uz
Feedback
Salad Shirazi

Salad Shirazi

Kanalga Telegram’da o‘tish

🍃⁦🕯️⁩ ✉️ @Bluesaladbot

Ko'proq ko'rsatish
1 578
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-87 kunlar
+1930 kunlar
Postlar arxiv
دیشب بدنم این نجات باشکوه رو پس زد.

- خرداد ۰۵
+1
- خرداد ۰۵

آیس کارامل ماکیاتو نجاتم داد.

photo content
+1

کسی که از شما خوشش بیاد؛ یا بستر ارتباط رو میسازه، یا وقتی شما ارتباط میگیرید، ادامه‌ اش میده. بیخودی تو آدم اشتباه پی حس خاصی نگردید

photo content
+1

حرف‌های پراکنده(سفر و راه) این سفر نشونه‌های زیادی داشت. دلتنگی بعد از سفر قلب و روح آدم رو زیر و رو می‌کنه. دلم می‌خواد کسی گذر زمان رو بهم یادآوری نکنه، بهم نگه که ممکنه چه اتفاقی بیفته و چی بدست بیاری و چی رو از دست بدی. راه نرفته زیاده. گفتم دیگه مثل قبل حسم نسبت به تهران قوی نیست. چایی بعد از رسیدن. واقعا مدتیه فقط دارم نگاه می‌کنم و تماشاچی این اتفاقات هستم، اصلا دیگه نیازی نیست چیزی رو تحلیل و بررسی کنم یا گوش و چشم خودم رو کدر کنم. خستگی صبح بعد از سفر. تو میدونی دنبال چی هستی؟ نوشتن برای من راه نجات نه، اما همراه‌ترین ورژن من برای خودمه. هاکنی تا پایان عمرش پرکار و عاشق بود، به معنی واقعی زندگی کرد. رفتارهای قبل، حین و بعد از سفر. به امید راهی هموار.

حقیقت اینه که برای توصیف حال و احوال این لحظه‌های ما، کلمه‌ها هم پشت سر ما گم میشن.

حقیقت اینه که برای توصیف حال و احوال این لحظه‌های ما، کلمه‌ها هم پشت سر ما گم میشن.

دلم می‌خواست الان کنار یک رودخونه نشسته بودم و باد خیلی خنکی هم به صورتم می‌خورد.

photo content
+1

احساس میکنم الان و این لحظه از توانم خارجه که حجم زیادی از خبرهای جدید وارد مغز و گوش و چشمم بشه. ولی مگه نیاز من و تو مهمه؟ خلاصه که: نمی‌دونم و امیدوارم اینترنت قطع نشه.

واقعا اینبار اصلا حوصله ندارم...

photo content
+1

وارد روزهای گرم شدیم، پس حواسمون به خودمون باشه. 🌞

حرف‌های پراکنده: وقتی تو یک تصمیم ساده، زیاد از حد فکر می‌کنم و به نتیجه نمی‌رسم واقعا ترجیح میدم یک نفری که خودم انتخاب می‌کنم سریعا جای من تصمیم بگیره و بهم بگه. دلم تیرامیسو می‌خواد و آخرین‌بار پاییز درست کردم. پی‌ام‌اس هربار با یک نشونه‌ی جدید شگفت‌زده‌مون میکنه. عصرها تو یک ساعت مشخص با جوجه‌هایی که دارن بزرگ میشن سرگرمم، تو باغچه بازی می‌کنن و منم قدم می‌زنم. چی میشد اگر گرمای تابستون هم‌دمای الان بود و بیشتر نمیشد؟ راه می‌رفتم و کتاب می‌‌خوندم و یهویی پرت شدم به زمان مدرسه که امتحان تاریخ داشتم و باید راه می‌رفتم تا جمله‌ها رو حفظ کنم. گاهی نمی‌دونی با چه چیزی می‌جنگی یا چه چیزهایی رو سفت و سخت تو مشتت نگه داشتی که اصلا نباید باشن. تو تمام سال‌های زندگیم شاید فقط دو یا سه نفر از ویرگوها ناامیدم نکردن. سایه‌ی صورتی می‌خوام.

Repost from N/a

Repost from N/a
بعضی نگرانی‌ها هرگز اتفاق نمی‌افتند، اما اثرشان را می‌گذارند.

photo content
+1