uz
Feedback
فقط فرج.مقتل

فقط فرج.مقتل

Kanalga Telegram’da o‘tish

بسم رب المهدی پخش مصائب امام حسین و اولاد و اصحاب گرامشان سلام الله علیهم اجمعین ارتباط با ادمین: @smz110110 سید عبدالمحسن ذبیحی: ۰۹۱۵۳۰۴۶۱۸۸

Ko'proq ko'rsatish
2 180
Obunachilar
+124 soatlar
+67 kunlar
+1430 kunlar
Postlar arxiv
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ  وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ العَن  أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1527 [در هنگام وداع حضرت عباس علیه السلام و امام علیه السلام] و در بعضى روايات است كه: قَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ وَدَّعَهُ. يعنى: در اين حال، امام صلوات اللّه علیه پیشانی عباس صلوات اللّه علیه را بوسه داد و با او و داع کرد؛ چه میدانست دیگر بر نمیگردد. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/586

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ  وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ العَن  أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1526 [زمانی‌که حضرت عباس السلام از امام علیه السلام اذان میدان خواستند و امام علیه السلام ابا کردند] و به روایتی عرض کرد که: من از پدر این و صیّت دارم که در چنین روزی، جان در قدمت افشانم و دست از یاریت بر ندارم. در جنگ صفّین روزی به حرب اقدام نمودم و کوشش بسیار کردم، چون به خدمت پدرم، امير المؤمنين مراجعت کردم با صورت غبار آلوده و لب خشكيده، او مرا نزد خود طلبيد و به دست مبارك، غبار از صورتم پا ک نمود و مرا فرمو دکه: چون روز کربلا آید و برادرت حسین در آن صحرا بماند، دست از یاریش بر مدار و جان در قدمش نثار نما. ای فرزند پیغمبر خدا! امروز می خواهم که به وصیّت پدرم عمل نمایم و جان در راه تو ببازم. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/582

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ  وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ العَن  أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1525 و در حیا و ادبش [حضرت عباس علیه السلام] همین دلیل کافی است که هرگز برادر را برادر خطاب نکرد؛ بلكه او را مولى و سيّد مى خواند. بلى، چون در خاک افتاد، يا أَخا! أَدْرِکْ أَخَاكَ عرض کرد؛ یعنی اکنون رعایت حق برادری نمودم و به برادر بودن، مر تو را خاطر جمع گشتم. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/572

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ  وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ العَن  أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1524 [در جریان شهادت حضرت علی‌اکبر علیه السلام] و از بعضی کتب مستفاد می شود كه مادر علىّ اكبر، ليلى نيز بيرون آمد وفرياد واولداه! بركشيد و خود را بر نعش فرزند انداخت. امام آمد و او را به خيمه برگر دانید. و از سید سجّاد مرویست که فرمود: چون برادرم مرا وداع کرد و برفت، ساعتی بر نگذشت که دیدم تمام زنان از کنار من رفتند و رو به بيرون خيمه گذاشتند، به جز یک کنیزی، دیگر کسی به بالین من نماند و او نیز گریه می کرد. از وى پرسیدم که: چه روی داده، که ناگاه عمّه‌ام سراسیمه مراجعت کرد و او را از جواب من منع نمود. گفتم: ای عمّه! چه روی داده؟ گفت: مرا یارای گفتن نیست و نه تو را طاقت شنیدن، همانْ بِهْ که دامن خیمه را بلند نمایند، تا خود قضیه را معاینه نمایید. چون دامن خیمه را بالا زدند، دیدم پدرم پیکر چاک چا ک برادرم را به سوی خیمه میآورد. و در روایتی است که سکینه خاتون فرمود که: چون برادرم، علىّ اكبر شهيد شد، پدرم به خیمه آمد، گریان و مأیوس از خود. من به سوى او نظر كردم، ديدم چشم‌هایش میگردد، گفتم: ای پدرا چه شده است شما راکه نزدیک است روح از بدنت مفارقت کند و میبینم که از زندگانی سیر شده و چشم‌های خود را به اطراف میگردانی، گویا گم‌شده‌ای داری و او را می جویی، ای پدر علیّ اکبر در کجاست كه او را نمیبینم؟ فرمود: اى سكينه، برادرت را كشتند. فَلَمَا سَمِعَتْ قَتْلَ أَخْيها صاحَتْ بِحُرْقَةِ قَلبِھا وَ قالَتْ: واأخاه! وَ وامُهْجَةَ قَلْباه پس چون سکینه خبر شهادت برادر شنيد، از سوز دل صیحه[ای] برکشید [و گفت: وای برادرم! وای جگر گوشه‌ام!]و خواست از خیمه بیرون رود و سر به صحرا گذارد، امام او را گرفت وفرمود: يا سُكَيْنَةُ! اتَّقِي اللّهَ وَاسْتَعْمِلِي الصَبْرَ اى سكينه! بترس از خدا و صبر نما. سكينه عرض كرد: يا أَبَتَا كَيْفَ تَصْبِرُ مَنْ قُتِلَ أَخُوهَا وَ شُرِّدَ أَبوها. چگونه میتواند صبر کند کسی که برادرش را کشته باشند و پدرش را از وطن آواره کرده باشند؟ امام فرمو د: إِنّا للهِ وَ إِنّا إليهِ راجِعونَ. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/494

