.....کلبه شعر.....
Kanalga Telegram’da o‘tish
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Ko'proq ko'rsatish600
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
چه آرامشی در من است
وقتی با منی
و چه آشوبیده ام
بی تو!
دور نشو
مرا از من نگیر
من حوالی تو بودن را
دوست دارم...
#علیرضا_اسفندیاری
@hamnafasane1
ای فصل غیر منتظرِ داستان من!
معشوق ناگهانی دور از گمان من
ای مطلع امید من ای چشم روشنت
زیباترین ستارهی هفت آسمان من
حس کردنیست قصهی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایت حُسنت بیان من
با من بمان و سایه ی مهر از سرم مگیر
من زندهام به مهر تو ای مهربان من!
کی میرسد زمان عزیز یگانگی
تا من از آنِ تو شوم و تو از آنِ من ...
#حسین_منزوی
@hamnafasane1
راست میگفتی که با قلبم ریا کردم رفیق
عاشقت بودم، نگفتم ،چون حیاکردم رفیق
هم خدا میخواست هم عقلم، دلم راضی نبود
کاش میدیدی که بااین دل چه ها کردم رفیق
از خداپنهان نماند ازتوچه پنهان بارها
تا نبینم روی ماهت را دعا کردم رفیق
نذر دادم در هوایت تافراموشت کنم...
بهترین های خدایم را صدا کردم رفیق
هم دل تو ،هم دل من ،بی نواها سوختند!
خون دلها خوردم اینها را جدا کردم رفیق
گر چه صیادم ولی در آرزوی صید تو
هرکسی افتاد در دامم رها کردم رفیق
ردپای خاطراتت رفت و شعری تازه شد
اینچنین بر عهد دیرینم وفا کردم رفیق ...
@hamnafasane1
برخیز که غیر از تو مرا دادرَسی نیست
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنجِ سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافلهسالار خراب است
اینجا خبر از پیشرو و بازپَسی نیست
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پیِ خویشم، به تو بر میخورم امّا
آنسان شدهام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنهدرختم که تنم زخمیِ برف است
حیثیّتِ این باغ منم، خار و خسی نیست
امروز که محتاج تواَم، جای تو خالیست
فردا که میآیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودنِ ناب است
وقتی همهٔ بودنِ ما جز هوسی نیست ...
#هوشنگ_ابتهاج
@hamnafasane1
نامرد آدامین سوفره سینه ، مرد یاراشماز
هئشترخان اولا سوفره ده ، بوزباشینی آتماز
یوسف كیمی نامحرم اگر قارشینا چیخسا ؛
عیصمت لی قادین ، بللی دی گوز قاشینی آتماز
توركون دیلی تك سئوگیلی ایستكلی دیل اولماز
غیرتلی اولان تورك ده ، دیلداشینی آتماز ...
@hamnafasane1
پیشانیام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی
شاید از آن پس بود که احساس میکردم
درسینهام پر می زند شبها پرستویی
شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ میافتاد در جویی
از کودکی دیوانه بودم مادرم میگفت
از شانهام هر روز میچیده ست شببویی
نام تو را می کند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه میافتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجهی شیریست
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدی چشم میپوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست میشویی
آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایهی رنج تو هستم راست میگویی ...
#فاضل_نظرى
@hamnafasane1
دنیا دارد از شعرهای عاشقانه
تهی می شود ...
و مردم نمی دانند چگونه می شود
بی هیچ واژه ای
کسی را که این همه دووووور است،
این همه دوست داشت.؟!
#لیلا_کردبچه
@hamnafasane1
ناگزیر از سفرم بی سرو سامان چون «باد»
به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟ مگر میشود از خویش گریخت
«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد
اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد
#فاضل_نظری
@hamnafasane1
اگرفرصت دراین دنیا نشد کافی به دیدارت
بدان،یکسوی آن دنیا تورا دیدارخواهم کرد
وگر قسمت نشد اینجا که یک شب با تو بنشینم
درآن دنیا سحرگاهی تورا بیدارخواهم کرد
همه اهل زمین مستند و برخی بنده ی عقلند
ازاین عقل و ازآن مستی، تورا هوشیار خواهم کرد
غرور من رهَم سَد کرد، نَراندم بر زبان نامت
ولی آنجا به تکرارِنفس تکرار خواهم کرد
تو یک بار از در عشقت مرا راندی، چه بگذشتم!
ولی در عالم دیگر به دل اصرار خواهم کرد
نجنگیده شکستم داد ،به آسانی سپاه غم
به آخرقطره از خونم ،بِــدو پیکار خواهم کرد
به بیماری چو افتادم، ندانستم تَبــم عشقست
به او درمان در آن باقی ،دلِ بیمار خواهم کرد
در این دنیا همه عمرم غزلهای "سپهرم" شد
بدان در دفتری دیگر، غـَــزل از یااار خواهم کرد ...
#سپهر
@hamnafasane1
در این دریا، چه می جویند ماهیهای سرگردان
مرا آزاد میخواهی؟ به تنگ خویش برگردان
مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی
اگر این است آزادی مرا بی بال و پر گردان
دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق باما نیست؟
خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان
من ازدنیابه جادوی تودل خوش کرده ام ای عشق
طلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردان
به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری
همین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردان
من از سرمایه عالم همین یک "قلب" را دارم
اگر چیزی دگر مانده است، آن را هم هدر گردان
در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست
مرا در آتش تردیدهایم شعله ور گردان ...
