uz
Feedback
سیری بر مسائل وادبیات زنان

سیری بر مسائل وادبیات زنان

Kanalga Telegram’da o‘tish

من از تبار زنهاے تکرارے نیستم من ازنسل همان تافتـہ هاے جـدا بافـتـہ ام

Ko'proq ko'rsatish
2 252
Obunachilar
+224 soatlar
+97 kunlar
+2430 kunlar
Postlar arxiv
4_5816601576780862232.mp373.36 MB

سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد ناله فریادرس عاشق مسکین آمد مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست که به کام دل ما آن بشد و این آمد رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد درود  عزیزان همراه چهارشنبه ۲۴  تیر ۱۴۰۵ روزتون روشن حالتون نیکو آرزو اینکه غمی در گوشه دلتون تلمبار نشده باشد! زندگی کردن، نادرترین اتفاق جهان هستی است بیشتر مردم  زندگی نمی کنند و فقط وجود دارند، همین. @seyribar 💫 •~🍃🌸🌼🍃~•

چهار شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵☀️ تو دو ديده فرو بندي و گويي روز روشن كو؟ زند خورشيد بر چشمت كه اينك من، تو در بگشا مولانا درود درودی گرم پیچیده بر عطر گل ياس و نغمه پرشور چکاوکان وادب و احترامی سرشار از مهر تقدیم شما بزرگواران

AnimatedSticker.tgs0.57 KB

4_5958534513448459117.mp39.00 MB

🔸🔹🔸 هر لبخندی را که نمی‌شود قاب کرد. هر برق نگاهی که به دل نمی‌نشیند. هر آغوشی که امن نیست. دوست‌داشتن باید اصیل باشد. آدم
🔸🔹🔸 هر لبخندی را که نمی‌شود قاب کرد. هر برق نگاهی که به دل نمی‌نشیند. هر آغوشی که امن نیست. دوست‌داشتن باید اصیل باشد. آدم‌اش باید ریشه‌دار باشد. تا در او بمانی و پای رفتن‌ نداشته باشی. این‌که زندگی را در چشمانش ببینی. این‌که حافظه‌ی عاطفی‌ات را پاک کند و از نو خاطره بسازد. این‌که قدرت آدمیت‌اش تو را در کنارش نگه دارد. این‌که تردیدت را کنار بگذاری. این‌که دیگر به عقب برنگردی. هرگز به عقب برنگردی. این است جادوی عشق. کانال #سیری_برمسائل_وادبیات_زنان @seyribar 💫 •~🍃🌸🌼🍃~•

🔸🔹🔸 وقتی ازدواج کردم، وقتی بچه‌دار شدم، حتی وقتی مسئولیت‌ها و وظایفم سنگین‌تر و بزرگ‌تر از خودم شد، حتی بعد از خواندن ده‌ها کتاب روان‌درمانی و شنیدن صدها اپیزود روان‌شناسی، حتی بعد از تجربه‌ی سوگ، نتوانستم مامان را درک کنم. حالا می‌توانم. حالا که کشورم – کشور نجیب و صبورم – آرام و قرار ندارد، مامان را تحسین می‌کنم. برای همه‌ی آن روزهایی که وحشتش از جنگ را مربا درست کرد و کمپوت انداخت و قصه گفت، برای همه‌ی آن روزهایی که دلتنگی‌اش را توی تشت چلاند و روی بند آویزان کرد. دیدن صحنه‌های جنگ از تلویزیون، بی‌تابی‌های مامان، دلتنگی برای برادرم، انتظارهای طولانی برای رسیدن نامه از جبهه و شنیدن خبر شهادت جوان‌های شهر، سرخوشی کودکانه را از من گرفته بود. منِ چهار ساله توجه می‌خواست و نمی‌توانست بفهمد که تو همه تلاشت را می‌کنی تا امیدوار بمانیم. مامان، به‌خاطر همه‌ی آن سال‌هایی که تو را نفهمیدم، مرا ببخش. حالا که صبح تا شب توی خانه راه می‌روم و شب تا صبح کابوس می‌بینم، حالا که یاس درمانده‌ام کرده، حالا که همه‌ی قوانین فرزندپروری را زیر پا گذاشته‌ام و به دختر پنج‌ساله‌ام اجازه داده‌ام برایم مادری کند، می‌فهمم تو چقدر خوب از پس اندوهت برآمدی. مامان، امروز شبیه‌ترینم به تو! به تو در روزهای آغازین سال شصت و نمی‌دانم چند، که برادرم در خط مقدم می‌جنگید و تو دلواپسی‌هایت را کباب سرخ می‌کردی و آرزوهایت را برای‌مان لالایی می‌خواندی و امیدهایت را قصه می‌بافتی. دکتر صادقی می‌گوید: «قصه‌ها و لالایی‌های مادرها و مادربزرگ‌ها، روایتی‌ست از آن‌چه نمی‌توانند به زبان بیاورند، از چیزهایی که آرزوی داشتنش را دارند و نمی‌توانند داشته باشند، از چیزهایی که جایش در زندگی‌شان خالی‌ست.» حالا که از صبح دارم برای وطنم قصه می‌بافم و برای دخترم لالایی می‌خوانم، دلیل سوز صدایت را وقتی: «لالالالا گل زردم نبینم داغ فرزندم خداوندا تو ستّاری همه خوابن، تو بیداری به حقِ خواب و بیداری عزیزم را نگه‌داری» می‌خواندی، می‌فهمم. مامان، حالا می‌فهمم رخت شستن، کباب سرخ کردن، مربا درست کردن و امیدوار ماندن سخت‌ترین کارهای دنیاست وقتی کشورت دارد جان می‌کَنَد. مامان! حالا میفهمم بوی مرباهای تو بود که ما را از بوی باروت نجات داد.
الهه افشار
   