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1523 و در بعضی کتب است كه [هنگامی که حضرت علی‌اکبر علیه السلام به میدان رفتند] لشكریان چون در نظارۀ جمالش حيران ماندند، همه به تَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ زبان گشودند. پس در حسب و نسبش به اختلاف سخن گفتند. یکی گفت که: این پیغمبر آخر الزمان است که به میدان آمده. دیگری گفت که: این حیدر کرّار است که به کارزار آمده. و بعضی گفتند: اين موسى كليم است و برخى گفتند: اين حضرت ابراهيم است. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/472

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ  وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ العَن  أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1522 و در بعضی کتب است که [هنگامی که حضرت علی‌اکبر علیه السلام از امام حسین علیه السلام اذن میدان خواستند، امام فرمودند]: به نزد مادرت رو، اگر اذنت داد، برو. او به نزد مادر آمد و هر چند الحاح میکرد، اذنش نمی داد، تا آنکه شاهزاده به آن چرب زبانی که داشت، مادر را راضی کرد و براهینی چند برایش اقامه فرمود که از آن جمله این بود که: ای مادر چون روز قیامت شود جدّه‌ام، فاطمه زهرا به تو بگوید: مگر فرزند تو علی، از فرزند من حسین عزیزتر بود که نگذاشتی در راه فرزندم شهید شود و او را یاری نماید؟ چه جواب خواھی گفت؟ پس از این گونه سخنان به مادرش میگفت، تا آنکه او را اذن داد. ... از سیّد سجاد مرویست که فرمود: من روز عاشورا به مرضی شدید گرفتار بودم، که ناگاه در حالت بی خودی دیدم یکی آهسته آهسته، دست و پای مرا میبوسد، نظر کردم، برادرم علیّ اکبر را دیدم که در کمال ادب، بر روی پایم افتاده و صورت خود را به کف پایم میمالد. گفتم: ای برادر تو را چه میشود که حالت دگرگون، و اشكت چون جيحون است؟ گفت: پدرم تنها مانده و يارانش كشته شده اند، اینک قصد آن دارم که جانم را نثارش کنم. پس شاهزاده، مادر و برادر و عمّه ها را وداع کرد و به نزد پدر بزرگوار آمد. شاه مظلومان به دست خود، اسلحۀ حرب بر بالای زیبای شاهزاده پوشانید. و به روایتی عمّامۀ پیغمبر را بر سرش بست. پس به سوی او نگریست و بسیار گریست و آه حسرت چنان از دل کشید که زمین کربلاً بطپید. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/466