#فاضل_نظری
@hamnafasane1
با چشمکی بزم مرا آمادهتر کن
این عاشق دلداده را دلداده تر کن
تاپشت بام وصل تو یک عمر راهست
با بوسه هایت راه من را سادهتر کن
افتادهام از سقف زیبای نگاهت
گاهی نگاهی بر من افتاده تر کن
لبهای خشکم چون کویری داغ داغ است
قلب مرا آباد کن با باده ترکن
آزادگی یعنی اسیر حلقه ی عشق
حالا اسیرم کن مرا آزاده تر کن
اسمم صدا کن تا که جانم را بگیری
این عاشق دلداده را دلداده تر کن ...
#فرزین_صفری
@hamnafasane1
نه ڪار دل به ڪام و نه دلدار سازگار
خونین دلم ز طالع ناسازگار خویش
یڪدم قرار نیست دلم را ز تاب عشق
در آتشم ز دست دل بیقرار خویش
#عبید_زاڪانی
@hamnafasane1
از سکوتم می نويسم تا بدانی خسته ام...
بی هوايت کنج پستوهای غم يخ بسته ام...
بی تو بی تابی دراين برزخ به جانم خميه زد...
من هنوز اين بغض را از رفتنت نشکسته ام...
با خيالت روزها را بی صدا سر می کنم...
بی تو دارم بی کسی را تازه باور میکنم...
از کلامم هرکسی شيدايی ام را خوانده است...
ياد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است...
کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود...
کاش در تقدير ما دوری و دلتنگی نبود..
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1❤
شعر من را میخری؟ای دوست ارزان میدهم
تازه یک تخفیف ویژه بهر خوبان میدهم
ذره ای از شهد لب هایت بنوشانم که من
مست لبهایت شوم شعر فراوان میدهم
اندکی با من مدارا کن,در آغوشم بگیر
یک بغل از مثنوی هم, بابت آن میدهم
با شراب چشم خود مستم کن ای گل تا سحر
من به ناز چشم تو, تا صبح دیوان میدهم
در ازای دیدنت ای ماه زیبا روی من
هر چه میخواهی بگو, من سهل و آسان میدهم
گر طلب کردی متاعی بیشتر از شعر من
شاعری را ترک گویم, پای تو جان میدهم
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1❤
دل ما را نه شبِ تار به این روز انداخت
نه پریشانیِ دلدار به اين روز انداخت
رنگ رخساره ام از شرم نشد سرخ، مرا
شعلهی آتشِ اقرار به این روز انداخت
خنده از چهرهمان دور نمیشد، ما را
خونِ دل خوردنِ بسیار به این روز انداخت
حال ما را -که به هجران تو عادت کردیم-
باور وعدهی دیدار به این روز انداخت
طاقتم طاق شد از مرحمتش، اما شکر
گفتمش : "بیش میازار"، به این روز انداخت!
# نفيسهسادات موسوى
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1❤
عشق رازیست که خورشید به بارانش گفت,
نیز رمزی که شقایق به گلستانش گفت,
روزی این راز خود از پرده برون شد که هَزار
در چمن با گلِ صد رنگ به دستانش گفت,
فاش شد نکته ی پوشیده همان روز که گل
با خوشآمد به سحر خوانی مرغانش گفت
ای که ایمان به کسی داری وچیزی بیشک,
عشق بود آنچه دلت با همه ایمانش گفت
# استادحسین_منزوی
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1❤
تو از شراب مست تری ، منم در آب و آتشم
بزن شَرَر به جان من ، که در رِکاب آتشم
تو مست این دقایقی ، با لب بسته ناطقم
نفس بِزن زِ نای من ، که در جواب آتشم
وه که پر از حَرارتی ، بَسکه پر از شَرارتم
عَطش بزن به خِرمنم ، من تَب و تاب آتشم
تو از میان لَبالَبی ، من کِش و قوس عَقربم
زَخمه بزن خدای تَن ، من از لَعابِ آتشم
تو از شراب مست تری ، من از سَراب مست ترم
بزن هوس به آن من ، که مستجاب آتشم...
دیهور انتهورا
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1❤
چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کن
بنشین و مثل دختری سنگین تماشا کن!
یک کاروان خیس ابریشم همین حالا
از زیر چشمم رفت سمت چین، تماشا کن!
بر شانه ات نگذاشتم سر، با خودم گفتم:
آن قله ها را از همین پایین تماشا کن!
آن آبشاری را که از قوس کمرگاهش
جاری ست نافرمان و بی تمکین تماشا کن
مرد خدا را هر اذان صبح در کافه
ای چشم های کافرِ بی دین! تماشا کن
«من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور…»
من قرن ها رنج ام در این تضمین تماشا کن
چون بشکنم عکس تو در هر تکه ام پیداست
باور نداری بشکن و بنشین تماشا کن!
#مهدی_فرجی
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1❤
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق میبینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بیغلط باشد که حافظ داد تلقینم
حافظ
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1❤
