uz
Feedback
SevenHells

SevenHells

Kanalga Telegram’da o‘tish

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Ko'proq ko'rsatish
484
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-1230 kunlar
Postlar arxiv
دلم میخواد به تهِ کفِ قعرِ گا فرو برم. یه جوری که برگشتی نباشه.

بحران هویتم روز به روز بغرنج تر میشه و من در خودم این مهارت رو میبینم که هر روز گوسفند تر از دیروز به زندگیم ادامه بدم.

من زیاده خواه نیستم. ولی فکر میکنم ستیو راجرز دیگه خدایی سهم من از این زندگی باشه. موافقی ستارک؟

" روزگاری بود که میخواستم از تو بنویسم. نتوانستم. راستش را بخواهی هنوز هم دست هام روی این صفحات خالی نمیلغزند. هنوز هم گنجشک ها پشت پنجره ی صبح به انتظار خورشید مینشینند تا برایش آواز سر بدهند. هنوز هم درخت زردآلو شکوفه میرویاند، برای زردآلو، هرسال و هرسال. هنوز هم صدای تلفن مرا از خواب میپراند. ... هنوز هم نیستی! دیگر نمیخواهم از تو بنویسم. اما جایی گوشه ی دلم، پیرزنی خسته و رنجور و فراموش شده هر روز در انتظار کودکان شیرینش مینشیند و برایشان صبح به صبح نان میپزد، بلکه بیایند، و شب به شب نان ها را خیرات میکند، با غصه هاش، بلکه تمام شوند. کجای جهان مانده ای، آشنای دل من؟ بوی موی آشفته ات را به کدام نسیم میسپری؟ دست هات را به کدام آب...؟ "

01 Señorita.mp38.14 MB

روز جهانی گربه س ولی من دغدغه م انتخاب رشته ی کنکوره. واقعا زندگیم تو این دنیا داره به سمت یه پوچی خاص میره. وقتشه تموم شه. اصن یه گربه واسم پست کنین میخوام بهش بگم شاهرگمو گاز بگیره.

یکی داره غروب جمعه هاشو میریزه تو تک تک ساعات روزم.

دلم یه کانال آقایون قرررری میخواد که آقایون توش بنویسن "من و خانومی با هم بحث کرده بودیم و بعدش که آروم شد من منتشو کشیدم و یک شب عالی با هم داشتیم. 😍😋 ممنون از کانال خوبتون🤩" تا حماقت موجود توی بعضی از پیامای خانومای قرررری واضح تر از اونچه که هست دیده بشه.

انقد خوابم میاد کل زندگی آینده مو به راحتی و در یک ثانیه دایورت میکنم.

به یه سوپر هیروی جان بر کف نیاز دارم که بعد اومدن نتایج،بدون اینکه رتبه مو بهم بگه بره واسم انتخاب رشته کنه و بعدش هم بهم بگه کجا قبول شدم و ببوستم بذارتم توی تخت پتو رو بکشه روم و پرواز کنه بره.

اگه اسم همه بیماری ها رو از روی حادترین بیمار مبتلا به اون بیماری انتخاب میکردن الان چیزی به اسم بحران هویت نداشتیم. منو داشتیم.

چرا سیزده سال پیش به معلمم گفتم مامان؟
چرا سیزده سال پیش به معلمم گفتم مامان؟

یه بار توی مسابقه بی خاصیتی شرکت کردم و از معلم پرورشی هم تباه تر شناخته شدم.

آقای تونی ستارک. فقط خواستم بگم این روز ها دارم با تمام وجود تلاش میکنم آدم خوبی باشم تا بتونم شما رو تو بهشت ببینم و باهاتون عکس بگیرم و بعد برم تو اتاقم از عشق منفجر شم. کشته مرده ی شما، من.

یادته دفعه اول که دیدمت، خورشید وسط آسمون یخ زده بود؟ یادته برگای رنگی رنگی پاچیده بودن کف زمین؟ یادته من دستکش مشکی پوشده بودم؟ یادته دیر رسیدم و با استرس چشمام تمام دنیا رو میدوییدن دنبالت؟ یادته دستاتو گرفتم؟ یادمه توی دلم گفتم "دستاشو گرفتم". یادته این قصه درازو؟ من یادمه. یادمه خندیدن و گریه کردن و خواب و بیداریم با تو بود. یادمه چجوری کنارم نبودی ولی از همه بیشتر پشتم بودی... یادمه چجوری کنارت قد کشیدم. من یادمه کنارت فهمیدم دوست داشتن یعنی چی. من یادمه ثانیه به ثانیه ی این چند سال رو، که دلم میخواست دنیا ساکت و ثابت بشه، تا فقط تو باشی و من. که من برات قصه بگم. که تو برام شعر بخونی. میگم... یادته برام میخوندی "اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را... شمارم مو به مو شرح غم شب‌های تارم را"؟ من یادمه... حالا یک ماه شده که بدست آوردی زلف نگارتو... یک ماه شده که دور ترین فاصله م ازت پونصد متر بوده. یک ماه شده که "دستاتو میگیرم". یک ماه شده که حداقل روزی یک بار به این چند سال فکر میکنم و هر لحظه بیشتر مطمئن میشم که تو آدم منی و من آدم توام. خلاصه بگم عزیزم... یادته میگفتم دوستت دارم؟ من یادمه...

Koorosh-Yebaram-Man-(Ft-Arta-Behzad-Leito-Raha)-320.mp312.88 MB

راستش دروغ گفتم. الان هم حرف مهمی ندارم. فقط بغل میخوام. چی؟ این که خبر جدیدی نیست؟ باشه. شب بخیر.

من حرف های مهمی دارم که حس میکنم باید به گوش شنوندگانی از سرتاسر دنیا برسونم و جهان رو دگرگون کنم. ولی خوابم میاد. همچنین مطمئنم فردا صبح وقتی بیدار شم، تنها چیزی که تو مغزمه اینه که پشه ها خیلی کصافط و عوضی ان.

به وسعت تمام کهکشانهای کشف شده توسط انسان غم دارم.

اگر میشد از میزان پشیمونی من برای اشتباهام سرما ساخت، الان مردم نگران سرمایش کره زمین بودن.