دیالکتیک روشنگری
Kanalga Telegram’da o‘tish
853
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+230 kun
Postlar arxiv
زبان ملّی و برنامۀ آموزش زبانهای محلی
📋از دیدگاه تاریخ زبان، ایران، به خلاف بسیاری از دیگر کشورها، تاریخ متمایزی دارد. زبان فارسی، به عنوان زبان «ملّی» همۀ مردم ایران بزرگ، سابقهای طولانی دارد. این زبان مهمترین سند تداوم تاریخ و تاریخ فرهنگ ایران است. ایران تنها کشور مهمی است که مردم آن با حفظ زبان فارسی، به خلاف دیگر کشورهای بسیار دیگری که عرب شدند، ایرانی ماندند. این وضع خلافآمدِ تاریخ ایران پیامدهای مهمی دارد که برنامهنویسان وزارت علوم، فرهنگ و آموزش و پرورش نمیتوانند در بیاعتنایی به آن برای نظام آموزش و آموزش عالی کشور برنامه «صادر کنند». فارسی جدید، زبانی که از چهارده سده پیش تنها زبان ملّی کشور بوده است –– مانند فارسی میانه و نیز دیگر زبانهای باستانی ایران –– از آغاز دورۀ اسلامی، تنها زبان علمی و معیار ایران بزرگ بوده است و تا اطلاع ثانوی همچنان هست. این زبان شالودۀ ملّیت و تشخص همۀ ایرانیان نیز هست، یعنی اگر زبان فارسی نمیبود، ایران، مانند کشورهایی مانند هندوستان، پاکستان کنونی، آفریقا و … که زبانهای عامۀ مردم آنها نتوانستهاند یک زبان معیار ملّی ایجاد کنند، ناچار میبایست به یکی از زبانهای معیار دیگر –– که در دورۀ اسلامی عربی در صدر آنها قرار داشت –– سخن میگفت. دلیل اینکه ایران، در همین دورۀ اسلامی، به رغم زبانهای بسیار دیگری که مردمان آن در دورههای مختلف به آن زبانها تکلم میکردهاند، تنها یک زبان ملّی پیدا کرده جز این نیست که تنها همین زبان زبان دانش و فرهنگ و نیز زبان معیار بوده است و میتوانسته چنین زبانی باشد. این امر، به خلاف تبلیغات هواداران ایدئولوژیهای پان…های کنونی ربطی به سلطه و استعمار ندارد، بلکه تاریخی دارد که ایدئولوژیهای آنان مانع از آن است که بدانند. زبان فارسی، مانند همۀ زبانهای ملّی دیگر، افزون بر زبان فرهنگ و دانش، زبان قدرت سیاسی نیز هست. از آغاز دورۀ اسلامی، زبان فارسیِ دری زبانِ دربار، مکان قدرت، بوده است و از زمانی که یعقوب لیث خطاب به شاعر عربیگوی گفت : «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟»، از طاهریان و سامانیان تا غلام ترکی مانند محمود غزنوی و سلجوقیان و شاه اسماعیل و … زبان فارسی زبان قدرت سیاسی برای حفظ وحدت سرزمینی ایران بوده است. تردیدی نیست که سلطان محمود بیشتر از بسیاری از «تورکهای» کنونی تُرک بود، اما این مایه سیاست میدانست و کیاست داشت که بداند که «زبان مادری» او برای حکومت کفایت نمیکند. دربار او، مانند دربارهای بسیار دیگر، به افسانۀ چهار صد شاعر زرین کمر نیاز داشت. به عبارت دیگر، او میدانست که قصیدههای شاعران جنگافزارهایی نیز هستند. وزیران او و نیز وزیران سلجوقیان همه از بازماندگان دهقانان ایرانی بودند و جای شگفتی نیست که وزیری چون نظامالملک به ملکشاه عتاب میکرد که چه شده است که در دیوان او ترکی را با تازیکی برابر مینهند؟ او و ملکشاه میدانستند زبان حامل فرهنگ است و نیز میدانستند که جز با دانایی و فرهنگ نمیتوان فرمان راند! از آنجا که زبان ترکان و ترکمانان نتوانسته بود زبان معیار ایجاد کند، زبان فرهنگ و دانش نبود و در تحول تاریخی انواع لهجههای بیشمار آنها نیز نه توانستند زبان معیاری ایجاد کنند و نه به زبان علم و فرهنگ تبدیل شدند. مهمترین دلیل این ادعا تحول زبان ترکی عثمانی تا اصلاحات اجباری به دنبال الغای خلافت در ترکیه است. آن زبان به طور عمده فارسی و نیز –– از طریق فارسی –– عربی بود و هر فارسی زبانی که اندکی ترکی آذری میدانست میتوانست مهمترین متنهای آن را بخواند : برای نمونه میتوان به شرحهای سودی بر حافظ و سعدی و انقروی بر مثنوی مراجعه کرد. زبان ترکی کنونی در جمهوری ترکیه جنگافزاری بود که بنیانگذار آن آگاهانه به کار گرفت تا از جماعتی که خود را امت تعریف میکرد ملّتی ایجاد کند. آتاترک، که میدانست چندان هم آتا«تورک» نیست، و این نکته را در اعترافی به محمدعلی فروغی به صراحت بیان کرده است. این نکتۀ مهم را از خود آتاترک –– به مصداق اقرار العقلاء علیٰ انفسهم –– نقل میکنم تا عوام علمای معاصر که چیزی از اصطلاحات جدید یاد گرفتهاند، اما چیزهای بسیاری از آنان فوت شده است ادعا نکنند که گویندۀ آن گزاف میگوید و گویا «به خلق تورک توهین میکند».
جواد طباطبایی
🔸مجله ایرانشهر امروز، سال اول، شماره سوم، آذر 1395
@ELDialectico
در یکجا نوشته بود ایرانیها خودشان را فرانسوی شرق می دانند و گمان می کنند خیلی باهوشند اما ملتی به حماقت اینها کمتر دیده شده است. حقیقت تلخی است ولیکن آنچه می بینم این نظر را تایید می کند. باید سوخت و ساخت چرا باید؟ ازین احمقانه تر نمی شود. آیا مفهوم زندگی این بود که آدم شاهد رجاله بازی یک دسته مادرقحبه بشود؟ ما که زیر محکومیت خودمان را امضاء کرده ایم. به درک!
صادق هدایت
از میان نامه ها به حسن شهید نورايى
@ELDialectico
دریغا روزهایی که بی دلبستگی بگذرند.
دریغا بیگانگی.
امّا آدمیزاد را مگر تاب و توان آن هست که از هر کس و هر چیز ببُرّد؟
دمی شاید؛ یا روزی و ماهی شاید به اراده چنین کند.
اما سرشت او چنین نیست.
پیوند می یابد و می پیوندد. جذب می شود. شوق یگانگی. خود را به دیگری بست می زند. خود را به دیگری می سپرد. خود از آن او، او از آنِ خود.
می خواهد، پس خواها دارد.
خواها دارد، پس می خواهد.
هست، پس چنین است.
مگر نباشد تا نپیوندد. مگر بمیرد.
محمود دولت ابادي
كليدر
@ELDialectico
من باید نابود میشدم، نابود نه به معنایِ آیندهٔ هولناکی که مرا تهدید کند بلکه به معنایِ اعدامی در زمانِ حال.
یادداشتها
فرانتس کافکا
@ELDialectico
مدرسه هایِ عالیِ ما یکسره با بیسر و ته ترین میانمایگی گره خورده اند،
چه برنامه های درسی شان، چه هدف هایِ آموزشی شان.
همه جا شتابِ زننده ای در کار است.