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ  وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‏ وَ العَن  أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1521 و در بعضی کتب است که چون حضرت امام حسن صلوات اللّه علیه را هنگام وفات رسید، امام حسین صلوات اللّه علیه را به نزد خود طلبید و اسرار امامت و تمام ميراث انبيا را از آدم تا خاتم به او سپرد. پس دست قاسم علیه السلام را گرفته، به دست برادر داد و سفارش بسيار از او نمود و فاطمه، دختر امام حسین صلوات اللّه علیه را برایش نامزد کرد. و به روایتی در آن حال، قاسم پنج ماهه، و فاطمه هشت ماهه بود. پس سنش بنابر این روايت، يازده سال و کسری بوده. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/411

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1520 [بعد از آنکه حضرت حرّ علیه السلام در میدان جنگیدند] پس به سوى امام صلوات اللّه علیه مراجعت كرد و امام او را به بهشت بشارت داد و به او فرمود که: آن هاتفی که تو را ندا داد از عقبت ۔در آن روز که از کوفه با هزار سوار بیرون آمدی که سر راه بر من بگیری ۔که ابشِر یا حُرُّ بِالْجَنَّةِ آن خضر پیغمبر علیه السلام بود. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/292

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1519 و در بعضى كتب است كه بعد از شهادت حضرت قاسم ، زينب خاتون گیسوهای این فرزند[ان ]را شانه کرد و سرمه در چشمشان کشید و لباس نو در برشان نمود و شمشير بركمرشان بست. پس آن دو را به نزد برادر آورد و اذن مبارزت برایشان طلب كرد. امام فرمود: شاید عبدالله راضی نباشد. عرض کرد که: در هنگام سفر، او خود به من گفت که: اگر قضیّه[ای] روی دهد، باید پسرهای من پیش از فرزندان برادرت به میدان روند و جانشان را نثار آنھا نمایند. پس بعد از الحاح بسیار و سوگند دادن به م در و پدر و جدّ والاتبار، آن بزرگوار رخصت داد. پس آن دو طفل، پیاده، گوشواره به گوش، شمشیر به دوش، به میدان آمدند. عمر سعد چون نظرش به این دو طفل افتاد، بشناخت وگفت: عَجَباً لِلرَّحْمِ عجب محبّتی دارد این خواهر به برادرش! که طفلان خود را پیش از فرزندان برادرش به میدان فرستاده و آنها را فدایی برادرش كرده. پس آن دو طفل هاشمی بر لشکر حمله کردند و چنان شجاعتی از آنها به ظهور رسید که لشکریان در عجب شدند. آخر الامر هانی بن ثبيط تیری به سوى محمّد انداخت و کارش بساخت. عون پيش آمد وگفت: اى برادر! (لا تَعْجَلْ فَإِنِّي سَأُلْحِقُ بكَ. شتاب مکن که من هم به تو مى رسم. پس اُسید خضرمی تیری به سویش انداخت و او را شهيد ساخت. امام آمد وآن دو طفل را در بر كشيد، وَرِجْلَامُما تَخُطَّانِ عَلَى الأَرْضِ و به سوی خیمه‌گاهشان آورد. همۀ زنان بیرون آمدند مگر مادرشان، زينب كه مبادا نظرش به آن فرزندانش بيفتد و بى تابی نماید و باعث نقصان اجرش شود. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/۳۷۶

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1518 [در هنگام شهادت حضرت زهیر علیه السلام] پس امام صلوات اللّه علیه پیادہ شد و بر سر بالین او بایستاد، زهیر چشم باز کرد. امام فرمود: ای زهیر! آنچه در دل داری بگوی. عرض کرد: یا بن رسول الله! برای من آبى خنک آورده اند، لحظه ای صبر فرمایید تا بنوشم، آنگاه سخن گویم. امام فرمود: ای یاران! جای زهير را به او نموده اند و شربت بهشتى برایش آورده اند. پس جانش به شاخسار جنان پرواز کرد. امام صلوات اللّه علیه فرمود: خوشا به حال زهیر که در آخرت همسایه من خواهد بو د و خدا و رسول از او راضی هستند. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/۳۱۴

