uz
Feedback
#اشعار_و_مطالب_زیبای_ادبیات_جهان

#اشعار_و_مطالب_زیبای_ادبیات_جهان

Kanalga Telegram’da o‘tish

تنهایی های من با کلمه می گذرد یک نوع زندگی که حتی خیلی ها نمی شناسندش حتی بسیاری از آنها که مشغله ی کلامی دارند

Ko'proq ko'rsatish
617
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
+130 kun
Obunachilarni jalb qilish
May '26
May '26
+5
0 kanalda
Aprel '26
+2
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+3
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+25
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+11
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+30
5 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+34
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+22
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+33
0 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+34
2 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+25
1 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+17
2 kanalda
Get PRO
May '25
+48
2 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+29
0 kanalda
Get PRO
Mart '25
+33
1 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+33
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+33
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+35
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+54
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+46
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+37
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+53
1 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+31
2 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+34
1 kanalda
Get PRO
May '24
+34
1 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+33
0 kanalda
Get PRO
Mart '24
+28
2 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+34
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+41
2 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+400
1 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
19 May0
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May+1
11 May0
10 May+1
09 May0
08 May0
07 May0
06 May+2
05 May0
04 May0
03 May+1
02 May0
01 May0
Kanal postlari
مراقب خودتون باشید