🔸🔹🔸 من فقط یک رویا دارم اینکه وطنم را برایم بگذارید بدون جنگ، بدون ویرانی بدون مصیبت، بدون رنج همه‌ی مناصب و کاسبی‌ها را بردارید و بروید، ولی وطن‌ را برایم باقی بگذارید...    

قلی‌خان، دزد بود؛ نه خان. جوان که بود، با خودش گفت:ببینم می‌توانم به تنهایی هزارقافله راغارت کنم؟ وپای همین حرف ایستاد.سال‌ها گذشت وهزار قافله را لخت کرد. آخرعمر، پشت دستش را داغ زد وبا خودش گفت:حالا ببینم می‌توانی فقط یک قافله راسالم به مقصدبرسانی. نتوانست. نه ازآن رو که پیر شده بود،از آن‌روکه همه عمر،لخت کردن آموخته بود،کمین را بلدبود، غارت را بلدبود،نه حفاظت و مراقبت را.آدمی،همان چیزی رامی‌تواند انجام دهد که عمرش راصرف آموختنش کرده‌است. حکایت بعضی حکومت‌ها نیز همین است.اگرسال‌ها ذهن یک حکومت، صرف عبور ازبحران، شکست دادن دشمن،غلبه بر رقیب وزیستن درمیدان نبردشود،آرام‌آرام #کشورداری را فراموش می‌کند.آن‌وقت دیگرحتی اگر جنگی هم در کارنباشد، بازهم کشور بوی جنگ می‌دهد؛زیرا ذهنی که به بحران خو گرفته،امنیت را نیز از مسیربحران جست‌وجو می‌کند. هیچ سرزمینی با ایستادن دائمی بر لبه پرتگاه،قدرتمند نمی‌شود.
هنرسیاست، این نیست که هر بار ایران را از یک جنگ عبور بدهد. هنرسیاست آن است که کاری کند ایران، اساساً کمتر درآستانه جنگ قرار بگیرد.
کشورداری،به مقصدرساندن یک قافله است؛نه عبور دادن مداوم آن از آتش. #محسن_قریب

4_5895378917736324676.m4a3.40 MB

🔸🔹🔸 مفهوم زن، به عنوان زندگی دهنده؛ اساس دین کهن بود. تولد بچه، پر از قدرت و راز بود. اما فلسفه دین جدید تصمیم گرفت تا با چشم‌پوشی از حقیقت زیست‌شناسی، قدرت آفرینندگی زن رو به نفع خودش استفاده کنه و مرد رو آفریننده معرفی کنه.

4_5911515200061711645.mp38.35 MB

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه روی شود هر که در او غش باشد خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد غم دنیی دنی چند خوری باده بخور حیف باشد دل دانا که مشوش باشد دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد درود فراوان بر شما سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ برايتان تني پرتوان و سالم ، دلي خوش و پراميد و چهره اي شاداب و خندان ارزو داريم ... بعضي آدم ها ، ساخته شده اند برای اينكه حتی از كيلومتر ها دورتر به ما حس خوب و آرامش بدهند و  شما یکی از این جنس آدم ها هستید… @seyribar 💫 •~🍃🌸🌼🍃~•

سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵☀️ و زندگی با تمام دردهایش، هنوز هم زیباست.. هنوز هم خورشید، لبخند می‌زند، امید، هر صبح در زیر پوست سرد زمین، به جریان می‌افتد... که امید، زیباست، عشق، زیباست، طلوع، زیباست، شکفتن، زیباست، و زندگی.. آه، زندگی با تمام دردهایش، هنوز هم زیباست.. ✍نرگس صرافیان 🍃درود همراهان نیک اندیشم صبحتون بخیر روزتون  پرشور ونشاط🍃 @seyribar💫 •~🍃🌸🌼🍃~•

AnimatedSticker.tgs0.55 KB

AnimatedSticker.tgs0.56 KB