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1517 و نیز ابو مخنف گفته که: چون حبیب شھید شد، شکستگی در چهرۀ مبارک امام صلوات اللّه علیه ظاهر شد، پس فرمود: إنّا للهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/309

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1516 و به روایتی چون قدم آن امام امم صلوات اللّه علیه به زمین کربلا رسید، خاک را رنگْ زرد شد و از آن غبارى برخاست كه گيسوى عنبرين بويش، پُرگَرد شد. پس فرمود: اللّهُمَّ إِنّي أَعوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلا 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/247

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1515 از بعضی نسخ ابی مخنف نقل شده که از اهل کوفه، هفتاد هزار سواره و پیاده بودند كه با ایشان بود، شمشيرهاى هندى ونيزه‌هاى خطّى و حرب هاى صيقل شده. و سیّد ابن طاووس گفته که صد هزار نفر بودند. و از ابن شهرآشوب نقل شده که: روز عاشوراً، صد و هشتاد و چهار هزار نفر به آن مظلوم، احاطه نمودند و او را تير باران كردند. ... و به روایتی پنجاه هزار سوار و پیاده از اهل کوفه بودند که در میان آنها شامی و حجازی نبود. و در بسیاری از روایات است که: سی هزار نفر به حرب آن حضرت رفتند. و این روایت از حضرت امام جعفر صادق مرويست. و به روايتى آن است که مختار از ابی خلیق پرسید و او در جواب گفت که: بیست و دو هزار بودند كه جنگ میکردند و تیر و نیزه میزدند، و شش هزار در سه مكان، موّکل بر آب فرات بودند، و باقى لشكر از كوفه تا به كربلا متعاقب مى آمدند و چون رسيدند، كار تمام شده بود. و به روایتی آن است که از قطقطانیه تا به قادسیه از لشکر پر بود. و به روایتی آن است که هفت هزار نفر از مدائن و بصره، و سى هزار نفر از شام، و دو هزار نفر از خوارج، و ده هزار از مردم خریمیه و موصل و تکریت و عسقلان و شامات، و دو هزار از کردان بودند، و هشت هزار کس از تماشاییان و خدمتکاران و توشه برداران و رئیسان محلات و اصناف مثل نجار و آهنگر و خبّاز بودند. و به روایت ابن عصفور بحرانی، چهار صد و شصت هزار لشكر به حرب آن سرور رفته بودند و از آنها به جز هشتاد هزار نفر برنگشتند. 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/۲۵۱

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1514 [در هنگامی که برای دست‌گیری حضرت مسلم علیه السلام به خانۀ طوعه حمله کردند] و مرویست که چون آن لشکر به درِ آن خانه آمدند مسلم آن زن را وداع کرد و از خانه بیرون آمد و یک تنه بر پانصد نفر حمله کرد و صد و پنجاه نفر از آنها را بکشت و بقية السيف فرار کردند. ... پس [ابن‌زیاد] پانصد نفر دیگر به مدد او [فرماندۀ خودش، محمّد اشعث] فرستاد. پس مسلم بر آنھا حمله کرد و بانگ بر آنها زد مانند شیر ژیان، و جمع کثیری را بکشت. حتى آنكه به غير از پنجاه نفر از آن جماعت، کسی باقی نماند. پس آتشها افرو ختند و به سوی او ریختند و سنگهای بسیار و تیرهای بی شمار به سویش انداختند و نتوانستند او را چاره نمايند. محمّد اشعث از ابن زياد مدد خواست، هشتصد نفر ديگر برایش فرستاد و گفت: او را أمان دهید و الا همۀ شماها را خواهد کشت. پس به مسلم گفتند که: تو را امان دادیم. او گفت: شماها را امانی در نزد من نیست، ای دشمنان خداو دشمنان رسول خدا! پس آن جوان هاشمی بر آنها حمله كرد و در ميان آنها جولان مى كرد. وَ لَمْ يَزَلْ يُقَاتِلُهُمْ حَتّى قَتَلَ مِنْهُمْ خَمْسَمِاَةٍ پس پانصد نفر از آنها را بکشت و چون چارهای ندیدند... . [پس از دستگیری حضرت مسلم علیه السلام] پس ابن زیاد مردی را خواست و به او گفت که: این جوان هزار و پانصد نفر از سواران مرا کشته است. پس او را به بالای قصر ببر و بر صورت بر زير بياندازش. ... 🍐مقتل تذکرة الشهداء ۱/۲۰۶

