دیالکتیک روشنگری
Kanalga Telegram’da o‘tish
852
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+230 kun
Postlar arxiv
🖇ویرانی زیر پرچم سازندگی
📋با تکیه بر مجموعۀ بررسیهای دهها ترجمۀ فارسی منابع اندیشیدن اروپایی، از دههای پیش، میتوانم به این ارزیابی خطر کنم که، به واقع، در بسیاری از موارد نه تنها نمیدانیم، بلکه اغلب علاقهای نیز به یاد گرفتن نداریم. همچنانکه شیوۀ رایج در معماری بسازـ وـ بفروشی است که از دهههای پیش شهرهای کشور را زیر پرچم سازندگی ویران کرده است، به تدریج، این منطق ویرانگر بسازـ وـ بفروشی در بسیاری دیگر از نمودهای فرهنگی و تمدنی ایران نیز جاری شده و در حال نابودی بنیانهای و فرهنگ و تمدنی است که اساس بقای هر ملّتی است. به عنوان مثال، بارها در خلال همین نقدها گفتهام که بسیاری از استادان، نویسندگان و مترجمان زبان ملّی را درست نمیدانند و باید مرجعی وجود داشته باشد که اگر هم نمیتواند نظارتی بر فعالیت ناشران بازار آزاد داشته باشد، دستکم، نظارتی بر ناشران دولتیـ دانشگاهی داشته باشد که امکاناتی دارند و میتوانند ــ و باید ــ نگاهبانان زبان و فرهنگ ملّی باشند. یکی از مراجع مهم نظارت فرهنگی در هر کشوری فرهنگستانهای آن است که محل گرد آمدن اهل ادب و دانش و نخستین وظیفۀ آنان نیز نظارت عالی بر حُسنِ جریان امور فرهنگ در کشور است. اینکه تا کنون از دو فرهنگستان زبان و علوم، با دستگاه عریض و طویل آنها، هیچ حرکتی در جهت نظارت بر فرآوردههای فرهنگی صادر نشده نشان از این دارد که ما به درستی نمیدانیم فرهنگستان چیست و چون نمیدانیم چیست نهادهایی تشریفاتی و صوری درست کردهایم که اعضای آن بخشی از بودجۀ کشور را تلف میکنند و آن نمیکنند که به کار آید. چنین است حال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، که از «فرهنگ» آن جز ممیّزی نمانده، که بیشتر از آنکه امری فرهنگی باشد مانعی در راه فرهنگ است🖊
🔸 جواد طباطبايي/ یک کلمه/فصلنامه سیاستنامه/ شماره یازدهم/زمستان 1397. صفحه 4
@ELDialectico
امروز بوسههای تو یادم آمد
در این زمین زیبای بیگانه
و کاکل کوتاه موهایت
کوتاه؟ یا بلند؟
یا فرق بازشده از وسط؟
و دستهایت
و شانههایت
و آن مورب نورانی از چشمهایت
چیزی میان مشکی و عسل و خرمایی
بی جنس؟
انگار با تمامی جنسیتها
اینها تمام حافظه من نیست
تنها اشارهای از فاصلههاست
مجموعهی فاصلهها یادهای توست
آیا تو یک نفری؟
یا مجموعه نفراتی؟
یا ترکیبی از اشارههای سراسر تصادفی!
از چهرههای عزیزی هستی که میشناختهام؟
آیا تو کودکی من هستی؟
یا پیریام؟
من اگر زن بودم
آیا تو میشدم ؟
امروز
از تخت سینهام، دستی، دریچهی مخفی را آهسته باز کرد
در من، تو را بیدار کردند.
- ای کاش در من همیشه تو را بیدار میکردند.
رضا براهنی
@ELDialectico
دختر: تو شوربخت شور چشم هر چه داری از آن کیست؟
آسیابان: هر چه ما داریم از پادشاه است.
زن: چه می گویی مرد، ما که چیزی نداریم.
آسیابان: آن نیز از پادشاه است.
📖 مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی
@ELDialectico
زن: بزکشان را ببین. بلندتبارانی چون شما از گرده ی ما تسمه ها کشیده اید. شما و همه ی آن نوجامگان نوکیسه. شما دمار از روزگار ما درآورده اید. فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بسته ای.
سردار: زبانت ببرد!
زن: و تو شمشیر را برای همین بسته ای!
بهرام بیضایی
نمایشنامه مرگ یزدگرد
@ELDialectico
دشمن تو این سپاه نیست پادشاه. دشمن را تو خود پروردهای.
