﯿﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﻭﺯﯾﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻬﻮﻉﺁﻭﺭﯼ ﺍﺳﺖ! ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻡ ﭘﺮﻭﻟﺘﺮﯼ اﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻮﯼ ﮔﻨﺪ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﺯﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ! ﻣﺎﺋﻮ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ . ﭼﺮﯾﮏ ﭘﯿﺮ، ﮐﺎﺳﺘﺮﻭ ﻫﻢ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﮐﺮﺩ !... ﮐﯿﻢ ﺍﯾﻞ ﺳﻮﻧﮓ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺭﯾﯿﺲﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﮐﺮﻩ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﯾﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺩﺍﯾﻤﯽﻧﺎﻣﯿﺪ ... ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦﻫﺎ، ﺭﻭﺯﯼ ﻗﺒﻠﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺳﺖ ﻋﻮﺍﻡ، ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ،ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻋﻮﺍﻡ، ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﯿﺪﻧﺪ. ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻒ ﻣﯽﺯﺩﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺩﮔﺮﺍﻧﺪﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﻖ ﻫﯿﭻ ﻧﻄﻖ ﮐﺸﯿﺪﻧﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺬﺍﻓﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ،ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺟﻨﺎﺯﻩﺍﺵ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽﺷﮑﺴﺘﻨﺪ. ﻋﻮﺍﻡ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﭼﯿﺴﺖ، ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻧﺮﻡ ﭼﯿﺴﺖ، ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﭼﯿﺴﺖ، ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﻣﻌﻠﻢ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭼﯿﺴﺘﻨﺪ . ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽﺭﻭﺩ، ﺿﺮﺏ ﻭ ﺷﺘﻢ اﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ، ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﻠﯿﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺎﻓﻆ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺴﻨﺪﻧﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ، ﺩﺭ ﺻﻒﺷﯿﺮ ﻭ ﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﺪ، ﻋﻮﺍﻡ، ﮔﺪﺍ؛ ﺑﯿﻤﺎﺭ؛ ﺗﻦﻓﺮﻭﺵ، ﺧﻮﺩﻓﺮﻭﺵ؛ ﻣﻌﺘﺎﺩ؛ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭼﻮﻥ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﭼﯿﺴﺘﻨﺪ!!! ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ، ﻋﻮﺍﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺧﯿﺮ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ! ﻓﻬﻢ ﻭ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭ ﻧﮕﺮﺵ ﺑﻪ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﺩ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ! ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﺩ، ﻃﺎﻗﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺣﺘﯽ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭﺍ نمیﺧﻮﺍﻧﺪ؛ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﻂ ﺍﻭﻝ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ؛ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻭ ﻋﮑﺲ ﻭ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺪ! ﻋﻮﺍﻡ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﻭ ﺍﺭﺷﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺑﺘﯿﺎﻉ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﭼﺸﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻨﺪ. ﻣﻐﺰ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ. ﮐﻠﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﺎﻥﮐﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻣﺦ، ﮐﻪ ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺍﺯﭼﻨﺪﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺷﻮﺩ. ﺍﺻﻼ اﻫﻤﯿﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺳﺘﻨﮕﺎﻩ ﻣﻮﯼﺳﺮ ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﻋﻮﺍﻡ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺟﻮﮎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥﺷﺎﻥ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺪ، ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻋﻮﺍﻡ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻡ اﺯ ﻫﺮ ﻫﺰﯾﻨﻪﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ. @ELDialectico

آدم تنها واسه خودش زندگی نمی کنه، اگه غیر این بود که حرفی نداشتیم، اما دیگرونم هستن، اونایی که آدم به اونا دلبسته س، اونایی که به آدم دلبسته ن، بهر صورت دیگرونم باید در نظر گرفت، بی اعتنایی به دیگران، فکر نمی کنم که تنها وسیله رهایی و راحتی باشه. آرامش در حضور دیگران غلامحسین ساعدی @ELDialectico