2
«چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع می‌کند و در لجن مرداب غروب می‌کند. صبح‌ها دلم نمی‌خواهد بیدار شوم و شب‌ها نمی‌توانم درست بخوابم. روزم در دل‌مشغولی و شبم در خواب و بیدار می‌گذرد...»⁩ #شاهرخ_مسکوب
83
3
اینک ای آفتاب، سر بردار! اما به هوای خاطرِ من، زیاده پُرشتاب به قله‌ی آسمان مرو. زیرا که چنین، چشمِ من، ای مهربان، آشکارتر و
اینک ای آفتاب، سر بردار! اما به هوای خاطرِ من، زیاده پُرشتاب به قله‌ی آسمان مرو. زیرا که چنین، چشمِ من، ای مهربان، آشکارتر و صمیمانه‌تر به‌سوی تو پرواز می‌گیرد. نگاهِ تو؛ در زیبایی‌ات، جوانانه است. و هنوز با من‌اش نه سرِ غرور و سَروری. اما تو، چون همیشه، در جان شوقِ شتاب داری، ای ره‌نوردِ شجاع! با این‌همه کاش با توام توان هم‌پایی بود... تو لب‌خند می‌زنی لب‌خند بر این گستاخِِ سرخوش، که با تو هوایِ هم‌ترازی در سر می‌پرورد. ✍ #فریدریش_هلدرلین [ Friedrich Hölderlin / آلمان، ۱۸۴۳ - ۱۷۷۰ ‌] برگردان: محمود حدادی
83
4
امید خیلی هم پرفروغ نمی‌سوزد، شمع نازکی‌ست در ته راه‌رویی نامتناهی که مالامال دشمنی‌ست. آدم به همین هم قانع است. #لویی_فردینا+1
امید خیلی هم پرفروغ نمی‌سوزد، شمع نازکی‌ست در ته راه‌رویی نامتناهی که مالامال دشمنی‌ست. آدم به همین هم قانع است. #لویی_فردینان_سلین لویی-فردینان دتوش (زادهٔ ۲۷ مه ۱۸۹۴ در کوربوآ، حومهٔ پاریس – درگذشتهٔ ۱ ژوئیه ۱۹۶۱ در مودون) با نام مستعار «سلین»، نویسنده‌ای فرانسوی بود.
75
5
زندگی همین است، روشنایی خفیفی که در تاریکی شب خاموش می‌شود...! #لویی_فردینان_سلین
73
6
. من آیا می‌توانستم         زیر بار دلی که دادم و                           پسش دادند                                    دوام بیاورم؟ از کتاب: من عاشقم #ولادیمیر_مایاکوفسکی
78
7
آی، حضرات! ای دوست‌داران هتاکی و جنایت و کشتار! هراس‌انگیزترین پدیده‌ی دنیا را دیده‌اید؟ صورتم را می‌گویم، زمانی که تا ژرفنای وجود آرامم! از "ابر شلوارپوش" اثری از #ولادیمیر_مایاکوفسکی
77
8
نگاه کنید! ستاره‌ها را دوباره گردن می‌زنند، و آسمان را کشتارگاهِ خون‌آلودشان می‌کنند. آی آسمان! کلاه‌تان را بردارید! این منم
نگاه کنید! ستاره‌ها را دوباره گردن می‌زنند، و آسمان را کشتارگاهِ خون‌آلودشان می‌کنند. آی آسمان! کلاه‌تان را بردارید! این منم که دارم می‌آیم. سکوت و بازهم سکوت! کیهان ما گوش کوه‌پیکرش را، با ستاره‌های شپش‌مانندش، روی پنجه‌اش گذاشته و به‌خواب رفته‌ است... ✍ #ولادیمیر_مایاکوفسکی
78
9
و سلام بر آن‌ها که دوری‌شان به ما می‌آموزد؛ بیشتر دوست‌شان بداریم.
82
10
و سلام بر آنهایی که هیچ چیز خوشحالشان نمیکند.
85
11
پس از مرگ جان کیتس، دوست نزدیکش چارلز براون اعتراف کرد که او عاشق دوستش به نام فنی بوده ولی هرگز نگفته. سال‌ها بعد، در میان نوشته‌هایش یادداشتی پیدا شد که خطاب به فنی نوشته بود ولی هیچ‌وقت نفرستاده بود: “در تو چیزی بود که میان دو انسان فاصله می‌گذارد؛ فاصله‌ای که فقط یکی از ما باید خاموش بماند.” نامه در قرن نوزدهم پیدا شد.
86
12
شاعر انگلیسی جان کیتس پیش از مرگ زودهنگامش از سل، نامه‌هایی عاشقانه به دوستش فنی براون نوشت. برخی از این نامه‌ها هرگز پست نشدند و بعد از مرگ او در وسایلش پیدا شدند. “من از خود می‌پرسم چطور می‌شود انسانی این‌چنین تو را دوست بدارد و هنوز زنده بماند.”
83
13
زیباترین متنی که امروز خواندم : پرسياوشان گياهی است که هرچه آن را ببُرند، باز می‌رويد و جان تازه می‌گيرد. ‌ اين گياه نشان زندگی پس از مرگ و مداومت حيات سياوش است. در جهان‌بینی اساطیری، اگر رشته‌ی عمر کسی را ظالمانه پاره کنند بی‌گمان به‌شکلی دیگر باز می‌آید و زندگی را از سر می‌گیرد.‌ ✍ #شاهرخ‌_مسکوب از کتاب: سوگ سیاوش‌
86
14
و شاید عاشقانه ترین کار همین باشد که در میان این همه اندوه کسی را دوست بداری.
88
15
- کلمه‌ها ساده‌ان، ولی می‌تونن عمیق‌تر از هر زخمی اثر بذارن
89
16
بیا جوانی را از نو با جان من تجربه کن بیا به دلت هم سهمی بده از شادی تن می‌دانم زن خرج دارد اما چه کنم امروز جز دود سیگارم تن
بیا جوانی را از نو با جان من تجربه کن بیا به دلت هم سهمی بده از شادی تن می‌دانم زن خرج دارد اما چه کنم امروز جز دود سیگارم تنپوشی برایت ندارم وعده ام اما رختِ تن آرای پاریسی است عشقم را می‌برم بر همه گذرگاههای هزار خم آن سان که می‌برند حواریان در گذشته‌های دور بار پیامشان  #مایاکوفسکی
91
17
خودم خوب می‌دانم که میخِ داخل چکمه‌ام از خیال‌ورزی‌های گوته هراس‌انگیزتر است! از "ابر شلوارپوش" اثری از #مایاکوفسکی (میخِ داخ
خودم خوب می‌دانم که میخِ داخل چکمه‌ام از خیال‌ورزی‌های گوته هراس‌انگیزتر است! از "ابر شلوارپوش" اثری از #مایاکوفسکی (میخِ داخل کفش به گفته‌ی مفسران، نشانه‌ی فشارهای اجتماعی و سیاسی می‌باشد، یعنی استوارقدم ماندن در شرایط سخت، نیز میخِ داخل کفش نشان‌دهنده‌ی فقر و محرومیت شاعر برای کفشی بهتر و نو می‌باشد که نشان‌دهنده‌ی وضعیت اجتماعی شاعر است.)
77
18
آنها آدم‌ها را جوری بار می‌آوردند که خیال کنی تغییر غیرممکن است، جوری بارت می‌آوردند تا از تغییر بترسی و همیشه به آن بَد گمان
آنها آدم‌ها را جوری بار می‌آوردند که خیال کنی تغییر غیرممکن است، جوری بارت می‌آوردند تا از تغییر بترسی و همیشه به آن بَد گمان باشی چون در مغزت فرو کرده‌اند که هر تغییری فقط وضع را بدتر می‌کند، اما با تمام آن استبداد و آن کشتار و آن همه ناامیدی که حتی بیشتر از اکسیژن در هوا بود آنها رفتند ما ماندیم و حتی خندیدیم، ✍ #اسلاونکا_دراکولیچ اسلاونکا دراکولیچ، زاده ی ۴ جولای ۱۹۴۹، روزنامه نگار و نویسنده ای اهل کرواسی است. دراکولیچ در رییکا کرواسی به دنیا آمد.او در دانشگاه زاگرب در رشته ی ادبیات تطبیقی و جامعه شناسی تحصیل کرد. دراکولیچ از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ با دوهفته نامه ی استارت و هفته نامه ی باناس همکاری می کرد. او در اوایل دهه ی 1990 کرواسی را به دلیل مسائل سیاسی ترک کرد و رهسپار سوئد شد. آثار و مقالات او در بسیاری از نشریات اروپایی و بین المللی مانند لا استامپا، فرانکفورتر آلگماینه زایتونگ، نیشن، یوروزین چاپ شده است. دراکولیچ در استکهلم و زاگرب زندگی می کند. تاریخ تولد: ۴ ژوئیهٔ ۱۹۴۹ رییکا، کرواسی
169
19
به یاد آنان که جسارت بیشتری از ما داشتند، حرف ما را بلندتر فریاد زدند و امروز در کنار ما نیستند.
103
20
آدم های ساکت پر سر و صدا ترین اندیشه ها را دارند. #استیون_هاوکینگ
107