گویی چه خواهد شد اگر یک جوانِ بیست و دو - سه ساله هنوز درس اش را تمام نکرده باشد و برای این پرسشِ اساسی پاسخی نداشته باشد که چهکاره خواهی شد
_با عرضِ پوزش باید بگویم که مردی از نوعِ والاتر، از هیچ کاری خوش اش نمیآید، درست به این دلیل که کاری در پیش دارد کارستان...
او وقت دارد و وقت گذرانی میکند و هیچ به فکرِ تمام کردن نیست
_مردِ سی ساله در معنایِ فرهنگِ والا، هنوز تازهکار است، هنوز کودک است.
این دبیرستان هایِ انباشته از شاگرد، این دبیرانِ مَنگ از بارِ کار، مایهیِ شرمساری اند...
فردریش نیچه
غروب بت ها
@ELDialectico
هرچه انسان از لحاظ درونی غنیتر باشد، دیگران را تُهیتر مییابد و بسیاری از چیزهائی که افراد عادی را ارضا میکند برای او سطحی و پوچ است.
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@ELDialectico
صبح زمانی مناسب است هم برای فعالیتِ ذهنی، هم بدنی، زیرا صبح جوانیِ روز است: همه چیز شاداب، تازه و آسان است، احساس نیرومندی میکنیم و همهٔ قابلیت هایمان کاملاً در دسترس هستند. صبح را نباید با خواب طولانی یا مشغولیتها و گفتگوهای بی ارزش تلف کرد بلکه باید به منزلهٔ جوهر زندگی به آن نگریست و آن را تا اندازهای مقدّس داشت... هربار که از خواب بیدار میشویم و برمیخیزیم، تولدی کوچک است و هر صبحِ پُرطراوت به منزلهٔ جوانیِ کوتاهی است.
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی
@ELDialectico
هیچ وسیلهیی برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد زیرا هیچ مقایسهیی امکان پذیر نیست در زندگی با همه چیز برای اولین بار برخورد میکنیم، مانند هنرپیشهیی که بدون تمرین وارد صحنه میشود.
بار هستی
میلان کوندرا
@ELDialectico
«عباس عطار»، متولد ۱۳۲۳ در «خاش» از توابع استان سیستان و بلوچستان بود. وی پس از گذراندن تحصیلات معمول خود در ایران، برای ادامه تحصیل به انگلستان رفته و در رشته مطبوعات و ارتباطات فارغالتحصیل میشود. از ۲۶ سالگی عکاسی حرفهای میکند، بطوریکه عکسهای او در نشریات معتبر جهان منتشر میشوند. عباس، از سال ۱۹۸۱ به عضویت آژانس عکس مگنوم درآمده و پس از آن با حضور در جنگها و مناطق بحران زده مختلف جهان، به عکاسی میپردازد. از جمله پروژهای معروف او «بیافرا» در آفریقا، «ویتنام»، «مکزیک»، «بنگلادش»، «ایران» در سالهای بروز انقلاب اسلامی، و همچنین کشورهای اسلامی و خاورمیانه است.
وی پس از موفقیتهای فراوان عکسهایش، از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱، به عنوان رئیس دورهای مگنوم انتخاب شد. افتخاری که تنها نصیب معدودی از افراد شده است که در میان آنان نام بزرگان تاریخ عکاسی مشاهده میشود.
@ELDialectico
در آستانه انقلاب، پیرزنی در اجتماع هواداران دولت شاپور بختیار در استادیوم امجدیه شرکت کرده.
از چهره و لباس پیداست نه کاخنشین است نه ساواکی. حجاب هم دارد. اما مشت آغشته به بوی گل و سوسن و یاسمن، چانه نحیفش را معطر میکند.
عطار در سایت خود نوشته: یکی گفت این زنه سلطنت طلبه! کتکش زدند.و
سقوط این پیرزن بیگناه در خیابان
@ELDialectico