دشمن تو پریشانی مردمان است؛
ورنه از یک مشت ایشان چه میآمد؟
بهرام بیضایی
مرگ یزدگرد
@ELDialectico
پس جهنم اینه !هرگز به این شکل درباره ش فكر نمی كردم !یادتون هست : گوگرد ، آتیش ، سیخ.آه ! عجب حرف های مضحكی سال ها در مغزمان فرو کردند !احتیاجی به سیخ نیست !حالا فهمیدم : جهنم همان زندگی اجباری با احمق های اطرافه.
ژان پل سارتر
نمایشنامه : دربسته
@ELDialectico
دوازده نظریه درباره طبیعت بشر
این کتاب در واقع برای کسی نوشته شده است که بدنبال فلسفه زندگی ست .یعنی می خواهد درکی از طبیعت بشر داشته باشد که او را در مسیر زندگی راهنمایی کند.
این راهنمایی قاعدتا مبتنی است بر نوعی تشخیص درباره ی اینکه مشکل ما در زندگی کجاست.
نویسندگان این اثرارزشمند این نگاه رادر پیش می گیرند تا مهمترین مکاتب فکری،فلسفی ومذهبی تاریخ حیات بشر را از مکتب کنفوسیوس و آیین بودا گرفته تا ادیان ابراهیمی وکانت و مارکس و فروید معرفی میکند.
@ELDialectico
انتخابات رویه ای است که به موجب آن اعضای یک گروه (هدف نهایی آن هر چه باشد ) می توانند رهبران شان را تعیین ودر اداره ی امور مشترکشان به طور دسته جمعی اقدام کنند.
انتخابات از نهادهای مشخص کننده ی رژیمهای سیاسی مدرن است و برگذاری آن با درجات متغیر کارآیی و شفافیت کم و بیش در بیشتر کشورهای دنیای معاصرصورت می گیرد....
فرهنگ انتقادی جامعه شناسی/ریمون بودون،فرانسوا بوریکو/ترجمه عبدالحسین نیک گهر
@ELDialectico
🔸فرهنگ، داشتن ذهنی مملو از دانستهها نيست، بلكه توانایی ذهن ماست در درک زندگی، شناخت موقعيتی كه در آن قرار داريم و فهم روابطی كه با انسانهای ديگر داريم. كسی دارای فرهنگ است كه به خودآگاهی دست يافته و قادر به برقراری روابطی پايدار با تمام موجودات ديگر باشد. فرهنگ و فلسفه چيزهای يكسانی هستند. هر انسانی كم و بيش يک فيلسوف است: هرچه انسانيت بيشتری داشته باشد، فيلسوفتر خواهد بود. فرهنگ، فلسفه و انسانيت، همگی گزارههایی قابل ارجاع به يكديگر هستند. بطوریكه هركه بخواهد، میتواند فيلسوف و با فرهنگ باشد؛ فقط كافیست با انسانها زندگی كند، به عبارتی، در پی تفسير كنشهای خود و ديگران در ذهن خويش باشد. چشمهایش را هميشه باز نگه دارد، و نسبت به همه چيز و همه كس كنجكاو باشد؛ برای فهم هرچه بيشتر ارگانيسمی كه به آن تعلق دارد، تقلا كند؛ با تمام نيروی آگاهی، شورمندی و ارادهی خود، بر زندگی تاثير بگذارد؛ هرگز سستی و كاهلی به خود راه ندهد، برای زندگی ارزشی واقعی قائل باشد، و با آمادگی كامل، هرجا كه نياز بود از زندگی دفاع و حتی آن را فدا كند. فرهنگ معنای ديگری ندارد.
آنتونیو گرامشی
@ELDialectico
چیزهایی هست که درمان نمیشود و سالها خواهد گذشت اما هرگز درمان نخواهیم شد. شاید دوباره چراغی روی میز داشته باشیم و گلدانی گل و عکسهای عزیزانمان را. اما دیگر این چیزها را باور نداریم. چون که یک بار مجبور شدیم ناگهان ترکشان کنیم.
فضیلت های ناچیز
ناتالیا گینزبورگ
ترجمه :محسن ابراهیم
@ELDialectico
کسی که یک بار رنج کشیدهاست، تجربهٔ درد را هرگز فراموش نمیکند. کسی که ویرانی خانهها را دیدهاست، به وضوح کامل میداند که گلدانهای گل، تابلوها و دیوارهای سپید، اشیایی ناپایدارند. خوب میداند خانه از چه چیز ساخته شدهاست. یک خانه از آجر و گچ ساخته شدهاست و میتواند فرو ریزد. یک خانه خیلی محکم نیست. هر لحظه میتواند فرو ریزد. در پس گلدانهای آرام گل، پشت قوریهای چای، فرشها، کف اتاقها که با موم برق افتادهاست، چهرهٔ دیگر واقعی خانه است. چهرهٔ بی رحم خانهٔ ویران شده.