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1513 در روز عاشورا از جناب عابس -علیه السلام- پرسیدند:نمی ترسی که با سر و تن برهنه می جنگی؟ فرمود:ما أَصابَ المُحِبَّ في طَریقِ حَبیبِهِ سَهلٌ/ آسیبی که در راه معشوق به عاشق برسد، آسان است. 🍐عدة الخطیب، حیاوی،۴/۶۰۱؛محرق القلوب، نراقی، ص۳۹۲

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1512 به نقل از کتاب منابرالعلیه، ص٢٧ آمده است که حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه فرمود: ای حسين،محاسن من و تو باید خضاب شود ، اما محاسن من در محراب عبادت است محاسن تو از فرق علی اکبر صلوات اللّه علیه. 🍐کتاب از پیغمبر تا حضرت علی بن حسین ،علی فلسفی، ص٢٤٩

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1511 در کتاب سیره ابن وجلان جلد ٢ص٦٧ متذکر است،خون علی اکبر صلوات اللّه علیه در روز قیامت رنگ و بویش بیشتر و اثرات شفاعتی دارد. ونقل از وفایی می‌نويسد؛ در روز محشر حضرت زهرا صلوات اللّه علیها سر شاهزاده علی اکبر صلوات اللّه علیه را روی دست میگیرد. 🍐کتاب از پیغمبر تا حضرت علی بن الحسین ، علی فلسفی ، ص٢٥٣

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1510 به نقل از کتاب مجالس المواعظ، در مجلس نهم،ص٩٢ مى نويسد؛ امام حسين علیه السلام صدا زد: اى جوانان بنی هاشم بیایید؛ همه آمدند و نعش آن شاهزاده را برداشتند . ولی دیدند حضرت عباس علیه السلام و جعفر بن علی علیه السلام ، برادران آن حضرت ، کمک نکردند ؛ بلکه آن دو نفر زیر شانه امام حسین- علیه السلام-را گرفتند و او را به طرف خیمه بردند. 🍐کتاب از پیغمبر تا حضرت علی بن الحسین ،علی فلسفی، ص٩٥

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1509 سبب تخلّف محمد بن الحنفيه از آن حضرت با جلالت و شأن، آن بود که زرهی خریده بود و چون آن زره، زیاده از اندازۀ قامت او بود، دامن او را به قدر زیادتی، به دست مبارک گرفته، در هم پیچیده و قدر زیادۀ آن را قطع کرد. زنی این قوّت را مشاهده كرد، چشم زخمی به آن بزرگوار رسانید و گفت: این مرد اگر از مسلمانان است، پس وای بر كفار. و اگر از کفار است، خدا مسلمانان را از شرش حفظ نماید. بعد از اندک زمانی، دست آن جناب دملی بیرون آورد و مجروح شد و قادر بر شمشير زدن نبود. و لهذا امام او را تكليف به خروج ننمود. 🍐مقتل تذکرة الشهداء 1/176

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم‌ وَ العَن أعدائهم أَجْمعين 🍎مطلب شماره 1508 و مرویست که آنگاہ که روح حسین صلوات اللّه علیه را به آسمانها بردند، به ھیچ آسمانی نگذشت مگر آنکه هفتاد هزار ملک، فزع کردند و از جای بر خاستند در حالی که مفاصل آنها میلرزید. و به همین حال ماندند تا روز قیامت. 🍐مقتل تذکرة الشهداء 1/121