موری گفت: منظورم از اینکه آدم باید فرهنگ خودش را بسازد این است. نمی‌گویم آدم باید تمام قواعد اجتماعش را ندیده بگیرد. مثلا من لخت توی خیابان نمی‌روم. از چراغ قرمز رد نمی‌شوم. از این چیزهای کوچک تبعیت میکنم. ولی چیزهای بزرگ‌تر مثل طرز فکر و ارزش‌ها را آدم باید خودش انتخاب کند. نمی‌توانی بگذاری یکی دیگر، یا اجتماع اینها را برایت تعیین کند. سه شنبه ها با موری میچ آلبوم @ELDialectico

رؤیاها مسئولیت دارند تا مهار هر تهییج و تحریکی را که از ضمیر ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرد به دست گیرند. ناخودآگاه فرصت‌طلب است: خوب می‌داند که شب‌ها بسیار راحت‌تر از روز می‌تواند قسر در برود و از کیفر و تنبیه در امان بماند. ولی این را هم می‌داند که از بی‌باکی و بی‌پروایی هم طرفی نمی‌بندد. همین که تراز تهییج و تحریکِ ذهنیْ دردناک باشد یا لذت‌بخش، از آستانه‌ی مشخصی بالا برود، ادامه‌ی خواب محال می‌شود و فرد خفته از خواب می‌پرد. تا بدان حد که این روند بر استقرار دوباره‌ی نظامِ به‌مراتب سرکوب‌گرترِ ذهن بیدار انجامد، شکستی برای ضمیر ناخودآگاه به حساب می‌آید. بدین‌قرار ضمیر ناخودآگاه مجبور به اطاعت از فرمانی دوگانه است: باید محتواهای ممنوعه‌ی خود را ابراز کند بدون آن‌که زنگ خطر خودآگاهی را به صدا درآورد. چگونه فروید بخوانیم جاش کوهن ترجمه‌ی صالح نجفی @ELDialectico

«... نقش روشنفکر این نیست که به دیگران بگوید چه باید بکنند. روشنفکر به چه حقی می‌تواند چنین کند؟ و به‌یاد آورید تمام آن پیش‌گویی‌ها، نویدها، حکم‌ها و برنامه‌هایی که روشنفکران در دو سده‌ی گذشته بیان کردند و اکنون اثرها و نتیجه‌های‌شان را می‌بینیم. کار روشنفکر این نیست که اراده‌ی سیاسی دیگران را شکل دهد؛ کار روشنفکر این است که از رهگذر تحلیل‌هایی که در عرصه‌های خاص خود انجام می‌دهد، امور بدیهی و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد، عادت‌ها و شیوه‌های عمل و اندیشیدن را متزلزل کند، آشنایی‌های پذیرفته‌شده را بزداید، قاعده‌ها و نهادها را از نو ارزیابی کند، و بر مبنای همین دوباره مسئله‌کردن (که در آن روشنفکر حرفه‌ی خاصِ روشنفکری‌اش را ایفا می‌کند) در شکل‌گیری اراده‌ی سیاسی (که در آن می‌بایست نقش شهروندی‌اش را ایفا کند) شرکت کند.» میشل فوکو

آدميزاد دو تا پا داره و دو تا اعتقاد : یکی برای وقتی که حالش روبراهه، یکی هم برای وقتی که حالش خرابه.اسم این دومی رو گذاشته دین. آدميزاد به صورت طبیعی تولید میشه،ولی حس می‌کنه طریقه‌ی به‌وجود اومدنش غیرطبیعی بوده. برای همین زیاد دوست نداره راجع بهش حرف بزنه. به وجود می‌آرنش، اما ازش نمی‌پرسن خودش دلش می‌خواد یا نه. آدميزاد موجودي بدرد بخوره,آخه مرگ یه سرباز سهام نفت رو تو بازاراي جهاني می بره بالا و مرگ یه معدنچی,عايدي صاحب معدن رو زياد می كنه. آدميزاد در كنار غريزه هاي توليد مثل و خوردن و اشاميدن دو علاقه ي مفرط ديگه هم داره: سر و صدا راه انداختن و گوش به حرف کسی ندادن. بعضيها هيچوقت نمیفهمن کورت توخولسکی @ELDialectico