فضیلت های ناچیز
ناتالیا گینزبورگ
ترجمه :محسن ابراهیم
@ELDialectico
اقدام کردن، تسلی بخش است چرا که دشمن فکر و دوست توهمهای گول زننده است. ما تنها با اقدام کردن به انجام کاری، حس میکنیم که کنترل سرنوشتمان را به دست داریم.
جوزف کنراد
نوسترومو
@ELDialectico
من کار را دوست ندارم [هیچکس ندارد] اما چیزی که در کار وجود دارد را دوست دارم؛ فرصتی برای پیدا کردن خودت. واقعیت خودت، برای خودت نه دیگران. چیزی که هیچکس دیگری نمیتواند آن را درک کند. آنها تنها میتوانند ظاهر نمایش را ببینند و هیچ وقت نخواهند فهمید که معنای واقعی اش چیست.
دل تاریکی
جوزف کنراد
@ELDialectico
آه این آدمهای از خودراضی، این افراد توخالی و پر سروصدا با چه رضایت خاطر مملو از خودبینی حاضر بودند رای اخلاقی خود را صادر کنند! اگر میدانستند من خودم تا چه اندازه وضعیت نفرت انگیزِ موقعیت کنونیام را درک میکنم، هرگز جرات نمیکردند به من دستور بدهند؟ آخر آنها چه چیز تازهای در چنته دارند که من از آن بیاطلاعم؟ و آیا نکته در همین جاست؟
مسئله این بود که با یک گردش صفحه رولت همه چیز میتواند فرق کند و مطمئنم همین اخلاق و اینها نخستین کسانی خواهند بود که با شوخیهای دوستانه به من تبریک خواهند گفت و همهی آنها چنانچه اکنون از من دوری میکنند، دوری نمیکردند، ولی من کمترین ارزشی برای هیچ یک از آنها قائل نیستم! حالا چه هستم؟ صفر! فردا چه خواهد شد. فردا ممکن است از قیام مردگان برخیزم و از نو شروع کنم به زندگی کردن!
قمار باز
فئودور داستایفسکی
ترجمه : سروش حبیبی
@ELDialectico
.
بدشانسیهای احساسیام بیشتر ناشی از خودم بود تا او؛ زیرا او را طوری دوست داشتم که هرگز قادر نبود همانطور دوستم بدارد، اگرچه در فرصتهای نادری کوشیده بود
دختری از پرو
ماریو بارگاس یوسا
ترجمه: خجسته کیهان
@ELDialectico
🔸مردم بنا بر قانون طبیعت، به دو گروه کلی تقسیم میشوند:
"مردم طبقهی عادی" یعنی آنهایی که فقط به کار تولید مثل میخورند و
"مردم واقعی" یعنی کسانی که توانایی و استعداد آن را دارند که در جامعهی خود حرف جدیدی بزنند.
گروه اول، یعنی ماده، بطور کلی مردمی هستند طبعا محافظهکار و موقر که در رضایت و طاعت زندگی میکنند. به نظر من آنها باید هم مطیع باشند، زیرا این وظیفهی آنهاست.
گروه دوم همه از قانون تجاوز میکنند و بسته به استعدادشان مخربند یا متمایل به این امر
فئودور داستایوفسکی
📚جنایت و مکافات
@ELDialectico
«میپرسم که آیا طبیعی است آدم این قدر غمگین باشد، این طور که ما هستیم. میگوید: در روز … در اوج گرما. لبخند میزند: خواه پای عشق در میان باشد خواه نه. میگوید که با فرارسیدن شب، به محض تاریک شدن، تمام میشود. میگویم که مسئله فقط روز و گرما نیست، نه. اشتباه میکند. دچار اندوهی شدهام که انتظارش را میکشیدم، اندوهی که ریشه اش در خود من است. راستش، من همیشه غمگین بودهام. این غمگینی را حتی در عکسهای دوران کودکی هم میبینم، این اندوه را، این همیشه آشنا را، من همواره در خود داشتهام. اندوه چنان شباهتی به من دارد که میتوانم آن را به عنوان
هویت بر خود نهم.»
عاشق
مارگریت دوراس
@ELDialectico