بی حکمت نیست که "کتاب"را با "شراب" هم وزن نام نهاده اند. آنان که مست از باده ی حقیقت اند راز این هم وزنی را خوب می دانند... @
بی حکمت نیست که "کتاب"را با "شراب" هم وزن نام نهاده اند. آنان که مست از باده ی حقیقت اند راز این هم وزنی را خوب می دانند... @ELDialectico

محبّت چون به غایت رسد آنرا عشق خوانند، و گویند « العشقُ محبّة مفرطة » و عشق خاص تر از محبت است، زیرا که همه عشقی محبت باشد اما همه محبت عشق نباشد، و محبت خاص تر از معرفت است، زیرا که همه محبتی معرفت است اما همه معرفتی محبت نباشد... شیخ شهاب الدین سهروردی @ELDialectico

ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﻭﺭﯼ ﺍﻟﻬﯽ ﺳﺨﻦ می‌گویید ؛ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﺣﺮﻑ ﺑﺨﻨﺪﻡ . ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺗﺰﻟﺰﻝﺩﺭ ﺍﻧـﺘـﻈــﺎﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻡ؛ ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ‌ﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺨﺖ‌ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ! ﻣﻦ ﺩﺍﻭﺭﯼِ ﺁﺩﻣـﯿــﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ‌ﺍﻡ ... سقوط آلبر کامو @ELDialectico

می‌خواهم راز بزرگی را برایتان فاش کنم ؛ در انتظار داوری روز قیامت نمانید، این داوری همه روزه روی می‌دهد. سقوط آلبر کامو @ELDi
می‌خواهم راز بزرگی را برایتان فاش کنم ؛ در انتظار داوری روز قیامت نمانید، این داوری همه روزه روی می‌دهد. سقوط آلبر کامو @ELDialectico

زبان ملّی و برنامۀ آموزش زبان‌های محلی 📋از دیدگاه تاریخ زبان، ایران، به خلاف بسیاری از دیگر کشورها، تاریخ متمایزی دارد. زبان فارسی، به عنوان زبان «ملّی» همۀ مردم ایران بزرگ، سابقه‌ای طولانی دارد. این زبان مهم‌ترین سند تداوم تاریخ و تاریخ فرهنگ ایران است. ایران تنها کشور مهمی است که مردم آن با حفظ زبان فارسی، به خلاف دیگر کشورهای بسیار دیگری که عرب شدند، ایرانی ماندند. این وضع خلاف‌آمدِ تاریخ ایران پیامدهای مهمی دارد که برنامه‌نویسان وزارت علوم، فرهنگ و آموزش و پرورش نمی‌توانند در بی‌اعتنایی به آن برای نظام آموزش و آموزش عالی کشور برنامه «صادر کنند». فارسی جدید، زبانی که از چهارده سده پیش تنها زبان ملّی کشور بوده است ––‌ مانند فارسی میانه و نیز دیگر زبان‌های باستانی ایران ––‌ از آغاز دورۀ اسلامی، تنها زبان علمی و معیار ایران بزرگ بوده است و تا اطلاع ثانوی همچنان هست. این زبان شالودۀ ملّیت و تشخص همۀ ایرانیان نیز هست، یعنی اگر زبان فارسی نمی‌بود، ایران، مانند کشورهایی مانند هندوستان، پاکستان کنونی، آفریقا و … که زبان‌های عامۀ مردم آن‌ها نتوانسته‌اند یک زبان معیار ملّی ایجاد کنند، ناچار می‌بایست به یکی از زبان‌های معیار دیگر ––‌ که در دورۀ اسلامی عربی در صدر آن‌ها قرار داشت ––‌ سخن می‌گفت. دلیل اینکه ایران، در همین دورۀ اسلامی، به رغم زبان‌های بسیار دیگری که مردمان آن در دوره‌های مختلف به آن زبان‌ها تکلم می‌کرده‌اند، تنها یک زبان ملّی پیدا کرده جز این نیست که تنها همین زبان زبان دانش و فرهنگ و نیز زبان معیار بوده است و می‌توانسته چنین زبانی باشد. این امر، به خلاف تبلیغات هواداران ایدئولوژی‌های پان…های کنونی ربطی به سلطه و استعمار ندارد، بلکه تاریخی دارد که ایدئولوژی‌های آنان مانع از آن است که بدانند. زبان فارسی، مانند همۀ زبان‌های ملّی دیگر، افزون بر زبان فرهنگ و دانش، زبان قدرت سیاسی نیز هست. از آغاز دورۀ اسلامی، زبان فارسیِ دری زبانِ دربار، مکان قدرت، بوده است و از زمانی که یعقوب لیث خطاب به شاعر عربی‌گوی گفت : «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟»، از طاهریان و سامانیان تا غلام ترکی مانند محمود غزنوی و سلجوقیان و شاه اسماعیل و … زبان فارسی زبان قدرت سیاسی برای حفظ وحدت سرزمینی ایران بوده است. تردیدی نیست که سلطان محمود بیشتر از بسیاری از «تورک‌های» کنونی تُرک بود، اما این مایه سیاست می‌دانست و کیاست داشت که بداند که «زبان مادری» او برای حکومت کفایت نمی‌کند. دربار او، مانند دربارهای بسیار دیگر، به افسانۀ چهار صد شاعر زرین کمر نیاز داشت. به عبارت دیگر، او می‌دانست که قصیده‌های شاعران جنگ‌افزارهایی نیز هستند. وزیران او و نیز وزیران سلجوقیان همه از بازماندگان دهقانان ایرانی بودند و جای شگفتی نیست که وزیری چون نظام‌الملک به ملکشاه عتاب می‌کرد که چه شده است که در دیوان او ترکی را با تازیکی برابر می‌نهند؟ او و ملکشاه می‌دانستند زبان حامل فرهنگ است و نیز می‌دانستند که جز با دانایی و فرهنگ نمی‌توان فرمان راند! از آن‌جا که زبان ترکان و ترکمانان نتوانسته بود زبان معیار ایجاد کند، زبان فرهنگ و دانش نبود و در تحول تاریخی انواع لهجه‌های بیشمار آن‌ها نیز نه توانستند زبان معیاری ایجاد کنند و نه به زبان علم و فرهنگ تبدیل شدند. مهم‌ترین دلیل این ادعا تحول زبان ترکی عثمانی تا اصلاحات اجباری به دنبال الغای خلافت در ترکیه است. آن زبان به طور عمده فارسی و نیز ––‌ از طریق فارسی ––‌ عربی بود و هر فارسی زبانی که اندکی ترکی آذری می‌دانست می‌توانست مهم‌ترین متن‌های آن را بخواند : برای نمونه می‌توان به شرح‌های سودی بر حافظ و سعدی و انقروی بر مثنوی مراجعه کرد. زبان ترکی کنونی در جمهوری ترکیه جنگ‌افزاری بود که بنیان‌گذار آن آگاهانه به کار گرفت تا از جماعتی که خود را امت تعریف می‌کرد ملّتی ایجاد کند. آتاترک، که می‌دانست چندان هم آتا«تورک» نیست، و این نکته را در اعترافی به محمدعلی فروغی به صراحت بیان کرده است. این نکتۀ مهم را از خود آتاترک ––‌ به مصداق اقرار العقلاء علیٰ انفسهم ––‌ نقل می‌کنم تا عوام علمای معاصر که چیزی از اصطلاحات جدید یاد گرفته‌اند، اما چیزهای بسیاری از آنان فوت شده است ادعا نکنند که گویندۀ آن گزاف می‌گوید و گویا «به خلق تورک توهین می‌کند». جواد طباطبایی 🔸مجله ایرانشهر امروز، سال اول، شماره سوم، آذر 1395 @ELDialectico